کد خبر : 90793
/ 04:35
روایتی ویژه از باشگاه معلولان غدیر گلشهر

معلولیت و مهاجرت، زخم روی زخم

مدت‌ها بود که منتظر بودم روزش فرا برسد. روز جهانی معلولان تا به اینجا بیایم و گزارش کاملی تهیه کنم. اینجا باشگاه معلولان غدیر است...

معلولیت و مهاجرت، زخم روی زخم

شهرآرا آنلاین - عطایی/ صدر- مدت‌ها بود که منتظر بودم روزش فرا برسد. روز جهانی معلولان تا به اینجا بیایم و گزارش کاملی تهیه کنم. اینجا باشگاه معلولان غدیر است. در حاشیه خیابان شفیعی جایی که تقریبا هر روز از آن عبور می‌کنیم. تابلو باشگاه شیک و درخشان نیست ولی نوشته‌هایش خیلی جذاب است. روی تابلو سر در نوشته شده «باشگاه معلولان غدیر ارائه دهنده خدمات درمانی، فیزیوتراپی، کاردرمانی، اشتغال و ورزش برای معلولان» اما این همه داستان نیست. زیر این جملات نوشته شده است «رایگان». کلمه رایگان برای مجموعه‌ای که از سوی هیچ سازمانی حمایت نمی‌شود و پولی دریافت نمی‌کند خیلی عجیب است. گزارش امروزمان از حال و هوای این مرکز و مشکلاتش به مناسبت روز جهانی معلولان است.

 

اجاره باشگاه و قبض‌ها را نمی‌توانیم بدهیم

در ابتدای ورودمان شوکه شدیم چون انتظار نداشتیم 30 نفر آدم دست به سینه نشسته و منتظر ورود ما باشند. آقای موسوی، مسئول مرکز، ما را به بالای مجلس هدایت کرد. خواستیم بگوییم که اینجا نیامدیم برای سخنرانی که دیدیم فایده‌ای ندارد و این جماعت خوشحال هستند که کسی آمده حرف‌هایشان را بشنود. ما هم از خیر گزارش حال و هوای باشگاه گذشتیم و پای درد دلشان نشستیم. موسوی در ابتدا توضیح داد این مرکز 5 سال است افتتاح شده و شکر خدا عملکرد خوبی داشته است. «دستگاه‌ها و امکانات این باشگاه هدیه مردم و خیران است. هیچ سازمان و نهادی تا امروز از ما حمایت نکرده است. این کار کاملا به صورت داوطلبانه انجام می‌شود ولی دیگر نمی‌توان این‌طور ادامه داد. نمی‌توانیم توقعی از کارکنان خود داشته باشیم. 5 سال گذشته را به صورت رایگان خدمت کرده‌اند و دیگر نمی‌توانند ادامه دهند. خودشان مشکلات مالی زیادی دارند و شاید دیگر نتوانند رایگان همکاری را ادامه دهند. اکنون بزرگ‌ترین مشکلات ما حقوق کارکنان، قبض‌های آب، برق، گاز و اجاره مکان باشگاه است. باید این مشکلات حل شود چون ما در حاشیه شهر هستیم و خیلی از مراجعان ما از دیگر نقاط حاشیه و روستاهای اطراف است. حتی از تهران هم میهمان برای درمان داشته‌ایم. علاوه بر این وسایل این مرکز پس از 5سال کار مداوم فرسوده شده و نوسازی و بهسازی آن‌ها نیز از اولویت مشکلات ماست.اگر سازمانی پا پیش بگذارد و قدمی برای ما بردارد بسیار خوش‌حال می‌شویم و استقبال می‌کنیم».

126485.jpg

دریافت 60هزارتومان از مردمان زیر خط فقر

بیشتر مراجعان باشگاه از مهاجران هستند، ولی موسوی می‌گوید:« در این مجموعه به روی همه باز است و اکنون 60 درصد بیماران ما ایرانی هستند. دکترهایی که با ما همکاری دارند دکتر خباز و آقای دکتر صاحب،فیزیوتراپ، دکتر حوصله و خانم نوربخش کاردرمان‌های ما هستند. این 4پزشک همکارهای ما هستند».

گلشهر، جای عجیبی است، نه به سبب مردمانش یا شرایط اجتماعی و فرهنگی بلکه به سبب نگاه مدیران کلان شهری. مثلا در این نقطه از شهر مشهد با این تراکم جمعیت هیچ مرکز بهزیستی برای فیزیوتراپی و کاردرمانی وجود ندارد و اگر معلولان گلشهری بخواهند از خدمات دولتی استفاده کنند باید به بیمارستان امام حسین(ع) بروند که آن‌هم به قول آقای موسوی رایگان نیست و تازه با بیمه جلسه‌ای 48 هزار تومان می‌شود. در صورتی که در این مرکز رایگان است.

محمد، اولین معلولی است که شرح حالش را می‌شنویم. در عین جوانی سکته مغزی می‌کند و مجبور است برای درمان به بیمارستان 22 بهمن برود. برای 5جلسه درمان هزینه‌ای بیش از 200 هزار تومان پرداخت کرده و دیگر از پس پرداخت آن برنیامده است. محمد سر درد دلش باز می‌شود و می‌گوید:« جلسه‌ای 48 هزار تومان می‌گرفتند. 5 هزار تومان از این سر و 5 هزار تومان از آن سر کرایه می‌دادم هر دفعه 60 هزار تومان برایم در می‌آمد. 5 جلسه به بیمارستان رفتم و دیگر نتوانستم ادامه دهم. خودم سرپرست خانواده‌ام و 4 فرزند دارم. »

موسوی در ادامه صحبت‌های محمد می‌گوید:« ما اینجا تقریبا از بیماران چیزی نمی‌گیریم مگر مبلغی اندک که فقط برای هزینه جاری مرکز صرف می‌شود. ما در این مرکز 7 درصد هزینه را دریافت می‌کنیم».

موسوی می‌گوید:«مجبور شده‌ایم 2 تا از 6 تخت موجود را جمع کنیم. چون دستگاه‌های درمانی‌اش خراب شده است و ممکن است به معلولان آسیب بزند».

 

از گدایی کردن بیزارند

از موسوی می‌پرسم علاوه بر فیزیوتراپی و کاردرمانی خدمات دیگری هم دارند که می‌گوید:« بله، کارگاه خیاطی، انگشترسازی و سنگ‌تراشی نزدیکی اینجا زیر مجموعه باشگاه است».

جواد چمنی، مسئول کارگاه انگشتر، می‌گوید: «فعالیت‌های باشگاه و کارگاه را از سال 89 شروع کردیم. در ابتدا کارگاه انگشترسازی و سپس سنگ‌تراشی و بعد از آن هم خیاطی را راه اندازی کردیم و از معلولانی که توانایی کار داشتند، استفاده کردیم.کارهای زیادی وجود دارد که می‌شود در آن‌ها از معلولان استفاده کرد. ولی متأسفانه حمایت نمی‌شویم. معلولان باید کار کنند و برایشان اشتغال‌زایی شود تا سربار جامعه نباشند».

محمد خاوری، ضایعه نخاعی دارد، روی ویلچر نشسته و از زخم بستر رنج می‌برد ولی فرصتی برای درمان ندارد. نان‌آور خانواده است و پدر و مادرش از کار افتاده‌اند. عصرها ترازویش را روی پاهای خشک شده‌اش می‌گذارد و به فلکه دوم گلشهر می‌رود و در آنجا از طریق همان ترازو روزی‌اش را رزق می‌کند.

موسوی می‌گوید:« اگر به بچه‌ها مجوز فعالیت و سرمایه اندکی بدهند همگی مشتاق به کار هستند و از تکدی‌گری بیزار».

126486.jpg

حمایت بهزیستی از معلولان ایرانی است

می‌پرسم بهزیستی به شما کمکی نمی‌کند؟ موسوی می‌گوید:« بهزیستی با ما همکاری دارد و همه بچه‌ها آنجا پرونده دارند، اما متأسفانه حمایتی در کار نیست. علاوه بر این بهزیستی نمی‌خواهد به مهاجران مجوزی بدهد. »

چند تایشان می‌گویند:« ما به بهزیستی مراجعه کردیم و آن‌ها گفته‌اند ما فقط به معلولان ایرانی کمک می‌کنیم.»

خانمی که بچه معلول فلج مغزی دارد، می‌گوید:« بهزیستی برای افراد تحت پوشش خود یارانه واریز کرده است. نفری 270 هزار تومان، علاوه بر این سبد کالا هم دریافت کرده‌اند. از کارمند بهزیستی پرسیدم من که چند سال پرونده اینجا تشکیل دادم چه کار برایم می‌کنید. گفت: «هیچی». کودک من فلج مغزی است و نیاز به پوشک و کاردرمانی دارد.»

آقای موسوی می‌گوید:« تنها کاری که بهزیستی می‌کند این است که نامه‌ای به اداره اتباع می‌فرستد، اداره اتباع هم بخشی از هزینه اقامت را از مهاجران دریافت نمی‌کند. حمایت سازمان بهزیستی این است که مهاجرانی که کارت آمایش دارند بیمه سلامت دریافت می‌کنند اما این بیمه به کسانی که پاسپورت دارند تعلق نمی‌گیرد. البته آن پرداخت هم به شرطی است که درصد معلولیت بالایی داشته باشند».

 

نیازی نیست که معلولان چشمشان به دست خیران باشد

چمنی می‌گوید:« خیلی از معلولان حرفه و شغلی بلدند و با سرمایه‌ای اندک می‌توانند شغل ایجاد کنند ولی سرمایه ندارند و مجبورند گوشه خانه بنشینند. معلولان نیازی نیست به جایی وابسته باشند و چشمشان به دست خیران باشد. می‌توانند خودشان روی پایشان بایستند.»

موسوی می‌گوید:« از وقتی مدیریت جدید بهزیستی آقای پوریوسف، آمده است کمی نگاه‌ها نسبت به جامعه معلولان مهاجر بهتر شده است ولی کماکان اجازه رسمی فعالیت یا اشتغال به مهاجران داده نمی‌شود.»

معلول دیگری که پاهایش بریس دارد، می‌گوید:« مجوز نداشتن خودش قوز بالای قوز است. یک معلول مهاجر مجبور است مجوز بساط یک ایرانی را اجاره کند و مبلغی را هم به او بپردازد تا بتواند دست‌فروشی کند. همین آقای چمنی مغازه انگشترسازی باز کرده است ولی هر لحظه باید بترسد که اماکن نیاید و مغازه‌اش را جمع نکند».

126487.jpg

معلولان و دست‌فروشی، چالش قانونی

محمد خاوری می‌گوید:« مامور شهرداری آمد و ترازویم را برد و گفت «تاریخ مجوزت تمام شده است. برای تمدید آن به شهرداری بیا» الان دو ماه است که به شهرداری می‌روم و مجوز ندادند. نه آن آدمی که مجوزم را گرفت می‌بینم و نه مجوز جدید برایم صادر می‌شود.کارمند شهرداری هم از من می‌خواهد مجوزم را بدهم. هر چه می‌گویم مجوز دست همکارتان است، باور نمی‌کنند.»

موسوی می‌گوید:« کارکنان شهرداری منطقه 5، آقای شهردار، آقای حیدری و ترابی خیلی به ما لطف دارند. اما کارکنان سد معبر رفتار خوبی با ما ندارند؛ آن‌ها هم مجبورند و وظیفه شان را انجام می‌دهند».

زنی از حاضران در جمع می‌گوید:« پسر من معلول است و به سبب معلولیتش کار دیگری نمی‌تواند انجام دهد. فقط چند تکه لباس به بازار می‌برد و دست فروشی می‌کند. بارها و بارها سد معبر لباس‌هایش را گرفته و پسرم اکنون خانه نشین است».

معلول دیگری که سید است در نزدیکی بازار شلوغه روی دستش انگشتر می‌فروخته که سد معبر می‌آید و انگشترهایش را می‌برد. آن انگشترها تمام سرمایه او بوده است و الان دیگر درآمدی ندارد.

 

پیشگیری از پیشروی بیماری

محمد عارفی که به سختی صحبت می‌کند، می‌گوید:«وضعیت من از پسر آن خانم که فلج مغزی است بدتر بود ولی پدرم آن‌قدر سرمایه داشت که مرا دو هزار جلسه کاردرمانی برد. از 6 ماهگی تا 2 سالگی طوری شده بود که راحت راه می‌رفتم. الان این خانم پناهی اگر سرمایه داشت و فرزندش را برای کاردرمانی و فیزیوتراپی می‌برد می‌توانست بچه‌اش را درمان کند طوری که فرزندش بتواند راه برود. بعضی از بیماران از این دست نیازمند حمایت فوری برای جلوگیری از پیشروی بیماری‌شان هستند».

خانم پناهی می‌گوید:«هر نسخه فرزندم دویست تا سیصد هزار تومان می‌شود.»

126488.jpg

ایزی لایف و زخم بستر

موسوی می‌گوید:«2 مورد از مشکلات معلولان این باشگاه از بقیه اولویت‌دارتر است. یکی ایزی لایف و دیگری معالجه زخم بستر. اگر بتوانیم کسی را اینجا استخدام کنیم که مسئولیت این کار را بپذیرد وضعیت خیلی بهتر می شود. بچه‌های این مرکز مجبور هستند به خاطر امرار معاش با وجود زخم بستر سرکارهایشان بروند و این باعث می‌شود دائم زخم‌هایشان بدتر شود».

خانم پناهی می‌گوید:« ویلچر بچه‌ها استاندارد نیست و این خودش باعث ایجاد زخم بستر می‌شود».

درباره دفترچه‌های بیمه سلامت می‌پرسم. می‌گویند:«داروخانه‌ها که به هیچ عنوان بیمه را نمی‌پذیرند فقط می‌ماند ویزیت که آن هم در بیمارستان‌های دولتی پذیرفته می‌شود».

 

اولویت اسکان دوباره

تعدادی از معلولان از فردی گلایه دارند که رابط آن‌ها و رئیس دفتر سازمان ملل در مشهد است. می‌گویند:«کارشکنی می‌کند و نشده تا به حال یک بار طرف ما را بگیرد. اداره اتباع هم کاری برای ما نمی‌کند.» درباره اسکان دوباره هم صحبت زیاد است. اسکان دوباره یعنی به هزینه سازمان ملل به کشور دیگری می‌روی چه برای تحصیل باشد و چه برای درمان. موسوی می‌گوید:« کسانی که با یک عمل یا دو عمل جراحی به کلی درمان می‌شوند مدت‌ها در انتظار مجوز اسکان دوباره می‌مانند و هرگز به آن دست نمی‌یابند در صورتی که خانواده‌های مرفه مهاجر برای تحصیل فرزندانشان اسکان دوباره دریافت می‌کنند.»

 

ریلیف اینترنشنال واقعا خوب کار کرد

موسوی از کمک و امداد سازمان‌های بین المللی نیز می‌گوید:« در وهله اول برای جمع آوری اطلاعات نیازمندان نیروهایی را از مؤسسات خیریه مهاجران جذب کار کردیم که خودش کمک بزرگی به این خانواده‌ها بود. ریلیف در بین این مؤسسات از همه صادق‌تر و مؤثرتر بود. کمک را مستقیم به دست خانواده نیازمند می‌رساند. کارکرد ریلیف اکنون عوض شده و در بخش آموزش و حمایت از کودکان از تحصیل جا مانده فعال است. سازمان ریلیف اینترنشنال و آقای صولت مسئولش واقعا درست و خوب کار کرد.»

 

دل پر معلولان از بهبودیافتگان

درباره مؤسسه بهبودیافتگان می‌پرسم پاسخم را می‌دهند ولی نمی‌خواهند اسمی از آن‌ها برده شود. یکی می‌گوید:«بخش درمان تمام خیریه‌های گلشهر را بهبودیافتگان گرفته است. وقتی برای درمان به بهبودیافتگان مراجعه می‌کنی خیلی خیلی گزینشی با ما برخورد می‌کنند».

فرد دیگری می‌گوید:«بهبودیافتگان برای تعداد مشخصی پرونده تشکیل داده و همان‌ها را تحت درمان گرفته است. آن‌هم در درمان‌های سرپایی و کنترل فشار قند خلاصه می‌شود».

زنی می‌گوید:« چند معلول در خانه دارم ولی چون پسرم 18 ساله شده است دیگر بهبودیافتگان از ما حمایت نمی‌کند و می‌گوید پسر بزرگی داری. آخر یک پسر 18 ساله چطور می‌تواند کار پیدا کند و درآمد داشته باشد تا خرج زندگی چند نفر را درآورد».

می‌گویند:«بهبودیافتگان یک مؤسسه رسمی و دارای مجوز است. از هر طریق بین‌المللی و غیر بین‌المللی که کمکی برسد در ابتدا در اختیار آن مجموعه قرار می‌گیرد و آن‌ها به صلاحدید خودشان آن کمک‌ها را توزیع می‌کنند».

زن دیگری می‌گوید:«فرزندم احتیاج به کاردرمانی و گفتار درمانی دارد و دو سال است که به دفتر بهبودیافتگان مراجعه می‌کنم تا مرا به مؤسسه‌ای معرفی کند ولی این اتفاق نیفتاده است.» 

محمد خاوری می‌گوید:« از حق نگذریم من زمستان درخواست ویلچر دادم و 10 ماه بعد آن را از بهبودیافتگان تحویل گرفتم».

126489.jpg

گفت‌وگوی بداهه با بهبود یافتگان

در همین حین آقای جعفری، از مؤسسین باشگاه معلولان غدیر، همراه گروهی از جمعیت هلال احمر و 2 تن از کارکنان مؤسسه بهبودیافتگان وارد جلسه می‌شوند. یکی از آن دو خانم، خجسته، مسئول روابط عمومی بهبودیافتگان، است. ویلچر آقای جعفری را در مکانی قرار می‌دهند تا صحبت‌هایش را آغاز کند، میهمان‌های جدید هم در بالای مجلس نشانده می‌شوند. جعفری می‌گوید:«امروز کارگاه «بازپیوند» را با حضور دوستانمان از هلال احمر و جمعیت بهبودیافتگان داریم. تلاش این گروه و جلسه این است که دانش ما درباره پیامدهای مهاجرت و آسیب‌هایی که می‌بینیم بیشتر شود. می‌خواهند تا ما آمادگی بیشتری داشته باشیم تا به یکدیگر کمک کنیم».

بعد از صحبت آقای جعفری فرصت را غنیمت شمردیم و در حضور همگان چالش‌هایی که برای مراجعان بهبودیافتگان به وجود آمده بود، از خانم خجسته پرسیدیم. خانم خجسته گفت:« هر خدماتی که به مهاجران ارائه می‌شود باید از اداره اتباع مجوز داشته باشد».

وی ادامه داد:« این بی انصافی است که بگویید بهبود یافتگان خدماتی به مهاجران ارائه نمی‌دهد. جمعیت بهبودیافتگان آیتم‌های خاصی برای تشکیل پرونده پزشکی، مددکاری و روانشناسی دارد. ما نمی‌توانیم برای تمام کسانی که در گلشهر هستند خدمات ارائه دهیم چون به حد کافی بودجه نداریم. بودجه و خدمات برای ما از قبل تعریف شده است. قبلا کار زمینه‌ای انجام می‌دادیم و خانه به خانه مراجعه می‌کردیم».

 

بخش مددکاری ما بودجه‌ای ندارد

میان صحبت خانم خجسته عده‌ای می‌گویند: «به خانه ما مراجعه نکردید». که خانم خجسته پاسخ می‌دهد:« ما نمی‌توانیم به همه خانه‌ها مراجعه کنیم. در آن دوره پس از پرکردن پرسش‌نامه‌ها و جمع آوری اطلاعات بازدید میدانی از خانه‌ها صورت گرفت و اطلاعات دسته‌بندی شد. در نهایت ما فقط برای بیماری‌هایی مثل فشار خون، قند خون و چربی خون پرونده تشکیل می‌دهیم همچنین افرادی که واقعا نیازمند باشند. برای بخش مددکاری ما بودجه‌ای در نظر گرفته نشده است. همیشه بازخورد منفی از جامعه هدفمان دریافت می‌کنیم که هیچ کمکی به ما نمی‌شود. پس الان این تعداد پرونده که تشکیل شده و برایشان پزشک متخصص، دارو و خدمات پزشکی رایگان می‌فرستیم، کجاست؟ ما باید طبق دستورالعمل کار کنیم و اولویت بندی‌های خودمان را داریم».

 

وعده‌های تحقق نیافته

خانم خجسته را خطاب قرار می‌دهم و می‌گویم که جمعیت شما نماینده مؤسسات بین المللی و خیریه‌ها در گلشهر است و به ترتیبی تصمیم گیرنده تقسیم خدمات. اگر این کار را به خود مؤسسات بسپارید بهتر نیست؟ خانم خجسته می‌گوید:« آن موسسات و ادارات در کار فیلد نیستند و این به عهده ماست. ما نمی‌توانیم صفر تا صد خدمات را به یک نفر بدهیم».

به خانم خجسته می‌گویم ما چندبار به دفتر بهبودیافتگان و خدمت خانم دکتر داوودی هم رسیدیم. چرا با شهرآرا محله گفت‌وگو نمی‌کنید. مگر منعی دارید؟ می‌گوید:« نه بعد از همین جلسه به دفتر ما بیایید.»

بعد از پایان صحبت‌ها با خانم خجسته قرار شد به دفتر بهبودیافتگان برویم آنجا گزارشی تهیه کنیم. خانم خجسته گفت:« هماهنگ می‌کنم و به شما خبر می‌دهم.»

تقریبا یک هفته گذشته است و ما کماکان منتظر خبر خانم خجسته هستیم. گفت و گوی جذابی هم با آقای جعفری داشتیم که در شماره بعد ارائه خواهیم داد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی