کد خبر : 90794
/ 04:37
گفت‌وگوی ویژه روز دانشجو با دانشجویی گلشهری

نیاز بازار امروز اطلاع رسانی است

از جنس خودمان است، از جنس بچه‌های پایین شهر که هزار راه نرفته درست و غلط را کنار گذاشته و خیزی برداشته است تا دیگر اوضاعش مانند گذشته نباشد...

نیاز بازار امروز اطلاع رسانی است

شهرآرا آنلاین - عطایی/ از جنس خودمان است، از جنس بچه‌های پایین شهر که هزار راه نرفته درست و غلط را کنار گذاشته و خیزی برداشته است تا دیگر اوضاعش مانند گذشته نباشد. کسانی که عمرشان را پشت درهای کوچک کنکور گذرانده‌اند، می‌دانند که به دست آوردن رتبه خوب در رشته‌های پر طرف‌دار کار ساده‌ای نیست. آن هم بدون یک خروار کتاب کمک درسی و معلم خصوصی زبان و سهمیه. اما زهرا مجدیان‌پور توانسته و موفق شده است. ساکن گلشهر است در آزمون کارشناسی ارشد سال گذشته رتبه 311 در رشته مدیریت بازرگانی گرایش بازاریابی را به دست آورد.

 

  از گلشهر تا نیاوران

متولد 71 است، لیسانسش را در همین رشته یعنی مدیریت بازرگانی گرفته است. در ابتدای صحبت می‌پرسم که چقدر پشت کنکور مانده است که جواب می‌دهد:«2سال و این اصلا عجیب نیست با توجه به اینکه بقیه هم کلاسی‌ها بیشتر متولدان 60 تا 68 هستند».

پدرش کار آزاد داشته و اکنون بیمار است. در خانواده‌ای رشد کرده که پر جمعیت است و9 خواهر و برادر هستند. برادرانش، پیمانکار ساختمانی هستند و ازدواج کرده‌اند. خواهر کوچکش دیپلم دارد و خواهر بزرگش روان‌شناسی خوانده است. یک برادر دیگر هم لیسانس متالوژی دارد. می‌گوید:« پدر و مادرم هر دو فریمانی هستند و عموزاده هم می‌شوند. مادرم سواد زیادی ندارد ولی دوست دارد درس بخوانیم ولی پدرم بیشتر مشوقمان بود و سواد بیشتری داشتند. اهل مطالعه است و یک قفسه کتاب‌های تاریخی دارد. اشعار مولانا و سعدی را می‌خواند».

در خانواده‌ای بزرگ شده که به او کمک کرده‌اند تا پیشرفت کند. می‌گوید:« با اینکه ساکن گلشهر هستیم و در آنجا بیشتر خانواده‌ها این فرصت را به دخترانشان برای ادامه تحصیل یا بیرون رفتن نمی‌دهند ولی خوشبختانه خانواده من با رفت و آمدها و تحصیلات من مشکلی نداشتند. پدرم ذهن بازی دارد و مشوق تحصیلی من بود. البته برادرانم تأکید دارند که چطور رفتار کنم.»

 

تفاوت فرهنگی

دانشجوی ترم اول کارشناسی ارشد در مؤسسه آموزشی و پژوهشی برنامه‌ریزی زیر نظر نهاد ریاست جمهوری است. دانشگاه در نیاوران تهران واقع شده و با محیط دوره کارشناسی‌اش که پیام نور تربت جام است، خیلی متفاوت است. می‌گوید:« دانشگاه ما فقط روزانه است. هزینه‌ای به آن صورت که زیاد باشد، ندارد. صبحانه و ناهار رایگان و هزینه خوابگاه اندک است. ماه اول خیلی برایم سخت بود. ولی بیشتر هم خوابگاهی‌ها از شهرستان هستند و مثل من همین شرایط را دارند. برای همین سریع‌تر با هم جور شدیم و شرایط بهتر شد ولی تهران شهر بزرگی است و فرهنگ‌های متفاوت زیادی را درون خود جای داده است که تفاوت‌های زیادی هم دارد».

می‌پرسم چه تفاوت‌هایی؟ می‌گوید:« به نظر من، تهرانی‌ها آزادی بیشتری دارند ولی مردم کمتر خونگرم هستند. به نظرم مشهدی‌ها بهتر رابطه برقرار می‌کنند. تهرانی‌ها خودشان را نمی‌گیرند ولی کمتر صحبت و از جملات کوتاه استفاده می‌کنند البته شاید به خاطر این است که خودم تازه واردم. به من می‌گویند که «مشهدی‌ها محافظه کارند»، شاید به خاطر این است و من محافظه کارم.»

 

وضعیت علمی دانشگاه

از وضعیت علمی دانشگاه می‌پرسم، می‌گوید:« وضعیت علمی دانشگاه خوب است. دانشجویان رشته مدیریت عالی هستند. بیشتر استادان ما مشاوران رئیس جمهور هستند. معاون رئیس جمهور هم داریم. استادهایمان تحصیل‌کرده شهرهای نیوکاسل و منچستر هستند و در دانشگاه‌های خارج از کشور درس خوانده‌اند. استاد زبان رشته ما تحصیل‌کرده ژاپن است.»

از او می‌پرسم دانشگاه تازه تأسیس است؟ می‌گوید:«فکر می‌کنم از سال 70 یا 71 تأسیس شده است و بودجه خوبی دارد. زیر نظر ریاست جمهوری است. در برنامه‌ریزی‌های دولتی با استادان ما هم‌فکری می‌شود. به نوعی دانشگاه ما پشتوانه علمی ریاست جمهوری است.»

 

من و نگارخانه هنری

126490.jpgاز علاقه‌اش به رشته درسی می‌پرسم؟ درباره رشته مدیریت و اینکه چطور آن را انتخاب کرده است؟ می‌گوید:«وقتی کارشناسی مدیریت قبول شدم، علاقه‌ای به این رشته نداشتم. چون دانشگاه قبول شده بودم تصمیم گرفتم درسم را ادامه دهم ولی بعد از یک ترم دیدم رشته جذابی است. به ویژه بعد از اینکه وارد مقطع ارشد شدم بیشتر جذابیت آن را درک کردم. استاد بازاریابی ارشد ما معتقد است باید دروس را عملی بیاموزیم برای همین از ما می‌خواهد به فروشگاه‌های بزرگ و برندهای جهانی برویم یا به نگارخانه‌های هنر برویم و درباره روند بازاریابی آن‌ها تحقیق و پژوهش کنیم. همه این‌ها جذابیت‌های خاص خودش را دارد به ویژه برای من که تا الان مثلا پایم را در نگارخانه هنری نگذاشته بودم و با این رشته توانستم با این محیط‌ها آشنا شوم. مدیریت بازرگانی، رشته‌ای است که دانشجویان با بازار آشنا می‌شوند. البته این رشته به دانشجویان دختری که کمتر در اجتماع بودند یا از طبقات پایین‌تر هستند کمک می‌کند تا اعتماد به نفس از دست رفته‌شان را به دست آورند و روابط عمومی بهتری پیدا کنند و شاید فضای کاری بهتری برایشان پیش بیاید».

 

احترام به دانشجو

از احوالات احترام دانشجو می‌پرسم؟ می‌گوید:«به هر کس می‌گویی دانشجو هستی اولین سوالی که می‌پرسد این است که چه رشته‌ای می‌خوانی و زمانی که متوجه می‌شوند رشته‌ات پزشکی نیست دیگر احترامی نداری. برای رشته‌های غیر پزشکی ارزشی قائل نیستند. بیشتر مردم می‌گویند وقتت را تلف می‌کنی و به هیچ جا نمی‌رسی. چون برای بیشتر رشته‌ها بازار کاری وجود ندارد. خودم درباره رشته‌های پزشکی تصورم این است که پول دارند و در بخش اقتصادی حداقل مشکلی ندارد. برای همین رشته لوکس و با ارزشی است و جایگاه اقتصادی آن پر رنگ شده است. بعد از پزشکی هم حقوق و وکالت جایگاه خوبی دارد.»

 

سرخوردگی

زهرا، صحبت‌های دردناکی می‌کند که برتن آدم زخم می‌زند، می‌گوید:« زمان دبیرستان با این رویکرد به دانشگاه نگاه می‌کردم که وارد فضای بازتری خواهم شد و جهان بزرگ‌تری به دست آورم. از طرفی علاقه شدیدم به مطالعه باعث شد سراغ دانشگاه بروم. رؤیای این را هم داشتم که با ورود به دانشگاه انسان بزرگی خواهم شد ولی هرچه جلوتر می‌روم رؤیایم را دست نیافتنی‌تر می‌بینم. خیلی‌ها را می‌بینم که می‌گویند دانش‌آموخته دکترا هستند و کاری ندارند. بیشتر دانشجویان دچار سرخوردگی شده‌اند. آینده روشن شغلی و علمی ندارند».

از او می‌پرسیم پس چرا ادامه تحصیل می‌دهند؟ می‌گوید:« از خیلی ها که پرسیدم در پاسخم گفتند برای گذراندن وقت. ولی بعضی‌ها برای بالا بردن حقوق بیشتر و یا دست یافتن به جایگاه بالاتر شغلی. خیلی‌ها هم مثل من علاقه زیادی به خواندن و مطالعه دارند و امیدوارند در پایان تحصیلات بتوانند یک کارمند ساده شوند. در حالی که استادان ما اصرار دارند که خودمان را در جایگاه مدیریتی ببینیم. تلاش کنیم که مدیران قوی باشیم. الان هم خود استادان جایگاه مدیریتی بالایی در کشور دارند».

 

بازار کار

می‌پرسم برای ورود به بازار چه باید کرد؟ می‌گوید:« در ارشد دروس کاربردی‌تری هستند. استادان جزوه‌های خود را به ما آموزش می‌دهند و پی دی اف آن را در اختیار ما قرار می‌دهند. برای مدیر فروش شدن هم به تجربه کاری نیاز داریم و باید قبل از مدیر بازاریابی شدن این تجربه را به دست آورم. البته معتقدم همه این‌ها به تلاش و اراده خود دانشجو برمی‌گردد ولی دانشجویان بیکار زیادی وجود دارد. خیلی از قوانین بازاریابی جهانی در ایران جواب نمی‌دهد. درحالی‌که همان‌ها را می‌آموزیم چون به روز است ولی متأسفانه اینجا کاربردی ندارد. امیدوارم بتوانیم این آموزه‌ها را کاربردی کنیم.»

 

مشکل یارانه

درباره رشته‌اش توضیح می‌دهد که:« در دوره لیسانس 134 واحد داشتیم که بیشتر ریاضی، اقتصاد، زبان و مدیریت و رفتار سازمانی را داشتیم. رشته ما امور سازمانی را بیشتر می‌خواند و رهبری در سازمان‌ها. فکر می‌کنم گرایش مدیریت بازرگانی رشته جامع‌تری است چرا که مدیریت بازار را به عهده دارد هر آنچه در داخل تولید می ‌کنیم یا از دیگر کشورها وارد می‌کنیم به مدیریت بازار و شناخت آن نیاز دارد. چرا که بازار پایه است». می‌خواهم اطلاعاتش را محک بزنم، پس از وضعیت اقتصاد کشور سؤال می‌کنم، می‌گوید:« اقتصاد ضعیف ما خیلی به تولیدات کشور مرتبط نیست بلکه به شناخت نداشتن مردم از نیازهایشان مرتبط می‌شود و بخشی هم به سیاست‌های اقتصادی ضعیف کشور ارتباط دارد. باید بتوانیم مردم را تشویق کنیم نیازهای واقعی خود را تأمین کنند و به دنبال کالاهای لوکس که به آن نیازی هم ندارند، نباشند. بزرگ‌ترین مشکل جامعه ما این است که بازار درست مدیریت نمی‌شود از جمله یارانه که بین مردم توزیع می‌شود مشکلی را درمان نمی‌کند چرا که مبلغ آن ناچیز است. اگر همین یارانه در تولید با کیفیت‌تر کالاهای اساسی استفاده شود و قیمت‌ها هم پایین‌تر بیاید، مردم خرید بیشتری خواهند کرد و کالای ایرانی خواهند خرید. وقتی کارخانه‌های ما کیفیت خود را افزایش دهند دیگر برشکسته نخواهند شد یا تعدیل نیرو نخواهند داشت چرا که مردم خریدشان را از آن‌ها خواهند کرد».

 

صداقت مدیران اقتصادی

می‌گوید:« نیاز بازار امروز ما اطلاع رسانی است. مردم اطلاعات دقیقی از آنچه تولید می‌شود و به دستشان می‌رسد، ندارند. بودجه‌های کلان به سازمان‌هایی تعلق می‌گیرد که کارایی مفیدی ندارند و می‌توان این بودجه‌ها را صرف کالاهای تولیدی با مرغوبیت بالاتری کرد، تا مردم دوباره جذب بازارهای خودی شوند. از معضلات عمده امروز کشور ما به ویژه در شهرهای بزرگ آلودگی هواست که راهکار هم دارد ولی هزینه درستی برای آن نمی‌شود».

می‌پرسم کسی که علاقه‌مند به رشته مدیریت بازرگانی با گرایش بازاریابی است چه دیدگاهی نسبت به مواضع کلان کشور دارد یا بهتر بگویم اگر به شما مدیریت واحد تولیدی داده شود چه راهکارهایی برای بهبود کارایی آن خواهید داشت؟ آیا دانشجویان این رشته به جایگاهی خواهند رسید که بتوانند به این توانمندی دست یابند؟ زهرا مردد است و می‌گوید:« سؤال سختی است. ولی هر فردی باید در جایگاه خود و مسئولیتش صداقت داشته باشد. حتی یک فروشنده با مشتری صداقت داشته باشد. ارزش کالا را همان‌گونه که هست نشان دهد. در غیر این صورت در بلند‌مدت مشتری خود را از دست می‌دهد و همان مشتری کالاهای با کیفیت‌تر را از او نخواهد خرید. این مثال مصداقی کوچک از کار اقتصادی و بازاریابی است. صداقت در تولید و فروش بسیار مهم است. اگر مدیران ما در همه سطوح صداقت داشته باشند و ارزش هر آنچه که تولید می‌شود را همان‌گونه که هست ارزیابی کنند مطمئنا کارمندان و فروشندگان نیز تغییرات اساسی در روند کاری خود خواهند داد. افراد خردپا هر چقدر هم بخواهند صادقانه رفتار کنند، مشکلات زیادی سرراهشان خواهد بود یا ورشکسته خواهند شد.»

 

نفع مدیران

می‌گوید: «اساسا مشکل آنجاست که مدیران اقتصادی و تجاری بیشتر به نفع و سود مالی خود توجه نشان داده‌اند و منافع خود را ارجح‌تر از دیگران می‌دانند. در مرحله بعد منافع سازمان را در نظر می‌گیرند و درآخر اگر چیزی از توجه‌شان باقی ماند آن را به کارگران و مشتریان خود اختصاص می‌دهند. راه خروج مشکلات اقتصادی کشور تقویت فرهنگ و ارزش‌های اقتصادی ماست. شاید ارزش‌های خوبی داشته باشیم مثل احترام به مشتری ولی در عمل صداقتی با مخاطب نداریم. نباید کالای غیر ضروری یا نامتناسب را به مردم بدهیم و باید به مخاطب خود احترام بگذاریم و آن چیزی را برای مخاطب تولید کنیم، که خودمان هم از آن استفاده می‌کنیم».

 

قانون بیست هشتاد

می‌پرسم که شما چشم امیدی دارید که بعد از اتمام تحصیلات وارد مجموعه‌ای شوید و بتوانید تغییرات عمده‌ای در آن ایجاد کنید؟ می‌گوید:«اگر در جایگاه مدیریت قرار بگیرم، تلاش می‌کنم قوانین مدونی برای سازمان داشته باشم. به کارمندان خود توجه خواهم کرد، مبلغی را به عنوان پاداش و تشویقی خواهم داد تا سلامت اخلاقیشان بالا رود، به تولیدات خود کیفیت خواهیم داد. قیمت‌گذاری واقعی روی کالا خواهیم داشت. اگر قیمت‌گذاری درستی داشته باشیم مشتریان بیشتری جذب خواهیم کرد. الان شرکت‌های رهبر، منظورم شرکت‌های بزرگ در عرصه تجارت است، تمام درآمد و سود خود را از مشتریان وفادار خود دریافت می‌کنند. قانون بیست، هشتاد هم به همین مورد اشاره دارد. شرکت‌ها 80 درصد سود خود را از 20درصد مشتریان خود که ثابت و وفادارند به دست می‌آورند و این نتیجه همان اعتمادی است که آن شرکت برایشان به وجود آورده است. جذب مشتریان جدید برای هر شرکتی هزینه‌های بیشتری دارد و شرکت‌های بزرگ تلاش می‌کنند تا مشتریان ثابتی داشته باشند.»

 

زندگی و جوانی

می‌پرسم آخر و عاقبت سیستم آموزش عالی چه می‌شود؟ می‌گوید:« مسئولان کشور باید تصمیم‌های جدی برای دانشجویان اتخاذ کنند. سرمایه‌های بیشتری را در اختیار دانشگاه‌ها قرار دهند تا دانشجویان در حیطه عمل هم با تجربه شوند و بعد از اتمام تحصیلات با اندوخته علمی و عملی که دارند وارد بازار کار و مسئولیت‌های دولتی و کشوری شوند. دانشجویان در خارج از کشور پیش از ورود به دانشگاه وارد بازار کار می‌شوند اما دانشجویان اینجا فقط علوم را حفظ کنند. با این دروس حفظی دانشجو نمی‌تواند آموخته‌هایش را کاربردی کند. در عمل مردم نگاه خوبی به دانشجو ندارند و معتقدند زندگی و جوانی‌مان را به باد می‌دهیم. در حالی‌که همین درس خواندن آگاهی‌ات را بیشتر می‌کند و درد و رنج درونی‌ات را افزایش می‌دهد اما بعضی وقت‌ها نور امیدی در دلم روشن می‌شود که با آگاهی تک تک ما شاید تغییرات عمده‌ای صورت می‌گیرد». 

  

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی