• خانه
  • یادداشت
  • سینما بدون سعدی
کد خبر : 90944
/ 07:33
احسان خزاعی

سینما بدون سعدی

سینما بدون سعدی

شهرآرا آنلاین - اول- «امیدوار نباش‌، مدرسه‌ هنر مزرعه‌ بلال نیست آقا‌ که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می‌شود ستاره‌ رخشان، الباقی سوسو می‌زنند.» انگار که این دیالوگ ناصرالدین‌شاه در فیلم سینمایی کمال‌الملک که نوشته مرحوم علی حاتمی بود و بر زبان مرحوم عزت‌ا... انتظامی جاری شد، توصیفی است در ستایش خود حاتمی. نه اینکه او آن‌قدر خودشیفته باشد که دیالوگی خطاب به خودش نوشته باشد، اما آنچه به‌عنوان میراث علی حاتمی در تاریخ سینمای ایران باقی مانده است، آن‌چنان سترگ است که بپذیریم چنین‌وصفی شایسته او و جایگاه بلند اوست. 

قصــــه‌گوی بی‌بدیــــل سینمای ایران، روزگاری به اصرار دوستانش از نمایش‌نامه‌نویسی گام به دنیای سینما گذاشت و چه خوش دعوتی بود این اتفاق. حاتمی قصه‌گو بود و چه‌بسا به اعتبار همین علاقه و توانایی، سینما را با روایت حسن‌کچل آغاز کرد و آمد راهی را که پر است از قصه‌های نغز و دلنشین و به‌یاد‌ماندنی که سال‌هاست در خاطر عاشقان سینما مانده است و بی‌تردید، برای سال‌های بسیار دیگر نیز خواهد ماند.

دوم- جمشید مشایخی که نامی بزرگ در سینما و تئاتر این سرزمین است، روزگاری که علی حاتمی در قید حیات بود، در گفت‌وگویی رسانه‌ای، او را سعدی سینمای ایران نامید که البته برخی آن‌ را توصیفی اغراق‌آمیز دانستند. 

هر چند به رسم مألوف ما ایرانیان، وقتی حاتمی از دنیا رفت، همان‌ها که در زندگی‌اش این صفت را بزرگ‌تر از قواره علی حاتمی می‌دانستند، یک‌صدا او را سعدی سینما و هنرمند بی‌بدیل سینما نامیدند. شاید برای همین بود که مشایخی، سال‌ها بعد از فوت او، در جایی گفته بود که «علی حاتمی حرف‌ها و درددل‌های امروز را در قصه‌های دیروز می‌گفت.»

سوم- سینمای امروز ایران فارغ از تمام کاستی‌های فنی و تکنیکی که داشته و دارد، کسی مثل علی حاتمی را کم دارد؛ کسی که عاشقانه قصه‌گفتن را دوست داشته باشد و این کار را به بهترین و شیرین‌ترین شکل ممکن به انجام برساند. قصه‌گویی که شخصیت‌های خوب و بد داستان‌هایش ماندگار باشند تا همان‌قدر که با رضا تفنگچی هزاردستان همدلی می‌کنیم، مفتش شش‌انگشتی را نیز بپذیریم و همان‌قدر که عاشق مهربانی مادر در فیلم مادر می‌شویم، با محمد ابراهیم نیز همراه شویم.

چهارم- کاش علی حاتمی این‌قدر زود نمی‌رفت. کاش می‌ماند و باز هم برای‌ ما قصه‌های دلنشین می‌گفت. کاش هنوز بود تا سینمای ما، شاعرانه‌تر می‌بود؛ خوش‌آوازتر و دلنشین‌تر. شبیه آنچه خودش در «دلشدگان» آرزو کرده است: «کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف‌ها ترانه... .» 

 

دبیر تحریریه

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی