کد خبر : 90966
/ 08:27

داغ فرزند و دوای طبیب

حادثه وحشتناکی در برابر چشم‌های من و همسرم رقم خورد‌، حادثه‌ای هولناک که در آن سر فرزندم به شدت صدمه دید و طفل معصوم جان خودش را از دست داد...

داغ فرزند و دوای طبیب

شهرآرا آنلاین - متین نیشابوری | حادثه وحشتناکی در برابر چشم‌های من و همسرم رقم خورد‌، حادثه‌ای هولناک که در آن سر فرزندم به شدت صدمه دید و طفل معصوم جان خودش را از دست داد. دیدن این صحنه و پرپر زدن پاره تنم که به دلیل سهل‌انگاری من بود باعث شد همسرم از نظر روحی و روانی آ‌سیب جدی ببیند. اقوام و آشنایان می‌گفتند خاک سرد است‌، مدتی بگذرد او کم‌کم این مصیبت را فراموش خواهد کرد. اما گذشت زمان نه تنها حالش را بهتر نکرد بلکه افسردگی شدید او را در وضعیت خطرناکی قرار داد. نگرانش بودیم و چون در منطقه‌ای که ما زندگی می‌کنیم پزشکان متخصص کم بودند، دست به دامن پزشکان تهران شدیم. حتی می‌گفتند برایش دعا بگیرید و ما این کار را هم انجام دادیم. ولی نتیجه‌ای نگرفتیم. به هر سختی که بود پولی فراهم کردم و او را برای درمان به خارج از کشور بردم. فایده‌ای نداشت و آن‌قدر حالش بد شده بود که قطع امید کردیم‌. یک روز با فردی روبه‌رو شدم که برای مسافرت به شهر ما آ‌مده بود. خیلی اتفاقی صحبتمان گل انداخت و وقتی ماجرا را برایش تعریف کردم گفت: «‌طبیبی را می‌شناسم که اگر به او اطمینان کنید درمان همسرم رد‌خور نخواهد داشت.» آدرس مشهد را داد و می‌گفت هرموقع آ‌ماده سفر شدید زنگ بزنید تا اسم و رسم دکتر را بدهم. با حرف‌های این فرد‌، نور امیدی در دلم روشن شده بود. چند روز بعد با او تماس گرفتم و دل به جاده زدیم. نشان حرم مطهر امام رضا(ع) را داد و گفت: «‌اگر خیر و مصلحت زندگی‌تان باشد، شک نکن که مورد لطف و عنایت ضامن آ‌هو قرار خواهید گرفت.» ما از مسیر جنوب به سمت مشهد حرکت می‌کردیم. چون حال همسرم بد بود دست و پایش را بسته بودم.در طول مسیر با دل شکسته ذکر می‌گفتم و رانندگی می‌کردم. از بیرجند که رد شدیم متوجه شدم همسرم آرام شده است. اما هنگامی که وارد حریم استان خراسان‌رضوی شدیم او زبان باز کرد و با پسر کوچولویم مشغول صحبت شد. دل توی دلم نبود‌. کنار جاده توقف کردم. چند دقیقه‌ای با هم حرف زدیم، بعد هم دست و پایش را باز کردم. شاید باور نکنید پس از ٢سال آ‌شفتگی شدید روحی‌، دوباره فرزندمان را به آ‌غوش کشید و برایش شعر می‌خواند. ما قبل از آ‌نکه به مشهد برسیم آ‌قا امام رضا(ع) میهمان‌نوازی کردند و همسرم را مورد لطف و عنایت خود قرار دادند. خدا می‌داند من‌، همسرم و پسرم در چند ساعتی که تا مشهد فاصله پیمودیم چه حالی داشتیم. به حرم پادشاه خوبان که نگاهش نقطه امید ضعیفان است مشرف شدیم و همسرم شفا گرفت. تا قبل از این ماجرا من و همسرم به لحاظ مسائل اعتقادی ضعیف بودیم ولی خدا می‌خواست به این شکل بنده خودش و دلداده ائمه معصومین (ع) بشویم. ما هر سال همین موقع نذر داریم به مشهد بیاییم و به پابوس آ‌قا برویم. خوش به حال شما مجاوران حرم و ساکنان مشهد که صاحب و سرپرست و خورشید درخشانی در زندگی دارید. قدر این نعمت و توفیق الهی را بدانید و یک لحظه ازلطف و محبت آقا امام هشتم‌(ع) غافل نمانید که ما هرچه داریم از او داریم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی