کد خبر : 91011
/ 06:48

انبوه شعر و اندوه شاعر

گفت‌وگو با آبان صابری، شاعر توانمند مشهدی که این روزها مستندسازی را ترجیح می‌دهد

انبوه شعر و اندوه شاعر

شهرآرا آنلاین - غلامرضا زوزنی| او را از نمایشگاهی که پارسال برپا کرده بود شناختم. نمایشگاهی متفاوت از عکس‌های طبیعت در کنار مصنوعات چوبی که خودش آن‌ها را ساخته بود. در تقابل آثار هنری‌اش شاید می‌خواست مخاطب را به چالش بکشد و قدر هنر را به او نشان دهد. آبان صابری، هم شاعر است و هم عکاسی و مستندسازی و فیلم‌سازی و درودگری می‌کند و هم اینکه نمایشنامه و داستان می‌نویسد. هنرمندی چندوجهی که در هر قالب هنری نتواند حرفش را بزند به قالبی دیگر پناه می‌برد. شبی که بعد از یک‌سال سراغش را گرفتم سر میز تدوین مستندی بود که قرار است ژانویه در یکی از دانشگاه‌های آمریکا نمایش داده شود. با اینکه تا تحویل نسخه نهایی مستندش فرصت چندانی نداشت برای گفت‌وگو وقت گذاشت. کمابیش از همه چیز و همه‌کس با او صحبت کردیم؛ شعر و شاعری، مستندسازی، کله‌فریاد، عثمان محمدی‌دوست، جوّ بی‌توجه مشهد به هنرمند و... . با این همه، محدودیت صفحه فقط اجازه داد از صحبت‌هایش همین حجمی منتشر شود که در ادامه خواهد آمد.

 

﷯ آنچه از آبان صابری در ذهنم مانده خلاقیت اوست، اینکه ٢مخلوق را در رویارویی با هم قرار می‌دهد و نتیجه‌ای را که می‌خواهد استخراج می‌کند. مثلا شما یک فریم عکس را در مقابل یک فُرم چوبی قرار دادید و یک نتیجه شگفت‌انگیز از آن گرفتید. منظورم نمایشگاهی است که سال گذشته برپا کردید. درباره این‌گونه از آفرینش هنری صحبت می‌کنید؟

نمی‌دانم واقعا این چیزی که می‌گویید درباره‌ام صدق می‌کند یا نه. ولی به نظرم یک طبقه‌بندی اطلاعات انجام داده‌ام و حالا که پای عمل رسیده است به خلاقیت منجر می‌شود. این را در هیچ آموزشگاه و مدرسه و دانشگاهی به تو نمی‌آموزند. اینکه اطلاعاتت را از هر شاخه هنری طبقه‌بندی کنی. مدرسه یا دانشگاه خیلی کار کند به ما اطلاعات می‌دهد. اگر بتوانیم این دانسته‌ها را درست طبقه‌بندی کنیم به یک انسجام ذهنی می‌رسیم که بعدا در کار به خلاقیت خواهد انجامید. توضیح‌دادن همین در همکاری با دیگران کلی از من انرژی می‌گیرد و ازاین‌روست که به تنهایی کار می‌کنم؛ چه در مستندسازی، چه در شعر یا هر کار دیگری که انجام می‌دهم.

 

﷯ در مقام شاعری که مستندسازی می‌کند، فکر می‌کنید کدام‌یک از هنر‌هایتان بر دیگری تأثیر گذاشته است و کدامش برایتان ارجحیت دارد؟

همیشه از اینکه به من بگویند شاعر، فرار می‌کنم. چون که شاعری را شغل نمی‌دانم. شعر خیلی شخصی است. همه می‌توانند شاعر باشند. از طرفی هم از ساخت فیلم‌های شاعرانه فرار می‌کنم. دوست ندارم چون شاعر هستم مستند شاعرانه بسازم. روی‌هم‌رفته هریک از ٢هنر مدنظر را مستقل می‌بینم. هرچند درنهایت روحیه‌ام بر هر ٢تأثیر یکسان دارد. اکنون مشغول ساخت مستندی ٩٠دقیقه‌ای درباره زندگی استاد عثمان محمدی‌دوست هستم. نمی‌توانم بگویم علاقه‌ام به شعر باعث شده است این‌کار را انجام بدهم یا تعلقم به هنر مستندسازی. این‌کار را انجام می‌دهم چون باید انجام دهم. در ادامه بر هم تأثیر می‌گذارند. در جریان ساخت همین مستند استاد عثمان به‌طور اتفاقی با کتابی به نام «کله‌فریاد» آشنا شدم که ترانه‌های عامیانه خراسان را در بر گرفته است. احساس کردم این کتاب پازلی از کار عثمان است. شاید ۴،۵دور خواندمش. خیلی از دوبیتی‌هایی که در آن هست برایم آشنا بود. آن شعر‌ها را عثمان در فریاد‌هایش خوانده بود. همین شد که کتاب را پایه مستند عثمان قرار دادم. شاید به این وسیله کله‌فریاد هم جانی دوباره گرفت. منظورم این است که هر دو بر هم تأثیر گذاشته‌اند. گاهی هم تأثیر بر هم ندارند. اشعاری که در کتاب هست از شاعران خوافی، مشهدی، سبزواری، بیرجندی و به‌طورکلی خراسانی است. مثلا: ستاره ور هوا طوق زمینه/ برادر غم مخور دنیا همینه/برادر غم مخور بر مال دنیا/که دولت سایه صبح پسینه.

 

﷯ اینکه خود را گریزان از شاعرخوانده‌شدن معرفی می‌کنید معنایش این است که خودتان را شاعر نمی‌دانید؟

شاعر هستم. خیلی هم ادعا دارم. اما بنا به‌دلایلی چاپ و نشر شعرهایم، اعتبارش را برایم از دست داده است. اواخر دهه٨٠ کتاب شعر من «کاجی در پهلوی خیابان» در سومین دوره کتاب سال شعر جوان (جایزه شعر قیصر امین‌پور) جزو ٢١کتاب برتر سال قرار گرفت. در مراسم حضور نداشتم چون تا یک‌سال بعدش از این اتفاق بی‌خبر بودم. یکی از دوستانم آمد به من گفت. گویا برای هیچ‌کسی هم مهم نبوده است که صاحب یک کتاب برگزیده یک جایزه ادبی در مراسم آن جایزه حضور داشته باشد! یکی نباید از من بپرسد تو که کتابت برگزیده شده است آیا کتاب شعری برای چاپ نداری؟ من باید بروم دنبال نشر و چاپ؟ این سیکل غلط است. اینکه شاعر برود دنبال انتشاراتی و بخواهد کتاب شعرش را چاپ کند. من هرگز این‌کار را نمی‌کنم. درواقع سیستم چاپ و نشر دیگر برایم اعتباری ندارد با اینکه کتاب آماده چاپ دارم. حتی این شعرهای آماده چاپ را برای خودم صحافی کرده‌ام که شکلش را ببینم. انگیزه‌ای برای چاپ شعر ندارم و برای ارائه فیلم مستند رغبتم بیشتر است. بااین‌همه نمی‌توانم دریابم که این‌کار را بیشتر دوست دارم یا آن یکی را.

 

﷯ مگر ارائه فیلم مستند چه مزیتی نسبت به ارائه شعر دارد؟

سیستم ارائه فیلم با کتاب شعر خیلی متفاوت است. فیلم را در سینما نمایش می‌دهی و مخاطب می‌رود آن را می‌بیند. کتاب کی این‌طور رونمایی شده است؟ وقتی مخاطب فیلم رونمایی‌شده‌تان را می‌بیند، یا خوشش می‌آید یا نه. اما کتاب شعر را شما فقط رونمایی می‌کنید. مخاطب از محتوای آن خبر ندارد. خیلی کم کتابی وجود دارد که برای معرفی آن برنامه مناسبی برگزار شده باشد. شعر مخاطب ندارد. آمار سرانه مطالعه این را آشکار می‌کند. همه سرشان توی گوشی‌های همراهشان است. این روزها اگر کسی هم شعر می‌گوید یا شعر می‌خواند در همان گوشی همراهش است.

 

﷯ شعر را کنار گذاشته‌اید؟

نه. چرا باید شعر را کنار بگذارم؟ مگر می‌توانم این کار را بکنم؟ شعر در مشهد دار و دسته‌ای است. آدم‌هایی دور هم شعر می‌گویند و کتاب در‌می‌آورند. مجموعه در‌می‌آورند. سال‌هاست همه گروه درست می‌کنند. همدیگر را تجلیل می‌کنند. کسی که این جلسه‌های شعر دورهمی را نرود راهی در شعر ندارد. شاعرانی که در این‌جاها پرسه می‌زنند نه کتاب می‌خوانند، نه فیلم می‌بینند و نه می‌توانند جز درباره شعر خودشان درباره چیز دیگری حرف بزنند! نه این نیست که چون کسی شعر‌هایم را دوست ندارد من شعر را کنار بگذارم. من در خلوت خودم کارم را می‌کنم و اتفاقات و قضاوت‌های بیرون برایم مهم نیست. چطور می‌شود دوستی در آمریکا دنبال نمایش فیلمم در دانشگاهی باشد که در آن تحصیل می‌کند ولی اینجا کسی خبر نداشته باشد فلانی چه کاری کرده است، چه شعری گفته، چه فیلمی ساخته است؟! سر بزرگانی مثل عبدا... کوثری و قاسم صنعوی که در مشهد هستند چه تاجی گذاشته‌اند که بخواهند با کوچک‌تر‌هایی مثل من برخورد خوبی داشته باشند.

 

﷯ من از شاعران دیگری هم شنیده‌ام که در شأن خودشان نمی‌بینند دنبال انتشارات راه بیفتند. اینکه فکر می‌کنند کار شاعر با سرودن تمام می‌شود.

چطور از انتشاراتی ناکجاآباد به من زنگ می‌زنند که کتابم را برای چاپ به آن‌ها بسپارم؟ اینکه ناشری مثلا در لندن تمایل دارد کتابم به فارسی در آنجا چاپ شود ولی کسی اینجا خبری نمی‌گیرد. کسی نمی‌پرسد. من هم دنبالش نیستم. اگر قرار است کتابت چاپ شود باید در این کشور اتفاق بیفتد و خود ناشر خواهانش باشد. درست است چاپ کتاب در ادامه شعر است. ولی من هم ترجیح می‌دهم کفش آهنی را برای کار‌های بهتر به پا کنم. آن هم وقتی شاعر پیش‌کسوت برجسته‌ای را می‌بینم که انبوهی کتاب آماده چاپ دارد ولی انگیزه‌ای برای چاپش ندارد.

 

﷯ باز هم این‌ بی‌تفاوتی برایم چندان توجیه نمی‌شود.

درباره خودم اگر بخواهم بگویم دلیلش این است که دچار بی‌مهری شده‌ام. وقتی کتاب من یا اشعار من در جشنواره‌ای برگزیده می‌شود یا نمایشنامه‌ای که نوشتم در جایی مقامی‌ آورده است، معنایش این است که استعدادی پشت این بوده. چرا کسی نمی‌آید از این استعداد که از سرمایه همین مملکت برای رشد استفاده کرده است کار بخواهد. چرا کسی نمی‌آید از من برای جامعه خدمتی بخواهد. به نظرم این سیستم فرهنگی ایراد دارد.

 

﷯ در این میان تکلیف مخاطب چه می‌شود؟

مگر مخاطب برایش مهم است که من نوعی با چه وضعیتی کارم را انجام می‌دهم؟ از کجا خرج زندگی‌ام را در می‌آورم؟ همین‌قدر که من برای مخاطب بی‌اهمیتم مخاطب هم برای من می‌تواند بی‌اهمیت باشد. هرگز در خلق اثر به مخاطب فکر نمی‌کنم. من که برنامه‌های روتین ٩٠قسمتی تلویزیونی نمی‌سازم که مخاطب برایم مهم باشد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی