کد خبر : 91028
/ 07:29

دل‌بسته باشیم، نه وابسته

وابستگی بیش از اندازه، زندگی مشترک را به مرز جدایی می‌کشاند

دل‌بسته باشیم، نه وابسته

شهرآرا آنلاین - سمیرا منشادی | یک ساعت بیشتر خریدمان طول نکشید، اما چندبار به بهانه‌های مختلف باهمسرش تماس گرفت. حتی یک‌بار احساس کردم همسرش از تماس‌های مکرر او خسته شد و با تندی جوابش را داد. بعد هم تلفنش را قطع کرد. خیلی دوستانه اشکال کارش را گوشزد کردم: «خیلی خوبه به نظرات همسرت توجه می‌کنی، ولی اینکه برای خرید یه بلوز ساده سه‌بار باهاش تماس بگیری، یه‌کم زیاده‌روی نیست؟ منظورم اینه که وسط کاراش هی زنگ می‌زنی و...». نمی‌گذارد حرفم تمام شود و می‌گوید: «لباس بهانه‌ است، فقط می‌خواستم بدونم حالش چطوره! خیلی دوسش دارم. عاشقشم. اصلا نفسم به نفسش بنده. من هرکاری که بخوام بکنم، حتما بهش زنگ می‌زنم و...». 

 

سیما دو‌سالی می‌شود که متأهل است. شوهرش را هرگز ندیده‌ام، ولی حتم دارم که او با این رفتارهایش شوهرش را کلافه کرده است. به سیما می‌گویم که رفتارهایش از حد متعارف دوست‌داشتن خارج شده است و برای ازدست‌ندادن همسرش حتما باید فکر جدی کند، ولی او زیر بار نمی‌رود و مدام از رابطه خاصی که بین او و همسرش برقرار است، حرف می‌زند. آخر سر هم، به سردی و درک‌نکردن متهمم می‌کند و پرونده را همان‌طور می‌بندد. مشکل دوستم را با دکتر رضا کاظمی دلوئی، مشاور و روان‌شناس، در‌میان می‌گذارم. حرف‌هایی که او درباره تفاوت عشق و وابستگی می‌زند، بسیار شنیدنی است؛ موضوعی که آقای دکتر از آن به عشق افراطی و مخرب نام می‌برد و لازم است که زوج‌ها تفاوت آن‌ دو را با یکدیگر بدانند.

 

دل‌بسته یا وابسته؟ 

مرز وابستگی و دل‌بستگی بسیار به هم نزدیک است و تشخیص این دو گاهی مشکل است. عشق یا همان دل‌بستگی سالم، عاملی است که در زندگی مشترک باعث رشد و تعالی همسران می‌شود، اما نقطه مقابل آن یعنی وابستگی، موضوعی است که سبب خستگی و خشم حتمی یکی از طرفین در زندگی خواهد ‌شد؛ بنابراین در یک کلام باید گفت که در زندگی مشترک باید دل‌بسته بود نه وابسته؛ چراکه فرد وابسته، وابستگی‌اش از سر نیاز و فرد دل‌بسته، دل‌بستگی‌اش از سر عشق است.

اگر بخواهیم تحلیلی روان‌شناختی از رفتارهای افراد وابسته داشته باشیم، باید بگوییم که به‌طور معمول افرادی که در دوران نوجوانی و کودکی خود نتوانسته‌اند محبت و توجه مورد‌نیازشان را از اطرافیان کسب و پاسخ درستی برای نیازهای عاطفی‌شان دریافت کنند یا به‌عبارت ساده‌تر کمبود محبت دارند، به فرد مقابلشان وابستگی پیدا می‌کنند.

این رفتار آن‌ها هم از سر ناآگاهی است و خودشان هم دلیل این نوع برخوردشان را نمی‌دانند. برای همین اگر از آن‌ها بپرسید که چرا این‌طور رفتار می‌کنند در جواب شما خواهند گفت که به‌خاطر دوست‌داشتن و علاقه و احترام زیادی است.

 

ویـــژگـی‌ وابسته‌ها

برای اینکه تفاوت افراد وابسته و عاشق را بهتر درک کنید، برای شما مثالی می‌زنم. وابسته‌ها درست مانند پیچک هستند. به یک گیاه می‌چسبند و اجازه نمی‌دهند که رشد کند. حتی گاهی سبب می‌شوند گیاه خشک هم بشود. افراد وابسته همین حالت را به همسرشان دارند؛ آن‌قدر به او می‌چسند که طرف خسته و درمانده می‌شود. این افراد اجازه نمی‌دهند همسرشان اوقاتی را به‌تنهایی برای خود داشته باشد.

افراد وابسته هنگامی‌که منبع محبتشان را از دست بدهند، آرامش، هویت، سلامت جسم و روانشان هم دچار مشکل و تعارض می‌شود. احساس می‌کنند که بدون طرف مقابل از عهده هیچ کاری برنمی‌آیند و نمی‌توانند به زندگی عادی‌ ادامه بدهند؛ به‌همین‌دلیل مدام همسرانشان را محصور می‌کنند و از‌آنجا‌که این وابستگی یک‌طرفه است و استقلال طرف مقابل را از او می‌گیرد، پس‌از مدتی شاهد بروز خشم و انزجار در روابط بین همسران هستیم.

درمقابل، فردی که عاشق همسرش است، به او مهر و محبت دارد. درقبالش احساس تعهد می‌کند و از این درکنار او بودن شادمان می‌شود. این گروه درعین‌حالی که یکدیگر را دوست دارند، اجازه رشد و تعالی هم به یکدیگر می‌دهند، یعنی دارای رابطه‌ای پیش‌رونده همراه با هیجانات و کارکردهای مثبت و مفید هستند که سبب رشد بیشترشان در زندگی می‌شود. در دل‌بستگی با آنکه فرد عاشق است، مسئولیت و اختیار هم از خودش دارد و به همسرش هم این اجازه را می‌دهد.

 

عوارض وابستگی

افراد وابسته نه‌تنها به طرف مقابلشان صدمه وارد می‌کنند، بلکه خودشان هم آسیب می‌بینند. معمولا این افراد مدام در این وحشت به سر می‌برند که مبادا همسرشان آن‌ها را تنها بگذارد. این مسئله به‌جز استرس دائمی سبب اندوه‌، ازبین‌رفتن اعتماد‌به‌نفس، ترس از تنهایی و دوست‌نداشتن، حس ناامنی، شرم و حقارت در آن‌ها می‌شود. همچنین نمی‌توانند دلیل کارهایشان را توضیح بدهند؛ به‌همین‌دلیل تبدیل به افراد «بله‌‌قربان‌گو» خواهند شد که هیچ‌گاه نمی‌توانند به آنچه لیاقتش را دارند یا می‌خواهند، برسند. به‌عبارتی این نارضایتی سبب می‌شود آن‌ها‌ هم پس‌از مدتی نقش قربانی را به خود بگیرند.

آنچه این افراد در برخورد با رفتارهایشان بیان می‌کنند، به‌طورمثال «از سر دوست‌داشتن همسرم را چک می‌کنم»، تنها ناشی از افکار ناسالم و حس مالکیت بی‌قید‌و‌شرطشان است. از دیدگاه این افراد، همه کارهایشان معنای عشق دارد، اما اگر از‌طرف مقابلشان بپرسی، می‌گویند چیزی نیست جز سلب آزادی، کنترلگری و شک و سوء‌ظن.

 

خروج از بن‌بست

بسیاری از همسران هنگامی‌که رفتارهای همسرشان را در تعارض با آزادی‌های خود و به‌نوعی توهین به شخصیت خود می‌بینند، دچار خشم می‌شوند و حتی برای جدایی اقدام می‌کنند. ازاین‌رو اگر احساس می‌کنید که خودتان یا همسرتان چنین مشکلی دارید، بهتر است تا دیر نشده به‌ فکر چاره بیفتید. برای این منظور هم به شما توصیه می‌کنیم:

﷯ دلایل وابستگی خودتان را پیدا کنید. هرچند این کار به‌تنهایی کمی سخت است، می‌توانید آنچه را سبب نگرانی، ترس و دلهره‌تان می‌شود روی کاغذی یادداشت کنید. با این کار، ذهنتان را از فشارهایی که دارید، رها و آزاد خواهید کرد.

﷯ به‌طور معمول افراد وابسته عزت نفس پایینی دارند؛ به‌همین‌دلیل لازم است روی نکته‌های مثبت و موفقیت‌هایتان تمرکز کنید. نه‌گفتن را یاد بگیرید و به خواسته‌هایتان توجه کنید. سعی نکنید همیشه خودتان را تغییر بدهید. در ذهنتان تصویر مثبتی از خود داشته باشید و از خودتان مراقبت کنید.

﷯ برای وقت‌های تنهایی خودتان برنامه‌ریزی کنید و اوقاتی را فقط به خودتان اختصاص بدهید. از شرکت در کلاس‌ها و برنامه‌های آموزشی غافل نشوید و بکوشید فرد موفقی را پیدا کنید و او را الگوی خودتان قرار بدهید.

﷯ نیازهایتان را شناسایی کنید و به آن‌ها اهمیت بدهید؛ زیرا وابستگی بیشتر به این دلیل به‌وجود می‌آید که فرد، نیازهای مهم خود را بی‌جواب می‌گذارد و به آن‌ها پاسخ نمی‌دهد.

﷯ به بحران وحشت در خودتان خاتمه بدهید. بپذیرید که بدون طرف مقابل هم می‌توانید تصمیم بگیرید و به زندگی‌تان ادامه بدهید.

﷯ مشورت‌گرفتن از یک مشاور مجرب را فراموش نکنید. گاهی مشکل شما ریشه در جای دیگری دارد که باید آن‌ مشکل را برطرف کنید.

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی