کد خبر : 91123
/ 07:41
گفت‌وگو با محمدعلی علومی، نویسنده و اسطوره‌شناس

داستان‌نویسی بینش ایرانی می‌خواهد

جایی گفته است در دوره کودکی‌اش باورهای باستانی بر‌جای‌مانده از دوران ساسانی میان مردم زادگاهش بسیار رایج بوده است...

داستان‌نویسی بینش ایرانی می‌خواهد

شهرآرا آنلاین - فاطمه خلخالی استاد| جایی گفته است در دوره کودکی‌اش باورهای باستانی بر‌جای‌مانده از دوران ساسانی میان مردم زادگاهش بسیار رایج بوده است؛ مثلا گاهی که دمدمه‌های صبح، باد می‌وزیده و در کوچه پس‌کوچه‌های باریک و لابه‌لای شاخه درختان، صدای وهم‌انگیزی ایجاد می‌کرده است، مردم می‌گفته‌اند این صدای یک شاهدخت ساسانی است که شوهرش را کشته‌اند و این نوای غمناک صدای ناله‌های اوست که بی‌شک روزی شوم در پی خواهد داشت. او دنبال شوهرش می‌گردد و ناله می‌کند.

اینکه بگوییم محمدعلی علومی متولد سال ١٣۴٠ در شهر بم است، تصویر دقیق‌تری از دوران کودکی‌اش می‌دهد، دورانی که باورهای مردمی در او رسوخ پیدا می‌کند. بعدها که دانشجوی دانشگاه تهران در رشته علوم سیاسی می‌شود، در کنار ادامه تحصیل در رشته‌ای که با علاقه‌اش سازگاری نداشته است، به دنبال گردآوری قصه‌های مردم می‌رود و این قصه‌ها بعدتر در ماهنامه ادبستان منتشر می‌شود. در همان دوران یک روز تلفن نشریه زنگ می‌خورد و صدای پشت تلفن می‌گوید سید ابوالقاسم انجوی شیرازی هستم. کارهایت را خواندم و بیا پیشم که شیوه علمی کارت را یادت بدهم.

حالا که علومی به عنوان نویسنده، پژوهشگر و طنزپرداز معاصر ایرانی شناخته شده است، همچنان به شاگردی انجوی شیرازی افتخار می‌کند. او نویسنده رمان‌هایی از جمله «پریباد»، «سوگ مغان»، «آذرستان»، «ظلمات»، «هزار و یک شب نو» و «اندوهگرد» است که اغلب بر پایه اسطوره‌های ایرانی نوشته شده‌اند.

«قصه اساطیر»ِ او -تازه‌ترین اثر پژوهشی‌ای که نشر آموت آن را منتشر کرده- هم توانسته است توجه داستان‌نویسان و هم جامعه دانشگاهی را به خود جلب کند. علومی در این کتاب به تطبیق، بررسی و تحلیل افسانه‌های ایرانی با مبانی اساطیری پرداخته و به گفته خودش برای این انطباق، به سندهای معتبر و دایره‌المعارف‌هایی که اسطوره‌های مصر و بین‌النهرین و یونان و هند را توضیح می‌دهند مراجعه ‌کرده است، کاری که به‌صورت ناپیوسته ٨ سال به آن مشغول بوده است.

او به تازگی برای معرفی و بررسی این اثر میهمان دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد بود. حضورش در مشهد مناسبت این گفت‌وگو را فراهم کرد.

 

﷯ شما سال‌های زیادی مشغول پژوهش و نوشتن کتاب «قصه اساطیر» بودید و به گفته اهل فن، در برخی قسمت‌های این کتاب تطابق حیرت‌انگیزی بین قصه‌ها و افسانه‌های شفاهی ما با اسطوره‌های جهانی صورت گرفته است. درباره شاکله این کتاب توضیح می‌دهید؟

کتاب قصه اساطیر ٢ قسمت دارد. یک بخش آن تحلیل و بررسی داستان‌های «هزار‌و‌یک‌شب» است، چون هزار‌و‌یک‌شب آن‌طور که ابن‌ندیم در «الفهرست» آورده، در زمان هخامنشیان هم به اسم «هزار افسان» موجود بوده است، بنابراین منشأ ایرانی دارد. ۴٠٠٠ سال قبل وقتی آریایی‌ها به فلات ایران می‌‌آیند با اقوامی روبه‌رو می‌شوند که بسیار متمدن بوده‌اند، تمدنی بزرگ‌تر و عظیم‌تر از آریایی‌های کوچ‌نشین داشته‌اند و باز این بومی‌های ساکن فلات از فرهنگ بابل و بین‌النهرین تأثیر زیادی گرفته بودند. حکایت‌های اولیه هزارویک‌شب براساس اسناد و مدارک تأثیر عظیمی از اساطیر بین‌النهرین گرفته که آن را در متأثر از زروانیسم کهن به بیان در آورده است. تحلیل و بررسی‌ای که در کتاب قصه اساطیر انجام شده است در بخش دیگر کتاب، به افسانه‌های شفاهی می‌پردازد، مثل افسانه‌های دختر نارنج و ترنج یا بلبل سرگشته. این قصه‌ها نیز باز اسطوره‌های دوره خودشان را بیان می‌کنند و بر پایه اسناد آورده شده در کتاب، چند منبع قدرتمند اسطوره‌ای افسانه‌های ایران را شکل داده‌اند. یکی از این منابع اسطوره‌های بابل است و بخش دیگر اسطوره‌های مشترک هند و ایران و همچنین اساطیر مصر و یونان که از دوران هخامنشیان به بعد با آن‌ها ارتباطات وسیعی داشته‌ایم. اما جوان‌ترین قصه‌هایی که داریم در دوران ساسانیان و با رجوع به آبان‌یشت و تیریشت قالب قصوی یافته‌اند چون در سرزمین نیمه‌خشک و بیابانی ما این ٢ ایزد مرتبط با آب و باران بسیار مهم شمرده می‌شدند.

 

﷯ احتمالا از پس این پژوهش، جز اینکه به بن‌مایه‌های زیادی برای نوشتن داستان دست یافته‌اید، به درک تازه‌ای از شیوه‌های قصه‌گویی ایرانی هم رسیده‌اید؟

ورود به رئالیسم جادویی برای ما به طرزی متناقض‌نما هم دشوار هست و هم مشکل نیست. دشوار است چون اسطوره‌هایمان و اصلا ادبیات کلاسیکمان را نمی‌شناسیم. از سویی -حرف من هم نیست- ویلیام فاکنر زمانی مصاحبه‌ای با یک خبرنگار ژاپنی داشته و گفته است که کار نوشتن برای شما شرقی‌ها خیلی راحت است، چون تمدن هزاران‌ساله دارید. ما در آمریکا باید برای هر کلمه خودمان زحمت بکشیم و عرق‌ریزان روح داشته باشیم تا بتوانیم داستانی بنویسیم. من حتی قبل از اینکه کار تحقیقی کتاب قصه اساطیر را انجام بدهم شیوه‌‎ داستان‌نویسی رئالیسم جادویی را در رمان‌هایم مثلا پریباد، سوگ مغان و اندوهگرد و همچنین در مجموعه داستان‌هایم به کار می‌بردم. قبل‌تر از من هم غلامحسین ساعدی -البته از دیدگاه روان‌شناسی و روانکاوی نه اسطوره‌شناسی- این کار را می‌کرد. صادق هدایت نیز به‌ویژه در «بوف کور» دقیقا نگاه اساطیری دارد. یعنی این اتفاق در داستان‌نویسی ایران افتاده ولی به نسبت کم‌رنگ بوده است.

 

﷯ چرا معمولا تا اسم نوآوری در روایت‌کردن قصه‌ها و افسانه‌های کهنمان به میان می‌آید، حرف بعدی درباره رئالیسم جادویی و ادبیات امریکای لاتین و «صدسال تنهایی» مارکز است؟ اگر آثار مارکز نبود ما چه پاسخی برای این نوآوری داشتیم؟ منظورم این است که بدون نگاه کردن به کار مارکز ما خودمان چه کارهایی می‌توانیم برای نوکردن قصه‌ها و افسانه‌هایمان داشته باشیم؟

ما ادبیات جدید را از غرب یاد گرفتیم. آنجا ۴٠٠ سال شیوه‌های مختلف ادبیات داستانی را آزموده‌اند. رئالیسم با دن‌کیشوت و تام جونز و باباگوریو شروع می‌شود و بلافاصله با کارهای داستایفسکی عمق پیدا می‌کند. در ادامه در ادبیات جدید جهان جریان سیال ذهن شکل می‌گیرد، داستان‌هایی از نوع بورخس و کافکا نوشته می‌شوند و بعد هم رئالیسم جادویی به میان می‌آید. دلیل چنین تغییراتی این است که گسترش علوم و تحولات اجتماعی به ادبیات هم منتقل می‌شود. اما نوآوری فقط به رئالیسم جادویی ختم نمی‌شود. رئالیسم جادویی توانست در فضای رئالیسمی که تکراری و کهنه شده بود یک جهان جدید باز کند؛ همان‌طور که سوررئالیسم یکدفعه توانست دنیای جدیدی را برای هنرمندان باز کند. ما زمینه‌های نوآوری را داریم و اگر بخواهیم صرفا از چیزی که در غرب نوشته شده است تقلید کنیم، معنایی ندارد؛ اما الهام گرفتن خود‌به‌خود منفور نیست، چون که جهان و انسان مجموعه واحدی است، مثلا ما مینیاتور را از چین یاد گرفتیم اما تقلیدی کورکورانه نکردیم و بینش و باورهای ما به این هنر غلبه پیدا کرد. البته ما در ادبیات دستاوردهایی داشته‌ایم اما جهانی نشده‌اند، چون کشورهای کمی فارسی زبان هستند و از طرفی ارتباط‌های جهانی ما خیلی ناچیز است. بدون غلو و مبالغه برخی داستان‌های مرحوم احمد محمود مثل مدار صفر درجه و درخت انجیر معابد دست کمی از آثار ماریو بارگاس یوسا ندارد.

 

﷯ وارد کردن تجربه‌های مردم‌شناسی به قالب داستان امروز، با ظرفیتی که در تنوع روایت دارد، چقدر می‌تواند توجه مخاطب را جلب کند؟

ما در سینما و ادبیات و بقیه هنرها یک بخش سرگرمی هم داریم که نسبت به وجوه علمی و عمیق و چندلایه -در تمام دنیا و نه فقط در ایران- بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیرد . طبیعی است اگر فرهنگ مردم با قالب داستان مأنوس و مألوف شود، مورد استقبال قرار می‌گیرد. من براساس تجربه‌های خودم می‌گویم اسطوره‌ها را کسی نه می‌داند و نه می‌شناسد و درک آن‌ها از سوی مخاطب، نیاز به پس‌زمینه قبلی دارد که داستان می‌تواند در این زمینه اثربخش باشد.

 

﷯ چه صحبتی با مخاطبان خراسانی دارید؟‌

خراسان بزرگ که شامل آسیای میانه و افغانستان می‌شد، محل ارتباط فرهنگ‌های مختلف چین، هند، روسیه و اقوام قرقیز و قزاق نیز بوده است و فرهنگی غنی و بسیار چشمگیر دارد. خواهشم از مخاطب خراسانی و احتمالی‌ام این است که سخنان بزرگان ادیبان ایران را که بیشتر هم خراسانی هستند -مثل ناصر خسرو، عطار، خیام، بایزید و شیخ ابوسعید- فراموش نکنند؛ از جمله فرمایش‌های فردوسی بزرگ را که برخردورزی تأکید می‌کند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی