کد خبر : 92180
/ 07:28

چهارستون شعرنو و ماجرای آن گفت‌وگوها

سال ١٣۴۴، در اوج دوران طلایی شعر نو فارسی، اتفاق مهمی می‌افتد: چهار‌ستون شعر نو گرد هم می‌آیند و راجع‌‌به شعر پس از نیما گفت‌وگو می‌کنند

چهارستون شعرنو و ماجرای آن گفت‌وگوها

سایه اقتصادی‌نیا| سال ١٣۴۴، در اوج دوران طلایی شعر نو فارسی، اتفاق مهمی می‌افتد: چهار‌ستون شعر نو گرد هم می‌آیند و راجع‌‌به شعر پس از نیما گفت‌وگو می‌کنند: اخوان‌ثالث، شاملو، فرخزاد و سپهری. جلسه اول در خانه فرخزاد و جلسه دوم در خانه شاملو برگزار می‌شود. حسن کامشاد، م. آزاد، سیروس طاهباز، امین بنانی (یکی از پرسش‌کنندگان و ضبط‌کننده نوارهای مصاحبه) و گرداری لعل تیکو (برگزارکننده و پرسش‌کننده اصلی و طراح برگزاری جلسات) نیز حضور دارند. متن این گفت‌وگوها را در سال ١٣٨۴ انتشارات زمستان در قالب کتابی به نام «گفت‌وگوی شاعران» منتشر کرد. چند نفر، که هریک به‌نوعی در تدوین و انتشار کتاب نقش داشته‌اند، بر کتاب مقدمه نوشته‌اند: مرتضی کاخی، علیرضا انوشیروانی و جانت اسمار، امین بنانی و گرداری لعل‌تیکو. مقدمه‌ها حائز اهمیت است، نه فقط به دلیل آگاهی از آنچه سبب تشکیل آن جمع و ﺗﺄلیف این کتاب شده‌است، بلکه از آن جهت که نویسندگان برداشت خود از فضای جلسه و روابط و خلقیات شرکت‌کنندگان را -که طبعا در متن مکتوب کمتر پدیدار می‌شود- بیان کرده‌اند. این برداشت‌ها گاه با هم تفاوت‌هایی دارد؛ مثلا بنانی می‌نویسد: «فروغ فرخزاد با گشاده‌رویی و سخاوت پذیرفت که در نخستین شب نشست، میزبانی جماعت حاضر را در خانه زیبا و ساده خود در درّوس بر عهده داشته باشد؛ خانه‌ای که با چند قطعه از بهترین نقاشی‌های سهراب سپهری تزئین شده بود. در شبانگاه یک روز دلپذیر تابستانی در باغ خانه‌اش نشستیم و بعد با شامی لذت‌بخش و مطبوع از ما پذیرایی کرد.» درحالی‌که انوشیروانی و اسمار نوشته‌اند: «فروغ به‌ناچار پروفسور تیکو و تنی چند از شاعران ایران را به خانه خود دعوت کرد.» مثال دیگر در تفاوت برداشت‌ها برسر وصف رفتار سپهری است. بنانی می‌نویسد: «سپهری با بی‌اعتنایی ﻣﺆقرانه‌اش سکوت پیشه کرده بود... . هیچ نمی‌گفت ولی با ناراحتی و بی‌میلی به هرچه گفته می‌شد گوش فرا می‌داد»؛ درحالی‌که تیکو می‌نویسد: «شروع به صحبت با سپهری درباره شعرش کردم ولی با خصلتی که او داشت خود را از جهان شعر و شاعری برکنار دانست و هرگونه ادعایی در حوزه شعر را غیرمنتسب به خود معرفی ‌کرد و ﺗﺄکید بر نقاش‌بودنش داشت.» تفاوتی دیگر در برداشت کاخی از پاره‌ای گفته‌های آن جمع درباره خانلری هویدا می‌شود: تیکو و بنانی واکنشی در مخالفت با جوّ ضدخانلری آن جلسات نداشته‌اند، اما کاخی می‌نویسد: «یک نکته را لازم می‌دانم صریح و برهنه متذکر شوم: شاعران نامدار این مصاحبه، گویا میانه چندانی با متانت ادبی و مآل‌اندیشی هنری و آکادمیک نشریه سخن، که به‌واقع تاج افتخار نشریات ادبی ایران معاصر بود، نداشته‌اند وگرنه این‌گونه برداشت حاکی از توهم ژورنالیستی بر ذهن و زبان آن‌ها حاکم نمی‌بود. تهمت به شادروان خانلری، آن‌هم با چنان لحنی به دور از انصاف است.» اشاره کاخی متوجه شاملوست که طرز مجله‌داری و روابط ادبی خانلری را «کمال بی‌شرمی» می‌خواند. 

طبعا برداشت خواننده‌ها از روحیات و خلقیات شرکت‌کنندگان در آن جمع نیز با هم، و چه‌بسا با آنچه پیش‌تر از تصویر این افراد در ذهن داشتند، تفاوت‌هایی دارد. این مصاحبه‌ها چون آیینه‌ای روابط میان چهارستون اصلی شعر نو را بازمی‌نمایند و هر خواننده‌ای از ظن خود یار این آیینه می‌شود. من فروغ را بسیار دانا، قدرتمند و آگاه یافتم. با اعتمادبه‌نفس درباره شعرش سخن می‌گوید و اندا‌زه خود را نیک می‌داند، بی‌آنکه ذره‌ای کبر در کلامش راه یافته باشد. با شعوری غریزی کار خود و هم‌قطارانش را وصف می‌کند و کلامش نه خشن است، نه آلوده به ریا. اخوان، طبق‌معمول، مبهم و در صدلا و پرده و پیچش حرف می‌زند و فهم منظورش احتیاج به رمزگشایی دارد! نثر او هم از این عیب مبرا نیست، اما روادار است و آزادگی در کلامش پیداست. 

م. آزاد پرخاشجو بحث می‌کند، و من با بنانی هم‌عقیده‌ام که او را چنین شرح می‌دهد: دارای صدایی گوش‌خراش، لحنی مضحک و دچار کج‌خیالی. شاملو یک شاملو نیست: صد شاملوست، صد من! می‌گوید: «شعر من از خودم شروع می‌شود»، «من به خواننده آن اندازه‌ها توجه ندارم. من اگر شعری چاپ می‌کنم ایثاری است که می‌کنم»، «خواننده می‌تواند نخواند»، «اصلا من رویم به خواننده نیست. روی من به خودم است». سپهری حتی یک کلمه هم نمی‌گوید و نه از سر غرور یا بی‌اعتنایی، بلکه از سر استغنای روحی. لزومی نمی‌بیند و نیازی هم ندارد یقه و گلو پاره کند. از همین روست که نه صدایی از او در دسترس است، نه مصاحبه و فیلم درست‌ودرمانی.

روحیات و خلقیاتی که این شعرا در مصاحبت هم نشان می‌دهند، در شعرشان هم کمابیش پیداست: آرامش و استغنای سپهری، آگاهی و شکفتگی فروغ، رواداری و میانه‌روی اخوان، یکه‌تازی و یکه‌خواهی شاملو. و چه کسی می‌تواند شعر را، آن حله تنیده ز دل بافته ز جان را، به‌تمامی از شاعر منتزع کند؟

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی