کد خبر : 92362
/ 06:56
گفت‌وگو با مستندساز مشهدی طبیعت درباره پلنگ ایرانی، همزیستی با روباه و عشق در یک نگاه

همزیستی با سلطان تندوره

بعد از ظهر یک عصر زمستانی امیررضا چهاراهی را مجاب کردم تا قرار کاری‌اش را لغو کند و به روزنامه بیاید تا بیشتر درباره فیلم مستند «در قلمرو سلطان تندوره» گپ بزنیم

همزیستی با سلطان تندوره

شهرآرا آنلاین -بعد از ظهر یک عصر زمستانی امیررضا چهاراهی را مجاب کردم تا قرار کاری‌اش را لغو کند و به روزنامه بیاید تا بیشتر درباره فیلم مستند «در قلمرو سلطان تندوره» گپ بزنیم. از او خواسته بودم فیلمش را هم همراهش بیاورد تا با هم به تماشای مستند هشتاددقیقه‌ای‌اش بنشینیم. مستندی که حدود ١٠٠٠ روز برای تولید آن وقت صرف کرده بود. راستش به اینکه چهارراهی از پس ساخت این فیلم بر آمده باشد شک داشتم. این هم به دلیل ذهنیتی است که مستندسازی مشهد در حیات وحش برایم ایجاد کرده است. در سینمای مستند مشهد فیلمی را به خاطر ندارم که در این حوزه تولید شده و حق مطلب را ادا کرده باشد. بعید می‌دانستم امیررضای چهل‌و‌هشت‌ساله تک و تنها بتواند فیلمش را از آب و گل درآورد. اما قضاوت را گذاشتم برای بعد از تماشای «در قلمرو سلطان تندوره».

بدون اغراق بعضی از تصاویر این فیلم در حد و اندازه مستند‌های درجه یک بین‌المللی بود. باور اینکه این فیلم مستند با یک تیم دو‌سه‌نفره جمع شده دشوار است. البته که امکانات تصویربرداری در دسترس همگان، این ذهنیت غلط را ایجاد می‌کند که ساخت فیلم و مستند آسان شده است اما حقیقت چیز دیگری است. آنچه که این سهولت برای خلق یک اثر ماندگار می‌طلبد، صبر و حوصله است که این فیلم‌ساز در ساخت «در قلمرو سلطان تندوره» به حد اعلی از آن بهره برده است. چالش پیش روی چهارراهی به‌کاربردن تکنولوژی محض در دنیای وحشی مطلق بوده است.

دقایقی که در تحریریه روزنامه با هم فیلم را می‌دیدیم چهارراهی درست مثل یک کارشناس محیط زیست درباره جانورانی که از آن‌ها فیلم گرفته بود حرف می‌زد. او همه اطلاعاتش را از هم‌زیستی شبانه‌روزی و چندین‌ساله با حیات وحش جنگل تندوره به دست آورده بود. بعد از این مدت به‌نظر می‌آید چهارراهی راه و بیراه تندوره را بهتر از راه‌های محل زندگی‌اش بلد است. 

 

﷯ تا جایی که من به خاطر دارم، شما یک فیلم‌ساز داستانی و مستند اجتماعی و مذهبی هستید. چطور سر از جنگل‌های تندوره در‌آوردید؟ 

متأسفانه یا خوشبختانه من عاشق طبیعت هستم. قبل از این، مستندی درباره پرندگان شمال شرق کار کرده بودم. به واسطه این مستند با مرکز پژوهشی جانورشناسی دانشگاه فردوسی مشهد آشنا شدم. رئیس این مرکز پیشنهاد داد روی پلنگ ایرانی هم کار کنم. برای آشنایی به منطقه رفتیم و از نزدیک جنگل را دیدیم. راستش خیلی مشتاق ساخت این مستند نبودم. اولین بار که آن پلنگ را دیدم، مبهوت زیبایی و عظمتش شدم. به نوعی عاشق او شدم. همه‌چیز با این رو‌در‌رویی تغییر کرد. ساخت مستند درباره عظیم‌ترین گونه پلنگ که در دنیا بی‌نظیر است، وسوسه کننده بود. البته محیط بکر پارک ملی تندوره هم بی‌تأثیر نبود. پارکی که زیستگاه بسیاری از جانوران است و کمتر‌کسی دست به ساخت مستند درباره این پارک جنگلی زده است. همه این‌ها انگیزه من را برای ساخت مستند در این‌باره مضاعف می‌کرد. 

٣ سال است از آغاز پیش‌تولید این مستند می‌گذرد و امروز که من اینجا هستم مراحل پس از تولید هم به پایان رسیده است و فیلم آماده پخش است. پارک ملی تندوره با مساحتی حدود ٣٧ هزار و ٨٠٠ هکتار زیر قدم‌های گروه سازنده مستند بود و تقریبا جاهای مهم این جنگل را فیلم گرفتیم و جست‌وجو کردیم. البته محیط‌بانان محیط زیست هم در کنار ما بودند و به ما کمک می‌کردند. 

 

﷯ در جست‌وجوی چه بودید؟ پیدا کردن یک پلنگ نباید این همه زمان ببرد.

همین‌طور است. اول ما دنبال عظیم‌الجثه‌ترین پلنگ ایران و شاید هم دنیا -که در این پارک جنگلی زندگی می‌کند- بودیم، دنبال سلطان. محلی‌ها و محیط‌بان‌ها این نام را برای او برگزیده بودند. قلمرو او را مورد بررسی قرار دادیم. می‌خواستیم ببینیم چه زیستی دارد و چطور زندگی می‌کند. 

از طرفی هم به همین بهانه می‌خواستیم پارک ملی تندوره را معرفی کنیم. می‌خواستیم ثابت کنیم اکوسیستم تندوره پایدار است، چرا‌که وقتی در منطقه‌ای از حیات وحش پلنگ زندگی می‌کند، نشان می‌دهد چرخه غذایی آن منطقه کامل است. پلنگ در رأس هرم غذایی جانوران قرار دارد. وجود پلنگ ثابت می‌کند چرخه اکونومیک تندوره درست عمل می‌کند، یعنی در آن منطقه انواع درندگان، چرندگان، خزندگان، پرندگان و حتی گونه‌های منحصر به‌فرد گیاهی وجود دارد. ما در این مستند سعی کردیم گونه‌های مختلف پلنگ را هم بررسی کنیم که خوشبختانه توانستیم از فاصله بسیار نزدیک از بزرگ‌ترین پلنگ ایران و شاید هم دنیا تصویر بگیریم.

 

﷯ تصویربرداری از بازیگران طبیعت چه سختی‌هایی دارد؟ شما تمام این ٣ سال را که در تندوره نبودید!

حدود ٢٠ تا ٢۵ روز در ماه را من و دستیارم و گاهی خودم به تنهایی در جنگل بودیم. بعضی وقت‌ها ماه‌ها هیچ تصویری شکار نمی‌کردیم. مجبور بودیم مدت‌ها منتظر بمانیم تا ردی از پلنگ یافت شود. می‌دانید بعضی ازگربه‌سانان هستند که تصویربرداری از آن‌ها به سختی انجام می‌شود. آن عکاس یا تصویربردار باید خوش‌شانس باشد، همچنین باید رفتارشناسی آن‌ها را بداند تا بتواند به آن‌ها نزدیک شود. نزدیک شدن به پلنگ خیلی سخت است. باید در فصل مناسب در موقعیت جغرافیایی مناسب با تجهیزات مناسب کار را انجام داد. ما نیز کار را از فصل زمستان و بهمن‌ماه که فصل جفت‌گیری پلنگ است و بیشتر دیده می‌شود شروع کردیم.

نسل شیر ایرانی منقرض شده است. دیگر پلنگ مازندرانی را نمی‌بینیم. این‌گونه پلنگ خیلی با‌هوش و قوی بوده است که هنوز توانسته خودش را زنده نگه‌دارد و به حیات ادامه دهد. 

 

﷯ صبری که در تولید این مستند به خرج دادید، برای جوان‌ترها درس‌آموز است. سه سال همه کار و زندگی‌تان را در شهر رها کردید و در چادر و جنگل زندگی کردید. عشق به فیلم‌سازی، صبورتان کرد یا عشق به طبیعت؟ 

من به طبیعت علاقه دارم. فلسفه‌اش هم این است که انسان جدای از طبیعت نیست. این علاقه فطری است. اگر فناوری‌های امروزی نبود، آیا واقعا غیر از انسان و طبیعت چیز دیگری در دنیا بود؟ پس به‌طور ذاتی همه انسان‌ها علاقه‌مند به طبیعت هستند. ازطرفی هم ما انسانِ وابسته به طبیعت هستیم؛ البته آن‌هایی که درزمینه مستند حیات‌وحش کار می‌کنند، مجبورند به سوژه‌هایشان نزدیک بشوند. مستندساز حیات‌وحش و طبیعت، چاره‌ای جز این همزیستی و صبوری ندارد. 

البته در شیوه‌های مستندسازی حیات‌وحش در دنیا این‌گونه عمل نمی‌کنند. آن‌ها برای ساخت یک مستند، وحوش مدنظرشان را پرورش می‌دهند و تربیت می‌کنند. سال‌ها برای یک سکانس و حتی یک پلان از مستندشان، زحمت می‌کشند و با برنامه‌ریزی و صرف هزینه و زمان کار می‌کنند؛ مثلا در یک مستند فرانسوی، یک نما از پرندگان ضبط شده است که دوربین در ارتفاع ٢هزار پایی از سطح زمین است و از بالای سر لک‌لک‌ها تصویربرداری می‌کند. شاید باورتان نشود که برای ضبط همان یک پلان، پرنده را تربیت کرده‌اند. از زمانی که سر از تخم درآورده است، به او تعلیم داده‌اند تا بتواند دوربین را در آسمان حمل کند.

در تانزانیا، سوماترا یا حیات‌وحش گینه، دوربین در نزدیک‌ترین حد به یک درنده روی ریل حرکت می‌کند و بهترین تصویرها را ضبط می‌کند. این‌ها را آموزش داده‌اند اما ما این امکانات را نداریم و این قدرت را هم نداریم که این هزینه را صرف کنیم. ناچاریم برای ثبت خیلی از تصاویر، زمان بسیار زیادی را صرف کنیم. در این مستند شما می‌بینید که یک روباه آن‌قدر با من آشنا شده است و حضورم در آن محیط برایش طبیعی است که از دست من غذا می‌خورد. من لباس‌های زیرم را که بوی بدنم را گرفته بود، در نقاطی از قلمرو پلنگ مخفی می‌کردم تا او با استشمام آن‌ها به بوی بدنم عادت کند و خودش را به من نشان دهد. 

 

﷯ خیلی جذاب است و ازطرفی هم خیلی حوصله می‌خواهد. شاید همین صبر و حوصله‌ای که مستندسازی طبیعت می‌طلبد، باعث شده است کمترکسی به طرف ساخت این دست از مستندها برود. این موضوع باعث می‌شود معدود مستندهایی هم که درباره حیات‌وحش ساخته می‌شود، خواهان زیادی داشته باشد. این‌طور نیست؟

گفتم که عاشق طبیعتم. من هیچ شغل دیگری ندارم و همین کار را بلدم. یقین دارم این عشقی که من و امثال من به مستندسازی طبیعت داریم، هدف سوءاستفاده قرار می‌گیرد. متولیان می‌بینند که من به‌نوعی برای دلم این کار را انجام می‌دهم. خب، آن‌ها هم هزینه نمی‌کنند. هرجای دنیا اگر کسی را پیدا کنند که حاضر است این همه زمان برای ساخت یک مستند صرف کند، سر دست می‌برندش و بهترین امکانات را دراختیارش می‌گذارند تا بتوانند بیشترین بهره را از او ببرند. 

شاید باورتان نشود ولی شش ماه است که کار تدوین این مستند به پایان رسیده است و در این مدت، دنبال فروش این مستند به شبکه‌های سیما بوده‌ام اما هیچ‌کدام حاضر نیستند این مستند را بخرند، این درحالی است که از شبکه‌های مختلف خارجی برای خرید راش‌های فیلمم، مدام پیشنهادهای هزاران یورویی دریافت می‌کنم. تنها جایی که می‌توانم کارم را بفروشم و خروجی‌اش را در آنجا ببینم، تلویزیون است. مدیرمالی شبکه استانی آن‌قدر کوتاه‌بین است که به من اجازه اکران فیلم را برای جمع خصوصی و متخصص دانشگاهی نمی‌دهد و مدام به‌دنبال آن است که از قیمت نهایی کار بکاهد. وقتی یک سازمان فرهنگ‌ساز مثل تلویزیون توجهش بیشتر به مادیات است تا دستاوردهایی که این فیلم برای جامعه علمی کشور دارد، اتفاق دردناکی رخ داده است. این کاری است که خود تلویزیون به آن نمره الف داده است ولی حاضر نیست بابتش هزینه کند. کاری که به‌جرئت می‌توانم بگویم با مستندهای بی‌بی‌سی و نشنال‌جئوگرافیک برابری می‌کند. دوستان ما در صداوسیما فکر می‌کنند چون این کار با سه یا چهار نیرو جمع شده است، کار ارزان و بی‌دردسری است. این تفکر تیشه به ریشه انگیزه مستندساز عاشق محیط‌زیست می‌زند. 

 

﷯ اجازه بدهید فیلم راه خودش را برود. اگر پیشنهادی خارجی وجود دارد، آن را بپذیرید.

اینجا شهر و وطن من است و من دوست دارم اگر کارم خوب است، برای همین شهر باشد. من دعوتنامه‌هایی از شرکت‌های فیلم‌سازی آلمانی، هلندی و حتی کانادایی داشته‌ام. من و امثال من که در این شهر کار می‌کنیم، به امید و دلگرمی امثال شماست. اگر هنوز هم رمقی مانده است و کاری انجام می‌گیرد، به‌خاطر این است که افرادی هستند که مسئول نیستند ولی ارزش کار من و امثال من را درک می‌کنند؛ افرادی مثل استادان و دانشجویان دانشگاه فردوسی که به من محبت کردند و از من به‌خاطر این کار تقدیر کردند. این اتفاقات برایم امیدبخش و مرا پایبند اینجا کرده‌است.

 

﷯ و در آخر اینکه فکر می‌کنم این مستند نه‌تنها مستندسازی مشهد که مستندسازی ایران در حیات‌وحش را ارتقا داده‌است.

مستندسازی در ژانر حیات‌وحش آن هم در مشهد چندان طرفداری ندارد. اغلب مستندسازهای مشهدی در زمینه‌های مختلف فرهنگی اجتماعی مذهبی مستندسازی می‌کنند که اغلب هم متوسط رو به پایین هستند. در این دنیای فیلم‌سازی دیجیتالی که همه چیز را به اشتباه سرعت بخشیده‌است، باید عاشقانه کار کرد و اگر لازم شد از جیب هم مایه گذاشت. نمونه‌های متعددی از مستندسازهای مشهدی را می‌شناسیم که با همین بی‌مهری مواجه شده‌اند و در مظلومیت و محرومیت کارشان را با رنج و زحمت به فرجام می‌رسانند. قطعا اگر از آن‌ها حمایت نشود، یا سر از کشورهای خارجی در می‌آورند یا سرخورده و دلشکسته مستند‌سازی و فیلم‌سازی را رها می‌کنند که در هر دو صورت به زیان فرهنگ و هنر است. 

به نظرم ضروری است از دکتر تورج همتی مدیر کل حفاظت محیط زیست استان‌خراسان‌رضوی و مهندس حسین اصلاحی رئیس پارک ملی تندوره و همه محیط بانان زحمتکش این پارک یاد کنیم که اگر همکاری و همدلی آن‌ها نبود، این مستندساز مشهدی از پس کار برنمی‌آمد. 

  

 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی