کد خبر : 92805
/ 07:40

بانوی چهره‌ها

گفت‌وگو با مریم زندی که درکنار ثبت وقایع انقلاب پرتره‌های ماندگاری به یادگار گذاشته است

بانوی چهره‌ها

شهرآرا آنلاین - مریم قاسمی| حرف زدن با بانوی عکاسی که بعد از ۴۵سال کار، هنوز انرژی جوانی‌اش را حفظ کرده است، درعین جذاب بودن کمی‌ سخت است. ظرافت نگاه و دقت او را می‌توان وقت پاسخ دادن به سوالات به‌خوبی درک کرد. این سخت بودن مریم زندی، درکنار بی‌آلایشی او یک نوع تناقض زیبا، شبیه آن چیزی‌ است که پرتره‌های ساده او را ماندگار کرده است.

مریم زندی، عکاس شناخته‌شده ایران، د‌‌انش‌آموخته دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی از د‌‌انشگاه تهران است که از نوجوانی وارد‌‌‌ عرصه عکاسی شد‌‌ه است. او روید‌‌اد‌‌ها و اتفاقات انقلاب ایران د‌‌ر سال‌های۵۷ و ۵۸ را عکاسی کرد‌‌ه و حد‌‌ود‌‌ ۴٠٠٠ فریم عکس، از آن روزها به یاد‌‌گار گذاشته است.

این عکاس خوش‌تکنیک همچنین د‌‌بیر و د‌‌اور چند‌‌ین جشنواره عکاسی د‌‌اخلی و خارجی بود‌‌ه و ٢٠نمایشگاه عکاسی انفراد‌‌ی د‌‌ر د‌‌اخل و خارج از کشور برگزار کرد‌‌ه‌ و تاکنون ١١جلد‌‌ کتاب از عکس‌های خود‌‌ را منتشر کرد‌‌ه است. 

قرارمان را با مریم زندی که چند هفته پیش برای نقد و بررسی آثارش به مشهد آمده بود، در هتل محل اقامتش می‌گذاریم. سعی می‌کنیم در این گفت‌وگو، برخی فعالیت‌های عکاسی این بانو را مروری کوتاه کنیم و نظر او را درباره برخی مسائل مهم عکاسی بدانیم.

 

﷯ سال٩٣ اولین کتاب شما در زمینه انقلاب۵٧ به چاپ رسید و سال٩٨ نیز قرار است جلد دوم آن منتشر شود، با این حال در جلسه معرفی آثارتان که چندی پیش در پردیس کتاب مشهد برگزار شده بود، گفتید هنوز عکس‌های منتشرنشده زیادی دارید. قرار نیست آن‌ها را منتشر کنید؟

بله؛ عکس‌های منتشرنشده زیادی از آن روزها دارم، حتی بعد از انقلاب، یکی‌دو روز رفتم توی خیابان و از مردم عکاسی کردم. امیدوارم روزی بتوانم همه آن‌ها را منتشر کنم. به نظر من، همه عکس‌ها روزی منتشر می‌شود و هیچ عکس دیده‌نشده‌ای باقی نمی‌ماند.

 

﷯ خیلی‌ها دوست دارند به‌خصوص در عکس‌های زمان انقلاب شما، یک ‌نوع ظرافت‌ ناشی از نگاه زنانه کشف کنند. خودتان هم در نمایشگاه‌هایی ازجمله «زن همگام انقلاب» نگاهی ویژه به زنان ایرانی دارید. گویی همیشه مانع این تفسیرها و نگاه‌های جنسیتی شده‌اید. به نظر شما، نگاه زن و مرد هیچ تفاوتی ندارد؟

اینکه می‌گویم فرقی ندارد، درواقع توانایی‌های آدم‌هاست که به‌نظرم زن و مرد نمی‌شماسد. اگرچه در کارهایی، مردها می‌توانند بهتر باشند و در کارهایی زن‌ها، ولی اصولا توانایی‌های زن‌ و مرد فرقی ندارد و مسلما هر آدمی‌ نگاه ویژه خودش را دارد و شاید این ربطی به زن یا مرد بودن نداشته باشد، با این حال باز ممکن است زن‌ها در فضای متفاوتی، تفاوت‌هایی با مردها داشته باشند. ممکن است نگاه ویژه‌تری داشته باشند، اما من در کارهای خودم نمی‌توانم این تفاوت‌ها را ببینم. شاید شخص دیگری باید در این‌باره نظر بدهد.

 

﷯ مریم زندی در روزهای شلوغ تظاهرات که تیراندازی هم می‌شد، با بچه یک‌ساله به بغل برای عکاسی به میان مردم می‌رود. هرکس دیگری جای شما بود، شاید دست‌کم به‌خاطر ترس آسیب دیدن فرزندش، کوتاه می‌آمد و در خانه می‌ماند اما شما این کار را نکردید. دلیلش نترسیدن بود یا حس وظیفه‌شناسی؟

بله، یادم می‌آید در آن عاشورا و تاسوعایی که تظاهرات راه افتاده بود، کودک یک‌ساله‌ام را به بغل کشیدم و از خانه بیرون زدم؛ چون کسی نبود که بچه‌ام را نگه دارد، حتی شوهر خودم را که افسر وظیفه بود، در حالت آماده‌باش قرار داده بودند، بنابراین می‌دانستم که تیراندازی می‌شود اما لابد نمی‌ترسیدم؛ مثل اینکه آدم هیچ‌وقت فکر نمی‌کند تیر بخورد. یک دفعه دیگر من و بهمن جلالی از محل کارمان، سوار یک کامیون شدیم و رفتیم پادگان سلطنت‌آباد. می‌گفتند می‌روند به مردم کمک کنند. تیراندازی هم بود. 

همین‌طور ٢٣بهمن دانشگاه تهران، تیراندازی به حدی بود که اوضاع برای هیچ‌کس پیش‌بینی‌پذیر نبود ولی آن موقع به ترس فکر نمی‌کردیم.

 

﷯ از تجربه عکاسی در آن حال و هوا برایمان بگویید

آن روزها برای من تجربه خوبی بود. اینکه ما برای رسیدن به دموکراسی تلاش می‌کردیم، برایم جذاب بود. ازطرفی عکس‌هایی که گرفتم، خیلی باارزش شدند؛ خصوصا که می‌دیدیم انتشار برخی عکس‌های آن زمان، جریان‌ساز شده‌ یا به سندهای تاریخی بدل شده‌ است که می‌شود از روی آن‌ها به نتایجی رسید.

 

﷯ ۵ جلد کتاب از چهره‌های فاخر و ماندگار فرهنگی و هنری ایران، حاصل ٣ دهه عکاسی پرتره مریم زندی است که برای اولین‌بار در کشور صورت گرفت. چطور شد که بعد از ٣٠سال از شروع فعالیتتان، دیگر به سراغ عکاسی پرتره نرفتید؟

چون ارتباط با این آدم‌ها و پیدا کردنشان سخت و دشوار بود؛ آدم‌هایی که سرشناس بودند و هرکدام تشریفات، گرفتاری‌ها یا مسائل خودشان را داشتند. مرحله اول، تماس، پیدا کردن و قرار گذاشتن با این آدم‌ها بود و بعد از آن عکاسی که مرحله خوب و آسان کار بود و بعد از آن پروسه چاپ کتاب و... که اگر کار آسانی بود، پنج جلد کتاب من ٣٠سال طول نمی‌کشید، بنابراین این کار واقعا صبر و بردباری می‌خواهد؛ چون به‌هرحال سوژه یک موجود زنده است که فکر و برنامه‌ریزی دارد و نظر می‌دهد. این فرد می‌تواند به کار شما نظم بدهد یا در آن اخلال ایجاد کند. من الان دوست دارم کارهای بی‌دردسرتر انجام بدهم؛ برای همین می‌روم به درون طبیعت و عکاسی می‌کنم.

 

﷯ فکر نمی‌کنید چهره‌های فاخر به آن معنا دیگر تمام شده‌اند؟

خیلی از افرادی که پرتره‌ آن‌ها را ثبت کردم، در آن زمان خیلی هم معروف نبودند؛ مثل نویسنده‌ای که آن زمان دو یا سه کتاب نوشته بود یا بازیگری که هنوز خیلی چهره نشده بود. این‌ها الان خیلی معروف‌ترند، پس کسانی که سراغ عکاسی پرتره می‌روند، کارهای زیادی برای انجام دادن دارند. من هم بقیه ماجرا را گذاشته‌ام به‌عهده جوان‌ترها.

129136.jpg

﷯ بعضی پرتره‌های شما مربوط به استاد محمدرضا شجریان است. آن زمان در ارتباط گرفتن و عکاسی، با این هنرمند به چالشی برنخوردید؟

نه، اتفاقا یادم می‌آید با استاد شجریان خیلی راحت قرار گذاشتم و ایشان بدون بهانه‌گیری به آتلیه من آمدند و از ایشان عکس گرفتم. فکر می‌کنم استاد شجریان جزو اولین افرادی بودند که از ایشان پرتره گرفتم، حتی این موضوع درباره استاد شجریان دو یا سه دفعه تکرار شد اما هیچ‌گاه در این ارتباط‌گیری با ایشان چالشی نداشتم.

 

﷯ شما پس از ١۶ سال کتاب عکاسی از مفاخر موسیقی ایران را به‌چاپ رساندید، و دی‌ماه سال گذشته نمایشگاه «چهره‌های موسیقی» را در تهران برگزار کردید که با استقبال خوبی روبرو شده و آن آثار خریداران بسیاری پیدا کرد؛ گذشته از اینها جزو عکاسانی هستید که هر نمایشگاهی که برپا می‌کنید، تعداد زیادی از آثارتان فروش می‌رود اما به‌طور کلی فروش نرفتن عکس از مسائل مهم عکاسان است، آن‌هم در شرایطی که نمایشگاه‌های جهانی (اکسپوها)هنری در سال‌های اخیر تاحدودی رونق گرفته است و وضعیت فروش آثار هنری بد نیست. به نظر شما دلیل ناکامی عکاسان جوان در فروش آثارشان چیست؟

دلیل اصلی آن، تکثیرپذیری عکس است. مردم درباره نقاشی و خوش‌نویسی، فکر می‌کنند یک اثر منحصربه‌فرد خریده‌اند اما عکس به‌دلیل آنکه تکثیر می‌شود، هنوز نتوانسته است جایگاه خودش را پیدا کند و قیمتش افزایش یابد؛ البته در زمانی عکس قیمتش خیلی کم بود و اصلا نمی‌شد به فروش آن امید بست ولی الان عکاس‌هایی داریم که آثارشان با قیمت خوب فروش می‌رود.

 

﷯ خود شما چقدر فروش آثارتان برایتان اولویت دارد؟

درمجموع درآمد من بیشتر از محل کارهای چاپی‌ام بوده است و زندگی‌ام از راه کتاب‌ها و تقویم‌ها می‌گذرد. خودم هیچ‌وقت به فروش آثارم فکر نکردم، با این حال تابه‌حال اوضاع بد نبوده است و در نمایشگاه‌ها معمولا هفت یا هشت تا از عکس‌هایم فروخته می‌شود.

 

﷯ شما به‌عنوان یک عکاس پیش‌کسوت که آثار ماندگاری از خود برجای گذاشته است، چطور هنوز هم با همان انرژی سال‌های گذشته به طبیعت می‌روید و عکاسی می‌کنید، سفر می‌روید و کتاب چاپ می‌کنید؟

من واقعا احساسی درباره سن‌وسالم ندارم و این گاهی مرا می‌ترساند و فکر می‌کنم شاید باید به این موضوع توجه کرد اما به نظر من، این جامعه است که پیری را به آدم القا می‌کند. همین باعث شده است این موضوع برای شما هم که روبه‌روی من نشسته‌اید، مهم باشد، درحالی‌که من دارم کار می‌کنم، کارم را دوست دارم و عکاسی به من انرژی می‌دهد. 

وقتی به عکاسی فکر می‌کنم، درنهایت ناامیدی و غصه‌دار ی هم که باشم، از آن روحیه و امید می‌گیرم. عکاسی همان چیزی است که مرا سرپا و امیدوار نگه می‌دارد. 

   

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی