کد خبر : 93162
/ 07:30
تحلیل و رفتارشناسی جشن‌های نو‌ظهور در گفت‌وگو با دکتر باغگلی، روان‌شناس و استادیار دانشگاه فردوسی:

برخی، بازی را دست دیگران می‌دهند

برای تحلیل و رفتارشناسی برپایی جشن‌های نو‌ظهوری که زوج‌های جوان امروزی دنباله‌رو آن هستند، نظیر جشن تعیین جنسیت، جشن تاتی‌پارتی و‌... با دکتر حسین باغگلی، استادیار دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی دانشگاه فردوسی، گفت‌وگو می‌کنیم.

برخی، بازی را دست دیگران می‌دهند

شهرآرا آنلاین - برگزارکنندگان جشن‌های نوظهوری مثل تعیین جنسیت و تاتی‌پارتی، این مراسم را بهانه‌ای برای دورهمی‌های شاد مطرح می‌کنند. آیا این توجیه آنان درست است یا کار این گروه، نوعی اعتراض به فرهنگ جامعه خودمان محسوب می‌شود؟

بگذارید با یک تعریف پاسختان را بدهم. من به‌جای جشن‌های نوظهور، عنوان «معنویت‌های نوظهور» را به این رفتار نسبت می‌دهم. معنویت الزاما به مفهوم معنویت الهی و ماورایی نیست. یک بخش از معنویت را می‌توانیم معنایی بدانیم که انسان در زندگی‌اش آن را جست‌وجو می‌کند یا معنایی که به زندگی‌اش هویت می‌بخشد. در بین متفکران علوم انسانی پیش‌بینی‌ها این بود که دهه‌های‌1970 و 1980 پرونده دین و تاحدودی فلسفه در زندگی انسان بسته شود؛ چون بر این باور بودند که علم می‌تواند به همه سؤالاتشان پاسخ بدهد. برخلاف این پیش‌بینی‌ها در دهه‌1970 جریانی با عنوان معنویت‌گرایی به وجود آمد. طرفداران این بحث، برخلاف متفکران مدرن می‌گفتند به دو دلیل انسان به معنویت و دین نیاز دارد و فقط با عقلانیت و علم نمی‌تواند به سؤالات خود پاسخ بدهد؛ نخست اینکه علم قابلیت‌هایی را که مدرنیسم فکر می‌کرد ندارد و دوم اینکه انسان به‌شدت به معنا در زندگی نیازمند است. اگر جنبه علمی این موضوع ‌در دنیا از دهه‌1970 شروع شده است، ما جنبه عینی‌اش را در جامعه خودمان در این زمان درک می‌کنیم؛ چون پشت سر آن‌ها می‌رویم و نیازهایی را که آن‌ها در سالیان قبل درک کرده‌اند، به تازگی دریافته‌ایم. جالب است که به پیامدهایش هم نمی‌اندیشیم.

 

جشن تعیین جنسیت می‌تواند مصداق خلق معنای جدید برای زندگی انسان مدرن باشد؟

بله، اما انسان تا جایی قدرت خلق معنا برای خودش را دارد. اصلا به این دلیل که انسان- نه فقط انسان شرقی- نمی‌تواند همه این راه را به‌تنهایی برود، به دین و معنویت نیاز دارد.

 

چطور می‌شود که انسان با پایان‌یافتن هر خوشی و لذتی، تصمیم می‌گیرد خودش معنا خلق کند؟

چالش مبنایی‌ای که ما داریم تنوع‌طلبی انسان است و اینکه چون هویت اصلی در موضوعِ جدید نهفته نشده، انسان چاره‌ای ندارد جز اینکه معنایی را که تولید می‌کند، به چیزهای بیرونی وصل کند. عید فطر یا جشن نوروز را فرض کنید. چون این مناسبت‌ها، از نظر مفهومی، سرمایه فرهنگی هستند و نشانه تمدنی چندصد‌ساله هستند، آیین‌های معناداری برای انسان به شمار می‌آیند؛ بماند که سرمایه‌های تمدنی و فرهنگی را نیز به چالش کشیده‌ و معناهایش را کنار گذاشته‌ایم. اما معنایی را که خودمان تولید می‌کنیم چون پشتوانه‌ای ندارد، به‌اجبار با کارهایی که الزاما هویت اصیل ندارند، پر می‌کنیم.

 

فقط همین؟ کسانی که کارهای متفاوت و پرهزینه و نشئت‌گرفته از فرهنگ بیگانه را انجام می‌دهند، می‌خواهند خودشان را به نوعی نشانه‌دار کنند. این‌طور نیست؟

یکی از تمایلات روان‌شناختی طبیعی هر انسانی، دیده‌شدن است. افراد دوست دارند توانمندی‌هایشان دیده شود. بر اصل موضوع خدشه ایجاد نمی‌کنم، اما دیده‌شدنِ مطلوب چیست؟ آیا هدف از برگزار‌کردن جشن‌های جدیدی که برشمردید، رفتاری فقط برای جلب توجه دیگران نیست؟!قاعده‌های روانی انسان از کودکی تا کهن‌سالی ثابت هستند، فقط مصادیق و شکل‌های بروز و ظهورش متفاوت است. درحالی‌که کودک هشت‌ساله عروسکش را به رُخ می‌کشد، خانم پنجاه‌ساله پُز خودروی سواری‌اش را می‌دهد. شما اگر بخواهید زندگی بزرگ‌سالی افراد را تحلیل کنید، باید زندگی کودکان را خوب ببینید.

 

فقط احساس خلأ دلیل روی‌آوردن به برگزار‌کردن جشن‌های غیر‌معمول است؟

البته قشر دیگری هم داریم که آدم‌های پیرو و جوگیری هستند، یعنی محیط، آن‌ها را راه می‌برد. اگر شما از این دسته بپرسید چرا این کار را می‌کنید، دلیل روشنی ندارند. صرف اینکه کاری را دختر‌خاله‌اش انجام داده است، او هم باید انجام بدهد تا ثابت کند چیزی از او کم ندارد. این آدم‌ها که البته تعدادشان هم کم نیست به فرهنگ‌هایی دامن می‌زنند و به موضوع‌هایی ورود پیدا می‌کنند که خودشان اطلاع روشنی از زیربناهایش ندارند و صرف اینکه بقیه انجام می‌دهند، آن‌ها هم از آن پیروی می‌کنند.

 

عده‌ای از همین افرادِ پیرو، موضع خودشان را دارند و می‌گویند رسم‌های قبلی چطور به وجود آمده‌اند؟ این کارها هم رسم می‌شود!

ظاهرش این است؛ رسم، رسم است دیگر! ولی یک نکته دارد. پیش از دنیای مدرن، انسان آیین‌هایی را خلق کرد که کاملا وابسته به زندگی‌اش بود؛ یعنی در زندگیِ جاری و واقعی آدم‌ها معنادار بود. اما متأسفانه کارهای جدید و پُرتجملِ انسان امروز از بطن زندگی‌اش نیست و وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم کارهایی وارداتی هستند. تابعان هر مُد و رفتار نویی نیز از خودشان نمی‌پرسند این کار کجای زندگی من را معنادار می‌کند. در‌واقع پرداختن به مصداق‌های نام‌برده، تصمیم درون‌فرهنگی نیست، بلکه تحمیل برون‌فرهنگی است.

 

اگر می‌خواهیم از عواقب تربیتی این کارها بدانیم، برگزاری جشنی مثل تعیین جنسیت که با تشریفات همراه است، روی مهمانان این مراسم مانند زوج‌‌هایی که دیرتر بچه‌دار می‌شوند یا هرگز بچه‌دار نمی‌شوند، چه تأثیری خواهد گذاشت؟

اگر نخواهم دور از انصاف پاسخ بدهم، خیلی. هر خانواده‌ای می‌تواند این شادی را به سرمایه‌های فرهنگی خودش پیوند بزند؛ مثلا بیشتر دخترها و پسرها عروسی می‌گیرند، ولی بعضی‌ افراد عروسی‌هایی برگزار می‌کنند که نه‌تنها منافاتی با سرمایه‌های اجتماعی خودشان ندارد بلکه در پیوند با آن‌ها و فرصتی برای بروز و ظهور آیین‌ها و رسوم فرهنگی اصیل خودشان است. اما برخی از آدم‌ها همه بازی را دست دیگران می‌دهند.

 

آیا طرفداران این‌گونه جشن‌ها یا به قول شما «معنویت‌های نوظهور» با برپایی این مراسم، شاد می‌شوند؟ گاهی آن‌ها، دورهمی‌شان را بهانه این همه خرج و تجملات مطرح می‌کنند.

با این چیزهای الکی که ما تولید می‌کنیم، شبی که مهمان‌ها رفتند و همه‌چیز تمام شد فرد، دیگر چیز خاصی ندارد؛ اتفاقا باید بنشیند و فکر کند که چطور چاله قرض و بدهی‌ها را پُر کند!

 

به نظر شما برگزار‌کردن جشن‌های لاکچری به مناسبت‌های «تعیین جنسیت جنین سه‌ماهه» و «راه‌رفتن کودک» و «نیش‌زدن دندان» و «پایان دوره پوشک‌شدن کودک» و ... نشانه مهر و محبت پدرها و مادرها به فرزندشان است؟

خیر. حتی تردید وجود دارد این کارها برای بچه است! یک جاهایی والدین کارهایی انجام می‌دهند که برای فرزندشان نیست، بلکه برای دل خودشان است. برخی از ما به‌دنبال این هستیم که با روش‌های مختلف، خودمان و موقعیتمان را به دیگران نشان بدهیم و یک وسیله‌اش متأسفانه بچه است. از‌طرفی کافی‌ است فرزندانی که از دوره جنینی برای حضورشان جشن و سرور برپا شده است، مثلا در پانزده‌سالگی در‌برابر مسیری که پدر و مادر به آن‌ها پیشنهاد می‌دهند مقاومت کنند؛ همان‌جا پدر و مادر فرو می‌ریزند و زندگی تلخ می‌شود.

 

عجیب است. پس چرا جشن برگزار می‌کنند؟

همان‌طور‌که ابتدا اشاره کردم بعضی از آدم‌ها به‌دلیل برخورداری مالی و از‌طرفی بی‌معنا‌شدن زندگی فعلی‌شان از این کارها استقبال می‌کنند و در‌مقابل عده‌ای خودشان را به هر زحمتی می‌اندازند تا به شیوه گروه اول رفتار کنند. و این قسمت غم‌انگیز زندگی اجتماعی انسانِ مدرن است.

 

کار متمولانی که برای ایجاد تنوع به هر مُدی روی خوش نشان می‌دهند، چقدر می‌تواند تنفر دیگران را برانگیزاند؟

صادقانه بگویم، نفرتی بروز داده نمی‌شود. کسانی که نمی‌توانند این کارها را انجام بدهند، نه‌تنها از عده مقابل متنفر نمی‌شوند بلکه در حسرت روزی می‌مانند که بتوانند بالاخره این کار را انجام بدهند. و متأسفانه، چون اعتماد‌به‌نفس افراد جامعه ما به پول گره خورده است، یعنی هرکس پول دارد، اعتماد‌به‌نفس هم دارد و آدم‌های معمولی اعتماد‌به‌نفس مقابله با برخی رفتارها را ندارند، به هر دری می‌زنند تا این بازی گرم‌تر شود. 

   

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی