کد خبر : 93282
/ 06:57

شاعرحق دارد مخاطبش را انتخاب کند

گفت‌وگو با جلال کیانی که خود را شاعر واکنش‌های نحوی در زبان می‌داند

شاعرحق دارد مخاطبش را انتخاب کند

شهرآرا آنلاین - رادمنش| در میان شاعرانی که رویکردی متعارف به سرایش ندارند، می‌توان گرایندگان به انواع جریان‌ها را دید: شاعران حجم‌گرا و پیروان شعر دیگر و پسانوگرایان و‌... . در این میان گاهی این تقسیم‌بندی‌ها و نام‌گذاری‌ها اتفاقی است که در دیدگاه‌ها و نوشته‌های انتقادی درباره یک شاعر و سروده‌هایش به چشم می‌خورد، در حالی که خود شاعر آن را نمی‌پذیرد. جلال کیانی، شاعر کرمانشاهی‌تبار ساکن مشهد، را نیز متمایل به شعر حجم خوانده‌اند اما خود او اسم رویکردش را شعر «رآکسیون» یا واکنش گذاشته است. از کیانی تا کنون ٢ دفتر شعر در قالب آزاد به نام‌های «عصرِ ظهرِ شب» و «هزاره اشباح» به چاپ رسیده است. او همچنین یک رمان و چند دفتر شعر دیگر را تکمیل و آماده کرده است تا زمانی منتشر شود. با او درباره حال‌وهوای شعرهایش و به ویژه حجم‌گرایی که به آن منتسب شده است گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

﷯ شما شعر کلاسیک می‌سرودید و بعد به شعر حجم رسیدید، این مسیر چگونه طی شد؟

باید عرض کنم که من در سرودن شعر فقط از فضای حجمیک استفاده کرده‌ام و رآکسیون (واکنش) کار می‌کنم و چون آبشخور این نگاه به زبان، از فضای حجم‌گرایی (اسپاسمانتالیسم) است و از این فضا تأثیر گرفته‌ام. بعضی از مخاطبان به اشتباه، آثارم را شعر حجم می‌انگارند. بعضا نیز با ذهن کلاسیک در خصوص این آثار اظهارنظر و بایکوت می‌کنند که این اظهارنظرها ساده‌انگارانه و از سر ناآگاهی به این ژانر شعری است. وقتی به آثار این افراد برخورد می‌کنیم، کم و بیش در بعضی از ابیات با نثرهایی موزون مواجه می‌شویم؛ پس چون نسبت به این ژانر آگاه نیستند در نقدهای خود دچار تناقض‌گویی هم می‌شوند. در خصوص رآکسیون هم در مقدمه کتاب «عصرِ ظهرِ شب» توضیحاتی داده‌ام. اما شعر کلاسیک زمینه و آغاز راهی‌ است که بعضی از شاعران می‌توانند با آن شروع شوند. البته هستند شاعرانی که اصلا با شعر کلاسیک شاعری خود را آغاز نکرده‌اند و به دنبال غایت کار خود رفته‌اند و کماکان در آن غایت ادامه می‌دهند. این غایت می‌تواند همان شعر آزاد باشد و یا بعضی‌ها غایت کار خود را در قالب نیمایی و بعضی هم در کلاسیک دیده‌اند و هنوز هم می‌بینند. البته شاعران کلاسیک‌سرا با توجه به اینکه مسلط به وزن و بار موسیقایی کلام هستند، در شعر آزاد، در انتخاب واژه‌ها و چینش کلمات نسبتا وسواس بیشتری به خرج می‌دهند. من در مصاحبه 

١٧‌/ ١‌/ ١٣٨٩ با همین روزنامه به مناسبت چاپ کتاب «هزاره اشباح» با عنوان: «هنجارگریزی در شعر دریچه‌ای به سوی افق‌های گسترش زبان است» در خصوص سیر تطور تاریخی شعر و اینکه چگونه به فضای حجمیک و متأثر از آن، به رآکسیون رسیده‌ام، به طور مفصل توضیح داده‌ام که به خاطر اطاله کلام از آن صرف نظر می‌کنم. فقط در یک جمله خلاصه می‌کنم که از منظر زبان در این ژانر، «ظرفیت زبان به قدری‌ است که می‌تواند یکی از نمایندگان شعر زمان و یا فرازمان در شعر امروز و یا شعر آینده باشد».

 

﷯ فکر می‌کنید شعر حجم امروز چقدر به بیانیه اولیه‌ای که یدا... رؤیایی و دیگران نوشتند و امضا کردند وفادار است؟

من در مصاحبه قبلی هم گفتم که رؤیایی در کتاب «عبارت از چیست؟» (ص ٢٢٧) می‌گوید: «...حجم‌گرایی شگرد و تکنیک نیست، شگرد و تکنیک هم، زائیده و محصول دید حجمی هستند...». به عقیده‌ او «اسپاسمانتالیسم» این امکان را می‌دهد که به زبان خود برسیم و در جایی دیگر در مصاحبه‌ای می‌گوید که تحت تأثیر ادموند هوسرل است و بخشی از خوانشش صرف موریس بلانشو شده است. این یک کد است و به زعم من، این‌گونه برداشت می‌شود که شاعری که می‌خواهد از این فضا به زبان خود برسد از طریق فلسفه می‌تواند راه خود را هموار کند و من خود از این فضای حجمیک و رجوع به فلسفه، نتیجه گرفته‌ام و می‌گیرم. اما این را که آیا حجم‌گرایان به مانیفست خود وفادار مانده‌اند باید از رؤیایی پرسید!

 

﷯ جواد مجابی، معتقد است گاهی سرسلسله یک نهضت ادبی شعر خودش را تعریف می‌کند، نه شعر گروه را، شما با این دیدگاه موافقید؟

در این سؤال شما که مبتنی بر نقل قول است، واژه «گاهی» مطرح شده و خودِ این گاهی، نشان از «عدم قطعیت» دارد، بنابراین می‌تواند نسبی باشد. وقتی که پای نسبیت به میان آمد سرسلسله یک نهضت ادبی می‌تواند شعر خودش را تعریف کند یا نکند. البته باید پس و پیش این جمله را ببینیم که در چه موقعیت زمانی و مکانی گفته شده است، اگر هم منظورشان در خصوص حجم و حجم‌گرایی باشد حداقل من در جایی ندیده‌ام که رؤیایی ادعای نهضت ادبی کرده باشد ولی اگر می‌فرمایند سرسلسله، بله می‌توانیم بگوییم که رؤیایی سرسلسله نگرشی دیگرگونه از زبان در شعر معاصر است.

 

﷯ شما خود را حجم گرا ‌نمی‌دانید و حتی گفته شده است که شعر حجم با رؤیایی ختم شد. اینجاست که به نظر می‌رسد شعر دیگرانی را هم که منتسب به این جریان هستند می‌توان از حجم‌گرایی تفکیک کرد.

شعر حجم یک دریچه به راهی‌ است که شاعران آن می‌توانند از منظر زبان به سبک و سیاق خود برسند. اینکه با رؤیایی ختم شد، باز هم نسبی است، به این می‌ماند که بگوییم سبک هندی با بیدل ختم شد، در صورتی که بعد از بیدل، صائب و کلیم هستند و هندی‌سرایان دیگر، و تا همین امروز می‌بینیم که سلسله هندی‌سرایان هنوز هم ادامه دارد؛ بنابراین نمی‌شود حکم قطعی داد، چون ظهور یک نگرش جدید مخصوصا در حوزه زبان و ادامه آن متعلق به آیندگان است و شاعران آینده. بعید نیست، ممکن است در آینده شاعرانی ظهور کنند. همان‌طور که پس از نیما می‌بینیم که شاعران بزرگی مثل شاملو، اخوان، سهراب، فروغ و از جمله خود رؤیایی ظهور کردند.

 

﷯ آیا چنین جریان‌هایی که رویکرد خاصی به زبان دارند و کمتر در شعر آن‌ها «احساس» مشاهده می‌شود می‌توانند آثاری ارائه دهند که در میان مخاطبان -ازجمله مخاطب عام- جایی باز کنند؟

عناصری بیرونی داریم که بر احساس شاعر غلبه می‌کند و تحت تأثیر آن می‌سراید یعنی: غم، شادی، تنفر، ترس، خشم و... که بعضی از آن‌ها متضاد هم هستند، من در رآکسیون، وقتی تحت تأثیر و غلبه یکی از این عناصر قرار می‌گیرم، از واژه‌هایی که بار عاطفی یکی از آن عناصر را داشته باشد، به عنوان چاشنی موضوع استفاده می‌کنم. در بسیاری از اشعار شاعران حجم‌گرا هم چنین چیزی را دیده‌ام. اما اساسا در شعر حجم مسئله کشف زبان و «پلورالیسم» معنایی آن مطرح است. یعنی خودِ زبان، موضوع شعر است و یا حجم همان شعر زبان است. رؤیایی جایی در پاسخ به شاعر فرانسوی برنار نوئل که می‌پرسد: شعر چیست؟ می‌نویسد: «من اندیشه‌ام را نمی‌نویسم، نوشته‌ام را می‌اندیشم» یعنی شاعر در فضای «هرمنوتیکال»، از شگفتی‌هایی که خود از کشف زبان خود و یا دیگران از کشف زبان او به دست می‌آورند، شگفت‌زده می‌شود و لذت می‌برد. در چینش کلمات که ٢ واژه حتی بی‌ربط در کنار هم قرار می‌گیرند، غایت معنا در نظر است، یعنی ارتباط ٢ واژه در کنار هم که در غایت به هم ارتباط پیدا می‌کنند و کشف آن به عهده مخاطب است. وقتی در یک بافت زبانی، قیچی و ساعت در کنار هم قرار می‌گیرند، اگرچه به ظاهر شباهتی به هم ندارند، در کاربرد، قیچی پارچه را می‌برد و ساعت زمان را، و شاعر حجم‌گرا در حرکت عقربه‌ها که مثلا ساعت ۵ دقیقه به ١٢ تا ساعت ١٢ را نشان می‌دهد، از این سیر حرکت قیچی و شباهت عقربه‌ها به قیچی را کشف می‌کند و از این دست در کارکرد زبانی بسیار است. اما در رآکسیون که برای من در فضای حجمیک اتفاق می‌افتد می‌توانم به بعضی موارد از مؤلفه‌های آن اشاره کنم که همان خارج از نُرم دستور زبان، عمل کردن، ترکیب‌سازی‌ها، تصرفات نحوی و هنجارگریزی و‌... می‌تواند باشد. فیلسوف آلمانی، مارتین هایدگر، معتقد است که فقط شاعران هستند که حق چنین دخل و تصرفاتی را دارند و همچنین ژاک دریدا، فیلسوف الجزایری‌تبار فرانسوی، در کتاب «اسطوره‌شناسی سفید، استعاره در متن فلسفه» می‌گوید: «شاعر در تخطی از دستور زبان هویت می‌یابد. شاعری که از هنجار تخطی نکند شاعر نیست.» پس ممکن است سؤال شود شما برای چه سطح از مخاطبان شعر می‌سرایید؟ عرض می‌کنم من با شعر خود رد پایی از نگرش خود به زبان، بر جا می‌گذارم و برای «تو» می‌سرایم، تویی که از آینده می‌آیی و آینده گذشته را از گذشته بیرون می‌کشی. همان تویی که تکثیر می‌شوی در آینده تاریخ، و تاریخ آینده را می‌سازی. ممکن است همان تو، تو باشی، شاید متفکری، پژوهشگری و فقط یک تن باشی که همین الان داری مرا می‌خوانی. 

اما اگر حکم دهیم شاعر باید به عامه توجه داشته باشد و شعر در سطح عامه بسراید، چنین حکمی اساسا از ریشه غلط است، چون حق انتخاب مخاطب را از شاعر گرفته است و در سلیقه او برای انتخاب مخاطب خلل وارد کرده‌ایم و این نگرش نوعی سیاست است که در جشنواره‌ها اعمال می‌شود و شاعر را در چهار چوب قرار می‌دهند که مثلا برای فلان موضوع شعر بگوید که مخاطبانش هم مشخص‌اند. 

من می‌گویم هر شاعری حق دارد خودْ موضوع و مخاطب خود را هدف‌گذاری کند. البته نظم‌ها را می‌توانیم برای مخاطب عام در نظر بگیریم که اکثرا نظم هایی سروده‌اند. من خودم هم نظم‌هایی که عامه با آن بتوانند ارتباط برقرار کنند، سروده‌ام، به عنوان نمونه:

گذاشت کتری چـــای و دو نبش پــاساژی

به کسب رزق چــراغی به راه روشن کرد

شب و سه رهگذر و پــــای حلقه آتش

نشست و فنـدکی از جنس آه روشن کرد...  

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی