کد خبر : 93341
/ 07:12
نوشتاری بر فیلم «پاسیو» که همزمان با تهران در مشهد به روی پرده رفته‌است

حکایت تنهایی و عشق

در خلاصه داستان فیلم «پاسیو» که توسط کارگردان فیلم، «مریم بحرالعلومی» نوشته شده، این طور آمده است: «گاهی شهر با همه بزرگی اش برای بعضی آدم ها هم قواره یک پاسیوی کوچک می شود...»

حکایت تنهایی و عشق

شهرآرا آنلاین - بهار احمدی| فیلم «پاسیو» داستانی زنانه را در بستر شهری روایت می کند. مرتضی بعد از فوتش برای بازماندگان خود، یک خانه نسبتا کلنگی در یکی از مناطق مرکزی تهران به ارث گذاشته است، اما دخترش، مینا قصد دارد این خانه را بفروشد تا با پولش بتواند با معشوق جدید خود به استرالیا سفر کند و از اینکه نامادری اش، پوران (با بازی بهناز جعفری) بی خانمان شود یا اینکه بدهی پدرش به طلبکاران صاف نشود، هیچ ابایی ندارد. این فیلم ابتدا با نام «زنگ پشت بام» کلید خورد اما کارگردان ترجیح داد تا نام «پاسیو» را برای این فیلم برگزیند.

مریم بحرالعلومی، تحصیل کرده  رشته سینما در دانشگاه استانبول و عضو انجمن برنامه ریزان و دستیاران کارگردان خانه سینمای ایران است که فعالیت خود را از ١۴سالگی با منشی گری صحنه آغاز کرد و در کنار فعالیت های مختلف هنری، از سال ١٣٨۴ تاکنون با عنوان دستیار کارگردان و برنامه ریز با کارگردان هایی مثل محمدحسین فرح بخش در فیلم «پا تو کفش من نکن» و آرش معیریان در فیلم «آس و پاس» همکاری داشته است.

او حالا اولین تجربه خود در مقام کارگردان را با فیلم «پاسیو» رقم زده است. به اعتقاد وی «در زندگی هر فرد، تنهایی می تواند علت بسیاری از تصمیمات اشتباه باشد، اما عشق، قوی تر از هر احساس دیگری، موجب نجات انسان ها در عمق مشکلات و اشتباهات آن ها می شود.» از این رو به سراغ روایتی زنانه با محوریت «تنهایی» و «عشق» رفته است اما فیلم، قصه مشخصی برای تعریف کردن ندارد. زنان فیلم که قرار است هرکدام راوی داستان تنهایی و دغدغه های خود باشند، در قصه چندپاره فیلم، الکن می مانند.

مینا به عنوان نقش اول فیلم، دختر جوانی است که تکلیفش با خودش، احساسات و تصمیماتش مشخص نیست. او نامزدی دارد که با هم قرار ازدواج گذاشته اند و مینا قصد دارد با فروش خانه پدری برخلاف نظر نامادری اش، پوران با نامزدش به خارج از کشور مهاجرت کند. در طول فیلم متوجه می شویم که مینا پیش از این، با یکی از اقوام خود (رضا) نامزد بوده و با وجود علاقه بین آن ها، رضا ناگهان غیبش می زند و حالا دوباره سر و کله اش پیدا شده ولی دیگر مینا او را به خانه راه نمی دهد. پس از مدتی که مینا متوجه بارداری پوران می شود و اختلافی بین آن دو صورت می گیرد، یک باره تصمیمش را عوض می کند، دوستش را ترک کرده و در ظاهری فداکارانه، حاضر می شود با رضا که یکی از طلبکاران پدرش نیز هست، عقد کند تا او خانه را از آن ها نگیرد، اما این بار، رضا در محضر حاضر نمی شود.

داستان فیلم همین قدر چندپاره و بدون قصه است و با آنکه کارگردان ادعا دارد پاسیو را در سینمایی قصه محور ساخته تا در آن از تنهایی آدم های شهر شلوغ دم بزند، ولی تنها چیزی که در بطن فیلم نامه دیده نمی شود، همانا یک قصه است. پاسیو پر از خرده داستانک هایی است که معلوم نیست کجا شروع می شوند و کجا تمام می شوند.

کارگردان نمی داند چه می خواهد بگوید؛ این وسط بارداری پوران چه چیزی برای بیان دارد؟ حمیرا و دلبری هایش چه حرفی در فیلم می خواهد بزند؟ نظر مینا چرا یک باره عوض می شود و رضا چرا دوسال زندان بودنش را از مینا پنهان کرده است؟! و هزاران پرسش بدیهی دیگر که همگی در سایه ادعای کارگردان پیرامون مانیفستش درباره تنهایی و عشق، بی جواب می مانند. اصلا معلوم نیست کارگردان از کدام «تنهایی» حرف می زند؟ در حالی که شخصیت اول فیلمش از هرسو خاطرخواهی دارد و غیر از آن ها، دوستی (حمیرا) دارد که بیشتر وقتش را با او می گذراند. حمیرا نیز تنها نیست. شاید پوران را بتوان تنها دانست که بازهم پوران ربطی به عشق ندارد.

فیلم، صرفا ظاهری زنانه دارد و کاغذکادوی پیچیده شده دور خودش را با ظرافتی زنانه بافته، اما در بطن خود، گاه هویتی کاملا مردانه می یابد. پاسیو، فقط نامی خاص و جذاب دارد؛ نامی که ربطی هم به قصه فیلم ندارد و انتخاب موقعیت ها و سبک زندگی شخصیت هایش نمی تواند از آن ها شخصیت های ویژه ای بسازد که کمی از بار مفهومی را برساند که کارگردان در نظر داشته است.

شاید بهتر بود مریم بحرالعلومی با توجه به سابقه فعالیت سینمایی اش، دقت بیشتری به خرج می داد تا مجبور نباشد برای فیلم نامه پراکنده و تدوین سرهم بندی شده و بازیگری ناشیانه بازیگران اصلی فیلمش، از برچسب های مد روز مانند تنهایی و عشق برای رساندن منظوری استفاده کند که به فیلم او ارتباطی ندارد. 

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی