کد خبر : 93443
/ 06:46

چهارشنبه های مهربانی

شهرآرا به بهانه اقدام خدا پسندانه جمعی از معلمان مشهدی برای توزیع غذای گرم در مدارس محروم از مردم برای پیوستن به کمپین #چهارشنبه_‌های‌_مهربانی دعوت می کند

چهارشنبه های مهربانی

شهرآرا آنلاین - الهام مهدیزاده - از شعله‌های سوزان آتش کم می‌شود. با کف‌گیر بزرگی چند ضربه به در دیگ مسی می‌زنند تا در دیگ باز شود. عطر خوش پلو و خورش قیمه زعفرانی از حسینیه انصارالحسین تا خاکروبه‌های انتهای کوچه در محدوده نجف(نام انتهای کوچه) راه می‌کشد. این غذا قرار است هرچند کم، یک‌وعده خوراک بچه‌هایی شود که مادرشان از سر نداری، آن‌ها را گرسنه یا با نان خالی راهی مدرسه می‌کنند. صدای صلوات هر بار به بهانه‌ای بلند می‌شود: «برای خشنودی آقا علی‌‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بلند صلوات بفرست»، «سفره زندگی‌ت خالی از لطف آقا نشود؛ ان‌شاءا... این نذر و برکت هر دفعه بزرگ و بزرگ‌تر شود صلوات را بلند‌تر بفرست». ١۵ زن پای کار آمده‌اند تا به اندازه توان خود، روزهای چهارشنبه، غذایی گرم درست کنند و به دانش‌آموزان حاشیه مشهد برسانند. اسم کارشان را گذاشته‌اند «پویش چهارشنبه‌های مهربانی». زهرا سراجی، مدیر دبستان حکیمیان مشهد، طراح این پویش است. او دلیلش را برای انتخاب چهارشنبه و این پویش این‌طور توضیح می‌دهد: امام‌رضا(ع) به امام مهربانی معروف‌اند. امروز -چهارشنبه- روز خاص و زیارتی امام‌رضا(ع) است. تصمیم گرفتیم مهربانی کوچکمان را با اسم و رسم این امام و روز خاص ایشان، در چهارشنبه‌ها شروع کنیم. جمع‌ کوچکمان از دوسال پیش بزرگ‌تر شده است. می‌خواهیم آن‌قدر ادامه بدهیم تا چهارشنبه‌ها برای همه مشهدی‌ها چهارشنبه‌های مهربانی شود. دوست دارم به گوش همه عالم و آدم برسد که مشهدی‌ها چهارشنبه‌هایی متفاوت دارند، چهارشنبه مهربانی. به زنگ تفریح می‌رسیم. جیغ‌های بنفش و لباس‌ فرم‌های صورتی‌خاکستریِ دختر‌بچه‌های دانش‌آموز به حیاط مدرسه رنگ‌و‌شوق زندگی بخشیده است. سراجی می‌خواهد تا رفتن دخترها به سر کلاس صبر کنیم. او می‌گوید: کار مدرسه در اولویت است و نمی‌شود نادیده گرفت. خانم‌های انجمن داخل حسینیه در‌حال پخت غذا هستند. زنگ تفریح آخر بچه‌ها تمام شود، می‌توانیم سمت حسینیه برویم...

مسیر اول، بولوار توس و محدوده خیابان نجف است. تا رسیدن به حسینیه انصارالحسین، سراجی، مدیر مدرسه، توضیحاتی از پویش و شکل‌گیری آن می‌دهد: سال ٧۵ یا ٧۶ بود که در مدارس حاشیه مشهد کار می‌کردم. برای یک معلم یا مدیر مدرسه، دیدن ضعف یا حتی غش‌کردن بچه‌ها به‌خاطر نخوردن غذا واقعا دردآور است. آن سال‌ها گاهی با کمک همکارانم کیک یا خوراکی تهیه می‌کردیم تا به این بچه‌ها بدهیم. چند سال بعد، مدرسه محل کارم تغییر کرد. این‌بار آموزش‌و‌پرورش استان، محل کارم را مدارس محدوده آزادشهر قرار داد. دنیای بچه‌های این مدارس و مشکلات آنان با بچه‌های مدارس حاشیه مشهد متفاوت بود. به ذهنم رسید بچه‌های این مدرسه را با مشکلات بچه‌هایی که در گوشه‌ای از این شهر نفس می‌کشند، آشنا کنم. به بچه‌ها گفتم قرار است به بچه‌های مدرسه‌هایی دیگر کمک کنیم. هرکدام از دانش‌آموزان به پدر و مادرشان گفتند.روزهای اول با تعداد محدودی کار را شروع کردیم. اما خدا را شکر الان که سه‌سال از این طرح گذشته است، پدرومادرهای زیادی پای کار آمده‌اند. امسال دوباره آموزش‌وپرورش مدرسه، من را جابه‌جا کرد و به مدرسه حکیمیان قاسم‌آباد منتقل شدم. تصمیم گرفته بودم که طرحم را هرجا که باشم ادامه بدهم. با این شرایط، روز اول به اعضای انجمن این مدرسه از پویش چهارشنبه‌های مهربانی گفتم و آنان نیز اعلام آمادگی کردند.

 

نذری بچه‌های این سر شهر برای برای بچه‌های آن سر شهر

به محدوده بولوارتوس نزدیک می‌شویم و سراجی صحبت‌هایش را جمع‌وجور می‌کند: دفعه اولی که انجمن این مدرسه قول همکاری داد، هنوز جایی برای پخت غذا نداشتیم. خود مادرها پیشنهاد دادند که هر‌یک از آنان ١٠‌پرس عدس‌پلو در خانه درست کنند و به مدرسه بیاورند. آن روز ٩٠‌پرس غذا آماده شد که به مدارس حاشیه مشهد بردیم. دغدغه‌های کاری مدرسه زیاد است و شاید نتوانیم هرهفته غذا آماده کنیم، اما سعی کرده‌ایم که به قول‌وقراری که گذاشته‌ایم پایبند باشیم. نزدیک امتحانات مدرسه که شد، بچه‌ها و معلم‌ها درگیر آماده‌شدن امتحانات بودند؛ به همین دلیل نتوانستیم غذا آماده کنیم. یادم نمی‌رود مدیر یکی از مدارس حاشیه مشهد که برایشان غذا می‌بردیم زنگ زد و گفت: این هفته که نیامدید، بچه‌ها منتظر شما بودند. بعضی از بچه‌ها سؤال می‌کردند که پویش مهربانی این هفته نیست؟

سراجی ادامه می‌دهد: امروز خوشحالم که با همدلی و همراهی انجمن اولیا و مربیان مدرسه حکیمیان توانستیم ٣٠٠‌پرس غذا برای یک مدرسه استثنایی پسرانه و یک مدرسه دخترانه آماده کنیم.

بوی قیمه تا انتهای خیابان نجف و چند متر مانده به حسینیه انصارالحسین می‌آید. حسینیه چندان بزرگ نیست. نه لوستر آن‌چنانی دارد نه میز و صندلی برای پذیرایی و نشستن مردم در مجالس. کل حسینیه یک اتاق است و یک حیاط خلوت کوچک. هفت‌هشت زن داخل حسینیه هستند.

 

چهره دانش‌آموزی که ضعف کرده بود، یادم نمی‌رود

زهره نصریان یکی از بانوان حاضر در حسینیه است. می‌گوید رئیس انجمن اولیا و مربیان مدرسه حکیمیان است. او همراه این بانوان در‌حال آماده کردن غذاست. نصریان می‌گوید: دوسال قبل با طرح پویش چهارشنبه‌های مهربانی آشنا شدم. آن زمان مدیر مدرسه دخترانم، خانم سراجی بود. روزهای اول وقتی از گرسنگی و کم‌غذایی بعضی بچه‌های حاشیه مشهد می‌گفت، برایم باورکردنی نبود. یک روز تصمیم گرفتم برای توزیع غذا همراهشان به چند مدرسه در بولوار آوینی(گلشهر) بروم. چهره یکی بچه‌ها که از گرسنگی ضعف کرده بود، هنوز جلو چشمم است‌.نصریان مکثی کوتاه می‌کند. تجسم تصویر آن بچه با اشک‌هایی که در چشمش حلقه می‌زند، چندان سخت نیست. بغضش را فرومی‎خورد تا حرف‌هایش را ادامه بدهد: نمی‌گویم با این کار ما مشکل حل می‌شود اما همین که ما با مشکلات مردم آن سر شهر آشنا شویم، حداقل هفته‌ای یک‌بار به فکر آنان هستیم. اگر همه این‌طور فکر کنند، دیگر نباید بچه‌ای به‌دلیل اینکه در خانه صبحانه‌ای نبوده که بخورد، ضعف کند.

 

پیاز پوست‌کردن بچه‌هایی که دست به سیاه و سفید نمی‌زدند

حرف‌هایش را هم‌زمان با آماده‌کردن ظروف برای کشیدن غذا ادامه می‌دهد: دوست دارم همراه همیشگی این طرح باشم، چون خودم یک مادرم. دیشب نبودید که شوق بچه‌ها را ببینید. چون باید غذا تا ظهر آماده می‌شد، قیمه را دیشب درست کردیم. دخترهای من و بقیه مادرها همه اینجا بودند و تا ساعت ١٠‌شب که قیمه آماده شد به ما کمک می‌کردند. لپه پاک کردند. پیاز خرد کردند. نماز دسته‌جمعی خواندیم. خنده‌دار اینجاست که بعضی از این بچه‌ها حتی در خانه دست به سیاه و سفید نمی‌زنند، اما اینجا این‌طور با شوق و ذوق کار می‌کنند!

مادر یکی از بچه‌ها حرف‌های رئیس انجمن اولیا و مربیان را تأیید می‌کند و با این جملات، رشته صحبت را دستش می‌گیرد: دیشب، دخترم آن‌قدر که برای پوست‌کردن پیاز و پاک‌کردن لپه، این طرف و آن طرف رفت، همین که رسیدیم خانه خوابش برد. صبح هم اصرار داشت اینجا باشد اما کلاس و امتحان داشت. به من گفت برایش عکس بگیرم و ببرم.

 

اندک‌اندک جمع گردد وانگهی دریا شود

رقیه صوفی مادر درسا نیز از دیگر اعضای انجمن است که همانند دیگر اعضا و از دو روز قبل برای تهیه این تعداد غذا پای کار بوده است. او می‌گوید: انجمن اولیا و مربیان را همه فقط برای جلسه‌گرفتن درباره بدهی قبض آب و برق مدرسه می‌شناسند. اگر مدارس دیگر هم این طرح را اجرایی کنند، مطمئنم مردم کمک می‌کنند.

بین هشت‌زن حاضر در حسینیه، دو مرد با چهره‌های مسن و موهایی که در آسیاب سفید کرده‌اند، بالای سر دیگ ایستاده‌اند؛ «‌برای خشنودی آقا امام‌رضا(ع) صلوات... خدا خیر و برکت به این دیگ و بانیان آن بدهد، صلوات دوم را بلندتر بفرست».

خانم نصریان، رئیس انجمن اولیا و مربیان، می‌گوید: حجم غذایی که قرار بود این بار درست کنیم، زیاد بود. یکی از اعضای انجمن گفت پدرش آشپز است. آقای جعفری وقتی آمد دید تعداد غذا زیاد است، گفت با پسر‌عمویش کار پخت و دم‌کردن پلو را انجام می‌دهد. این حسینیه هم با کمک آنان دراختیار ما قرار داده شد.محمدرضا و محمدعلی دو پسرعموی بازنشسته‌ای هستند که این‌بار با جمع این بانوان همراه شده‌اند. 

چند مادر دیگر حاضر به صحبت نیستند. فقط یک دعا و آرزو دارند؛ اینکه هیچ بچه‌ای به‌خاطر فقر و نداری با شکم گرسنه راهی مدرسه نشود.

 

ساندویچ نان خالی...

غذاهای بسته‌بندی شده را با ماشین یکی از مادرها به مدرسه‌ای در بولوار توس می‌بریم. به‌منظور حفظ حرمت دختران مدرسه، نام مدرسه در گزارش ذکر نمی‌شود. طوبی عاصمی مدیر مدرسه می‌گوید این مدرسه از مدارس حمایتی است. او در توضیحاتی درباره مدارس حمایتی می‌گوید: آموزش‌وپرورش استان برخی از مدارس حاشیه مشهد را به افرادی به‌عنوان حامی واگذار می‌کند. تمام هزینه‌های این مدرسه با حامی است. یک خانم، حامی مدرسه ماست.او می‌گوید: اگر بگویم تمام بچه‌های این مدرسه مشکل مالی دارند، دروغ نگفته‌ام. بیشتر این بچه‌ها یا بچه طلاق هستند که مادر به‌تنهایی خرج و مخارج را برعهده دارد؛ یا پدرانی بیکار و معتاد دارند که از پس هزینه‌های زندگی بر‌نمی‌آیند.

او درباره شرایط بچه‌های این مدرسه این‌طور ادامه می‌دهد: هر روز یکی از بچه‌های مدرسه به‌دلیل نخوردن صبحانه یا حتی شام، سر کلاس ضعف می‌کند. دیدن ساندویچ‌های نان خالی بچه‌ها برای معلمان و منِ مدیر عجیب نیست. همین دیروز مادری آمده بود و می‌گفت فرزندش دو ماهی است که برنج و گوشت نخورده‌ است. می‌گفت یک قالب پنیر با چهار تا نان بربری خریده اما فقط برای دو روز است و برای روزهای بعد، چیزی ندارند که داخل ساندویچ دو دخترش بگذارد. اشک می‌ریخت می‌گفت نان خالی را الکی ساندویچ می‌کنم تا حداقل جلو بچه‌های کلاس ساندویچ داشته باشند.

 

طرح ابتکاری برای دادن چاشت 

این مدیر مدرسه می‌گوید: هر روز یکی‌دوتا از بچه‌های مدرسه ضعف می‌کنند. با معلم‌های مدرسه تصمیم گرفتیم به شکلی به این بچه‌ها کمک کنیم. در همین رابطه طرحی را به نام گل نرگس اجرایی کردیم. برای اینکه بچه جلو هم‌کلاسی‌هایش خجالت زده نشود، به معلم‌ها کارت‌های صدآفرین با مُهر مدرسه داده‌ام. به معلم‌ها گفتم هر زمان احساس کردید بچه‌ای ضعف دارد و غذایی برای خوردن نیاورده، یک سؤال که می‌دانید حتما جوابش را می‌داند، از او بپرسید؛ وقتی جواب درست داد، به او این برگه‌های مُهر‌زده را بدهید تا به دفتر مدرسه بیاید. وقتی آمد من متوجه می‌شوم که مشکل این بچه چیست. برای هدیه به این دانش‌آموز یک ژتون خرید از بوفه مدرسه می‌دهم. پول بوفه را با کمک نذورات معلمان، آخر ماه یک‌جا می‌دهم.او ادامه می‌دهد: بچه‌ها خیلی زرنگ هستند و ممکن است متوجه شوند که این ژتون خوراکی را چرا به آن‌ها داده‌ایم. برای اینکه اصلا متوجه نشوند، جدا از ژتون هربار یک مداد، خودکار، دفتر یا لوازم‌تحریر نیز هدیه می‌دهم.

مسیر بعدی، مدرسه استثنایی پسرانه‌ای در محدوده قاسم‌آباد است. در راهروی مدرسه پسران، دو ویترین چندمتری قرار داده‌اند که پر از جام‌ و مدال است. محسن قنبری، مدیر این مرکز استثنایی، می‌گوید: بچه‌های اینجا کم‌توان ذهنی هستند. اینجا دانش‌آموزانی با سن ٢۴‌سال هم داریم. بچه‌های این مدرسه در سن ٢۴‌سال از نظر عقلی در شرایط یک بچه هفت یا هشت‌ساله معمولی هستند.

وضعیت این مدرسه و شرایط بچه‌های آن نیز مانند همان مدرسه دخترانه است؛ بیشتر روزها بچه‌ها دچار ضعف و گرسنگی هستند. هزینه زیاد داروهای معلولیت و خرج نگهداری این بچه‌ها، مشکل دیگری است که مدیر مدرسه به آن اشاره می‌کند. او می‌گوید: این مخارج در توان بیشتر خانواده‌ها نیست. از‌طرفی چون معلولیت این بچه‌ها ژنتیکی است، برخی خانواده‌های آنان، چند فرزند معلول دارند. ما یک خانواده داریم که دارای چهار فرزند معلول است؛ شما حساب کنید هزینه دارو و درمان و نگهداری این بچه‌ها چقدر زیاد می‌شود، آن هم در شرایط اقتصادی الان.

قنبری می‌گوید قبل از توزیع غذا، سری به یکی از کارگاه‌های بچه‌ها بزنیم، کارگاهی پر از تابلوهای معرق و تزیینات چوبی؛ «‌بارها خواسته‌ایم هنر دست بچه‌های مرکز را برای درآمدزایی و کمک به خانواده‌هایشان به فروش برسانیم، اما فایده نداشته است. این تابلوها چون با دست برش خورده‌اند، ارزش زیادی دارند اما کسی حاضر نیست آن‌ها را بخرد. وقتی تابلوهای مشابه چینی که با لیزر برش خورده است در بازار به قیمت خیلی ارزان‌تر وجود دارد، چه کسی حاضر است این تابلوها را بخرد؟ »

 

بچه‌های زمان ٢۴ 

بچه‌های مدرسه‌های زمان‌٢۴ -یکی از خیابان‌های محدوده بولوار توس- همه شکل هم هستند. با مشکلاتی مشابه و مشترک، مثل فقر و نداری. این بچه‌ها با همه بچه‌های این شهر، از بچه‌های محله‌های آن‌چنانی تا محله حقوق‌بگیران کارمندی، یک شباهت مشترک دارند؛ همه‌شان قرار است بخشی از آینده این شهر باشند، بخشی از آینده هریک از ما، آینده‌ من و شما.

﷯کسانی که می‌خواهند به پویش چهارشنبه‌های مهربانی بپیوندند، می‌توانند با مراجعه به اندیشه قاسم آباد، همراه این مهربانی شوند. دبستان دخترانه حکیمیان واقع در بولوار 

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی