• خانه
  • یادداشت
  • معماری؛ هنر همراه و همیشه
کد خبر : 93674
/ 07:04
مزدا نوبری

معماری؛ هنر همراه و همیشه

معماری؛ هنر همراه و همیشه

شهرآرا آنلاین - هرگاه از گونه‌ها و شیوه‌های مختلف هنری سخن می‌رود، از نقاشی تا موسیقی و شعر، از خوش‌نویسی تا هنرهای نمایشی و مجسمه و چندی دیگر را می‌شناسیم و کم یا بیش با آثار هنری هریک از این گونه‌های هنری آشناییم و برخی را بیشتر می‌پسندیم و دوست‌تر داریم. از هنر و چیستی و ماهیتش، تعاریف بی‌شماری در ساحت نظری و فلسفه آن به‌دست داریم و محافل اندیشه‌ای این گستره، مدام و مستمر درحال تولید دانش‌های مرتبط هستند ولی در این میان، معماری در شاخه‌ها و گونه‌های هنری، وضعیتی متفاوت دارد.

چندان ناآشنا نیست اگر چنین بگوییم که مخاطبان عمومی هنر، در مواجهه با یک فضای معماری، کمتر به تمامی‌ و قطعیت خود را دربرابر یک اثر هنری باور می‌کنند و حساسیت کمتری دربرابر ویژگی‌های هنری آن اثر معماری دارند.

در تعریفی کلی و عمومی‌ اگر بپذیریم که هنر یکی از ساحت‌های ادراک آدمی‌ است که عواطف و احساسات درونی او را ازطریق مفاهیم گسترده زیبایی‌شناختی تحریک می‌کند و انسان را در پرتو بازتاب‌های حسی و درونی خود قرار می‌دهد‌، آن‌گاه باید ببینیم که معماری چه توان و قابلیتی برای این رفتار درونی و حسی آدمیان دارد؟

واقعیت آن است که انسان مدام و مکرر، محاط در فضای معماری است. شکل‌گیری نطفه انسانی، محدود به فضای فیزیکی تعریف‌شده‌ای است و تمامی‌ احساسات و تخیلات او با زبان و ترجمانی از فضا معنی می‌شود. وقتی که آدمی‌ در لحظاتی خرسند و شادمان و سرشار از عواطف درونی خویش است، بلافاصله می‌تواند حضور در یک فضای دلپذیر مانند دشتی سرسبز را تصور کند و در تنهایی و اندوه و خستگی‌های ذهنی‌اش به‌طریقی دیگر، احساساتش قالب فضایی خود را می‌یابند.

خاطرات ما از گذشته، همواره پیوستی از مفهوم مکانی رخداد آن خاطره را با خود دارد و بسیاری اوقات حضور در یک فضای قدیمی‌ یا گذر از کوچه روزگار کودکی، بی‌واسطه انبوهی از احساسات مختلف را برایمان بیدار می‌کند.

به بیان دیگر از بازتاب احساسی مفهوم فضا، گریزی برای ما وجود ندارد و این یک اصل بنیادین در تعاریف هنری است که همان‌گونه که آواها و نغمه‌ها، ابزار بیان هنر موسیقی هستند و رنگ‌ها و نقش‌ها ابزار بیان هنر نقاشی، فضا و محدوده محیط بر ما با تمامی‌ ویژگی‌های معنایی و مادی خود، ابزارهای معماری هستند و آدمی‌ را از تاثیرپذیری حسی و ادراکی از فضا، گریزی نیست.

ما در فضای معماری که با اجزا و عناصری آشفته کنار هم چیده شده‌اند، احساس عصبی و پرتنش می‌یابیم. سقف‌ها به تناسب بلندی و کوتاهی خود از تنگی و خفگی یا صمیمیت و آسودگی و بعدتر تا فراخی و دلبازی و گاهی هم رهاشدگی و حتی بی‌پناهی را برای ما متصور می‌شوند. رنگ دیوارها بر احوال روحی ما موثر می‌شوند. شیوه‌های ورود نور به فضاها، احساسات مختلفی را برمی‌انگیزانند و شکل اجزای فضای معماری ما گاهی یادآور خاطرات و گذشته و شناسنامه آدمی‌ هستند و گاهی به‌کلی ارتباط او را با گذشته قطع می‌کنند.

وقتی نقشی دوست‌داشتنی را بر دیواری می‌آویزیم یا گلدانی خوش‌رنگ را در جایی از فضا می‌گذاریم، ناخودآگاه درحال تغییر در بازتاب احساسی فضای زیستن خود به‌سمت مطلوبیت هرچه بیشتر هستیم و این فراز و فرود احساسی با ابزاری که انتخاب کرده‌ایم، واسطه‌های بیان هنری و دریافت آن توسط ما می‌شوند.

وقتی در اتاق نشسته‌ایم و به‌یک‌باره احساس می‌کنیم که باید پنجره‌ها را باز کنیم و هوایی تازه وارد محیط کنیم، هنگامی‌ که پرده نورگیرها را می‌گشاییم تا منظری را ببینیم، آنگاه که گردوغبار از شیشه‌ها می‌گیریم و گذرگاهی را می‌روبیم و می‌شوییم، درواقع به‌دنبال بهتر ساختن احوال خود در فضای معماری هستیم و این خود یک رفتار هنرمندانه و معمارانه است.

معماری، احساسات ما را برانگیخته می‌کند؛ یا به سرشاری و دلپذیری؛ یا به کسالت و آشفتگی. معماری در خاطرات ما مکرر و مدام، رد و نشان می‌گذارد و بر چگونگی حضور و زیستن ما در زمین، موثر می‌شود و بدین ترتیب با قاطعیت باید بپذیریم که معماری یک شاخه از «هنر» است.

اینکه ویژگی‌ها و چیستی این هنر تا چه افق‌هایی گسترده است و تعریف می‌شود و میزان دریافت و ادراک آدمی‌ در مواجهه همیشگی با این هنر چگونه است، محتوای یادداشت‌هایی است که به‌همت روزنامه دوست‌داشتنی شهرآرا، ادامه خواهد داشت. 

 

دکتری تخصصی پژوهش هنر و معماری

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی