کد خبر : 93829
/ 08:03
روایتی از ورزشکاران و بوستان بزرگ مشهد

کوهسنگی را دریابیم!

کوهسنگی، موقعیتی ویژه برای ورزش صبحگاهی است. ورزشی که می‌تواند بر اساس اقتضائات سنی، به‌ویژه در فصل سرد سال تا ساعاتی دیرتر هم آغاز شود.

کوهسنگی را دریابیم!

شهرآرا آنلاین - فرنود فغفور مغربی -  ساعت9 صبح است و من در آستانه‌ بوستان کوهسنگی و استخر معروفش که در همان اوایل ورود به این بوستان است تماشاگر مردان و زنانی هستم که با هدف حفظ تندرستی برای نرمش صبحگاهی آمده‌اند.

کوهسنگی، فضایی آشنا برای هر مشهدی است. استخر بزرگ که فواره‌ای بالابلند و دورنمایی از رستورانی قدیمی در همان اول کار به چشم می‌خورد. کوهسنگی بخش فراموش‌نشدنی مشهد است و این سال‌ها توسعه یافته و فضایی نزدیک به کوه‌های چندگانه‌اش هم کاملاً قابل تردد شده است. مهم‌تر از آن فضایی چند برابر آنچه بوده است که در بخش پشت کوه‌های این بوستان قرار داشته و امروزه قابل دسترسی و استفاده عمومی است. توصیف آن مجالی دیگر می‌طلبد.

 

ورزش، عبادت شبانه، نماز صبح

سال‌ها قبل می‌دانستم اولین ورزشکار این بوستان و کوه معروفش، دبیر بازنشسته‌ کهن‌سالی است که حدود ساعت2 یا 3 صبح یعنی زمانی که ساعت‌ها به اذان صبح مانده است به این حوالی می‌آید و آرام‌آرام از پلکان کوهی که به مزار شهدا می‌رسد بالا می‌رود و ذکر می‌گوید و نرمش می‌کند و نماز شبش را در جوار شاهدان آسمانی این مرزوبوم می‌خواند. آن‌قدر نمازش طول می‌کشد که صوت خوش مؤذن صبحگاهی برمی‌خیزد و نماز صبح را هم همان‌جا شانه به‌ شانه‌‌ قبور شهدایی که از همه‌ ما زنده‌تر و شاهدتر بر این روزگار و هر روزگار دیگری هستند، برگزار می‌کند و وقتی برمی‌گردد تنها مغازه‌ای که در این اطراف باز است، نانوایی سنگکی است. شاید اولین نان شاطر مهربان را می‌خرد و روز را با گرمی دلچسب آن به امید روزی بهتر شروع می‌کند.

130412.jpg

2ورزشکار ویژه

این دو در میان همه کسانی که می‌آیند و گاه انفرادی و گاه به‌صورت دسته‌جمعی نرمش و ورزش صبحگاهی انجام می‌دهند، شاخص هستند. پدر و پسری که باهم ورزش می‌کنند. پسر عقب‌ماندگی ذهنی دارد و هر روز پدرش او را برای ورزش به پارک می‌آورد و باهم دور و اطراف استخر را می‌دوند و سپس به حرکات کششی می‌پردازند. از آن‌ها می‌خواهم زمانی کوتاه را به من اختصاص دهند تا بیشتر مأنوس شده و با هدفشان آشناتر شوم.

عبدالحسین ابراهیم‌زاده کاسب است و فروشنده کیف و کفش. 70سال دارد و نه به شکل حرفه‌ای اما همیشه در همه سال‌های عمرش ورزش و نرمش می‌کرده است. می‌گوید 50سال قبل که سرباز بوده گواهی چتربازی گرفته و هیچ‌گاه سمت تنبلی و فراموشی سلامت بدنی‌اش نرفته است و حتی به اقتضای کارش هم همیشه در رفت‌وآمد است و بخشی از ذهنش خودش را می‌پاید که چاق نشود و بسان جوانی نیرومند و خوش‌قامت تا آخر باقی بماند.

می‌گوید در مقایسه با هم‌سالانم کاملاً سالمم؛ یعنی نه بیماری قند دارم و نه اوره اضافی! اضافه می‌کند خیلی از اوقات افرادی را می‌بینم که حتی نصف سنم را ندارند اما درگیری‌های متفاوت جسمی دارند. بخش مهم زندگی‌ام را مدیون همین ورزش و نرمش هر روزه می‌دانم.

از  این کهن‌سال ورزشکار درباره خانواده‌اش می‌پرسم و او می‌گوید: 2پسر دارم. اولی روحانی است و دومی همین علیرضا است که متأسفانه دچار اختلال ذهنی است و 4فرزند دیگرم همگی به خانه بخت رفته‌اند و اتفاقاً یکی از دخترانم معلم ورزش مدارس است. مشوق اصلی ورزش در خانه ما همسرم است.

وقتی از نقش مادر خانواده در سلامتی و ورزش می‌پرسم، توضیح می‌دهد: همه‌چیز دست خانم‌هاست. اگر روحیه ورزش و نشاط داشته باشند خانواده هم به‌تبع آن‌ها اهل سلامتی و ورزش می‌شوند. خانمم را هر روز به سالن ورزشی در نزدیک خانه می‌برم. همسرم تأکید دارد برای سلامتی خودت و به‌ویژه این فرزند کم‌توان ذهنی باید هر روز ورزش کنی. قبل از اینکه علیرضا را به ورزش بیاورم از نظر حرکتی و وزنی مشکل داشت. بعد از ورزشکارشدنش هم کاملاً آثار بهبود حرکتی و ذهنی را در او مشاهده می‌کنیم، حتی اگر یک روز او را به ورزش نیاورم اثر منفی آن را می‌بینم.

از مرد کاسب درباره تأثیر ورزش در کسب و روزی‌اش می‌گوید: اصولاً آدم پرخوابی نبودم. از قدیم اول صبح بیدار می‌شدم و به امور شخصی و خانواده‌ام می‌پرداختم. فکر می‌کنم اگر در کسب و روزی حلال هم خوشبختانه موفق هستم از تأثیرات همین سحرخیزی و ورزش است. آدمی که زودتر و با روحیه‌ای بشاش‌تر به سر کارش می‌رود احتمالاً در مقایسه با کسی که دیرتر کرکره مغازه‌اش را بالا می‌دهد و هزار اخم در چهره دارد و انگار از زمین و زمان طلبکار است موفق‌تر خواهد بود. روایات و احادیث هم در این زمینه داریم که حتماً شنیده‌اید.

130411.jpg

پدرش هستم و نیتم سلامتی است

از خاطراتش در ورزش صبحگاهی می‌پرسم که ابراهیم‌زاده می‌گوید: در روزهای نخست که علیرضا را به ورزش می‌آوردم او تنبلی کرده و همراهی نمی‌کرد و حتی گاهی داد و هوار راه می‌انداخت. چندنفری تصور کرده بودند مشغول آزار این نوجوان کم‌توان هستم و به دفاع از او به من اعتراض جدی می‌کردند. خودم را معرفی کردم و گفتم پدرش هستم و نیتم سلامتی است و او هنوز عادت به ورزش پیدا نکرده که آن‌ها عذرخواهی کردند و اتفاقاً در روزهای بعد با هم دوست و همراه ورزش شدیم.

از پیرمرد و پسرش جدا می‌شوم و آن‌ها را از دور تماشا می‌کنم. دو سه دوری اطراف استخر می‌دوند و در دور آخر که پسر کم‌توان ذهنی تنبلی می‌کند، کمربندی پارچه‌ای را به کمر او و خودش وصل می‌کند و با تأکید و فشار پدر، پسر هم یک دور دیگر می‌زند. آنگاه در گوشه‌ای به حرکت دراز و نشست می‌پردازند.

 

چند ساعت آنتراکت

چندساعتی است که دیگر روز شده و ورزشکاران سحرخیز نوبتشان را به ورزشکارانی داده‌اند که در ادامه می‌آیند و قصد ورزش و گردش را با هم در این اَبَربوستان شهری دارند. بیشتر افراد همان دور و اطراف استخر بزرگی را برمی‌گزینند و برحسب برنامه‌ای که برای خودشان تعریف کرده‌اند معمولاً از 5 دور تا 25 دور می‌زنند و ورزششان را یا با وسایل بدن‌سازی پارکی ادامه می‌دهند یا ترجیح می‌دهند از فلاکسی که به همراه آورده چای بریزند و در هوای نیمه سرد روزهای این فصل سال به خلسه‌ای معنوی رفته و چای را آرام‌آرام نوش کنند.

مناجات‌خوان شروع به خواندن ادعیه‌ای قبل از اذان ظهر می‌کند. صدا از بلندگویی دور می‌آید و وقتی نوبت قرآن‌خوانی قبل از نماز ظهر می‌رسد صدا واضح‌تر می‌شود. آن‌هایی که در اطراف استخر مشغول دویدن بودند کم و کمتر می‌شوند. برای نماز به

مسجد امام المنتظر که در حاشیه کوهسنگی است می‌روم. در صف نماز ورزشکارانی را می‌بینم که دقایقی قبل شاهد حضورشان در بوستان کوهسنگی بودم. 

  

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی