کد خبر : 94023
/ 07:50
تجربه نگاری از یک پرواز ده دقیقه ای بر فراز گلبهار

هیجان گردی در آسمان

با اینکه به لطف برادران رایت، ١١۶سال از اختراع هواپیما می گذرد و دیگر پرواز برای بشر یک رؤیای دست نیافتنی نیست، هنوز تجربه شکافتن آسمان برای انسان تکراری نشده است

هیجان گردی در آسمان

شهرآرا آنلاین - حمیده وحیدی- با اینکه به لطف برادران رایت، ١١۶سال از اختراع هواپیما می گذرد و دیگر پرواز برای بشر یک رؤیای دست نیافتنی نیست، هنوز تجربه شکافتن آسمان برای انسان تکراری نشده است؛ به ویژه اگر قرار باشد پرواز را در یک هواپیمای تفریحی و سبک در قد و قامت اولین هواپیماهای متولد شده تجربه کنید؛ تجربه ای که می تواند فرصت مغتنمی برای رونق گردشگری مشهد باشد تا آن عده که سودای آسمانگردی را دارند بتوانند طعم این هیجان را در همسایگی شهر مزمزه کنند؛ این تجربه برای من در یک صبح پنجشنبه رخ داد. درحالی از فرودگاه گلبهار سردرآوردم که باخبر شدم قرار است کارگاه آموزشی «آشنایی با فرصت های شغلی در صنعت هوانوردی» برگزار شود.

 

اینجا صدای هواپیما شنیده نمی شود

سمت راست جاده مشهد- قوچان تابلو بزرگ گلبهار به چشم می آید؛ همان جایی که خیلی از مشهدی ها در آن خانه خریده اند تا روزی مهاجرت کنند. به لطف محقق نشدن این اتفاق، آب و هوای گلبهار هنوز پاس گل را توسط خودروها به دروازه خودی نزده است و می توان چند دوری توی شهر چرخید و نفس کشید. خلوتی شهر، دل را قلقلک می دهد تا مسیر ۵٠ دقیقه ای به مشهد را به جان بخری و زودتر از زور ترافیک برای زندگی به این شهر کوچ کنی. همان ابتدای ورودی گلبهار، محدوده فرودگاه تفریحی، توجه ها را جلب می کند. برعکس خیابان های منتهی به فرودگاه هاشمی نژاد، صدای هواپیما همراه با لرزش زمین اینجا احساس نمی شود.

 

تولدی تازه در صنعت گردشگری

نزدیک کافی شاپ تعدادی خودرو پارک شده است که نشان می دهد عده ای هستند که نخواسته اند روزشان را با پیچیدن لحاف سرما به دور خود بگذرانند. سمت راست داخل آشیانه پرواز، هواپیماهای سفید و نقره ای همچون پرندگانی سر به زیر خاموش و یکدست خوابیده اند. باند فرودگاه دهانش را از روبه روی آشیانه باز کرده و تا آسمان خمیازه می کشد. سایه مردی تنها توی برج مراقبت در لبه باند دیده می شود. کمربند مشهد- قوچان در حالی که ردیف خودروها را در دلش پنهان دارد، از بین درختان کاج به داخل فرودگاه سرک می کشد. عده ای دور میزی گرد نشسته اند. خلبان را می توان از روی لباس مشکی اش تشخیص داد. وارد که می شوم سرمای بیرون را با خود داخل می برم.

آدم سن و سال داری بینشان نیست؛ انگار تنها جوان ها ذوق این هواپیماهای کوچک را دارند. زن و شوهرهای جوانی که علاقه به آسمان آن ها را به زور روی زمین نگه داشته است. این را می توان از سؤال های زیادی که درباره فرودگاه می پرسند فهمید. علی کیوان معلم خلبان و مسئول گروه ایستاده است و هر آنچه دیگران از محیط فرودگاه نمی دانند برایشان توضیح می دهد: این فرودگاه در سال ١٣٨٩ در شهر جدید گلبهار واقع در ٣۵ کیلومتری مشهد افتتاح شد. اولین فرودگاه خصوصی ایران، دارای اهمیت ویژه ای در صنعت گردشگری است. مراحل ساخت و تجهیز آن از همان سال شروع و بالاخره در ٢٨ آذر سال١٣٩٠ راه اندازی شد. این روزها افراد زیادی به صورت مستقیم و غیر مستقیم در این مکان کار می کنند.

 

قیمت هر هواپیما ٢٠٠ تا ۴٠٠ میلیون تومان

دو ساعت کلاس آموزشی در یکی از اتاق های مجاور آشیانه در حالی شروع می شود که در میانه راه، بازار سلفی گرفتن با هواپیماها داغ است. هواپیماهای فوق سبک کوچک عموما یک یا دو نفره هستند. آن ها صرفا به منظور امور تفریحی، پروازهای کاری شخصی، گشت زنی، بررسی و حفاظت از محیط زیست و برخی کاربردهای نظامی استفاده می شوند. با قدم زدن در کنار هواپیماهایی که طول آن ها به چهار متر می رسد خلبان توضیح می دهد این هواپیماها با ابزارهای دستی و مواد بسیار سبک مانند کامپوزیت ها، چوب های مقاوم، مواد پلاستیکی و فلزات ساخته می شوند و در نتیجه قیمت تمام شده هر فروند نیز در قیاس با هواپیماهای بزرگ تر به میزان شایان توجهی کمتر است. گویی اندک بودن هزینه تعمیرات و مصرف سوخت کم، استقبال از این هواپیماها را بیشتر کرده است. پرسیدن قیمت هواپیماها یکی از سؤالات رایج اعضای گروه است. علی کیوان در این باره نظر قطعی نمی دهد و صرفا به ارائه اطلاعاتی کلی بسنده می کند: این هواپیماها قیمت های متفاوتی دارند. رقم های ٢٠٠ و ۴٠٠ میلیون تومان از میان توضیحاتش جلب توجه می کند.

130660.jpg

در دانشگاه خلبان نمی شوید

اولین اشعه خورشید از پنجره کلاس توی صورت چشمک می زند. علی کیوان که خیلی زودتر از دانشجویانش آفتاب را پشت ابر دیده است، می خندد و می گوید: اولین شرط خلبان شدن تشخیص آب و هواست. توضیحاتی درباره ابرهای بالای سرمان می دهد که مهم ترین نکته اش برای من، مناسب بودن هوای امروز برای پرواز است؛ ترسی که شاید از سرمای سر صبح و امکان کنسل شدن پرواز در دلم انداخته بود. سکوت کلاس بین صحبت های خلبان گم می شود. بیشتر اصلاحات انگلیسی هستند و در میان کلمات باید بیش از پیش گوش تیز کرد. بین پرسش و پاسخ های معلم و شاگردی می توان فهمید عده ای از حضار کلاس هایی را پیش از این گذرانده اند. او روی تخته بین کلمات ثابت می کند خلبانی هرگز رشته دانشگاهی نبوده است، بلکه گواهی نامه بین المللی است که برای رسیدن به آن باید چهاردوره را گذراند. این دوره ها میانگین ١٨٠ میلیون هزینه دارد.

 

ماشین پرنده

نوبت به تجربه پرواز می رسد. نفر اول داوطلب می شود. او که می رود، صدای زوزه هواپیما در آشیانه می پیچد. چند دقیقه بعد نقطه سفیدی از پنجره کلاس دیده می شود. من چهارمین نفری هستم که داوطلب می شود. هیجان، استرس و کسب تجربه ای ناشناخته آمیخته با هم دلم را زیر و رو می کند. زنی پشت در با کاغذی سفید منتظرم است. متن روی کاغذ را سرسری نگاه می کنم. می دانم مسئولیت پرواز را امضا خواهم کرد. با زن به سوی باند هم قدم می شویم. می خواهد بداند تا چه حد استرس دارم یا اینکه تجربه سوار شدن هواپیمای تفریحی را در گذشته داشته ام یا نه. به پرنده سفید می رسیم. برای سوار شدن باید روی پنجه ایستاد. اولین چیزی که برایم عجیب است، دو پدالی است که زیر پا قرار دارند. کابین هواپیمای تفریحی شبیه خودروست. میله ای نیز در کنار دست قرار دارد که در همان چند جمله اول از خلبان می شنوم برای هدایت هواپیماست. دو کمربند ایمنی شانه هایم را به صندلی قفل می کند. گوشی را روی گوشم می گذارم. صدایی از بیرون شنیده نمی شود. فقط صدای خلبان است که با برج مراقبت حرف می زند. هواپیما حرکت می کند. باند را دور می زند و به سمت مشرق می رود. سرعت چرخ ها به همراه تکان های هواپیما زیاد می شود. یک باره از روی باند بر می خیزد. سرعت باد باعث تکان خوردن می شود. خیلی زود اوج می گیرد. با هر نگاه آشیانه و باند پرواز کوچک تر می شوند. خودروها در جاده مشهد-قوچان به مهره هایی ریز و رنگارنگ شبیه می شوند. هواپیما بالاتر می رود. گویی باد دست از تکان دادن برمی دارد. هر چه بالاتر می روی، سکوت محضی در هوا بال می زند. حالا دیگر مشهد هم از دور دیده می شود. خیابان های منتهی به ورودی قاسم آباد را می توان تشخیص داد.

هواپیما دور می زند. هیجان پرواز حالا جایش را به آرامش داده است، اما خیال ثبت لحظات آرامم نمی گذارد. گوشی را در می آورم و شروع به عکس گرفتن می کنم. هواپیما که برای نشستن ارتفاعش را کم می کند، دوباره باد، تمام زورش را برای داخل شدن به کابین جمع می کند. صدای باند فرودگاه با صدای کنترل کننده پرواز آمیخته می شود. هواپیما آرام می نشیند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظرات شما
مسعود بیاتی
14:28 0 0 پاســخ به ایــن نظــر

گزارش جالبی است می دانستم که یک فرودگاه تفریحی در گلبهار هست ولی این قدر دقیق اطلاعات نداشتم.
البته این طور که مشخص است کمی لاکچری است و پرداخت هزینه هایش برای همه راحت نیست.

روزنامه شهرآرا

با سلام
مخاطب گرامی ، پیامتان دریافت شد .
سپاس از همراهی گرمتان

نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی