کد خبر : 94080
/ 08:24

تو جاده هم به نوبت

روایتی متفاوت از برخورد اتوبوس مسافربری و پراید که ٢کشته برجای گذاشت

تو جاده هم به نوبت

شهرآرا آنلاین - ابوعطا| خواب بودم که اتوبوس تکان خورد و بیدار شدم. همه چیز درهم و برهم بود. مسافرها با داد و فریاد داشتند از اتوبوس پیاده می‌شدند. مادرم دستم را گرفت و بدون اینکه وسایلمان را برداریم، مرا به سمت در اتوبوس کشید و پیاده شدیم. اولش فکر کردم رسیده‌ایم اما هنوز زود بود و باید چند ساعت دیگر می‌رسیدیم. پیاده شدیم دستم هنوز در دستان مادرم بود و برخلاف مردان که به سمتی می‌رفتند ما به همراه دیگر زنان به سمت حاشیه جاده رفتیم. ماشین‌های زیادی ایستاده بودند. وقتی به جای ثابتی رسیدیم از مادرم علت این دویدن‌ها را پرسیدم که گفت: «‌اتوبوسمان با یک پراید تصادف کرده است.» 

همیشه با خودم فکر می‌کردم که من هم مرد شده‌ام، اما وقتی مادرم دستم را ول نکرد و نگذاشت از نزدیک ببینم چه شده، فهمیدم مرزی نامرئی بین بچگی و مردی وجود دارد که با این حرف‌ها برداشته نمی‌شود. از همانجا می‌توانستم ببینم یک پراید وسط جاده متلاشی شده است. مردان تلاش می‌کردند تا افراد توی پراید را بیرون بیاورند، اما هر کاری کردند نتوانستند.ماشین‌های زیادی ایستاده بودند و چند نفر هم داشتند فیلم‌برداری می‌کردند، اما هر چه نگاه کردم نفهمیدم چه صحنه جالبی هست که این افراد فیلم می‌گیرند. تازه یکی هم هی داد می‌زد: «‌آقایون برید عقب خطرناکه ممکنه منفجر بشه.» اما هیچ‌کس عقب نمی‌رفت. 

مردم فقط زمانی عقب‌تر رفتند که پلیس آمد و ماشین‌های هلال‌احمر هم آمدند. پلیس مردم را دور می‌کرد و تعدادی از خودروهای درون جاده را که راه را بسته بودند، مجبور به حرکت می کرد تا راه کمی باز شود. مأموران دیگر رفتند سراغ پراید و با دستگاه‌های بزرگ شروع کردند به بریدن بدنه پراید، بعد هم سه نفر را بیرون آوردند. 

این افراد را کنار جاده دراز کردند و یکی را با برانکارد توی آمبولانس بردند و روی دو نفر دیگر هم پارچه سفید انداختند. از مادرم پرسیدم :«‌چرا روی این افراد پارچه انداختند؟»؛ مادرم دستم را فشار داد و گفت: «‌اونا دیگه رفتن پیش خدا» پرسیدم: «‌یعنی مردن؟» مادرم جواب نداد.یکی از مأموران پلیس که دیگر مأموران بهش احترام می‌گذاشتند آمد و از نزدیک خودرو پراید و اتوبوس را دید و بعد هم رو به دیگر مردم با صدای بلند گفت: «‌شهروندان عزیز، هنگام رانندگی مراقب باشید. یک لحظه غفلت می‌تواند جان خودتان و خانواده‌تان را به خطر بیندازد. سرعت مطمئنه را رعایت و از سبقت غیر‌مجاز خودداری کنید. اگر راننده این پراید که جانش را از دست داده، حواسش را بیشتر جمع می‌کرد و حق‌تقدم را رعایت می‌کرد، قطعا الان زنده بود.» 

پرسیدم: «‌مامان حق‌تقدم یعنی چی؟» مادرم گفت: «‌یعنی جا نزدن و نوبت را رعایت کردن» من که نفهمیدم یعنی چی، مگه توی جاده هم باید نوبتی برویم؟ پس خودروهایی که از بجستان همه‌اش از اتوبوس ما جلو می‌زدند و الان هم شاید به فردوس رسیده باشند، باید پشت سر ما می‌آمدند. شاید هم واقعا هنوز مرد نشده‌ام که این همه چیز را نمی‌فهمم. اصلا من بچه، آن راننده پراید که رفته پیش خدا، که بچه نبود. پس او چرا این چیزها را نمی‌فهمید؟

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی