کد خبر : 94271
/ 07:34
روایتی از کلینیک‌های کانکسی مستقر در مدارس محروم مشهد

غریب مثل «قریب»

چهل روزی است که در زمان٢۴ ثابت مانده‌اند. بی نام و نشان کار می‌کنند. به قول یکی از آن‌ها فقط «به‌خاطر بچه‌ها و خنده آن‌ها»

غریب مثل «قریب»

شهرآرا آنلاین - یلدا مهدوی - ‌چهل روزی است که در زمان٢۴ ثابت مانده‌اند. بی نام و نشان کار می‌کنند. به قول یکی از آن‌ها فقط «به‌خاطر بچه‌ها و خنده آن‌ها». راهی حاشیه شهر مشهد شده‌اند تا غریب و بی‌نام برای مردم کار کنند؛ مثل دکتر «قریب». کل مطب و یونیت پزشکی‌شان داخل یک ماشین با اتاقکی کانکسی خلاصه می‌شود.

اکبر قبولی، مسئول پیگیری تیم کلینیک‌های سیار حاشیه مشهد، می‌گوید: چند‌سال است که با چند پزشک خیر و خوب مشهدی، درمان رایگان چشم‌پزشکی و دندان‌پزشکی دانش‌آموزان مدارس حاشیه مشهد را شروع کرده‌ایم. اصل کار به دست وزیر سابق بهداشت و درمان کلید خورد و او پشتیبان مالی این طرح و خرید تجهیزات است.

پزشکان هم کار درمان را رایگان انجام می‌دهند. در چهار سال گذشته به مناطق سیدی، شهرک شهیدرجایی و باهنر، پنجتن، انتهای خواجه‌ربیع، کلاته برفی و... رفته‌ایم. مسیر بعدی جاده سیمان، همت‌آباد است. به جاده سیمان که برویم، حاشیه مشهد را یک دور کامل زده‌ایم.

سردی خشک هوای بهمن‌ماه از جیغ‌های بنفش و خنده‌های دختران بی‌دندان کلاس‌اولی و دبستانی کم نکرده است. ٢٠‌نفری هستند که با لباس فرم‌ خاکستری و صورتی که به تن دارند، دور ماشین را کامل گرفته‌اند. دو‌سه تا از بچه‌ها هم از زیر دست دوستانشان گریخته‌ و خودشان را به پله‌های کلینیک سیار رسانده‌اند تا نزدیک دستیار دکتر باشند. هیچ‌کدام حاضر نیستند فرصت را به دیگری بدهند. همه با هم با دستیار دکتر حرف می‌زنند؛ «اجازه خانم نوبت ماست! خانم اجازه اصلا اولی‌ها امروز نوبتشان نیست. این‌ها اصلا نمی‌دانند امروز چندشنبه است! خانم معلم ما گفته نوبت ماست. چرا هل می‌دهی؟ دارم حرف می‌زنم الان از پله‌ها می‌افتم.».

با سروصدای بچه‌ها، دستیار دکتر، درِ ماشین یعنی همان ‌کلینیک سیار را می‌بندد. چند برگه ثبت‌نام از مشخصات بچه‌ها در دستش دارد. ته‌مایه صدایش را جمع می‌کند و می‌گوید: اسم‌هایی که می‌خوانم، یکی‌یکی بیایند داخل. نجمه ابوی، مینا شعبانی، ... . صدایش از همهمه بچه‌ها کمتر است. دوباره اسم‌ها را بلندتر و در حالت فریاد می‌خواند: نجمه ابوی‌... نجمه ابوی. ...

یکی از بچه‌ها که میله‌های پله کلینیک را گرفته است، می‌گوید: اجازه خانم! نجمه ابوی حالش بد شد و خانم معلم به مامانش زنگ زد و رفت خانه‌شان.

اسامی را که می‌خواند، بچه‌هایی که حاضر هستند یکی‌یکی وارد کلینیک سیار می‌شوند. کلینیک کانکسی کاملا جمع‌وجور است. تمام تجهیزات و یونیت دندان‌پزشکی مورد‌نیاز دکتر در همان فضای محدود داخل ماشین به‌شکل ماهرانه‌ای جاسازی شده است تا دکتر در فرایند درمان با مشکل رو‌به‌رو نشود. با ورود بچه‌ها به داخل ماشین خانم دکتر دندان‌پزشک کار معاینه و درمان بچه‌ها را شروع می‌کند.

 

با سیلی صورتمان را سرخ نگه می‌داریم

پشت در ماشین، چند مادر با دخترهایشان منتظر نشسته‌اند. در‌میان مادرهایی که همراه با فرزندانشان آمده‌اند، مادری با یک پسر هفت‌ساله و دختری نه‌ساله‌ کنار ماشین منتظر ایستاده است. نگران است که اگر اسم و فامیل دخترش را بنویسیم، همسایه‌های محل متوجه شوند که او برای درمان دخترش به این سر شهر آمده‌ است؛ «دخترم خیلی حساس است. دوست ندارد هم‌کلاسی‌هایش بفهمند که پدرش ندار است. توی مدرسه غیر از معلمش و یکی از همسایه‌ها، کسی از اوضاع خراب ما خبر ندارد. با سیلی صورتمان را سرخ نگه می‌داریم.».

با قول‌گرفتن از ما مبنی‌براینکه اسمی از او و دخترش درج نشود، شروع به صحبت می‌کند: ‌هفته قبل بود که از‌طریق مدرسه دخترم متوجه برپایی این کلینیک‌های سیار دندان‌پزشکی شدیم. باور نمی‌کردم کار دندان‌پزشکی را رایگان انجام دهند، آن هم در شرایط فعلی که اگر یک‌بار دندان‌پزشکی بروی، کلی هزینه روی دست آدم می‌گذارد. یکی از دندان‌های دخترم شکسته است. از بدبختی دندان جلوی اوست. خیلی ترسیدم چون دختر است و این دندان‌ها هم دندان اصلی‌ است. اگر درستش نمی‌کردم، چهره‌اش با هر خنده زشت می‌شد. اگر هم درستش می‌کردیم، باید خدا‌تومان پول می‌دادیم. از کجا پول دندانش را می‌آوردم! شوهرم هر روز به میدان فردوسی و سر گذر که می‌رود، دست خالی برمی‌گردد. ماه پیش کلا سه یا چهار روز سر کار رفت.

 

از ۵ صبح آمده‌ایم

پسربچه همراهش آرام و قرار ندارد. هرچند دقیقه چادر مادرش را می‌کشد. گاهی هم با کفش به پای مادرش می‌زند تا به او نگاه کند. مادر ادامه می‌دهد: این بچه خسته است. از صبح ساعت۵ اینجا آمده‌ایم تا نوبت به ما برسد. بچه‌ام هلاک شد. از این فرم‌ها به دختر همسایه‌مان هم داده بودند. مادرش به من گفت خیلی شلوغ است و از صبح زود بیایم اینجا تا حداقل جزو نفرات اول باشیم؛ مثل اینکه از همه مشهد بچه‌ها را اینجا می‌فرستند.

کمی مکث می‌کند تا خوراکی‌ای از داخل کیفش به پسر بی‌تاب ‌و‌ بی‌قرارش بدهد. با دادن یک کلوچه به پسربچه، دوباره پی حرفش را می‌گیرد؛ «شوهرم قبل از آنکه برود سر گذر، ما را با موتور به اینجا، شهرک امام هادی آورد. ساعت‌۵ صبح این دو بچه را آماده کردم و اینجا آمدیم. مسیرمان از اینجا خیلی دور است؛ محله امام‌هادی(ع) کجا و بولواردوم طبرسی کجا! یخ زدیم. وقتی آمدیم روی در مدرسه یک برگه چسبانده و چند اسم روی برگه نوشته بودند. اسم ما نفر ١١ بود. یک دکتر بیشتر نیست؛ برای همین طول می‌کشد تا نوبت به دختر من برسد.».

 

هر بار دندانم درد می‌گیرد به‌خاطر بی‌پولی آن را می‌کشم

زن ادامه می‌دهد: دوست ندارم دخترم در بچگی و به‌خاطر نداری پدر و مادرش بی‌دندان شود. خودم ٣٨‌سال بیشتر ندارم، اما هیچ دندانی به دهان ندارم. هر بار دندانم درد می‌گیرد، می‌کشم. چه کنیم؛ برای هر دندان، کمِ‌کمش ۴٠٠ تا ۵٠٠‌هزار تومان باید بدهیم تا عصب‌کِشی- درمان ریشه- کنند. الان از بی‌دندانی غذا را درسته قورت می‌دهم. قیافه‌ام مثل یک زن هفتاد‌هشتاد‌ساله شده است و جرئت ندارم بخندم.

حرفش را با یک سؤال از ما تمام می‎کند؛ «خدا خیرشان بدهد که رایگان کار می‌کنند. پسرم را هم آورده‌ام تا نگاهی به دندان‌هایش بیندازند. شما که خبرنگارید و از همه‌چیز خبر دارید، می‌دانید که اگر پسرم را ببرم تا معاینه کنند، کار دندان‌پزشکی او را هم انجام می‌دهند یا نه؟ چون در و همسایه به من گفته‌اند فقط بچه‌هایی که فرم دارند، می‌توانند استفاده کنند.».

 

سفیران سلامتی

گوشه‌ای از نمازخانه مدرسه را برای ثبت اسامی و انجام امور پزشکی، به مسئول تیم سیار دندان‌پزشکی داده‌اند. اکبر قبولی مسئولیت پیگیری و فعالیت کلینیک سیار حاشیه شهر مشهد را بر‌عهده دارد. او می‌گوید: چهارسالی است که خیریه نورآوران سلامت توسط وزیر سابق بهداشت‌ودرمان(دکتر هاشمی) فعالیت خود را شروع کرده است. در این خیریه، توجه به حاشیه شهر مشهد و تهران به‌عنوان دو اولویت درنظرگرفته شد؛ به همین دلیل این خیریه در شهر این دو شهر دفتر دارد.او درباره فعالیت این تیم در حاشیه مشهد می‌گوید: برای حاشیه مشهد ١۵٠‌دکتر اعلام آمادگی کرده‌اند. با آموزش‌و‌پرورش استان نیز همکاری می‌کنیم تا اولیای مدرسه، بچه‌ها را به ما معرفی کنند.مسئول پیگیری کلینیک سیار حاشیه مشهد می‌گوید: هریک از دکترهایی که با ما همکاری دارند، اعلام می‌کنند که در کدام ساعات و روزها می‌توانند در این کلینیک سیار مستقر شوند. معمولا روزی ١٨دانش‌آموز در این کلینیک‌های سیار معاینه و معالجه می‌شوند. این دکترها سفیران سلامتی و مروجان کار خیر هستند.هنگام صحبت او با ما، یکی از پزشکانی که با این طرح همکاری می‌کند، تماس می‌گیرد تا درباره تعداد بچه‌هایی که قرار است معاینه‌شان کند، بپرسد. 

قبولی بعد‌از پاسخ به دکتر، صحبتش را ادامه می‌دهد: خانم دکتر تاجیک بود. زنگ زده بود تا تعداد بچه‌های این مدرسه را بپرسد. گفت می‌خواهد فردا برای بچه‌های این مدرسه صبحانه بیاورد. دکترهایی که با ما همکاری می‌کنند، جدا از کار درمانی، با خودشان یک وعده غذایی می‌آورند تا قبل‌از شروع درمان، بچه‌ها سیر باشند و مشکلی برای آنان پیش نیاید. این کار دکترها یک جور همدلی با بچه‌های این مناطق است.

قبولی در ادامه، خاطره‌ای را چاشنی کلامش می‌کند: یک‌بار یکی دیگر از پزشکانی که با این تیم همکاری می‌کند، با چند بسته شیرکاکائو و کیک وارد مدرسه شد. تعداد بسته‌ها آن‌قدر زیاد بود که نمی‌توانست به‌تنهایی آن‌ها را جابه‌جا کند. به او کمک کردم تا کیک‌ها و شیرکاکائوها را داخل مدرسه بیاورد. همان‌طور‌که بسته‌های شیرکاکائو و کیک را داخل مدرسه می‌بردیم به خانم دکتر گفتم: چقدر زیاد خریده‌اید؛ شما امروز کلا ١۵‌تا دانش‌آموز در فهرست معاینه دارید. گفت برای همه بچه‌های مدرسه خریده‌ام.

 

رساندن سلامت به روستاها و حاشیه مشهد

قبولی در توضیحاتی بیشتر به موضوع ارائه خدمات به روستاها نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: کلینیک‌های سیاری که در این مدرسه مشاهده کردید، دوتا موبایل‌کلینیک (‌کلینک همراه دم‌دستی) چشم‌پزشکی و دندان‌پزشکی هستند. از این کلینیک‌ها برای حاشیه مشهد استفاده می‌کنیم؛ چون به‌راحتی می‌توانیم در هر محلی مستقر شویم. جدا از این چهار کلینیک سیار، کانتینرهای بزرگ داریم که توسط تریلی جابه‌جا می‌شوند. این کانتینرها به‌دلیل وسعت و بزرگی که دارند در روستاها مستقر می‌شوند. یکی از این کانتینرها مجهز به اتاق جراحی چشم است که به‌اذعان چشم‌پزشکان بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) از نظر سطح خدمات و تجهیزاتی که دارد در حد اتاق‌های جراحی این بیمارستان تخصصی چشم است.

 

شعاع خیر پزشکان از مشهد تا قصر قند

قبولی می‌گوید: در بخش خدمات روستایی دفتر مشهد، شرق کشور را پوشش می‌دهد؛ دفتر تهران نیز غرب کشور را در‌اختیار دارد. در همین چهار سال فعالیت، تاکنون دوبار پزشکان خیر مشهد، به قصر قند در سیستان رفته‌اند. آخرین‌باری که به سیستان رفتیم، زمستان دوسال قبل بود که خانم ریگی، فرماندار قصر قند بود و با ما بسیار همکاری کرد. پزشک‌های مشهدی نیز با اینکه مسیر خیلی دور بود و باید چند روزی از خانه و زندگی خود دور می‌شدند، دلسوزانه همکاری کردند. چند مرحله نیز به روستاهای استان‌های خراسان، گلستان و یزد رفته‌ایم.

زنگ آخر مدرسه می‌خورد. صدای خنده بچه‌ها تمام حیاط را پر می‌کند. یک روز متفاوت آن‌ها با سفیران سلامتی به پایان می‌رسد.

 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی