• خانه
  • یادداشت
  • مسافر سنت در هزاره دوم (٢)
کد خبر : 94529
/ 07:39
حجت الاسلام محمدرضا زائری

مسافر سنت در هزاره دوم (٢)

مسافر سنت در هزاره دوم (٢)

شهرآرا آنلاین -  شنبه- در تاریک و روشن پایان روز از زیر یکی از پل‌های معروف شهر می‌گذرم تا به پیاده‌رو آن‌سوی خیابان بروم. جوانی را می‌بینم که بر کناره پل خم شده است و مثل یهودیانی که در دیواره ندبه کاغذهای دعا می‌چپانند، به دیواره پل ور می‌رود! گرچه نمی‌توانم با عبا و عمامه توقف کنم یا خیلی جلو بروم، با کنجکاوی نگاه می‌کنم تا بفهمم که مشغول چه کاری است! در همین حین متوجه می‌شوم که در دیواره پل شکافی هست و دارد چیزی به کسی می‌دهد یا می‌ستاند. وقتی به جانب دیگر قاعده پل می‌رسم و شکاف کوچک دیگری را می‌بینم، تازه می‌فهمم که آنجا خودش دنیایی است برای زندگی چند نفر کارتن‌خواب معتاد! آیا هیچ‌یک از سرنشینان خودروهایی که با سرعت و شتاب از روی این پل می‌گذرند، می‌دانند که زیر پاهایشان چه می‌گذرد؟ راستی چقدر از این دنیاهای پنهان زیر پوست شهر هست؟

﷯ یکشنبه- توی ایستگاه مترو وقتی می‌خواهم به‌سمت درهای خروجی بروم، چیزی از کیف مسافری که جلوتر از من حرکت می‌کند، بر زمین می‌افتد و با صدای برخوردش با سنگ‌فرش ناخودآگاه خم می‌شوم و دسته‌کلید را برمی‌دارم و بی‌آنکه نگاه کنم، به دست زن مسافر می‌دهم، او تشکر می‌کند و می‌گذریم. چنددقیقه بعد که بالای پله‌های ایستگاه به میدان رسیده‌ام، مرد میان‌سالی با قدم‌های تند به سویم می‌آید. رویم را برمی‌گردانم و به خیال آنکه می‌خواهد سؤالی بپرسد یا درددلی بگوید، می‌ایستم. وقتی جلوتر می‌رسد، بدون مقدمه و سلام و احوال‌پرسی می‌گوید: شاهکار زدی! من که هنوز متوجه منظورش نشده‌ام، با حرکت سر‌وحالت صورتم از او توضیح می‌خواهم، با لبخند می‌گوید: برای اون خانم خم شدی! گاهی کارهایی که فکر می‌کنیم عادی و بی‌اهمیت است، چقدر می‌تواند مهم باشد و چیزهایی که تصور می‌کنیم اصلا دیده نمی‌شود، ممکن است چقدر به حساب بیاید!

﷯ دوشنبه- وقتی مسیرم را به راننده تاکسی خالی اعلام می‌کنم، مکث می‌کند و بعد با اندکی تردید اشاره می‌کند که سوار شوم و هنگامی که روی صندلی جلو می‌نشینم، می‌گوید: تا سر چهارراه بیایید، آنجا ماشین راحت‌تر گیرتان می‌آید، کرایه هم نمی‌خواهم! بعد برای شرح و توضیح اضافه می‌کند که: راستش دارد موقع نماز می‌شود و باید اول وقت مسجد باشم! آن‌وقت داستان تصمیم جدیدی را که بر اثر یک پیام تلگرامی برای زندگی‌اش گرفته تعریف می‌کند و می‌گوید روزها مسیرها را جوری تنظیم می‌کنم که ظهر نماز را به‌موقع سرراه سرویس مدرسه بچه‌ها بخوانم. ٢ هفته است نماز اول وقت می‌خوانم، و اثرش را روی همه زندگی‌ام می‌بینم، برای همین هیچ چیزی را به نماز اول وقت ترجیح نمی‌دهم!

﷯ سه‌شنبه- طبق معمول سنواتی و چنان‌که انتظار می‌رود، جلسه‌ای که قرار است ساعت۴ بعد‌ازظهر آغاز شود، تازه بعد از ۴۵دقیقه تأخیر منتظر هماهنگی پخش سرود ملی است! هیچ‌کس هم نه اظهار ناراحتی یا تعجب و شرمندگی نمی‌کند!

﷯ چهارشنبه- از آموزش دانشگاه زنگ زده‌اند، مردی میان‌سال با لهجه شیرین مشهدی می‌گوید خانم فلانی به نمره‌ای که داده‌اید، اعتراض دارد! می‌گویم بله، در تلگرام و واتس‌آپ پیام داده، پیامک هم برایم فرستاده، تلفنی هم به ایشان عرض کرده‌ام که نمره تغییری نمی‌کند! داستانی را که می‌دانم، از آغاز تعریف می‌کند و من که لهجه شیرینش را دوست دارم، با حوصله می‌شنوم و باز تکرار می‌کنم که من نمره‌ها را خیلی دقیق حساب کرده‌ام و قابل‌تغییر نیست. نمی‌دانم چرا این بزرگوار متوجه نیست که همین نمره را هم با ارفاق و ملاحظه داده‌ام و اصرار دارد که بیشترش کند و چون خودم هیچ‌وقت در دوران تحصیل اهل این‌طور سروکله‌زدن با استادها نبوده‌ام، نمی‌فهمم چرا یک دانشجو باید این‌طور برای یک نمره به استاد و دانشگاه پیله کند!

شاید هم حق دارد، مگر خود ما که روی این امور حساس نبودیم و فکر می‌کردیم توانمندی شخصی و قدرت فکری و میزان فهم و سواد مهم‌تر از یک نمره پایان ترم است، کجا را گرفته‌ایم؟

﷯ پنجشنبه- توی کوچه و خیابان رهگذران سلام می‌کنم، مردم واکنش‌های متفاوتی دارند. برخی با روی خوش پاسخ می‌دهند و حتى از اینکه یک آخوند با لبخند و محبت به احترامشان سر خم کرده شاد می‌شوند و از رضایت به گرمی علیکی می‌گویند و برخی هم با بی‌اعتنایی رد می‌شوند و اصلا به روی خودشان نمی‌آورند. تک‌وتوکی هم کاملا با ناراحتی و خشم آشکار نگاه می‌کنند و می‌گذرند. سعی می‌کنم تحمل کنم و از رو نروم و این تمرین را ادامه بدهم، اما از خودم می‌پرسم آخر وقتی کسانی بزرگ‌تر و قوی‌تر از تو بذر کینه و نفرت می‌افشانند، چگونه می‌توانی تنها در این زمین گسترده نهال مهر بکاری؟ و به خودم پاسخ می‌دهم که اگر تو یک شمع هم روشن کنی، به اندازه یک شمع از تاریکی کم کرده‌ای!

 

کارشناس مسائل فرهنگی

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی