کد خبر : 94778
/ 09:18
روایت مهربانی با حیوانات پارک

همراه با بانوی غذارسان

غذارسانی به پرندگان و دیگر جاندارانی که در بوستان‌های بزرگ شهری زندگی می‌کنند کمابیش از سال‌های دور وجود داشته است.

همراه با بانوی غذارسان

شهرآرا آنلاین - فرنود فغفور مغربی -  احتمالاً همه‌ ما تصویری از کودکی خود داریم که با پدر و مادرمان به پارک ملت رفته و برای اردک‌ها و قوهایی که در استخر پارکی در کمال زیبایی شنا می‌کرده‌اند غذا ریخته می ریخته‌ایم.

حیواناتی که در بوستان‌ها و پارک‌های شهری زندگی می‌کنند متعدد و مختلف‌اند و از انواع پرندگان کوچک (گنجشک، قمری، کلاغ و سار) تا آن‌ها که قواره‌ای بزرگ‌تر دارند و دوزیست محسوب می‌شوند و در آب و خشکی زندگی می‌کنند را شامل می‌شوند. در این میان به ماهی‌های ریز و درشتی که در استخرها و دریاچه‌ها زندگی می‌کنند هم باید توجه داشت. حیوانات دیگری چون سگ‌ها و گربه‌ها را نیز باید به فهرست حیوانات پارکی افزود.

در این میان، روزهای سردتر سال چالش بزرگی برای حیوانات پارکی است. کمبود غذا و سخت‌ترشدن دستیابی به خوراکی‌ها برای حیوانات گاهی به مرگ آن‌ها منجر می‌شود. خوشبختانه در این سال‌ها فرهنگ غذارسانی به حیوانات از شکل تزیینی به حرکتی جدی و پیگیر ازسوی بعضی همشهریان تبدیل شده و تا حدودی دغدغه‌های دوست‌داران محیط‌زیست را برطرف کرده است. ماجرای این گزارش به روز برفی‌ای برمی‌گردد که چندی قبل در مشهد شاهد آن بودیم.

 

سکانس اول

چند روز قبل صبح زود از ورودی اصلی پارک (انتهای خیابان کوهسنگی) به پارک آمده بودم. خانمی در شکل و شمایل کارمندان اداری را دیدم که استخوان‌ها و اجزای مانده گوشت را برای گربه‌های پارک آورده و برای پرنده‌ها ارزن می‌ریزد.

 

کلاغ‌ها به استقبال آمدند

خودروش را در پارکینگ سوم کوهسنگی پارک کرد. یکی دو کلاغی که بر درخت‌های آن نزدیکی نشسته بودند متوجهش شدند و به‌آرامی کنار خودرو نشستند. چند لحظه بعد انگار که بین پرنده‌ها، سیستم اطلاع‌رسانی به کار افتاده باشد تعداد جالب‌توجهی کلاغ و گنجشک به اطراف خودرو آمدند. «نسیم حیدرپورمنفرد»، کارمند اداره میراث فرهنگی است و این سال‌ها در موزه بزرگ خراسان رضوی در حاشیه بوستان بزرگ کوهسنگی مشغول به کار است. او برای پرندگان هر روزه غذا می‌آورد و آن‌ها هم بی‌هیچ ترسی، خانم غذارسان را پذیرفته‌ و اطرافش جمع می‌شوند و در آرامش خاطر روزی‌شان را می‌خورند. 

 

از پرستاری تا میراث فرهنگی

قرار مصاحبه گذاشتم؛ و از بانوی غذارسان درباره سابقه کارش پرسیدم. او پاسخ داد: پیش از اینکه به میراث بیایم پرستاری خوانده بودم. در همان سال‌ها فهمیدم این‌کار از من برنمی‌آید. همدلی با بیماران باعث شده بود در همان دو سالی که درس پرستاری می‌خواندم به‌شدت آزرده شوم و 20کیلو وزنم کاسته شده بود. با توجه به روحیاتم دوباره کار را از سر گرفتم و این بار هنر خواندم. به اداره «میراث فرهنگی» آمدم. وقتی خودم را واکاوی می‌کنم دلسوزی برای همه آفریده‌ها و مهربانی به همه مخلوقات را در خودم به شفافی می‌یابم. حسی که البته تحملش چندان ساده نیست! به‌ویژه در این ناملایماتی که زندگی هر روزه برای همه‌ ما به بار می‌آورد.

 

بازبینی ریشه‌ها

او ریشه‌های علاقه‌اش به حیوانات را در نهادش جست‌وجو می‌کند و می‌گوید: علاقه‌ام به حیوانات احتمالاً ریشه ذاتی دارد. پدر و مادرم هم به حیوانات علاقه‌مند بودند و احتمالاً این مهر و محبت از آن‌ها به من ارث رسیده است. پدرم در زمان حیاتش در همین پارک کوهسنگی حاضر می‌شد و برای پرندگان غذا می‌آورد و به گربه‌های کوچه‌ای که در آن زندگی می‌کرد هم غذا می‌داد. وقتی او فوت کرده بود و ما پرچم مشکی بر سر در خانه زده بودیم همسایه‌های دور و نزدیک می‌آمدند و می‌گفتند ایشان را بارها دیده بودیم و نامشان را نمی‌دانستیم اما می‌دیدم که به گربه‌ها غذا می‌دادند. همه پدرم را با این صفت می‌شناختند. من هم امروز میراث‌دار محبت او به حیواناتم.

131598.jpg

هرروز با پرنده‌های پارک

او درباره روند تهیه خوراک برای حیوانات پارکی می‌گوید: من صبح‌ها معمولاً از فروشگاهی که در خیابان پیروزی است جگر و گردن مرغ می‌گیرم و برای گربه‌ها و دیگر حیواناتی که علاقه دارند آن‌ها را ریز و مناسب خوردن می‌کنم و به پارک می‌آورم. روزهایی که وقت این کار را ندارم از سوپری که نزدیک کوهسنگی است که صاحبش مردی بامرام است و چون می‌داند برای حیوانات غذا می‌برم خودش هم همکاری می‌کند و با مبلغی کمتر به من سوسیس می‌دهد و من ریزریز می‌کنم و برای کلاغ‌ها غذا می‌آورم. بر اساس دیده‌های من کلاغ‌ها فست‌فودخورهای حرفه‌ای هستند. ارزن هم تهیه کردم و برای پرندگان کوچک‌تر هم غذارسانی می‌کنم.در اطراف و داخل بوستان کوهسنگی، قبلاً بیشتر ولی حالا کمتر، سگ‌هایی هم هستند. شاید برایتان جالب باشد که روباه هم در این اطراف وجود دارد. روباه‌های اینجا جثه‌ای کوچک دارند و حتی از حمله گربه‌ها فرار می‌کنند! یک نوبت شاهد این ماجرا بودم .کلاغ‌ها ماشینم را می‌شناسند و پیش از آمدنم منتظر هستند. از دور که می‌آیم یکی دوتایشان را می‌بینم. بلافاصله پس از توقف به هم خبر می‌دهند و انبوهی پرنده در اطراف ماشینم جمع می‌شوند.

 

هاله انسانی و درک حیوانی

به فیلمی در ژانر وحشت اشاره می‌کنم و می‌گویم در بعضی قصه‌هایی که عموماً از فیلم‌های هالیوودی آمده‌اند، کلاغ‌ها به انسان‌ها آسیب می‌رسانند و به چشم انسان‌ها تُک می‌زنند! بانوی غذارسان حیوانات می‌گوید: جلوه‌های ویژه سینمایی برای خود سینماست و در واقعیت زندگی وجود ندارد. واقعیت این است که حیوانات حس و نیت انسان را درک می‌کنند. من خودم از کنار مار زنگی که بدنام‌ترین مارهاست عبور کردم و به من مطلقاً کاری نداشته است. حتماً شنیده‌اید که اطراف هر انسانی هاله‌ای ویژه است. معتقدم حیوانات این هاله را می‌بینند و درک می‌کنند که نیت و هدف ما چیست و آیا فردی مثبت و مهربانیم یا منفی و در پی آزار حیوانات. طبیعی است که آن‌ها هم بر اساس نیت و رفتار ما واکنش مناسب می‌دهند .برایم هرگز پیش نیامده است که از حیوانی آسیب ببینم. به‌خاطر دارم در منطقه‌ای حفاظت‌شده سگی زیبا دیدم. با پیام او را آرام نوازش کردم. بعد از دقایقی که مسئول آنجا آمد و صحنه را دید به من نهیب زد که دور شو این سگ به‌اصطلاح گیرنده است و حتی مارها را هم شکار می‌کند ولی مطلقاً به من آسیبی نرساند.

 

فرهنگ حمایت از حیوانات

بی‌محابا سؤالم را از خانم غذارسان می‌پرسم. نگرانم ناراحت شود اما می‌گویم مگر کلاغ‌ها و گربه‌ها چه اهمیتی دارند که باید خودمان را برایشان به‌زحمت بیندازیم؟ او پاسخ می‌دهد که مسئله به جهان‌بینی هر شخصی برمی‌گردد. معتقدم خلقت یک امر واحد است. همان‌طوری که خدا تک است، خلقت او و همه مخلوقاتش هم تک هستند. هر آفریده‌ای، ویژه است. هر موجودی که در اطراف ما هست حتی سنگ و آب هم مورد توجه خدا بوده که وجود یافته پس محترم است و باید با احترام با آن روبه‌رو شد. با این دید خاص حیوانات پارک که در اطرافم هستند محترم‌اند و من تااندازه‌ای که می‌توانم به آن‌ها خدمت می‌کنم. با این تفکر با همه شامل انسان و حیوان و حتی طبیعت جاندار و بی‌جان مهربان‌تر خواهیم بود. 

  

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی