کد خبر : 95081
/ 07:39

جهانگردی روی ویلچر

همراه با گردشگری که روی صندلی چرخ دار و تنها با یک کوله، مرز کشورهای بسیاری را پشت سر گذاشته است

جهانگردی روی ویلچر

شهرآرا آنلاین - طوبی اردلان- شاید باور همه ما این باشد که سفر و مسافرت کردن نخست دو پا می خواهد که بشود با آن مسیرهای مختلف را قدم زد. اما اگر با محمد مقدم شاد آشنا بشوید، متوجه خواهید شد رفتن پا نمی خواهد، بلکه فراتر از همه این ها انگیزه می خواهد؛ همین انگیزه آن چنان قدرت دارد که او به مددش توانسته چرخ ویلچرش را توی همه راه هایی که دور کره زمین می چرخد، هُل بدهد. شاید با خودتان گمان کنید جیب پرپولی دارد و همین مشکلات را پیش رویش سهل کرده اما این هم درست نیست؛ آقای شاد که تا پیش از جهانگرد شدنش ۴٠ سال را روی پای خودش ایستاده بود، با ابتلا به یک بیماری عضلانی، ویلچرنشین می شود. آن طور که در خاطراتش می گوید، این اتفاق آن قدر برایش گران تمام شده که تصمیم می گیرد به زندگی اش پایان دهد ولی می ماند و به جای شکستن استخوان زندگی، ساختار کهنه نگاهش به زندگی را می شکند. همین موضوع سبب می شود تلاش کند جاده های زمین را زیر چرخ های صندلی اش بیندازند و به صورت «بک پَک» یا «کوله گردی» سفر کند. این شکل سفر بسیاری از هزینه ها را کاهش می دهد؛ زیرا شما برای رفتن تنها مقداری از وسایل شخصی واجبتان را بر می دارید و باقی راه، مصداق هر چه پیش آید، خوش آید است. او حالا ٩ ماه است که سفرش به دور دنیا را آغاز کرده و کشورهای زیادی را قدم زده است. این گفت وگو حاصل چتی چند ساعته با اوست که این روزها در برزیل به سر می برد.

 

از تصمیم برای خودکشی تا شروع تازه یک زندگی

او که حالا ۴٠سال را پشت سر گذاشته، گفتن از خاطرات زندگی اش را تا بیست سالگی به عقب برمی گرداند و می گوید: یک جوان پرامید بودم با دنیایی از آرزوها و تمایلات، اما یک بیماری همه چیز را در من دگرگون کرد. دردهای عضلانی سبب می شود او با این دیدگاه که احتمالا یک بیماری کوتاه مدت است، به دکتر مراجعه کند اما چیزی که می شنود، فرای باور اوست: «دکتر گفت شما مبتلا به یک بیماری ژنتیکی هستید. در این بیماری عضلات آن قدر تحلیل می روند تا به مرور ناتوان می شوند. از دکتر پرسیدم یعنی باید روی ویلچر بنشینم؟ گفت: به این زودی نه. اما باید برایش آماده باشی. همان جا با خودم گفتم اگر روزی این اتفاق بیفتد، حتما زندگی ام را تمام می کنم. این بیماری حدود ٢٠سال در من زندگی کرد تا در نهایت، مرا روی صندلی چرخ دار نشاند. دو سال پیش بود؛ آن روزها دچار افسردگی شدید شدم تا آنجا که تصمیم به خودکشی گرفتم اما تلاش کردم امیدم را از دست ندهم. من روان شناسم و پیش از نشستن روی ویلچر به بیماران بسیاری مشاوره می دادم. وقتی خودم افسرده شدم، فهمیدم اولین بیمار خودم هستم و باید خودم را درمان کنم؛ برای همین کار مشاوره را کنار گذاشتم و تا مدت ها روی ارتقای روحیه خودم کار کردم. برای رسیدن به این مهم، نخست تلاش کردم در زندگی ام تغییراتی ایجاد کنم؛ سفر یکی از این تغییرات بود که کمک بزرگی به من کرد.»محمد مقدم شاد، چندسال پیش در انجمن «باور» که ویژه معلولان است، با پریسا افتخار آشنا می شود. پریسا دختری است که سال٨٣ بر اثر یک تصادف مشکل نخاعی پیدا می کند و برای همیشه ویلچر نشین می شود. این آشنایی که محمد مقدم شاد آن را موهبت بزرگ زندگی اش توصیف می کند، بعد از مدتی منجر به ازدواج می شود تا آ ن ها یکی از معدود زوج های ویلچرنشینی باشند که با هم به بیش از ١٠ کشور دنیا سفر کرده اند. دنباله این سفرها، از آنجا که پریسا افتخار، درگیر امتحانات و به سرانجام رساندن پایان نامه دکترای خود می شود، این روزها به صورت انفرادی و با سفر به آمریکای جنوبی، آن هم به شیوه بک پک(کوله گردی) ادامه پیدا کرده است. 

 

*چند سال است که ویلچر نشین شده اید و زندگی در این مدت چگونه گذشته است؟

این بیماری آنی نبود و بدنم به مرور رو به تحلیل رفت. سال های اخیر می توانستم گاهی چند قدم بردارم یا بایستم اما از دو سال پیش برای همیشه روی صندلی چرخ دار نشستم و این یعنی دیگر امکان حرکت و راه رفتن را ندارم. زندگی روی صندلی چرخ دار خیلی متفاوت است. سختی هایی که پیش رویتان قرار می گیرد، نگاهتان به زندگی را تغییر می دهد. در گام اول برای مبارزه با این مشکل تلاش کردم برای خودم چالش هایی به وجود بیاورم که حواسم را از این موضوع پرت کند. سفر به آمریکایی جنوبی و یادگرفتن زبان اسپانیایی، یکی از این چالش ها بود که جواب داد. حالا دیگر در من هیچ نشانی از آن افسردگی و خمودگی پیدا نمی شود؛ آن قدر درگیر برنامه ریزی برای سفر و پیدا کردن آدم های تازه هستم که دیگر جایی برای افسردگی باقی نمانده است. این روزها بسیار شادم؛ زیرا توانستم خودم را از دایره محدود عادت هایم بیرون بکشم و زندگی دوباره ای را آغاز کنم. 

 

زندگی تان شبیه زندگی شخصیت اصلی داستان «من پیش از تو» نوشته جوجومویز است. در این داستان هم شخصیت اول قصه پس از اینکه ویلچرنشین می شود و دیگر امکان سفر ندارد، تصمیم به خودکشی می گیرد.

من این کتاب را خوانده و فیلمش را هم دیده ام. وقتی دکتر به من گفت روزی می رسد که دیگر قادر نخواهم بود روی دو پایم بایستم، شوک بزرگی به من وارد شد. تصمیم به خودکشی گرفتم اما حالا روی ویلچرم و دارم جهان گردی می کنم؛ برای رسیدن به این درجه راه سختی را پشت سر گذاشتم و در پایان به این نتیجه رسیدم که مرگ همواره در کنار من است؛ پس او را بزرگ ترین مشاور خودم قرار دادم، چون مرگ همیشه به یادم می آورد که فرصت زندگی کوتاه است و من چیزی برای از دست دادن ندارم. معتقدم وقتی ترس از دست دادن در انسان بمیرد، زندگی آغاز می شود. انسان دیگر بیچاره و ناتوان نیست و قدرت انتخاب کردن را پیدا می کند؛ من زندگی را انتخاب کردم، نه اینکه به آن ناگزیر باشم و همه این ها را از دوستی با مرگ به دست آوردم. 

 

سفر به شیوه کوله گردی، یکی از سخت ترین انواع سفر است. چطور شد که این شیوه را برگزیدید؟

در ابتدا هیچ اطلاعاتی درباره سفر به صورت بک پک نداشتم. درباره هیچ هایک، مدل «فارست گامپ» و دیگر شیوه های سفر، جسته و گریخته دانستنی های اندکی داشتم اما کسی را نمی شناختم که خودش این شیوه ها را امتحان کرده باشد. در ابتدا بک پکی سفر کردن برایم یک چالش بزرگ دیگر بود اما حالا دوستش دارم چون تعاملی که در این شکل سفر رخ می دهد، سبب می شود شما با روحیه ها، فرهنگ ها و افراد مختلف آشنا شوید. به نوعی این تعامل انعطاف پذیری را در شما افزایش می دهد و یاد می گیرید باید نکاتی را رعایت کنید، روحیات و عادات دیگران را بپذیرید، مسائل پیش پا افتاده شما را به هم نریزد و خشمگین نکند. به عنوان مثال پیش از سفر عادت های غذایی بدی داشتم اما حالا هیچ یک از آن ها در من وجود ندارد؛ چون یاد گرفته ام خودم را با عادت های غذایی و سبک و سیاق زندگی میزبانم وفق دهم. وزن کوله من در حال حاضر ٣ کیلو و ٢٠٠ گرم است. همه وسایلم را توی راه بخشیدم تا سبک تر سفر کنم چون احساس کردم ترس از سفر باعث شده بود وسایل بسیاری را اضافه بردارم.

 

از هزینه های این شکل از سفر کردن هم بگویید.

سفر به شیوه بک پک، هزینه ها را بسیار کاهش می دهد و این امکان را برایتان فراهم می آورد که راحت تر سفر کنید و فرهنگ ها و مکان های مختلف بیشتری را بشناسید. در اغلب موارد به صورت هیچ هایک از شهری به شهر دیگری سفر می کنید و به جای اقامت در هتل، در خوابگاه یا خانه افرادی که از حضور شما استقبال می کنند، میهمان می شوید. با این همه هزینه سفر در کشورهای مختلف متفاوت است؛ به عنوان مثال من در بولیوی روزانه حدود ۶یا٧ دلار خرج می کردم، ولی در برزیل این هزینه به ١۵ دلار رسید. به صورت متوسط حداقل هزینه ام در روز حدود ١٠ دلار است. 

 

امکانات و زیر ساخت های گردشگری برای معلولان در کشورهایی که به آن ها سفر کرده اید، چگونه است؟

امکانات و زیرساخت کشورها در این حوزه با یکدیگر خیلی متفاوت است. من از توسعه نیافته ترین کشورها مانند بولیوی در آمریکای جنوبی تا پیشرفته ترین آن ها را دیده ام. در شهرهای آفریقای جنوبی آن قدر امکانات ضعیف است که سرویس بهداشتی به یک چالش بزرگ تبدیل می شود. در آنجا حتی خیابان ها سنگ فرش نیست و خیلی از ساختمان هایش آسانسور ندارد اما در برزیل شرایط فرق می کند؛ خدمات دهی به افراد معلول در این کشور کامل است. همه اتوبوس ها آسانسور دارند و من به راحتی سوار اتوبوس می شوم. مترو کاملا در دسترس است.

131960.jpg

اگر بخواهید امکانات زیر ساختی و گردشگری این کشورها را با ایرانِ خودمان مقایسه کنید، چه؟

شاید ما در شهرهای بزرگ کشورمان امکاناتی داشته باشیم اما شهرهای کوچک در این حوزه ضعیف هستند. ایران باید روی زیرساخت های گردشگری اش خیلی کار کند، به ویژه اینکه ما در حوزه گردشگری معلولان هم تاکنون خیلی ضعیف عمل کرده ایم. این را بگذارید کنار اینکه ظرفیت ما در صنعت گردشگری بسیار زیاد است ولی متأسفانه تا به حال، جدی گرفته نشده است. می توانم به عنوان کسی که تجربه های بسیار زیادی در سفر و تعامل با گردشگران دارد، به جرئت بگویم که ایران مقصد بسیار جذابی برای اکثر کسانی است که سفر را دوست دارند.

 

برخورد مردم دیگر کشورها با شما به عنوان یک گردشگر معلول چطور است؟

برخوردهایی که با من شده بی نظیر است؛ مثلا آمریکای جنوبی آدم هایی بسیار دوست داشتنی دارد؛ من اصلا چنین تصوری از آنان نداشتم. گرم، صمیمی و مهربان اند یا در برزیل همه همیشه آماده کمک کردن هستند. اینجا بدون اینکه بخواهم به من کمک می کنند. این تجربه را من در کشورهای اروپایی کمتر دیدم؛ آنجا کمک می کنند اما باید از آنان درخواست کمک کنی والا خودشان را درگیر نمی کنند.

 

تا به حال لحظاتی بوده که شما را از سفر کردن پشیمان کند؟

بله، خیلی زیاد. وقت هایی هست که به خاطر بیماری ام، بدنم به شدت درد می گیرد یا با توجه به شرایطی که دارم تقریبا در همه جا با مشکل سرویس بهداشتی و حمام کردن، روبه رو می شوم. گاهی نمی توانم همه راه را با هیچ هایک سفر کنم، چون ویلچرم برای فردی که می خواهد سوارم کند، دردسر است. یک عکس در اینستاگرام گذاشته ام که آن را خیلی دوست دارم. در بولیوی هستم و دارم قهوه می خورم. یک ساعت پیش از گرفتن این عکس، ویلچرم شکست. میانه یک روستا بودم با حداقل امکانات. کسی نبود کمکم کند. زبانشان را نمی دانستم. استرس گرفته بودم و به شدت کلافه بودم. حتی گریه کردم و از رفتن به آنجا پشیمان شدم؛ زندگی همیشه فراز و فرودهای بسیاری دارد؛ پس باید تلاش کرد و با مشکلات کنار آمد.

 

سفر چه کمکی به شما کرده است؟

کمک کرده تا خودم را بشناسم و نقاط مثبت شخصیتم را رشد دهم. محمد امروز با آنچه در گذشته بود، متفاوت است. یک بار یادداشتی نوشتم با عنوان «عادت های ماستی»؛ عادت های ماستی عادت های مختلفی هستند که در زندگی داریم. وقتی آن ها را کنار می گذاریم، می بینیم بدون آن ها باز هم می توانیم زندگی کنیم. من اکثر عادت هایم را کنار گذاشته ام. شناختم از خودم افزایش پیدا کرده و به این باور رسیده ام که خیلی از کارها را می توان شروع کرد. حس اینکه من اسیر شرایطم نیستم و انتخابگر هستم حس بسیار شیرین و دلچسبی است که رسیدن به آن ارزش دارد.

نشانی اینستاگرام محمد مقدم شاد: 

Travel_shad

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی