کد خبر : 95127
/ 18:02
راه و بیراه

آرزوهای قشنگ

پسر نوجوان که برای تهیه مواد‌مخدر به یک خرده‌فروش مواد افیونی مراجعه کرده و دستگیر شده بود نمی‌توانست کار اشتباه خود را انکار کند...

آرزوهای قشنگ

شهرآرا آنلاین - متین نیشابوری| خمار خواب بود و خسته و بی‌حوصله به نظر می‌رسید. خمیازه‌های پی‌در‌پی امانش را بریده بود. بدنش را می‌کشید و سرش را لبه صندلی تکیه داده بود. اصرار داشت زودتر به خانه برگردد‌. می‌گفت مادربزرگ منتظرش است و نمی‌تواند زیاد از خانه بیرون بماند. پسر نوجوان که برای تهیه مواد‌مخدر به یک خرده‌فروش مواد افیونی مراجعه کرده و دستگیر شده بود نمی‌توانست کار اشتباه خود را انکار کند. در حالی که با چشم‌های معصوم به پنجره اتاق دایره مشاوره کلانتری ۴۴خیره مانده بود نفس عمیقی کشید و گفت: «‌رفته بودم برای کسی مواد بخرم.»

با گفتن این جمله سرش را بالا آ‌ورد‌، لبخندی تلخ چهره‌اش را غم‌انگیز‌تر کرده بود.‌ او در پاسخ به سؤال خانم مشاور که به چه چیزی اعتیاد داری دوباره به کفپوش چهارگوش اتاق خیره شد و خیلی آ‌رام جواب داد:« نمی‌دانم».‌

سکوت معنادار پسر نوجوان نگرانی کارشناس اجتماعی کلانتری را بیشتر می‌کرد. خانم مشاور سؤال خودش را تکرار کرد و گفت شاید من بتوانم کمکت کنم.

پسر لاغراندام خودش را روی صندلی جابه‌جا کرد، چرتش پریده بود: «مدتی است مواد‌مخدر مصرف می‌کنم‌، به آن می‌گوییم تلخی و چندباری هم کریستال مصرف کرده‌ام.» پسرک از گفتن این جملات خجالت کشید و با شرمساری سرش را پایین انداخت. زیر چشمی به اطراف نگاه می‌کرد و قطره‌های اشک در چشمانش می‌درخشیدند. او در این سن و سال به دام اعتیاد افتاده و قربانی سرنوشت بود.

احساس تنهایی و دلتنگی‌های کودکانه سبب شد گاهی از خانه دور بشود و در جمع دوستانی نشست و برخاست کند که آدم‌های نااهلی بودند. او با این که کودکی بیش نبود سر بساط این دوستان ناباب به مواد‌مخدر اعتیاد پیدا می‌کند. پسرک می‌گفت دلم نمی‌خواست به این وضعیت بیفتم، وقتی بچه‌های هم سن و سال خودم را در خیابان و بازار می‌بینم همراه پدر و مادرشان به این طرف و آن طرف می‌روند دلم می‌گیرد‌. حتی به گریه می‌افتم و برایشان دعا می‌کنم همیشه با هم خوش باشند.

پسر سیزده‌‌ساله آهی کشید و پس از مکثی کوتاه افزود: «‌٢سال قبل پدر و مادرم سر اختلاف‌هایی که داشتند و نمی‌خواستند آن را حل کنند طلاق گرفتند. من از آن به بعد خانه مادر‌بزرگم هستم و چندماهی است که مواد مصرف می‌کنم. دلم می‌خواست هر چه زودتر بزرگ بشوم و برای همین هم مواد می‌کشیدم و فکر می‌کردم این طوری بزرگ می‌شوم. امروز از مادربزرگم پول گرفتم و آ‌مده بودم مواد‌ بخرم که گیر افتادم. من همیشه دعا می‌کنم پدر و مادرم خوب باشند و به آن‌ها خوش بگذرد‌. مگر می‌شود آدم‌، پدر و مادر خودش را دوست نداشته باشد. همیشه آرزو می‌کنم هیچ پدر و مادری آن‌قدر مشکلشان زیاد نشود که مجبور به طلاق بشوند و اگر هم این طوری بشود هوای بچه خودشان را داشته باشند.‌»

﷯با پیگیری کارشناسان مرکز مشاوره آرامش پلیس رضوی‌، عموی این پسرک با اطلاع از وضعیت برادر‌زاده‌اش وارد عمل شده تا او را از این وضعیت نجات بدهد و خوشبختانه پسر نوجوان تحت نظر درمانگر اعتیاد قرار گرفته است.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی