کد خبر : 95308
/ 06:13

ادبیات عرصه بسیار بی‌رحمی است

مراسم رسمی رونمایی رمان «خون خورده» مهدی یزدانی‌خرم در مشهد برگزار شد

ادبیات عرصه بسیار بی‌رحمی است

شهرآرا آنلاین - رادمنش| چهارمین رمان مهدی یزدانی‌خُرم، نویسنده و روزنامه‌نگار ادبی، نخستین رونمایی رسمی‌اش را در «مشهد» پشت‌سر گذاشت. در عصر پنجشنبه‌ای که گذشت، تعدادی از علاقه‌مندان ادبیات در پردیس کتاب، ساعتی را پای صحبت‌های این نویسنده درمورد جدیدترین اثرش نشستند؛ نویسنده‌ای که به تاریخ، ارواح و خون، علاقه‌ای ملموس دارد و این را می‌شود در عموم آثاری دید که منتشر کرده است و روی جلد آن‌ها نیز می‌توان این امر را ردیابی کرد. بخش درخورتوجهی از صحبت‌های یزدانی‌خُرم در این مراسم به تاریخ مربوط بود؛ منبعی جذاب و پرکشش که به اعتقاد او رمان‌نویسان ما خیلی اندک از آن در نوشته‌هایشان بهره می‌گیرند. «خون‌خورده» سومین کتاب از چهارگانه‌ای است که با «من منچستریونایتد را دوست دارم» شروع شد و «سرخِ سفید» دومین کتاب آن بود. کتاب سوم حدود یک هفته است به بازار نشر آمده است و نویسنده از آغاز کار برای چهارمین عنوان آن خبر می‌دهد.

 

﷯ رد پای نویسنده‌های محبوب

حمیدرضا پورنجفیان، مجری برنامه، در معرفی نویسنده این اثر، ابتدا گریزی به سابقه روزنامه‌نگاری او زد و پس از آن به‌سراغ کارنامه ادبی‌اش رفت و گفت: یزدانی‌خرم در دهه٨٠ در روزنامه‌نگاری ادبی شناخته شده و فعال بود و با گروه نشریات هم‌میهن کار می‌کرد. اکنون نیز سردبیر مجله تجربه است. در همان سال‌ها اولین رمان خودش «به گزارش اداره هواشناسی فردا این خورشید لعنتی» را نوشت؛ رمانی که امروز به‌زعم نویسنده، خبط دوران جوانی است. تجدید چاپ این اثر ٩سال عقب افتاد. سال٩١ دومین رمانش، «من منچستریونایتد را دوست دارم» که نخستین کتاب از چهارگانه اوست، منتشر شد. سال٩۴ دومین قسمت این چهارگانه به نام «سرخ سفید» منتشر شد. بعد از آن می‌رسیم به «خون‌خورده» که قسمت سوم این چهارگانه است.

او در معرفی و مرور کوتاه جدیدترین اثر این نویسنده، اظهار کرد: نقطه کانونی داستان یک دانشجوی زبان و ادبیات عربی است. همچنین دو روح سرگردان داریم که از بالا، ناظر ماجراها هستند و ۵قصه اصلی که در آن‌ها مرگ شخصیت‌ها و خیلی کوتاه، گذشته آن‌ها روایت می‌شود. همچنین خرده‌روایت‌هایی در رمان هست که قصه‌های اصلی را به‌هم وصل می‌کند. خود نویسنده هم درحدود ٢صفحه از رمان حضور دارد؛ مانند فیلم‌سازهایی که از جلو دوربین رد می‌شوند. درنهایت باید به سبک نوشتن این نویسنده اشاره کنیم که تلفیقی است از چند فرم روایی که همگی تحت‌تاثیر نویسنده‌های محبوب یزدانی‌خرم است و من رد پای اورهان پاموک، ماریو بارگاس یوسا، جان دوس پاسوس و رضا براهنی را خیلی مشهود می‌بینم؛ البته نویسنده از تمام این‌ها استفاده کرده است تا به فرم خاص خودش برسد.

 

﷯ نویسنده‌هایی که به تاریخ توجه نمی‌کنند 

نویسنده رمان «خون‌خورده» نیز پس از ابراز خرسندی از اینکه اولین رونمایی رسمی کتابش در مشهد برگزار می‌شود، از فضا و ظرفیت خاص و غنی این شهر و از نویسندگان، هنرمندان، ناشران و کارآفرینان تاثیرگذار آن یاد کرد. او مشهد را شهری چندلایه دانست و گفت: یکی از فصل‌های مهم رمان من در مشهد می‌گذرد. خیلی اشتباه است که نویسنده‌ای از مشهد برود در شهر دیگری زندگی کند. در مشهد از سنتی‌ترین تا آوانگاردترین قشر را می‌توانید با فاصله مسافتی بسیار کم ازهم ببینید. خیلی دوست دارم روزی بتوانم بیایم در این شهر زندگی کنم و این لایه‌های اجتماعی را بیشتر کشف کنم.

این روزنامه‌نگار که سال‌هاست در فضای خبر تنفس می‌کند، به تاثیر حجم شگفت‌انگیز خبر در کارش اشاره کرد و بعد با بیان خاطره‌ دیدار با داریوش شایگان، پلی برقرار کرد بین تاریخ و حوادث پیاپی‌ای که در این سرزمین رخ می‌دهد و ماده خام گران‌بهایی که دراختیار نویسنده می‌گذارد. یزدانی‌خرم به یاد آورد: سال٨۴ رفته بودم پیش آقای شایگان. آقای احمدی‌نژاد تازه رئیس‌جمهور شده بود. از شایگان پرسیدم شما چه تحلیلی دارید؟ گفت: برای من خیلی عجیب است که نویسنده‌ها از ایران مهاجرت می‌کنند. این همه گسست و تاریخ در این کشور داریم. دو انقلاب، ١٠، ١٢ کودتا، این همه تحولات اجتماعی در این مملکت هست. یک نویسنده ایرانی با کمی تکنیک و با درصد هوش کمتر از نویسنده‌های جهانی می‌تواند نویسنده درجه یک جهانی بشود اگر به این بافت تاریخی توجه کند.

او برای مستند کردن گفته‌هایش مبنی بر بی‌توجهی نویسندگان ایرانی به تاریخ و وقایعی که بر کشورشان گذشته است و می‌گذرد، به پیدا شدن مومیایی منتسب به رضاشاه اشاره کرد: اتفاق مهمی یک سال پیش افتاد و مومیایی رضاشاه پیدا شد. زمانی که به من زنگ زدند و خبر را گفتند، فهمیدیم روزهای سقوط توانسته‌اند جنازه را ١٠متر ببرند آن‌طرف‌تر؛ یعنی خلخالی درست کنده بود، فقط اگر یک ذره مسیرش را کج می‌کرد، جنازه رضاشاه پیدا می‌شد. خب، این شوخی تاریخ را ببینید. شگفت‌انگیز است و بعد خبرها را ببینید. عده‌ای می‌گویند مومیایی دیگری است. بعد یکی می‌گوید ما یک مومیایی بیشتر در ایران نداریم؛ چون سنت مومیایی در تاریخ ایران نبوده است. ببینید چه مواد فوق‌العاده‌ای است. من دیدم رمان‌نویس‌ها و داستان‌نویس‌ها فارغ از اینکه گرایش سیاسی‌شان چه باشد، توجهی به این مسئله نکردند؛ هرچند هنوز کمی برای نظر دادن در این باره زود است. 

براهنی، جولایی و پاموک احتمالا به‌دلیل نگاهی که به تاریخ دارند و نقش پررنگ تاریخ در آثارشان است که بر این نویسنده تاثیر گذاشته‌اند. او با یاد کردن از آن‌ها، خاطره‌ای از پاموک، نویسنده نوبلیست اهل ترکیه، بیان کرد: وقتی اولین‌بار پاموک را دیدم، گفت من به‌عنوان مسافر دو بار به مشهد سفر کرده‌ام و رفتم کاشی‌کاری‌های حرم را دیدم. او بارها به‌عنوان مسافر به ایران سفر کرده است. پاموک خیلی ذهن مرا درگیر کرد. دیدم که چگونه به ریشه‌ها برگشته است. او درمورد چاه‌های استانبول، درباره حاشیه‌نشین‌های استانبول می‌نویسد. ما هم این مسئله حاشیه‌نشین‌ها را در تهران و مشهد داریم اما کدام رمان‌نویس ما سراغ این‌ها می‌رود؟ کدام رمان‌نویس ما علاقه دارد به این‌ها بپردازد؟ دقت کنید در شکل تحلیل‌های سیاسی امروز که از همین کم‌دانشی و ندانستن تاریخ می‌آید. همین است که ذکاء‌الملک فروغی در این تاریخ فراموش می‌شود و بعد از سال‌ها کشفش می‌کنیم. ما قوام‌السلطنه را سال‌ها لعن و نفرین می‌کنیم و بعد می‌بینیم او همان کسی است که آذربایجان را برای ایران حفظ کرده است. سال‌ها مصدق را ستایش می‌کنیم و بعد می‌بینیم رفتارهایی از او هم نقدشدنی بوده است. عده‌ای را خیلی تثبیت و عده‌ای را فراموش کرده‌ایم و این‌ها انبوه هستند در تاریخ ما. آدم‌هایی که کافی است رمان‌نویس، این‌ها را کشف و احیا کند. این‌ نیازمند خواندن روزنامه و کتاب‌های تاریخی و خاطرات است.

یکی از سوال‌های اساسی که احتمالا برای هر علاقه‌مند به نوشتن پیش می‌آید، این است که نوشتن چقدر حاصل استعداد است و چقدر نیازمند پشتکار و تجربه. سهم هرکدام از این‌ها چند درصد است؟ این موضوعی بود که نویسنده رمان «سرخِ سفید» به آن پرداخت و خاطرنشان کرد: رمان‌نویسی را بیش از آنکه حاصل استعداد بدانم -که هست- حاصل تحقیق و پشتکار می‌دانم. رمان‌نویسی یک پروژه تحقیقی است که شما دارید جلو می‌برید. داستان کوتاه است که در یک یا دو نشست می‌توانید بنویسید اما رمان‌نویسی بدون کنکاش درمورد شخصیت‌ها و بدون خواندن پاره‌ای منابع و دیدن تصاویر، به نظر من امکان‌پذیر نیست، حتی ذهنی‌ترین و غیرتاریخی‌ترین رمان‌ها. ضعفی که در بعضی رمان‌نویس‌های ایرانی وجود دارد، این است که مدام خودشان را روایت می‌کنند، پس این همه کتاب خوانده‌ایم که چی؟ ما باید بتوانیم از تجربه دیگر نویسندگان بزرگ در آثارشان استفاده کنیم. اگر نکنیم، به‌عنوان نویسنده برای چه می‌خوانیم؟ من به‌خاطر شغلی که در نشر چشمه دارم، سالانه علاوه‌بر کتاب‌های منتشرشده، انبوهی از کتاب می‌خوانم و این ضعف را در تحقیق نکردن و شناخت ناکافی شخصیت‌ها و فضای موجود و معاصر می‌بینم.

 

﷯ مسئولیت‌پذیر نیستیم

بررس نشر چشمه و سردبیر مجله تجربه به این نکته هم اشاره کرد که برخی نویسندگان، ناکامی‌هایشان را به گردن دیگران می‌اندازند. او تاکید کرد: واقعا تنها چیزی که می‌تواند نویسنده را تثبیت کند، اثرش است. معمولا این اتفاق خیلی هم کم می‌افتد. ببینید در ٢٠سال اخیر چند نویسنده داریم که توانسته‌اند خودشان را تا این سال‌ها بکشانند. خیلی کم هستند. یا مهاجرت کردند یا دیگر ننوشتند یا بد نوشتند. متاسفانه نویسنده‌های ما شکست‌ها و ناکامی‌هایش را گردن کسی دیگر می‌اندازند. همیشه گروهی وجود دارند که نگذاشته‌اند این‌ها جوایز جهانی را ببرند؛ البته دکتر دهقانی، بیهقی‌شناس، حرف خوبی می‌زد و می‌گفت: سنت مسئولیت‌ناپذیری در ایرانیان حدود ٢٠٠سال است که نهادینه شده است. این یک سنت فکری شده است و در هر گروهی وجود دارد. در تمام این سال‌ها اینکه باید بر فردیت و توان خودت تکیه کنی، خیلی کم بوده است. دبیر ادبیات گروه مجلات هم‌میهن ازجمله روزنامه سازندگی البته این اعتراف را هم کرد که ما نویسندگانی داشتیم که ١٠رمان داشته‌اند و واقعا زحمت کشیده‌اند، اما کارشان دیده نشده است و با آثارشان نتوانسته‌اند خودشان را بالا بکشند و ازمیان خیل مردگان بلند شوند. رمان نوشتن واقعا کار سختی است. کاری است که می‌دانید ٩٨درصد شکست می‌خورید. ادبیات عرصه بسیار بی‌رحمی است و خیلی سریع حذف می‌کند.

در این نشست، مجری جلسه درمورد نثر یزدانی‌خرم هم از او پرسید و او اظهار کرد: من یک نویسنده فرمالیست هستم. اول فرم داستانم را می‌سازم، بعد شروع می‌کنم. در رمان «خون‌خورده» من می‌دانستم ۵برادر و یک پروسه تاریخی در پیش‌رو دارم و بعد قصه‌هایی که شروع کردم به ساختن آن‌ها. من تا فرم را نسازم، قصه نمی‌نویسم. از آن دست نویسنده‌هایی نیستم که یک موضوع داشته باشم و وسط داستان بگویم خوب است اینجا یک فلش‌بک بزنم و این را به‌شدت مدیون ابراهیم گلستان هستم. در نثر درواقع همین اتفاق می‌افتد. سعی می‌کنم براساس بازه زمانی باشد؛ مثلا در «سرخِ سفید»، نثر مقطع است و عبارت‌ها با سه نقطه از هم جدا شده است ولی ارکان جمله نسبتا سالم‌تر است اما در این اثر فعل‌ها را وسط جمله می‌گذارم و یک جاهایی فعل را حذف می‌کنم. دلیلش التهاب آن زمانه است. کلا نثر ریتمیک و آهنگین را دوست دارم ولی سعی می‌کنم نثر را دائم با منویات رمان هم‌سو کنم؛ البته باید از ویراستار تشکر ویژه‌ای بکنم، زیرا در ریتمی که به‌دست آمد، خیلی تاثیرگذار بود.

او در پایان صحبت‌هایش و پیش از شروع مراسم جشن امضای کتاب، از آغازبه‌کار بر روی پنجمین رمان و چهارمین کتاب چهارگانه‌اش خبر داد و آرزو کرد: دوست دارم رمان بعدی‌ام در فضای بهتری از نظر سیاسی و اجتماعی دربیاید. شاد نیستم؛ مثل خیلی از شما. داریم روزهای سختی را می‌گذرانیم. شاید ادبیات و سینما بتواند کمکمان کند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی