کد خبر : 95353
/ 08:02
گفت‌وگو با اصغر همت، هنرمند پیشکسوت کشورمان درباره تفاوت نسل قدیم و جدید تئاتر

ققنوس از خاکسترخودش بلند می‌شود

۵٨ سال خاک صحنه خوردن را می‌شود در خطوط چهره و برفی که روی موهایش نشسته دید و در صبر و حوصله‌ای که برای پاسخ دادن به هر سؤالمان خرج می‌کند، حس کرد.

ققنوس از خاکسترخودش بلند می‌شود

شهرآرا آنلاین - قاسمی-افخمی| اصغر همت هیچ کلمه‌ای را هدر نمی‌دهد اما برای تأکید بر چیزهایی که با گوشت و پوست و استخوان آن‌ها را درک کرده، حاضر است چندین بار بر کلمه‌ای تأکید کند. این هنرمند پیشکسوت عرصه سینما، تلویزیون و تئاتر با آنکه کار حرفه‌ای‌اش را از سال ۴۴ آغاز کرده اما بیشتر نقش‌های او در سریال‌های «آژانس دوستی» و «امام‌ علی(ع)» در ذهنمان مانده است. همت که چندی پیش در سی‌و‌هفتمین جشنواره تئاتر فجر نیز به عنوان داور حضور داشت، آثار برگزیده مشهد در دو گروه پیشکسوتان و جوان‌ها را تماشا کرده است. گفت‌وگویمان با این پیشکسوت تئاتر را که مهمان روزنامه شهرآرا بود می‌خوانید.

 

﷯ خیلی‌ها فکر می‌کنند برای پیشرفت و دیده شدن باید به پایتخت رفت. همین تفکر برخی از هنرمندان با استعداد تئاتر مشهد را راهی تهران کرده است. به نظر شما این نوع مهاجرت فارغ از آسیب‌هایی که به تئاتر آن شهر وارد می‌کند، برای خود هنرمند موجب پیشرفت می‌شود؟

تهران یک چاه ویل است. به نظر من اصلا خوب نیست که هنرمندان از شهر خودشان به تهران بیایند، آن‌هم از شهری با پتانسیل بالا همچون مشهد. زمانی که بزرگ تئاتر این شهر، رضا صابری، به تهران آمد، بارها به او گفتم «به نظر من اشتباه کردی. تو تأثیرگذاری‌ات در مشهد بسیار عمیق بوده است و همچنان می‌تواند ادامه داشته باشد.» ایشان چند‌سالی را تهران بود، کار هم کرد اما با برگشتش به مشهد این اتفاق خوش در جشنواره اخیر تئاتر فجر رخ داد. من که به عنوان داور حضور داشتم، کار را می‌دیدم و لذت می‌بردم. همانجا به دوستان گفتم «ققنوس از خاکستر خودش بلند می‌شود». گویی همه بزرگ بودن رضا صابری در تهران جواب‌گو نبوده است. مهم این است که آدم این هنر مقدس را کار کند و وقتی جایگاه بهتری دارد، چرا در موطن و جایگاه خودش کارش را انجام ندهد؛ بنابراین من اصلا چنین توصیه‌ای به جوان‌ترها ندارم، مگر اینکه ابتدا به قله‌ای در شهر خودشان برسند، چون اعتباری که هنرمندان در مشهد می‌توانند کسب کنند اعتبار کمی نیست؛ بنابراین وقتی کسی مثل رضا صابری بزرگ نمی‌تواند در تهران موفق باشد، آن جوان به چه امیدی می‌خواهد به تهران بیاید؟! تجربه من می‌گوید این‌ها کمی بلند‌پروازی می‌کنند؛ اما اگر برای این هنرمندان مهم نیست این ریسک را تجربه کنند، به تهران بروند. بعید هم نیست موفق بشوند اما احتمال آن کم است.

 

﷯ مشهد به عنوان یکی ازشهرهای مهم تئاتر کشور با چه فاصله‌ای از تهران حرکت می‌کند؟

شهر مشهد بعد از تهران موفق‌ترین شکل تئاتر ما را دارد، حتی در این شکل بدی که تحت‌عنوان تئاتر خصوصی رقم خورده است، مشهد نسبتا خوب عمل می‌کند، حتی در مواردی بهتر از تهران.

 

﷯ دلیل موفق نبودن بخش خصوصی در تئاتر تهران چیست و تئاتر مشهد باید در چه مسیری قرار بگیرد تا زمین نخورد؟

این بخش در تهران به گونه‌ای کار کرده است که مدتی در تماشاگر شور و هیجان به وجود می‌آورد، بعد کم‌کم افت می‌کند. الان در تهران می‌گویند بیش از ١٠٠ تئاتر در هر شب اجرا می‌شود اما بیش از ٩٠ تئاتر ضرر می‌دهد، یعنی بچه‌ها با آن شوقی که دارند می‌آیند و از همه‌‌چیزشان می‌گذرند و در پایان حتی پولی که برای اجاره سالن می‌پردازند، به آن‌ها برنمی‌گردد. در این شرایط مثلا استفاده از چهره شاید بتواند موفق عمل کند اما همین استفاده از چهره‌ها هم بعد از مدتی جواب نمی‌دهد، یعنی اگر تماشاگر تنوع و تازگی نبیند یک‌سری جذابیت‌ها برای او تمام می‌شود. حضور سلیبریتی‌ها هم برای خودش دورانی دارد. برای همین تئاترهای خصوصی در تهران، ابتدا خیلی خوب تماشاگر جذب کردند ولی این موفقیت ادامه نداشت و بعضی‌ها کار را واگذار کردند. به دلیل اینکه ما ریشه‌ای عمل نمی‌کنیم.

 

﷯ منظورتان این است که بخش خصوصی توان انجام کار را نداشته است؟

دولت‌ها از خصوصی‌سازی در هنر هیچ سر‌رشته‌ای ندارند. حتی خصوصی‌سازی در دیگر موضوعات مملکت ما هم جواب نداده است. در هیچ‌جای دنیا تئاتر بدون یارانه و کمک دولت و یا ارگان‌های نزدیک به دولت مثل شهرداری اصلا نمی‌تواند سرپا بماند؛ این درحالی است که تئاتر آلمان، ایتالیا، فرانسه و به‌طور کلی کشورهایی که تئاتر در آن معنی دارد، به دلیل همین حمایت‌ها جزو سبد کالایی مردمشان قرار دارند. اما در کشور ما خصوصا در دهه گذشته پایه این نوع خصوصی‌سازی غلط گذاشته شد. من قبل از مدیریت در خانه تئاتر، چه زمان مدیریت و چه حالا، همیشه این را به مسئولان یادآوری و گفته‌ام که این راهش نیست. تئاتر خصوصی در دنیا شرایط خاص خودش را دارد و در کشور ما خاص‌تر است، چرا‌که سازمان‌های مربوط درباره فرهنگ و هنر کوتاهی می‌کنند. وقتی تنها نیم‌درصد بودجه مملکتمان مربوط به فرهنگ و هنر است و از این نیم‌درصد چیزی حدود ١٧ درصدش به مهم‌ترین ارگانی که باید آن را هزینه کند، یعنی وزارت ارشاد برمی‌گردد، شما چه امیدی می‌خواهید داشته باشید؟ الان هم می‌گویند قصد دارند کارهایی بکنند اما به نظر من خانه از پای‌بست ویران است، بنابراین این شکل از تئاتر خصوصی را که به وجود آوردند، گسترش تئاتر نیست بلکه کم کردن بار هزینه‌های دولت است. تئاتر ما کلاف سردرگمی است، چراکه دست‌اندرکارانش برای گذران امور زندگی به چیز دیگری غیر از تئاتر فکر می‌کنند. این‌ها دور شدن از هدف اصلی است.

 

﷯ در بخشی از صحبت‌هایتان استفاده از چهره‌های سلبریتی را به عنوان ابزار بخش خصوصی برای جذب مخاطب معرفی کردید. احتمالا این موضوع در تهران دوران خودش را پشت سر گذاشته اما در مشهد به عنوان پدیده‌ای نسبتا تازه ظهور کرده است.

بله، خود من شنیدم بلیت کار یکی از عزیزان را در مشهد حدود ١٠٠ هزار تومان فروختند و خود او ناراضی بود. به نظر من این کلاه گذاشتن سر مردم است. وقتی خانه از پای‌بست ویران باشد، همه اتفاقاتی که در آن رخ می‌دهد یا لحظه‌ای است یا تنها مختص یک برهه است. برای مردم جذاب است کسی را که روی پرده سینما و یا درجعبه جادویی دیده‌اند، از نزدیک نیز ببینند، اما این موضوع یک‌بار جذاب است، دوبار جذاب است، بعد تکراری می‌شود، به‌خصوص وقتی آن بازیگر خودش را تکرار کند. هنرمندهای ما متأسفانه وقتی سلبریتی می‌شوند، تنبل هم می‌شوند و بعد افرادی که می‌خواهند از آن‌ها استفاده کنند، از آن چیزی که از آن‌ها دیده‌اند استفاده می‌کنند؛ بنابراین بازیگر ما را دچار کلیشه می‌کنند، درحالی‌که بازیگری اصلا در تکرار تعریف نمی‌شود.

 

﷯ این مسئله تا چه حد به تئاتر آسیب وارد می‌کند؟

موضوع این است که این استفاده درست باشد، نه سوداگرانه. متأسفانه با این شکلی که تئاتر در پیش گرفته، گیشه جای اندیشه را می‌گیرد. این برای تئاتر فاجعه است، اینکه گیشه در رأس قرار گیرد و اندیشه فراموش شود. اندیشه باید نسبت به مسائل مالی برتری داشته باشد. اینجا دولت بیش از هرچیزی می‌تواند به این روند کمک کند. خوشبختانه شهرداری و شورای شهر نزدیک دو دهه است که فهمیده‌اند کارشان فقط آشغال جمع کردن و آسفالت کردن خیابان نیست. این تصور را به‌خصوص در تهران جابه‌جا کردند، اما همه‌جا این تصور تغییر نکرده است. برای شهرداری‌ها اتفاقا وظیفه‌ای که در عرصه فرهنگ و هنر دارند، مهم‌تر است. این تشکیلاتی هم که من اینجا می‌بینیم، مربوط به شهرداری مشهد است؛ بنابراین شما باید شرایطی را فراهم کنید که یک شهروند بداند چگونه نگهبان شهرش باشد. برای گسترش فرهنگ، چیزی بهتر از تئاتر نیست و ما از آن غافل شده‌ایم. حتی ما می‌توانیم از مهدکودک‌ها شروع کنیم، چرا‌که برای این موضوع باید سرمایه‌گذاری و هزینه کرد، نه اینکه از زیر بار همین هزینه‌های اندک هم شانه خالی کرد. اگر بخواهیم واقع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بین باشیم، با این شرایط به هیچ‌جا نمی‌رسیم، فقط از شرایط گذر می‌کنیم. این گذران، راه حل به سامان رسیدن یک هنر والا مثل تئاتر نیست.

 

﷯ صحبت از گیشه شد، بر همین کار اخیر رضا صابری نیز این نقد مطرح شد که او یک کار گیشه‌ای را روی صحنه برده است.‌نظر شما چیست؟

من به ورز اندیشه در هنر تاکید کردم اما نمی‌توانیم عنصر سرگرمی و چشم‌نواز بودن را از تئاتر بگیریم. مهم این است که غلبه برای چه چیزی باشد. وقتی گیشه و مسائل سوداگرانه غلبه نداشته باشد، اشکالی ندارد که برای جذابیت کار و قصه تلاش کنیم تا تماشاگر را نگه داریم. ما به کارهای بینابینی نیاز داریم. در سینما، درمیان فیلم‌هایی که خوب فروخته‌اند، هم فیلم‌هایی داریم که بی‌ارزش هستند؛ یعنی تنها به فکر گیشه بوده‌اند اما فیلم‌هایی هم هست که علاوه‌بر جذب تماشاگر عام و خاص، پشت آن یک تفکر و عمق وجود داشته است؛ مثل چند کار آقای فرهادی یا «یک حبه قند» یا «اجاره‌نشین‌ها». حالا یک اثر نمایشی، بیشتر از سینما نیاز به این عمق دارد. مثل قرص و کپسول است. شما تلخی قرص را نمی‌توانید تحمل کنید. وقتی همین تلخی را داخل یک کپسول می‌گذارند، کپسول هم همان کار را انجام می‌دهد اما آن تلخی را ندارد. مهم این است که کپسول محتوا دارد و خالی نیست. الان خیلی از چیزهایی که تحویل می‌دهند، کپسول خالی است. بله، به‌نظر من هم، رضا صابری کارهایی داشت که خیلی جلوتر از «دریاچه قو» بود. او کسی بود که «خانات» را روی صحنه برد اما متاسفانه کج‌اندیشان و کوته‌نظران برخورد خوبی با آن اثر نکردند و به‌نوعی رضا صابری را بی‌تاثیر کردند، با این حال وقتی سال بعد رضا با «معصوم پنجم» با مضمون جنگ آمد، بازهم موفق عمل کرد اما باز راه را بریدند؛ همان اتفاقی که برای استعداد درخشانی مثل اسماعیل خلج افتاد. هنرمند وقتی مرعوب می‌شود و به هر شکلی درست یا غلط می‌ترسانندش، آن وقت است که فاجعه شروع می‌شود و اینجاست که استعدادها را عده‌ای مسئول -که برخی‌اوقات حتی مسئول هم نیستند- کور می‌‌کنند اما درد ما بیشتر از مسئولان غیرمرتبط است. 

 

﷯ در جشنواره تئاتر فجر امسال، جوان‌های مشهدی حضور درخشانی داشتند. چه اتفاقی باید بیفتد تا آن‌ها در مسیر درست قرار بگیرند و آیا شرایط به‌گونه‌ای هست که این جوان‌ها رضا صابری‌های آینده ما باشند؟

باید بشوند اما نسل جدید، صبر و تحمل و سختی را از فرهنگ لغت ذهن خود بیرون کشیده‌اند. این هنر فقط غریزه و استعداد نیست، بلکه بعد از آن مزین شدن به تکنیک است. ما مشکل آموزش داریم. دانشکده‌های تئاتر هم وضع را بدتر کرده‌اند. این همه دانشجو، استاد می‌خواهند؛ استادهایی که کاربلد باشند متاسفانه سیستم آکادمیک ما در رشته هنر، سال‌های سال است که غلط عمل می‌کند. وقتی دانشگاه امتحان‌ نمی‌گیرد و کسی را می‌پذیرد، موضوع استعداد چه می‌شود؟ لزوما هرکس علاقه دارد، استعداد ندارد. ٩٠درصد علاقه‌مندان در زمینه هنر تئاتر، استعداد ندارند و همین ٩٠درصد وارد دانشگاه می‌شوند. زمان ما کنکور اختصاصی بود؛ یعنی کسانی جرئت می‌کردند تئاتر امتحان دهند که چندسال به‌عنوان چهره شناخته‌شده‌ای در تئاتر شهرشان مطرح بودند؛ کسانی که از دوران ابتدایی کار را شروع کرده و تا مقطع دیپلم به جایی رسیده بودند، در تهران جمع می‌شدند تا در یک امتحان اختصاصی شرکت کنند. توانایی‌ها بیشتر از چهار سال لیسانس الان بود. سبک‌ها را می شناختند. تئاتر ایران و یونان و... را می‌شناختند. توانایی‌ها را در بدو ورود می‌سنجیدند. دانشگاه اصلا محل کشف استعداد نیست، محل رشد استعداد است. من کسانی را می‌شناسم که ١٢سال است در خارج از کشور به‌دنبال گرفتن مدرک دکتری خود هستند، اما اینجا وقتی می‌روی دانشگاه برای مقطع دکتری، می‌دانی که دو سال دیگر دکتر می‌شوی، درحالی‌که بزرگان نه با مدرک‌ که با توانایی‌‌هایشان حرف می‌زنند.

 

﷯ به‌نظر شما چه عواملی ممکن است منجر به ناامیدی جوانان از ادامه مسیر شود؟

جوانان باید بدانند که برای این استعداد چه کاری می‌خواهند انجام دهند؟ چون عده‌ای آن‌ها را درک نمی‌کنند، باید کنار بکشند، نه. باید خودشان را ثابت کنند. لازم نیست کیلومتری از آن افراد جلو باشند؛ باید جلوتر از آن‌ها حرکت کنند اما بهتر است این جلوتر بودن به اندازه متر باشد. مهم این است که یک هنرمند پیشتاز و آوانگارد باشند. اصل قضیه با مردم است. من اصلا اعتقاد ندارم هنرمند برای آنکه مردم را داشته باشد، باید هم‌پای مردم یا عقب‌تر از آن‌ها حرکت کند، بلکه باید همیشه یک گام جلوتر باشد اما این گام باید جایی باشد که تماشاگر بتواند آن را تعقیب کند. جوان‌ها این روزها زود ناامید می‌شوند و درعین‌حال زود باورشان می‌شود، درحالی‌که موفقیت تمام قضیه نیست. باید به آن‌ها بگوییم «این‌بار موفقی، دفعه بعد ممکن است موفق نباشی.» این‌ها اگر درست تربیت شوند، می‌فهمند که تشویق و تنبیه نباید مانع موفقیتشان شود؛ چون متاسفانه بعضی افراد با تشویق، تمام می‌شوند؛ یعنی ظرفیتش را ندارند، این درحالی است که هنرمندانی هستند که به موفقیت پس از ٢٠سال دست یافته‌اند؛ یعنی این افراد ٢٠سال در عرصه تئاتر بوده‌اند و مردم حالا آن‌ها را در تلویزیون می‌بینند؛ صبور بودن لازمه اصلی کار ماست. چیزی که متاسفانه این روزها کمتر دیده می‌شودو همه عجله دارند هرچه زودتر به نتیجه برسند. اگر جوان می‌خواهد ماندگار باشد باید طی طریق کند. علاقه و استعداد جزء کوچکی است. شاید ٢٠ درصد راه. آموزش و ممارست در انجام تمرین‌ها، کسب تکنیک‌های لازم، رشد خلاقیت، افزایش توانایی‌های حسی، افزایش دانش و آگاهی، حفظ سلامت جسم و ذهن و ... بی‌شک مستلزم صرف وقت و حوصله است. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی