کد خبر : 95461
/ 10:59
زنان در نوشته‌هایشان به دنبال چه هستند؟

انگار گفته بودی زندگی

در 100سال گذشته تحولات فراوانی در جامعه ایرانی رخ داده و زندگی زنان را متأثر کرده است. به نظر می‌رسد اکنون دوره گذار زنان از دوران توأم با خشونت و تحقیر به بالندگی فرارسیده است.

انگار گفته بودی زندگی

شهرآرا آنلاین - جواد ترشیزی -  اکنون زن‌ها به دنبال اندیشه‌های نوین آزادی‌خواهانه، خواستار مساوات اجتماعی‌اند و این خواسته‌ها در نوشته‌هایشان نیز منعکس است. در سال‌های بعد از انقلاب، روند داستان‌نویسی زنان با رشدی انفجاری مواجه شد. به طور مثال بر اساس پژوهشی از سال ۱۳۷۰به بعد میزان ادبیات زنان در ایران به ۱۳برابر در دهه پیش از آن می‎رسد که پدیده‌‏ای است که باید بررسی شود. شهرنوش پارسی‌پور در‌این‌باره می‌گوید: تجربه انقلاب و جنگ و پیامدهای اقتصادی و روانی آن، زنان را به میدان حادثه پرتاب کرده است و این گویا یک فرمان تاریخی است. من می‌نویسم چون اندیشیدن را آغازیده‌‏ام و می‌خواهم بدانم کیستم؟

 

بخش بزرگی از ادبیات داستانی ما، چه زنانه و چه مردانه، با انگیزه انتقال روایت و نگاه نویسنده از واقعیات به مخاطب آن نوشته شده است. یعنی نویسنده می‌خواهد بگوید من این واقعه تاریخی، این واقعیت فرهنگی و این مشکل اجتماعی را این گونه دیده‌ام و این دیدگاه خود را، با فرم و ساختار منحصر به فرد خود به قلم در‏می‌آورد. با ورود زنان به دنیای داستان‌نویسی، طبیعتا یک رشته واقعیات ویژه زندگی زنان با نگاه زنانه به بن‌مایه‌های داستان‌نویسی افزوده شد و از آنجا که زنان نویسنده، هم به طور طبیعی دردآشنای این واقعیات بودند و هم خود را به آن‌ها متعهد می‌دانستند، داستان‌هایی خلق کرده‌اند افشا‌گرانه و دادخواهانه درباره فقر زنان، درباره موقعیت پایین‌تر زنان در جامعه نسبت به مردان، درباره رها‌ماندگی و واگذاشتگی زنان پس از طلاق و بی‌پناهی آنان و همچنین درباره باورهای ریشه‌داری که درباره دختران و زنان در ذهن جامعه وجود دارد. موضوع عمومی‌آثار زنان داستان‌نویس پس از انقلاب اجتماعی واقع‌گرایانه است و موضوعات آن‌ها عبارت‌اند از عشق، جدایی، حق حضانت فرزندان، خیانت، تک سرپرستی زنان، اعتیاد، روسپی‏گری، خشونت علیه زنان، مهاجرت زنان، حمایت نشدن از طرف پدر یا همسر و در‌نهایت تلاش برای استقلال مالی و کشف هویت مستقل.

132436.jpg

عادت کردن 

زویا پیرزاد که مبدع رمان‌نویسی زنانه پاکیزه و راحت اما پرنکته و کم اندوه است، نماینده قشر نوی نویسندگان زن ایرانی محسوب می‌شود. در کتاب‌های پرخواننده زویا پیرزاد از جمله "چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم" زنانی را می‌بینیم که درگیر التیام زخم‌ها و همچنین پیدا کردن خود وجودی‌شان هستند. زنان این کتاب‌ها فقیر نیستند، مورد تجاوز جنسی یا بدرفتاری‌های پرفاجعه قرار نگرفته‌‏اند اما نیازمند و در آرزوی همدلی و تفاهم با همسرشان، فرزندانشان و حتی مادرشان هستند. کلاریس شخصیت زن داستان‌، دارای فراز و فرودهای فکری تأمل‌برانگیزی است. او تمام وظایفی را که از یک زن سنتی انتظار می‌رود به خوبی انجام می‌‏دهد و با کج‌خلقی‌های مادر و خواهر و اطرافیانش می‌سازد. اما این شیوه با سکونت خانواده‏ای در همسایگی آن‌ها دچار تحول می‌شود و کلاریس به شناختی تازه از خود و توانایی‌هایش می‌رسد. این کتاب در سال 1380 برنده جایزه‏ گلشیری برای بهترین رمان شد. در اثر دیگر او با عنوان "عادت می‌کنیم" هم زنی تقریبا با خصوصیات کلاریس حضور دارد و گویی نقش او در "عادت می‌کنیم" تکرار می‌شود اما تحولی که بعد از آشنایی او با مرد داستان رخ می‌دهد از جنس دیگری است. 

 

بازی بانو با قلم

بلقیس سلیمانی داستان‌نویس، منتقد ادبی و پژوهشگر معاصر ایرانی است که با آثاری چون بازی آخر بانو، بازی عروس و داماد و خاله‌بازی شناخته شد. زن در آثار وی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. همچنین یک بینش فکری روان‌شناختی و جامعه‏‌شناختی خاص در آثار سلیمانی جریان دارد که او را به یک نویسنده متعهد نزدیک می‌کند. علاوه بر این، بین نام شخصیت‌های داستان‌های بلقیس سلیمانی و هویت آنان، ارتباط معناداری وجود دارد که تأمل‌برانگیز است و عنصر کنش، لحن و فضاسازی و گفت‌وگو در آثار نویسنده جایگاه برجسته‌ای دارد.

سلیمانی نگاه دقیق و عمیقی به شخصیت زن دارد. زن در آثار او شخصیت محوری دارد و از دیدگاه وی در تقابل با مرد نیست بلکه همسو و هم‌جهت با اوست. نویسنده قصد قهرمان‌پروری زن و دید فمینیستی نسبت به او ندارد. سبک نوشتار سلیمانی مانند شخصیت‌های آثارش ساده و طبیعی است. افزایش تیپ‌های داستانی نشان از پویا بودن اجتماع داستانی او دارد. نویسنده دقت‌نظر خاصی روی اعمال و کنش شخصیت‌ها دارد. شخصیت‌های اصلی در دسته پویا و تیپ‌های شخصیتی در دسته ایستا قرار دارند. به طور کلی می‌توان گفت شخصیت زن در آثار سلیمانی، جلوه‌ای والا دارد و فضای داستان را تحت سیطره خود قرار می‌دهد. اغلب خواسته‌های زنان شبه قهرمان در آثار سلیمانی حق زندگی شهری و برابری با مردان است.

آخرین اثر او نیز با عنوان "روز خرگوش" رمانی است که فضایی متفاوت دارد اما در دغدغه‌ها و کلیت نگاه نویسنده به جهان تغییر محسوسی شاهد نیستیم. در رمان "روز خرگوش" نیز مخاطب دوباره با داستانی رئال مواجه می‌شود که تفاوت 2انسان را نشان می‌دهد. این 2انسان 2زن متفاوت هستند که عملکردشان در داستان نشان داده می‌شود. شخصیت محوری رمان "روز خرگوش" نیز مانند اغلب داستان‌های این نویسنده یک زن است. بلقیس سلیمانی در این رمان با استفاده از تضاد و تناقض بین 2شخصیت مؤنث، خواننده را با 2گونه از زن در جامعه امروز رو‌به‌رو می‏‌کند.

132435.jpg

انگار گفته بودی زندگی

سپیده‌شاملو یکی از تأثیرگذارترین نویسنده‌های معاصر است. منتقدان آثار او را در ژانر روان‌شناختی طبقه‌بندی می‌کنند. با این توجیه که او در تحلیل اندیشه‌های انتقادی خود، خصوصا در موضوع زنان، از دانش روان‌شناسی بهره برده است. شاملو که 2رمان قدرتمند با نام‌های "انگار گفته بودی لیلی" و "سرخی تو از من" دارد، به حقوق شهروندی به شیوه خاص خود می‌پردازد. نگاه نرم زنانه او روی زندگی شخصیت‌های زن چنان لغزنده و براست که مخاطب را مبهوت می‌کند. در رمان "سرخی تو از من" با زنی آشنا می‌شویم که نام مستعارش در داستان نگار است. او که زخم‌خورده تجاوز پدرش در کودکی است، از زندگی مشترکش هم خیری ندیده و طلاق می‌گیرد. بارها شغلش را عوض می‌کند و به دنبال حق حیات، تمام شهر و چه بسا کل دنیا را زیر پا می‌گذارد. در کشاکش داستان با مردی به نام حسام آشنا می‏‌شود اما هنگامی‌که می‌فهمد او به دخترش فرزانه تجاوز کرده با چاقو به او حمله می‌کند و او را زخمی‌ می‌کند. "انگار گفته بودی لیلی" نیز که برنده جایزه گلشیری در سال‌1379 است، رمانی بدیع با 2راوی زن است که از فرم روایی منحصر به فرد و زاویه دید دوم شخص بهره برده است. شراره از ابتدای رمان با علی، شوهری که بر اثر حادثه بمباران شهری در بحبوحه جنگ ایران و عراق جان می‌بازد، سر صحبت را باز می‌کند. علی که حالا سال‌هاست مُرده و همسرش پس از مدت‌ها تردید و تنهایی، با سفر خود به مشهد قصد رهایی از تک‌گویی‌های ذهنی خود با او و آغاز زندگی‏‌ای مستقل را دارد، مخاطب 2راوی اصلی رمان قرار گرفته است. در بیشتر رمان، این شراره است که وقایع روزمره را با علیِ ذهنش در میان می‌گذارد، از رشد سیاوش، پسرشان می‌گوید و از فقدان پدر در کنار او و از سختی زندگی انفرادی.

 

از شیطان آموخت و سوزاند

فرخنده آقایی، دیگر نویسنده ایرانی در سال 1385برای رمانش تحت عنوان از "شیطان آموخت و سوزاند" ‌برنده‌ جایزه گلشیری شد. در این داستان زنی ارمنی که با مرد مسلمانی ازدواج کرده راوی قصه است. او خانه و کاشانه‌ای ندارد. زن می‌خواهد بداند، حرکت کند، زندگی مرفه داشته باشد و برای داشتن همه این‌ها و رسیدن به آنچه حق خود می‌داند می‌جنگد. زن داستان فرخنده آقایی از حداقل حقوق شهروندی خود دور مانده و روایت داستان، روایت تلاش او برای ایستادن روی پای خود و زندگی کردن است.

 
کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی