کد خبر : 95504
/ 06:54

مردی با سیانور و اسلحه و کتاب

حرف‌هایی که مسعود خادم رضائیان، دوست چهل‌ساله هادی خانیکی، درباره خط مشی فکری و زندگی او گفت

مردی با سیانور و اسلحه و کتاب

شهرآرا آنلاین - دوستی مسعود خادم رضائیان با هادی خانیکی نزدیک به ۴ دهه است که ادامه دارد. هر‌دو از مبارزان انقلابی بوده‌اند و مدتی را در زندان گذرانده‌اند. خادم رضائیان خودش می‌گوید که در وضعیت حساس و انقلابی کشور در سال ۵۶ و در دوران ستم‌شاهی، به دلیل آتش زدن و تخریب بانک، یک‌ماه‌و‌نیم حبس کشیده است. خانیکی نیز عضو مجاهدین خلق بوده و چند‌مرتبه زندانی شده و ۶ ماه هم به صورت مداوم برای فرار از چنگ ساواک، بی‌وقفه از شهری به شهر دیگر می‌رفته است، اما دوستیِ این دو بعد از انقلاب و از زمان فعالیت هادی خانیکی در روزنامه کیهان آغاز می‌شود. این دوستی دیرینه دلیل خوبی بود که به‌سراغ خادم‌رضائیان برویم و از او در مورد این چریک سابق و استاد برجسته علوم ارتباطات امروز بپرسیم.

 

﷯ چه زمانی برای نخستین بار اسم هادی خانیکی به گوش شما خورد و با او آشنا شدید؟

حدود سال ۵٩ بود که برای اولین بار ایشان را در روزنامه کیهان که جزو هیئت سردبیری آن بود، دیدم. تعدادی از علمای افغانستان را به تهران برده بودیم و آنجا با آقای خانیکی آشنا شدیم و این دوستی ادامه پیدا کرد؛ البته یک بخش از خاطراتی که از ایشان دارم مربوط به شنیده‌هایم درباره وقایع قبل از انقلاب از دهان خودشان است.

 

﷯ کسانی که مستقیم یا غیرمستقیم خاطراتی را از آقای خانیکی برای شما بیان کرده‌اند، مهم‌ترین تأکیدشان روی کدام ویژگی شخصیتی ایشان بود؟

روی نگاه مذهبی ایشان. هادی آقا به طیفی که در مسجد امام حسن(ع)، مسجد کرامت و دیگر فضاهایی که روحانیان و شبکه مبارزاتی مذهبی‌ها در آن بودند، وصل بوده است. حتی در زمان تغییر مواضع سازمان مجاهدین خلق به مارکسیسم، آقای خانیکی مذهبی باقی ماند و تأکید کرد که سازمان باید مذهبی باقی بماند. بعد ارتباطش را با آن‌ها قطع می‌کند و بعد از انقلاب هم کاملا به جریان مذهبی داخل انقلاب می‌پیوندد.

 

﷯ به موضوع تغییر رویه سازمان مجاهدین خلق اشاره کردید. حفظ مواضع و ماندن بر اعتقادات مذهبی برای آقای خانیکی چه هزینه‌ای ایجاد کرد، چه از جانب سازمان و چه از جانب ساواک؟

در آن مقطع وقتی که کادر مرکزی به این نتیجه می‌رسد که به قول خودشان مارکسیسم حق و راه رهایی خلق‌های محروم است و مذهب دیگر جواب‌گو نیست، شروع می‌کنند به تسویه کردن تمام بچه‌های مذهبی. عده‌ای را به قتل‌ ‌رساندند، عده‌ای را به ساواک معرفی کردند و عده‌ای را غرق در امکانات سازمانی کردند. در این شرایط ایشان ۶ ماه فقط در سفر بود، یعنی مثلا از مشهد می‌رفت کرمان، از کرمان به اصفهان، از اصفهان به یزد و‌...؛ چون ساواک ایشان را شناسایی کرده و دنبالش بود. ایشان سیانور در دهان و اسلحه همراه داشت. شرایط بسیار سختی بوده و دوستی مانند هادی آقا هزینه خیلی زیادی پرداخت کرده‌ است برای اینکه مذهبی باقی بماند.

 

﷯ آقای خانیکی بزرگ شده مشهد است، فکر می‌کنید بزرگ شدن در مشهد و برخاستن از این آب و خاک چقدر در شخصیت ایشان تأثیرگذار بوده است؟

در آن دوره خودم با ایشان معاشرت نداشتم، ولی ارتباط ایشان با روحانیت و مذهبی‌ها را می‌بینیم. با کسانی مانند استاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی که مذهبی بودند نشست و برخاست داشت. اینکه روی مسئله مذهبی بودن تأکید می‌کنم به این دلیل است که آن زمان مارکسیسم قدرت خیلی زیادی داشت، مشی و حرف‌های قشنگی داشتند، صحبت از عدالت اجتماعی می‌کردند، خَلقی بودند و همه این‌ها باعث شده بود در دانشگاه‌ها سلطه کامل داشته باشند. خدا دکتر شریعتی را بیامرزد که آمد و قرائتی از مذهب ارائه کرد و هیمنه آن‌ها را شکست و جوّ را تغییر داد.

 

﷯ با توجه به اینکه مجاهدین مبارزه مسلحانه می‌کردند، چطور می‌شود که آقای خانیکی به زنده یاد شریعتی می‌پیوندد، در حالی که می‌دانیم مرام‌های کاملا متفاوتی دارند؟ دوگانگی نمی‌بینیم در این رفتار؟

در آن برهه سیاست‌ها و نوع چیدمان و شرایط جهانی به گونه‌ای بود که مبارزات مسلحانه بیشتر توصیه می‌شد. مارکسیست‌ها در کل جهان مبارزات مسلحانه می‌کردند و این متأثر از مشی مارکسیسم بود. آقای خانیکی بعد از اینکه از انگلیس برگشت نگاهش مقداری فرهنگی‌تر شده بود. هر چند همان زمان بیشترین عضوگیری مارکسیست‌ها از حسینیه ارشاد و شاگردان 

دکتر شریعتی صورت می‌گرفت. تفکیکی که امروز قائلیم آن زمان خیلی جدی نبود. دکتر شریعتی علیه مجاهدین خلق هیچ صحبتی نمی‌کرد و مبارزه‌های فرهنگی خودش را پی می‌گرفت و به نوعی کادرسازی می‌کرد. ولی مجاهدین خلق موضع مشخصی داشتند و در جلساتشان شیوه دکتر شریعتی را رد می‌کردند، هر چند از آن استفاده هم می‌کردند.

 

﷯ هادی خانیکی قبل از انقلاب را باید یک چریک دانست، درست است؟

یک چریک کامل و حرفه‌ای. ولی در‌عین‌حال همان‌طور که گفتم با مذهبی‌ها و طیف‌های مختلف ارتباط داشت و از خودشان شنیدم که با [رهبر انقلاب] آقای خامنه‌ای دیدارهای خصوصی داشته است. این روشی است که الان هم آقای خانیکی دارد. ایشان تیپ میانه‌روی دارد و گفت‌وگو با همه طیف‌ها را می‌توانیم در کارهای آقای خانیکی ببینیم. آن زمان هم باوجود اینکه مبارزه مسلحانه و کار چریکی می‌کرد، فارغ از مسائل و مبارزه فرهنگی نبود و هر‌دو را هم‌زمان پی می‌گرفت. بعد از انقلاب هم به آقای خاتمی نزدیک و وارد روزنامه کیهان می‌شود.

 

﷯ می رسیم به سال ۵٩ و فعالیت آقای خانیکی در روزنامه کیهان و آشنایی شما با ایشان.

من باید بگویم جایگاه شاگردی ایشان را دارم؛ آقای خانیکی خیلی جایگاه مبارزاتی بالایی داشت و جایگاه ما خیلی متفاوت است. در اولین جلسه‌ای که با ایشان رو‌‌به‌رو شدم، نگاه آرام و رفتاری که با بچه‌ها داشت ما را جذب کرد. ارتباط بعد از آن ادامه پیدا کرد. بگذارید کمی جلوتر بروم. چند‌نفر چریک بودند که یک خانه مشترک ساختند. آقایان رخ‌صفت، شمس‌الواعظین، خانیکی و یک آقای موسوی هم بود که کارهای خارج از کشور را در لبنان و جاهای دیگر انجام می‌داد. بعدها آقایان آرمین و واله هم به این جمع اضافه شدند. جمع بسیار زیبایی شکل گرفته بود در آن خانه. از آن چند‌نفر همیشه دو‌سه نفرشان میهمان داشتند. هر وقت می‌رفتیم آنجا با چند‌نفر از بچه‌های سیاسی-فرهنگی روبه‌رو می‌شدیم که بیشتر این‌ها بعد از انقلاب کارهای فرهنگی می‌کردند. آقای خانیکی هم بعد از انقلاب کلا کار فرهنگی و سیاسی کرد و وارد کارهای نظامی و سپاه نشد.

 

﷯ چه شد که این اتفاق افتاد؟ ما یک هادی خانیکی قبل از انقلاب داریم که سلاح و سیانور دارد و بعد از انقلاب ناگهان تبدیل می‌شود به شخصیت فرهنگی خارج از کنش نظامی. این روحیه و مشی این شخصیت که گفته می‌شود مهربان بوده است و دوست داشته با همه وارد گفت‌وگو بشود، در اینکه گردشی به فضای فرهنگی داشته باشد مؤثر بود؟

همان‌طور که گفتید، در نزدیکی قبل از انقلاب ایشان به تیپ‌های فرهنگی در ظاهر دوگانگی دیده می‌شود که هم مبارزه مسلحانه و هم فعالیت فرهنگی و هم در همه طیف‌ها دوست و آشنا داشت. این زمینه شاید در وجود ایشان بود و بعد از انقلاب شاید آشنایی و نزدیکی ایشان بارئیس دولت اصلاحات هم بی‌تأثیر نبود. در صورتی که ایشان دوستان نزدیکی مثل آقای آرمین داشت که در مجاهدین انقلاب مواضع نیمه‌سیاسی و نیمه‌نظامی داشتند.

 

﷯ از خانه مادر ایشان در مشهد بگویید. از حضور آقای خانیکی در مشهد و از اینکه چه برنامه‌ها و خاطره‌بازی‌هایی در این شهر دارد.

اول اینکه رابطه‌ای بسیار صمیمی بین این مادر و فرزند برقرار است. هر بار هادی آقا به مشهد می‌آید انگار این مادر جانی تازه می‌گیرد. از طرفی وقتی به مشهد می‌آید درِ این خانه همیشه باز است و خانه مدام پر و خالی می‌شود. ایشان واقعا در عمل هم استاد ارتباطات است. همان‌طور که گفتم با گروه‌ها و طیف‌های مختلف ارتباط دارد و اهل مسامحه و پیوند است. تابه‌حال ندیده‌ام آتش‌بیار معرکه‌ای شود و موضع‌گیری‌ای بکند که به تندتر شدن فضا بینجامد. بیشتر تلاشش در ایجاد ارتباط است و روابط را کلان‌تر می‌بیند. از نکات جالب شخصیتی ایشان این است که برای همه وقت می‌گذارد، به دوستان قدیمی سر می‌زند، اگر از بچه‌های قدیمی کسی فوت کند خودش را مقید می‌داند که سر بزند. از کارهایی که باید جوان‌ترها از ایشان یاد بگیرند این است که چقدر برای دوستانش وقت می‌گذارد. از کارهای مهم دیگری که وقتی به مشهد می‌آید انجام می‌دهد، بعد از زیارت حرم مطهر و رفتن سر مقبره پدرشان، سر زدن به انتشارات امام و دیدار با آقا رضا رجب‌زاده است. حدود دو ساعتی را در کتاب‌فروشی دور می‌زند و با آقا رضا چاق سلامتی مفصلی می‌کند و بعد با ١٠، ١۵ کتاب بیرون می‌آید؛ این برای من خیلی جالب است. می‌پرسم وقت می‌کنید این‌ها را بخوانید، می‌گوید چاره‌ای ندارم. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی