کد خبر : 95748
/ 06:34

ماهِ ماهی

گزارشی از بازار ماهی‌فروشان خیابان توحید که حال و هوای نوروز را زودتر از موعد میان مردم آورده‌اند

ماهِ ماهی

شهرآرا آنلاین - سمیرا شاهیان - سراغشان را از هر جای شهر گرفتیم، همه یک نشانی را دادند؛ راسته خیابان «توحید». اینجا مرکز عمده‌فروش ماهی‌های قرمز است. ماهی‌ها راه طولانی را از شمال تا مشهد پیموده و زودتر از سبزه و سمنوی عید، بوی نوروز را در شهر پخش کرده‌اند.

تقلای ماهی‌ها از پشت حایل شیشه‌ای، جلوه‌ای دیگر به پیاده‌روهای خیابان توحید داده است. شیشه‌های مستطیلی یا لگن‌های پُر از آب، جنب‌و‌جوش و شیرجه‌زدن ماهی‌های قرمز را به نمایش گذاشته‌اند. آن‌ها محبوبِ دل بچه‌ها هستند. حتی دلبرکانی برای بزرگ‌ترها هستند و جانان سفره‌های هفت‌سین ما ایرانی‌ها. برای همین وقتی سروکله ماهی‌های قرمز در پیاده‌روهای شهر پیدا می‌شود، بوی عید بلند می‌شود. خانم‌ها دستپاچه می‌شوند که هنوز پیش‌نیازهای سفره هفت‌سینشان را دمِ دست نیاورده‌اند که ماهی قرمز بخرند.

گویی سفره هفت‌سین ایرانی‌ها بدون ماهی قرمز، چیزی کم دارد. به قول علیرضا بدیع، شاعرِ ترانه ماه و ماهی: «اندوه بزرگی‌ست زمانی که نباشی». اما شاید وقتی مرد فروشنده تورش را در آب می‌برد تا ماهی منتخب را در تُنگِ مشتری بیندازد، اندوه ماهی‌های قرمز بیشتر شود. غمی بزرگ که حاصل دور‌شدن از محبوب است. شاید همین حُزن بزرگ است که ماهی پُرشروشور مغازه را در خانه‌های ما به جانوری منزوی تبدیل می‌کند.

 

ماهی قرمز، صادره از رشت

سر‌زدن به ماهی‌فروشی‌ها را از ابتدای میدان توحید شروع می‌کنیم. پشت مغازه‌ای با ویترین قدیمی ملزومات سفره هفت‌سین چیده شده است. حوض‌های کوچک آبی‌رنگ، تخم‌مرغ رنگی، قلب‌های نمدی و وسایلی که شاید کمی قدیمی و خاک‌گرفته هستند. داخل مغازه چند وان بزرگِ پر از ماهی و چند آکواریوم مستطیلی بزرگ است. در طبقه‌ها و سقف نصفه وسایل مازاد و احیانا غیر قابل‌استفاده تپانده شده است؛ از‌جمله سگ‌های گچی و پلاستیکی که تا این موقع از سالِ سگ به فروش نرفته‌اند.

مهدی نبی‌زاده، فروشنده خوش‌رویی است که پلاستیک‌فروشی‌اش را به ماهی‌فروشی تبدیل کرده است. می‌گوید کل ماهی قرمز در مشهد از اینجا به سطح شهر توزیع می‌شود.

به گفته این فروشنده قدیمی، سفر ماهی‌ها در اسفند ماه دور‌و‌دراز است؛ از رشت به مشهد و از مشهد به زابل و زاهدان و بیرجند و نهبندان و‌... .

او می‌گوید: همان‌طور‌‌که شاندیز به شیشلیکش معروف است، رشت هم به ماهی قرمزش معروف است. شهر سنگر در استان گیلان، زادگاه ماهی قرمزهاست. به‌خاطر اینکه آب و هوایش برای ماندگاری و سالم‌ماندن ماهی‌ها مناسب است. در‌مقابل اگر مشهد بخواهد چنین ماهی‌ای را پرورش بدهد، یکی‌دو ماه بعد همه‌شان مریضی می‌گیرند.

به گفته این فروشنده با‌تجربه، آب مشهد با ماهی قرمزها همخوانی ندارد.

به این جای بحث که می‌رسیم، خیلی خودمانی می‌پرسیم چطور ماهی قرمز بخریم تا سرمان کلاه نرود؟

پاسخ می‌دهد ماهی قرمزها سالم هستند و برخلاف باور عموم پنج سال عمر می‌کنند.

 

تک‌فروشی یک هفته پیش از عید

مرد مسنی جلو مغازه می‌ایستد و آکواریوم بیرون از مغازه را نشانه می‌گیرد و قیمت‌ها را می‌پرسد. فروشنده جوابش را می‌دهد: این‌ها گُلدفیش است، دو تومان. بزرگ‌تر از گُلدفیش سه‌دم است، ۵تومان.

قیمت‌گذاری‌ها حاصل تفکیک ماهی به دست شاگردان است. وقتی یک بار کلی می‌رسد شاگردان مغازه، ماهی‌ها را بر‌اساس اندازه و نوع تفکیک می‌کنند. فروشنده‌ها این کار را برای یکسان‌شدن قیمت ماهی‌های یک‌شکل انجام می‌دهند. از‌طرفی انتخاب ماهی برای خریداران آسان‌تر می‌شود؛ «ریز و درشت دارد. در یک بار انواع این ماهی‌ دیده می‌شود. به‌خاطر خرید مشتری تفکیک می‌کنیم. هزار‌تومان ٢‌هزار تومان؛ بر‌اساس اندازه‌اش.»

 

سگ‌های نرفته و خوک‌های نیامده

افراد مختلفی با پرسش‌های متفاوت وارد مغازه‌های ماهی‌فروشی می‌شوند. خانمی از فروشنده می‌پرسد: آکواریوم کرایه ندارید؟ ١٠روزه بهتان پس می‌دهم. مرد انگار که در روز چند بار از این مدل سؤال‌ها را می‌شنود، بدون وقفه پاسخ می‌دهد: نه. کرایه نداریم. فروشی داریم.

زن دنبال راه چاره‌ای می‌گردد که دست خالی به خانه برنگردد. در جست‌وجوی شغلی فصلی است و حالا کارهای مربوط به سفره هفت‌سین بهترین کار است. قلب‌های نمدیِ پشت ویترین را نشان می‌دهد و دوباره می‌پرسد: نمدها چند است؟

مرد می‌گوید: ۴هزار تومان. زن که صورتش را با چادر مشکی سخت پوشانده است با اندک امیدی می‌پرسد: نمدهای همین‌طوری درست کرده‌ام، شما برمی‌دارید؟ و مرد تیر خلاص را می‌زند و می‌گوید: نه. 

زن ناامید سرش را پایین می‌اندازد و می‌رود. از مغازه‌دار می‌پرسیم: شما نمی‌توانستید به این خانم کمک کنید؟

مرد نالان‌ است. شکوه می‌کند که «ماهی‌اش را نمی‌خرند؛ نمد که جای خودش را دارد. مردم قدرت خرید ندارند.» محمدرضا خاکی به طبقه‌های گردو‌خاک‌گرفته مغازه کوچکش اشاره می‌کند و می‌گوید: امسال سال سگ بود، ولی سگ‌هایش هنوز مانده.

منظورش مجسمه‌های گچی سگ‌هاست که نماد سال‌١٣٩٧ است و در حدود دو هفته مانده به نوروز٩٨ هنوز کسی آن‌ها را نخریده.

با اینکه کمی از گلایه‌هایش را شنیده‌ایم، می‌پرسیم: سال سگ، چجور سالی بود؟ مرد باتوجه‌به خصلت این حیوان، جواب می‌دهد: با اینکه با‌وفاست ولی از نظر اقتصادی بسیار مزخرف بود.

گویی مردها و سرپرستان خانواده، معیار سنجششان فقط اقتصاد است. وقتی جیبشان کم‌پول باشد، همه چیز از نظر آن‌ها تحمل‌ناپذیر است. بر همین اساس می‌گوید: امسال باید قدرت خرید مردم را برآورد کنیم و باتوجه‌به آن خوک بیاوریم. او در پایان گفت‌وگویمان ضمن یک پیش‌بینی این‌طور بیان می‌کند: من احساس می‌کنم مردم سال خوبی نداشته باشند. باتوجه‌به شرایط اقتصادی‌ای که می‌بینم،می‌گویم.

با یک جمله از فروشنده ماهی‌های قرمز خداحافظی می‌کنیم؛ «امیدوارم پیش‌بینی شما غلط از آب دربیاید.»

«از کی دروازه قوچان پر از ماهی گلی شد؟» این سؤالی است که از مغازه‌دار روبه‌‌روی میدان توحید می‌پرسیم. شیوه کاسبی‌اش درست مثل قدیمی‌هاست. هر‌ که از جلو مغازه‌اش عبور می‌کند، سلام‌و‌علیکی با او دارد. سن و سالش به متولدان اواخر دهه۵٠ می‌خورد و از اینکه او و کاسبان و ساکنان محله با هم آشنا هستند، احساس خوبی دارد.

تعریف می‌کند: چند دهه گذشته، دروازه‌قوچان آخر شهر محسوب می‌شد. وکیل‌آباد بیرون شهر به حساب می‌آمد. مردمی که بیرون از شهر و اطراف سد کارده، باغ یا رفت‌و‌آمد داشتند، از آنجا ماهی قرمز می‌آوردند و آن‌ها را دم‌دمای عید می‌فروختند. رفته‌رفته اینجا مرکز فروش ماهی سفره هفت‌سین شد.

او به نکته جالبی اشاره می‌کند؛ «الان اگر توی استخر میدان توحید را نگاهی بیندازید، ماهی قرمز می‌بینید.»

اما حالا استان گیلان، مرکز پرورش ماهی قرمز شده است. از همه مراکز استان برای خرید ماهی قرمز به آنجا می‌روند.

صاحب مغازه، تلفنی در‌حال سفارش‌دادن است: «٢٣هزار تا گُلدفیش خوشگل بفرست. ابلق داری؟ بفرست برایم. قشنگ باشد. کُوی خوب هم اگر داری بفرست. جفت باله‌بلند باشد.»

محمدرضا خاکی شغل اجدادی‌اش را ادامه می‌دهد. او هم مثل سایر همکارانش در خیابان توحید فقط یک ماه از سال ماهی قرمز می‌فروشد و بقیه سال را فالوده و بستنی به دست مشهدی‌ها و مسافران می‌دهد. 

برای اینکه سر صحبت را با او باز کنیم، از فروشش می‌پرسیم. مرد می‌گوید: از اول اسفند شروع می‌کنیم تا موقع سال تحویل. بعد هم جمع می‌شود.

هنوز گرم صحبت نشده است که پسر‌بچه‌ای سبزه وارد مغازه می‌شود. می‌پرسد: ماهی کلی می‌خوام. دانه‌ای چند است؟

مرد خیلی معمولی جواب می‌دهد: دانه‌ای ٢٠٠تومان به بالا.

پسربچه با تعداد زیادی سؤال از آن سر شهر به مرکز مشهد آمده است. دوباره می‌پرسد: کدام‌هاست ٢٠٠تومنی‌ها؟

هم‌زمان که مرد با دست اشاره می‌کند و وان مربوط را نشان می‌دهد با سؤالی وارد گفت‌وگویشان با آن‌ها می‌شوم. «بیشتر پسربچه‌‌ها از شما خرید می‌کنند؟»

«بله. بچه‌ها بهترین تک‌فروش‌ها هستند. این‌ها می‌آیند ٢٠٠، ٣٠٠تا ماهی می‌خرند و جلو خانه‌ها و مغازه پدرانشان ظرف می‌گذارند و ماهی سفره هفت‌سین می‌فروشند.»

مرد ادامه می‌دهد: شهر بزرگ و شلوغ شده است. دیگر کسی حاضر نیست در این ترافیک، بنزین مصرف کند و بیاید اینجا دو عدد ماهی بخرد.

 

یک هفته مانده به عید، شروع تک‌فروشی‌‌ها

قبل از اینکه به این مغازه بیاییم تقریبا فروشنده‌ها، قیمت‌ها را بیشتر می‌گفتند. بیشترشان تک‌فروشی‌ها را ٢هزار تومان می‌گفتند. بازار فروش کلی ماهی این موقع از سال داغ‌داغ است. آن‌قدر روزهای خوشی دارد که فروشنده‌ها تمایلی به تک‌فروشی ندارند. صاحب مغازه‌ها دائم در‌حال سفارش‌گرفتن و تلفن صحبت‌کردن هستند و شاگردهایشان هم در‌حال شمارش ماهی‌ها.

پسر جوانی یک تور متوسط را در آبِ وان فرو می‌برد و ماهی‌های رقصان را در ظرف پلاستیکی بزرگی می‌ریزد. ماهی‌ها که دچار شوک بی‌آبی شده‌اند، جست‌های بلند می‌زنند. در این لحظه، به یاد زبان‌بسته‌هایی می‌افتیم که بلندترین اعتراض‌هایشان شبیه سکوت است.

مرد فروشنده توضیح می‌دهد: نگران مردن ماهی‌ها نباشید. ما کارمان را بلدیم. این ماهی‌ها در همین حالت نیم‌ساعت زنده می‌مانند. وقتی تعجب ما را می‌بیند، می‌گوید: این‌ها هنوز بدون آب نیستند.

حرفش را می‌پذیریم و چشم از ماهی‌هایی که برای زنده‌ماندن، روی هم می‌غلتند، برمی‌داریم. مرد از بازار کارشان می‌گوید: تا یک هفته مانده به عید بیشتر کلی از ما خرید می‌کنند؛ آن‌هایی که از شهرستان می‌آیند یا در قسمت‌های مختلف مشهد هستند.

 

دیدار سرزده از ماهی‌ها

در بازدید میدانی‌مان خیلی اتفاقی با دکتر حزب‌اللهی و دو تن از همکارانش، از شبکه دام‌پزشکی مشهد، آشنا می‌شویم. آمده‌اند از محل‌های عرضه‌‌کننده کلی ماهی‌های قرمز بازدید کنند و در‌صورت نیاز توصیه‌های بهداشتی‌شان را به فروشندگان منتقل کنند.

یکی از کارشناسان توضیح می‌دهد: مجوزهایی که فروشندگان دریافت کرده‌اند موقت و مربوط‌به فروش ماهی عید نوروز است. گرچه مایل نیست خودش را معرفی کند، به ارائه توضیح‌های بیشتر می‌پردازد: عید نوروز یکی از سنت‌های ایرانیان است و برای ایجاد شادی و نشاط پیش‌از عید بین مردم به این فروشندگان اجازه داده می‌شود در مدت کوتاهی تغییر کاربری بدهند.

او یادآوری می‌کند: در سال‌های گذشته نیز همین مغازه‌ها و با این مقدار عرضه، بدون مجوز اقدام به فروش ماهی قرمز می‌کردند. مسئولان امر تصمیم گرفتند نظارتی روی این بازار موقت داشته باشند تا ضمن پیشگیری از بیماری‌های احتمالی، از حمل غیربهداشتی و نگهداری غیراصولی ماهی‌ها جلوگیری شود و روند کارها با دریافت مجوز از شبکه دام‌پزشکی باشد.

جلو در ایستاده و به رهگذران آشنا سلام می‌‌کند. این کاسب قدیمی بازار می‌گوید: دوام‌آوردن بازار ماهی‌ها تا دهم فروردین است؛ «مردم فکر می‌کنند سال جدید که شروع می‌شود ماهی‌ها را دور می‌ریزیم، اما ما تا دهم فروردین فروش داریم. خیلی‌ها می‌آیند برای استخرِ باغ‌هایشان یا حوض‌های توی کافه‌هایشان ماهی‌های تزیینی می‌خرند.»

 

آرایشگرِ ماهی‌فروش!

جذابیت‌های درآمدی فروش ماهی قرمز، کاربری مغازه‌های زیادی را در خیابان توحید تغییر داده است. آرایشگاهی که ماهی‌فروشی شده است. جای میزی که بستنی و فالوده پشتش صرف می‌شد، وان‌های ماهی قرار گرفته است. معدود پلاستیک‌فروشی‌ها هم به ماهی‌فروشی مبدل شده‌اند.یکی از کاسب‌ها می‌گوید: اگر ما نتوانیم ماهی بفروشیم، حدود دو ماه بیکار می‌مانیم؛ چون بعضی مشاغل مثل صنف بستنی و فالوده در سرمای زمستان خریدار ندارد.

او درآمد این کار را اغواکننده می‌داند و اضافه می‌کند: هر ماهی را ٢۵٠ یا ٣٠٠‌ تومان می‌خریم و هزارتومان می‌فروشیم. با این حساب اگر نصف ماهی‌ها هم تلف شوند برای ما سود مالی

﷯ دارد. اما این حساب‌و‌کتاب‌ها فقط یک روی سکه است. یکی از عرضه کنندگان خرج و مخارج را تشریح می‌کند؛ «در این یک ماه ١٠‌میلیون‌تومان درآمد داریم. پنج تا کارگر می‌‌آوریم که نفری یک‌میلیون‌تومان دستمزد می‌گیرند. با احتساب پول قبوض برق و آب و گاز، فقط ۴میلیون تومان برای ما هم بماند.» می‌ماند؛ پول تعزیرات و جریمه‌ها و‌... 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی