کد خبر : 95815
/ 07:44

من کاتب شعرم

آیین نکوداشت محمدعلی بهمنی و رونمایی از کتاب «روزگار من و شعر» در مشهد برگزار شد

من کاتب شعرم

شهرآرا آنلاین - غلامرضا زوزنی| آیین نکوداشت شاعر معاصر، محمدعلی بهمنی، با حضور برخی شخصیت‌های شاخص فرهنگی در مشهد برگزار شد. 

در این برنامه که با رونمایی از کتاب «روزگار من و شعر» دربردارنده ۶٣ روایت از اتفاقات زندگی بهمنی همراه بود، احمد امیر خلیلی، مؤلف کتاب یادشده، کیوان ساکت، موسیقیدان سرشناس مشهدی، شاعرانی چون عبدالجبار کاکایی و سعید بیابانکی و ... حاضر شده بودند. این برنامه شامگاه شنبه در سالن اجتماعات فرهنگ‌سرای رسانه برگزارشد.

 

برای دیدن استاد بهمنی تا بندرعباس رفتم

در این برنامه، غلامرضا طریقی، که روی آوردن خود را به شعر به روزگار نوجوانی می‌رساند، درباره شرایط بد رشد شاعران نوجوان در دهه ٧٠ سخن گفت: دهه ٧٠ در آموزش‌‌و‌پرورش از دانش‌آموزانی که شعر می‌گفتند خیلی استقبال نمی‌شد، چون دردسر داشتند. باید مدام می‌بردندشان به جلسه شعر و این جشنواره و آن جشنواره. بر عکس همه شهرها در مشهد از این نوجوانان استقبال می‌کردند. امور تربیتی آموزش‌و‌پرورش مشهد جزوه شعر چاپ می‌کرد و من همیشه دوست داشتم مشهد باشم تا این جزوه‌ها را در اختیار داشته باشم. 

این شاعر زنجانی از رنجی یاد کرد که برای دیدن بزرگان شعر در نوجوانی برده بود: در آن دهه دیدن چنین آدم‌هایی به آسانی الان نبود. فضاهای مجازی هم نبود که بشود با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. یادم هست یک خاطره‌نوشت از استاد بهمنی در مجله سروش نوجوان خواندم که در آن گفته بودند چگونه شاعر شده‌اند. من تا بندرعباس رفتم که در جشنواره‌ای ایشان را ببینم.

او همچنین در ستایش کتاب «روزگار من و شعر» گفت که به نویسنده‌اش غبطه می‌خورد که توانسته محتوای این کتاب را جمع‌آوری کند و از بهمنی نیز برای اینکه تجربیاتش را در اختیار دیگران قرار داده است، قدردانی کرد. 

 

شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم

«من یک شاگرد هنوز به دنیا نیامده شعر هستم»؛ این نخستین جمله محمدعلی بهمنی در جمع صدها علاقه‌مندی بود که برای بزرگداشت او در فرهنگ‌سرای رسانه گرد هم آمده بودند. شاعر و ترانه‌سرای پیشکسوت در تشویق شاعران جوانی که در این برنامه شعر خواندند گفت: وقتی یک شعر از شاعری جوان می‌بینم و می‌شنوم و پی به جان شعر او می‌برم که شعر من آن جان را ندارد، درمی‌یابم شعر چیزی نیست که انسان بتواند به‌خاطرش از «من» خویش دم بزند. 

او کتاب «روزگار من و شعر» را که روایت‌هایی از زندگی خودش است برآمده از همت احمد امیرخلیلی دانست و علاقه و لطفش به شعر: احمد بود که آمد و نشست و ساعت‌ها و روزها با من حرف زد و این نقاط و نکات را از زندگی‌ام بیرون آورد و آن‌ها را به صورت روایت در کتابی منسجم کرد.

بهمنی خاطره اولین روایت در این کتاب (روایت اعتراف) را نیز که مربوط به عنایت امام هشتم(ع) است نقل کرد. او تعریف کرد که حدود ١٠ سال پیش برای داوری جشنواره شعر رضوی دعوت می‌شود اما ازآنجاکه شعری درباره امام هشتم نداشته است، از حضور در این جشنواره و داوری آثار امتناع می‌کند. 

بااین‌حال به اصرار برگزارکننده‌های جشنواره مجاب می‌شود به مشهد بیاید و بعد از زیارت در حالی که به علت ازدحام جمعیت از نزدیک شدن به ضریح امام‌رضا(ع) باز می‌ماند گوشه‌ای می‌ایستد و غزل «شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم» را می‌سراید: گوشه‌ای ایستاده بودم و همین‌طور ابیات پشت سر هم در ذهنم نقش می‌بست و من هیچ قلم و کاغذی نداشتم که آن‌ها را مکتوب کنم. دلشوره داشتم که فراموشم شود. آنجا تازه دریافتم شعر چیزی نیست که من شاعر ادعا کنم آن را سروده‌ام. من خودم را کاتب شعر می‌دانم.

 

وقت دیدارِ برادر

به گفته عبدالجبار کاکایی، نخستین برخورد او با اشعار استاد بهمنی در سال ١٣۶۶ رخ داده است؛ در اتوبوسی که شاعران را برای شعرخوانی در جبهه پیش رزمنده‌ها برده بود و باز می‌گرداند. در آن اتوبوس سهیل محمودی بیت‌هایی از محمدعلی بهمنی را زمزمه می‌کرده است: ما در حال‌و‌هوایی بودیم و با فضایی مأنوس شده بودیم، با شنیدن آن اشعار هوش و حواسم به جای دیگری رفت. دریچه‌ای رو به من باز شد و عاشقانه‌هایم را از همان زمان با شهامت سرودم. بهمنی درست مثل شعرش است. حقیقتی که از نزدیک تجربه کردم. این شعرم را تحت تأثیر سروده‌ها و زندگی استاد گفته‌ام: ساده از دست ندادم دل پرمشغله را/ تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را...! / من برادر شده بودم و برادر باید/ وقت دیدار، رعایت بکند فاصله را/ دهه ی شصتی دیوانه یک‌بار عاشق/ خواست تا خرج کند این کوپن باطله را/ عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ/ دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را/ و تو خندیدی و از خاطره‌ها جا ماندم/ با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...! / عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست/ خواستم باز کنم با تو سر این گله را.

 

خاطره خوش مشهد 

مؤلف «روزگار من و شعر» ذهنیت و خاطره خوبی از مشهدی‌ها دارد، طبق صحبت‌های او سال ٩١ که احمد امیرخلیلی نفر اول جشنواره شعر فجر می‌شود و همه این شاعر جوان و گمنام را به باد انتقاد می‌گیرند، یک انجمن ادبی از مشهد، اولین انجمن ادبی کشور است که به امیرخلیلی روی خوش نشان می‌دهد و او را به عنوان برگزیده جشنواره فجر به مشهد دعوت می‌کند؛ از همین رو امیرخلیلی نگاه مشهدی‌ها را به خود مثبت می‌بیند.

او درباره کتاب و تلاش‌هایی که برای آن شده نیز گفت: هریک از شعرهایی که چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب سروده شده با سرگذشتی همراه بوده است. سرگذشتی که در نهایت سبب شده استاد بهمنی آن را به شعر تبدیل کند. به نظرم آمد این سرگذشت‌ها باید کتاب شوند و همه آن‌ها را بخوانند تا بدانند چه بر ادبیات و شعر این سرزمین گذشته تا در این نقطه روشن ایستاده است.

این شاعر جوان که روزها و سال‌های بسیاری را با بهمنی هم‌کلام بوده است، شاعر پیشکسوت و نامدار را شگفتی ادبیات معاصر دانست: ما کسی را نداریم که از نه‌سالگی شعر بگوید و به‌نظرم محمدعلی بهمنی خودِ شعر است. همه زندگی‌اش در آمیخته با شعر است. 

 

در حاشیه

* یکی از حاشیه‌های مراسم بزرگداشت و رونمایی از کتاب خاطرات محمدعلی بهمنی،ناهماهنگی در اجرای برنامه بود؛ چنان‌که زمانی که از کیوان ساکت برای حضور بر روی سن دعوت شد و او به بالای سن رفت، مجری اعلام کرد که به‌دلیل قرارداشتن در ایام سوگواری، نمی‌توانیم برای نواختن ساز در خدمت استاد ساکت باشیم. 

*شعرخوانی شاعرانی جوان به ویژه شاعران نیشابوری با لهجه محلی یکی دیگر از حاشیه‌های این مراسم بود که شاعران مورد تشویق استادان و دیگر حضار مراسم قرار گرفتند؛ همچنین سالن تا لحظه آخر برنامه مملو از جمعیت بود و عده زیادی سرپا و حتی بیرون از سالن اجتماعات فرهنگ‌سرای فناوری و رسانه حضور داشتند.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی