کد خبر : 96084
/ 07:50
گزارشی از نشست نقد و بررسی «جست‌وجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز» در پردیس کتاب

زندگی خوشبختی را به ما بدهکار نیست

«آیا فضیلت تنها چیزی است که برای خوشبختی جاودانه لازم داریم؟ آیا فضیلت تنها شرط برای خوشبختی جاودانه است؟ و...»

زندگی خوشبختی را به ما بدهکار نیست

شهرآرا آنلاین - غلامرضا زوزنی| «آیا فضیلت تنها چیزی است که برای خوشبختی جاودانه لازم داریم؟ آیا فضیلت تنها شرط برای خوشبختی جاودانه است؟ و...» خانم «سیسلا باک»، فیلسوف اخلاق آمریکایی سوئدی تبار، در کتاب «جست وجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز» می کوشد به پرسش هایی از این جنس پاسخ بدهد. این کتاب یکی از مجموعه آثار خواندنی ای است که انتشارات خوش نام «نشر نو» منتشر کرده است تا مفاهیم جدی و سنگین علوم انسانی را به زبانی همه فهم به مخاطبان خود منتقل سازد. روز گذشته نیز با همکاری این مؤسسه و پردیس کتاب مشهد نشستی با محوریت تحلیل کتاب یادشده در پردیس کتاب برگزار شد. این برنامه بیست و ششمین جلسه نقد و بررسی «جمعه های پردیس کتاب» بود که با حضور و سخنرانی افشین خاکباز، مترجم کتاب، علی کاظمیان، منتقد، و زینب پزشکیان، دبیر نشست، همراه بود. برآیندی از سخنان مطرح شده در این نشست در ادامه می آید.

زینب پزشکیان، دبیر نشست: نخستین منبعی که نویسنده «در جست وجوی خوشبختی؛ از ارسطو تا علم مغز» برای نوشتن کتابش به سراغ آن می رود، زندگی انسان و شانس هایی است که او آورده تا پا به هستی بگذارد. او از مخاطب می خواهد دوره یا لحظه ای را که احساس خوشبختی می کند با گذشته یا آینده خود مقایسه کند؛ این مقایسه میزان خوشبختی و فضیلت را برای خواننده روشن می کند. در بخشی از کتاب نویسنده به سراغ دسته دوم منابع می رود که به تعاریف کلی از عنوان خوشبختی می پردازد. خود او از عبارت «تعاریف ناسازگار» استفاده می کند. تعاریف فیلسوفان، اندیشمندان و نظریه پردازان را در کنار یکدیگر مطرح می کند و نشان می دهد چقدر این تعاریف با هم ناسازگار و متعارض هستند. بعد از این ما را با این مسئله روبه رو می کند که آیا بررسی خوشبختی کاری بیهوده است یا نه. در پاسخ به این پرسش می گوید بررسی این تعاریف بیهوده نیستند و حتی مفیدند، چرا که خوشبختی یک امر لایه لایه و چندوجهی است. هریک از این تعاریف ذهن ما را با بخشی از مفهوم خوشبختی آشنا می کند. روش نویسنده این است که تعاریف ناسازگار را در کنار هم به ما نشان دهد تا کاستی ها و کمبودها در کنار یکدیگر بروز کنند و ازاین طریق به ذهنیتی نقاد در باب مفهوم خوشبختی دست پیدا کنیم.

سیسِلا باک (نویسنده کتاب) به سراغ یافته های علمی می رود و دستاورد های علوم مختلف، از علم محض تا علوم اجتماعی را درباره مفهوم خوشبختی بررسی می کند. این یافته ها مبتنی بر پیمایش های بسیار بزرگ و جوامع آماری بسیار گسترده در سراسر جهان هستند؛ اما نتیجه ای که نویسنده از بررسی های خود می گیرد این است که نتیجه این تحقیقات هم با چالش های جدی روبه رو است. سنجه هایی که انتخاب شده متفاوت هستند و بسته به گروه های مورد مطالعه، پاسخ ها هم متفاوت اند. ضمن اینکه پاسخ به سؤال های مختلف در فرهنگ های مختلف متفاوت است و نمی توان آن ها را با یکدیگر مقایسه کرد. چالش بعدی پیچیدگی روابط علی معلولی است که بین تحقیق ها وجود دارد؛ برای مثال در تحقیق ها سنجیدند آیا خوشبختی با سلامت نسبت دارد یا نه. این همبستگی مثبت بین خوشبختی و سلامت اثبات شده است اما رابطه علی معلولی این ٢ برای ما مشخص نیست. اینکه کدام علت و کدام معلول است. درباره عواملی مانند ژنتیک و رفاه اقتصادی و اجتماعی تحقیقات گسترده ای صورت گرفته است. اما تحقیقات دیگری این تحقیقات را نقض می کند؛ مثلا تحقیقاتی که از سوی مجامع جهانی صورت گرفته است نشان می دهد بیشتر مردم در سراسر جهان تقریبا یا کاملا احساس خوشبختی می کنند. حتی در زاغه های کلکته پیمایشی صورت گرفته و از آن ها خواسته شده برای احساس خوشبختی خود از یک تا ١٠ نمره بدهند. بر اساس یافته های علم ژنتیک و علم اقتصاد به نظر می رسیده که سطح خوشبختی و نمره ای که این افراد به میزان خوشبختی خود می دهند عددی کمتر از ۴ باشد. شگفت آور است که بیشتر این زاغه نشین ها برای میزان خوشبختی خود عددی میان ٧ تا ٩ را انتخاب کرده اند.

نویسنده بعد از بررسی این یافته ها و تحقیقات و چالش هایی که پیش روی این پژوهش ها وجود دارد، نتیجه می گیرد این پیمایش ها و پژوهش ها و ... با اینکه نتایج ناسازگار با هم دارند و ما را به تعریف واحدی از خوشبختی نمی رسانند، برای ما قطعا مشخص می کنند هیچ عامل و مجموع عواملی واقعا برای احساس خوشبختی ضروری نیست. نمونه های بسیاری از افراد یافت می شوند که در شرایطی که نباید احساس خوشبختی کنند، این احساس را دارند. در واقع معرفی عامل برای احساس خوشبختی به دلیل پیچیدگی انسان ها و تجربه پیچیده زندگی کاری بیهوده است؛ در نتیجه امکان ارائه تعریف جامع و مانع از معنای خوشبختی وجود ندارد.

افشین خاکباز، مترجم کتاب: در فصل اول این کتاب نویسنده از شانس حرف می زند و زندگی همه ما را به نوعی یک شانس می داند که به مویی بند است. سیسلا باک به داستان زندگی خودش اشاره می کند و اینکه پزشک ها به مادرش اجازه نداده بودند که باردار شود ولی مادر سیسلا به این دلیل که می خواسته برای فرزند اولش یک خواهر یا برادر بیاورد تن به این بارداری می دهد. باک می گوید احتمال اینکه یک زن این خطر را به جان بخرد خیلی ضعیف است اما اگر مادر من این تصمیم را نگرفته بود، من الان نبودم که بخواهم کتابی درباره خوشبختی بنویسم.

نویسنده کتاب به همین دلیل زندگی آدم را موهبت می داند و احتمالات این را که یک انسان فرصت زندگی کردن نیابد مطرح می کند و این را که ما فرصت زندگی در کره خاکی را یافته ایم خوشبختی می داند. شاید زندگی چیزی به اسم خوشبختی به ما بدهکار نیست. اگر هریک از این اتفاقاتی که برای به دنیا آمدن ما افتاد، نمی افتاد، ما در دنیا نبودیم که حالا بخواهیم دنبال خوشبختی بگردیم. نویسنده کتاب می گوید حالا که ما به زندگی راه پیدا کرده ایم، نباید دست از تلاش برای مواجهه با مشکلات برداریم. و چون به زندگی راه پیدا کرده ایم نباید توقع داشته باشیم به خوشبختی دست پیدا کنیم چرا که همه عوامل در کنترل ما نیست. او می گوید زندگی تلاشی است که هیچ تضمینی برای موفقیت ما در آن وجود ندارد. وجه مشترکی که همه دیدگاه های اندیشمندان مختلف داشتند این است که همه آن ها خوشبختی را به نوعی با فضیلت مرتبط می کردند. در عین این اشتراک، فضیلت در دوره های مختلف معانی و جنبه های مختلفی داشته است. وارد دوران مدرن که می شویم ارتباط بین فضیلت و خوشبختی از بین می رود و به جای آن بحث «حق» مطرح می شود. چیزی که برای جست وجو و دستیابی به خوشبختی نیاز داریم، درک همدلانه است. منظور از این درک همدلانه این است که ما نباید فقط از جنبه خودمان به خوشبختی نگاه کنیم. هر آدمی تعریف خودش را از خوشبختی دارد و از طرفی هم نباید راه حل های ساده انگارانه ای را که برای درک خوشبختی به ما ارائه می شود دربست بپذیریم. حتما نظرات اندیشمندان هم نواقصی دارد که اگر با توجه به کمبود های زندگی مان آن را درنظر نگیریم به درک درستی از خوشبختی نخواهیم رسید. جنبه دیگر درک همدلانه این است که آیا ما برای اینکه به خوشبختی دست پیدا کنیم، حاضریم هر کاری را انجام دهیم. آیا مجازیم پیمان شکنی و خیانت در امانت کنیم؟ آیا مجازیم برای به خوشبختی رسیدن خودمان جلو خوشبخت شدن دیگران را بگیریم و آن را حذف کنیم یا نه؟

از میان منابعی که سیسلا باک برای نوشتن این کتاب در نظر گرفته است، توجه اساسی اش به منابع علوم دقیقه است و به نظرم کار درستی است. درست است که احساسات و عواطف انسان را در هیچ آزمایشگاهی نمی توانیم بسنجیم، اما این علوم، ابزاری کمکی هستند که می توان به وسیله آن تا اندازه ای این احساسات و عواطف را شناخت و آن ها را با واقعیت جامعه مقایسه کرد. نویسنده با نوشتن این کتاب ٢ هدف را دنبال می کرده؛ با کنار هم قرار دادن علوم جدید و قدیم سعی کرده است نکاتی را که درباره خوشبختی می شود به ما آموخت بیاموزد. هدف دوم این بوده که با بررسی هم زمان دیدگاه هایی که در این زمینه وجود دارد به ما کمک کند درک عمیق تری از خوشبختی و معنای آن پیدا کنیم. مبحث دیگری در این کتاب گشوده می شود که شیوه زیستن و رفتار های اخلاقی و پرسش هایی را که در ادامه آن ایجاد می شود مطرح می کند، سؤالاتی مانند اینکه عاقلانه ترین گام هایی که برای رسیدن به خوشبختی می توان برداشت کدام است. حد و مرز دستیابی به خوشبختی تا کجاست؟ آیا خوشبختی تنها چیزی است که در زندگی ما ارزشمند است؟ مسئله مهم تری که اخلاقی و دغدغه خیلی هاست این است که در دنیایی که این اندازه از نگون بختی و بدبختی در کنار رفاه و ثروتمندی برای عده ای وجود دارد خوشبختی خودمان را با چه معیاری می سنجیم؟ و اینکه قدرت و خوشبختی چه رابطه ای با هم دارند؟ در گذشته خوشبختی را توأم با فضیلت می دیدند. حتی افراد فرودست که دارای فضائل اخلاقی بودند خودشان را محق خوشبختی می دیدند. اما در دوره مدرن این نگاه تغییر کرد. آن فضایل نتوانست جایی در میان مردم باز کند. از همین رو مفهوم و ملاک خوشبختی تغییرکرد تا جایی که زندگی عادی خودش به عنوان یک ارزش مطرح شد. سؤال اصلی که نویسنده به آن پاسخ می دهد این است که در جهان کنونی که بشریت شاهد رنج است، چرا از خوشبختی باید حرف بزنیم، چرا درباره رنج صحبت نمی کنیم؟ خانم باک در پاسخ به این سؤال می گوید در دوران رنج و بحران و معضلات، بشریت به خوشبختی بیشتر فکر می کند و درباره آن بیشتر صحبت می کند؛ چرا که در آن زمان است که باید به انسان ها امید داد و راهی برای زیستن نشان داد. در گذشته ابزار مقایسه به این گستردگی نبود و افراد فقط اطراف خودشان را می دیدند اما امروزه همه نقاط جهان را می توانند بررسی کنند و الگوهای بیرونی برای خوشبختی برگزینند. بعضی ها می گویند خوشبختی با شادی همراه است. اما بعضی می گویند خوشبختی همراه با لذت از زندگی معنی می شود. 

علی کاظمیان، منتقد نشست: فکر کردن به خوشبختی نوعی سوداست و شاید این تفکر نجات بخش ما خواهد بود. در اینجا باید اشاره ای بکنم به کتاب همسر خانم سیسلا باک، «درک باک»، کتاب «سیاست شادکامی». به نظرم خوب است این ٢ کتاب را با هم ببینیم، چون مکمل هم هستند. ۴ پرسش درباره شادکامی وجود دارد که کتاب در جست وجوی خوشبختی٢ پرسش «خوشبختی چیست؟» و «آیا شادکامی و خوشبختی بنیادی ترین چیزی است که ما باید به دنبال آن باشیم؟» را پاسخ می دهد و کتاب درک باک به ٢ سؤال تکمیلی بعدی پاسخ می دهد و آن این است که «چه عواملی باعث می شوند کسانی شاد کام تر بشوند؟» و «چه عواملی باعث می شوند کسانی شورکام تر شوند؟» به نظرم باید امروز درباره این ٢ سؤال آخر صحبت می شد.

درک باک در کتابش فاکتور های شادکامی را بررسی کرده است؛ تأثیر ژن در شادکامی، تأثیر میزان درآمد و ثروتمند بودن در شادکامی، اینکه زیستن در جوامع دموکراتیک بر شادکامی چقدر مؤثر است و در نهایت نهاد های سیاسی چقدر بر شادکامی افراد می توانند مؤثر باشند. 

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی