کد خبر : 96099
/ 08:13
روایتی از تکاپوی مردم برای خرید و استقبال از بهار در بازارهای شلوغ مشهد

در جست‌وجوی عید

کسی دیگر سراغ نرگس را نمی‌گیرد. حرف، حرف سنبل و پامچال است. شلوغی بازار گُل‌ کرده است.

در جست‌وجوی عید

شهرآرا آنلاین -  گوشه‌و‌کنار برخی مغازه‌ها بساطی از هفت‌سین پهن است؛ از پامچال و سنبلی که به‌جای نرگس رنگ و لعاب به مغازه‌ها داده‌اند تا ماهی و آیینه.

بازارها در گوشه‌و‌کنار مشهد گرم و شلوغ است؛ شلوغی‌ای که تا وسط خیابان‌ها هم کشیده شده؛ انگار ترافیک در اسفندماه ساعت ندارد. گرچه امسال بوی بهار از اواسط بهمن می‌آمد، جنب‌و‌جوش بهاری در این روزهای آخر اسفند بیشتر از هر زمانی به چشم می‌خورد. خیابان‌های پر از ماشین و پیاده‌روهای پر از مردم.

هر گوشه شهر که سر می‌زنیم، هر صنفی به اندازه خودش چشم به بازار عید دوخته است. قالی‌شویی‌ها وقت سر خاراندن ندارند؛ برای آرایشگاه رفتن، باید وقت قبلی گرفت؛ آژانس‌های هواپیمایی و پایانه‌های مسافربری کار و بارشان سکه است. بلیت قطار هم که دیگر گیر نمی‌آید. مکانیک‌ها و تعمیرکارهای ماشین حسابی بازارشان داغ شده است. پلیس راهنمایی‌و‌رانندگی تقریبا از همین روزها فعالیت خود را شروع کرده است که «خودروهایتان را برای معاینه فنی ببرید و سرعت مجاز را رعایت کنید و کمربندهایتان را ببندید.» آن‌هایی هم که سفر نمی‌روند، در تدارک‌اند برای پذیرایی از مهمانان نوروزی‌شان.

شرکت‌های خدماتی هم تا می‌توانند این روزها نرخ‌های خدمات را افزایش می‌دهند؛ از آب و جارو کردن راه‌پله‌های یک آپارتمان تا تمیزکردن در و پنجره‌ها همه و همه برای خودش قانون دارد و نرخ‌های مختلف. عده‌ای هم این وسط حرص می‌خورند که چرا مبلشان را عوض نکرده‌اند یا فرش‌ خانه‌شان کهنه شده است و‌... .

در کل این روز‌ها هرکس به هر طریقی هرچه از دستش بر‌می‌آید، انجام می‌دهد برای نو شدن و تکانی بر سر و روی زندگی.

کسبه می‌گویند این خاصیت بازار دم عید است. هرچند کسبه دلیل بخشی از شلوغی بازارها را گشت‌و‌گذار می‌دانند تا اینکه خرید و فروشی اتفاق بیفتد.

 

دور دور پیراهن‌فروش‌هاست

رفت‌وآمد در راهروهای یکی از مجتمع‌های تجاری هسته مرکزی شهر، دسته‌جمعی و گروهی است. عده‌ای هر‌چند ثانیه‌ جلو ویترینی توقف می‌کنند تا تمام خوب یا بد لباس‌های تن مانکن‌ را تحلیل ‌کنند. دور دور پیراهن‌فروشی‌های مردانه است. چند زن مقابل یکی از ویترین‌های پیراهن مردانه، در‌حال بررسی هستند. بر‌خلاف روال عادی بازار، این‌بار استقبال از پوشاک مردانه در بازار خودنمایی می‌کند.

ایزدی، یکی از این بانوان، می‌گوید: روز مرد نزدیک است. آمده‌ایم بازار پیراهن مردانه بخریم. امسال روز پدر با سال تحویل یکی است.

 

امسال فقط برای بچه‌ها می‌خریم

جلو در ورودی و میان ازدحام جمعیتی که می‌خواهند داخل پاساژ بروند یا از پاساژ خارج شوند اگر سردرگم ماندن یا رفتن باشی سه‌چهار نفری سراغت می‌آیند؛ «خانم تاکسی دربست.» داخل یکی از راهروهای این مجتمع تجاری، مردی پسر‌بچه‌ای را در آغوش دارد و دوش‌به‌دوش همسرش، چشم به ویترین‌های لباس بچه دارد. خودش را وحید معرفی می‌کند و می‌گوید: برای خرید عید به بازار آمده‌ایم، اما چون قیمت‌ها زیاد است فقط برای بچه‌هایمان خرید می‌کنیم. بچه‌ها اگر صد دست لباس و کفش داشته باشند، باز هم برای شب عید دنبال رخت و لباس نو هستند. با یک دست لباس نو شاد می‌شوند و ما هم شادیم به شادی بچه‌هایمان.

 

بازار داغ باقالی‌

بوی گلپر با بخار باقالی‌ در سرمای هوای اسفندماه در هم پیچیده است. چند نفر دور باقالی‌فروش جلو بازار جنت را گرفته‌اند. هر‌قدر ردیف انسانی دور سینی باقالی بیشتر می‌شود، تُن صدای باقالی‌فروش و توضیحاتش درباره کیفیت عالی باقالی‌هایش بیشتر می‌شود؛ «باقالی داغ داغ با گلپر فراوان و فلفل قرمز فقط ۵‌هزار تومان.» ظرفیت صندلی‌های فلزی دور آب‌نمای ابتدای بازار جنت پر است؛ حتی جوانان هم گوشه‌چشمی به این صندلی‌ها دارند تا اگر خالی شد، برای چند دقیقه خستگی رفع کنند.

وارد یکی از مغازه‌ها می‌شویم. چانه‌زنی برای کم‌کردن قیمت، بخشی از خریدهای نوروزی است، به‌خصوص اینکه فروشنده‌ها نسبت‌به دیگر ایام سال، جدی‌ترند و کمتر تخفیف می‌دهند. خانمی برای ۵‌هزار تومان تخفیف، مانتو را سر چوب لباسی می‌گذارد و منصرف از خرید از مغازه بیرون می‌رود. فروشنده رو به ما می‌گوید: مردم توقع دارند در خرید هر جنسی ‌٢٠، ٣٠‌درصد تخفیف بگیرند. انگار این قانون نانوشته بازار است. البته تقصیر بعضی از بازاری‌هاست که الکی قیمت اجناس را زیاد می‌کنند و بعد خوب تخفیف می‌دهند. همین موضوع سبب شده مردم تصور کنند قیمت روی اجناس، نمادین است و قیمت اصلی بعد‌از چانه‌زنی مشخص می‌شود.

 

چشم دونات‌فروش‌ها به ایثار

از بازار جنت، راهی راسته‌بازار معروف مانتو‌فروشی‌های مشهد می‌شویم. در سبد خرید خانم‌ها برای نوروز، مانتو جزو پوشاک اصلی است و هر‌طور شده، می‌خواهند با پوششی نو در دید و بازدیدهای عید ظاهر شوند. وارد پیاده‌روهای خیابان ایثار که می‌شویم، این اصل ثابت خرید مانتو برای شب عید با شلوغی عجیب این بازار، بیشتر خودش را ثابت می‌کند.

کنار مانتوهای کوتاه و بلند ویترین‌های مانتو‌فروشی‌های خیابان ایثار، هفت‌سین جا خوش کرده است. بعضی مغازه‌ها با چیدن بساط هفت‌سین به استقبال نوروز رفته‌اند. خانم‌ها بیشترین تعداد رهگذران راسته‌بازار مانتوی ایثار را به خود اختصاص داده‌اند.

مانتو از ٧٠، ٨٠‌هزار تومان تا یک‌میلیون‌تومان برای سلیقه‌های مختلف در این راسته بازار پیدا می‌شود. در‌عین‌حال کمتر کسی از این بازار دست خالی به خانه بر‌می‌گردد.

میان مردان و زنانی که چشم به ویترین‌های مانتو‌ها دوخته‌اند، پسر‌بچه‌ای با جعبه‌ دوناتی که دارد، به‌دنبال خریدار گرسنه است. می‌گوید اسمش امیرعباس است. به قد و قواره امیرعباس می‌خورد هشت‌نُه‌ساله باشد؛ هرچند خودش می‌گوید ١٠‌سال دارد. چشم‌های کوچک امیرعباس به رهگذران دوخته شده است تا از هر مغازه‌ای بیرون آمدند به سرعت برق و باد جلو راهشان سبز شود؛ «دونات تازه. دو تا دونات، هزار.»

حرفی از اینکه چقدر سود می‌کند نمی‌زند، فقط می‌گوید قرار است همه هزار‌تومانی‌هایی را که جمع کرده، کفش اسپرت بخرد؛ از آن مدل کفش‌های فوتبالی درجه‌یک؛ برای خوشی حالش؛ برای حول حالنای سالش. 

 

استقبال گرم از شب‌بازارهای سرد

حال و هوای عید را در جایی بهتر از بازارها نمی‌‌توان دید؛ حتی در شب بازارهای شهر که در سوز سرما، مردم شب‌شان را به خرید و فروش گره زده‌اند. جایی مثل شب‌بازارِ هدایت که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می‌شود. حالا در اینجا همه آمده‌اند؛ چه آن‌ها که جیبشان خالی از حقوق و مزایای متناسب‌با خرجشان است و چه آن‌ها که با‌وجود دل‌مشغولی‌های آخرِ سالی، گذشتن از خرید برایشان چندان دل‌چسب نیست.

همان اول بازار، کاسب جوان روسری و شال‌هایش را بساط کرده است و یکی را به‌عنوان نمونه در دست گرفته و مقابل نور لامپ در هوا می‌چرخاند. نور که روی این پارچه‌های رنگی و پر از طرح می‌افتد، دل خریداران را می‌برد؛ به‌ویژه اگر فروشنده بگوید: «زیر قیمت بازار بخر».

فروشنده‌ای فریاد می‌زند؛ «روسری‌های رنگارنگ، از همه رنگ. بیا این ور بازار». راسته خیابان هدایت، یکی از شب‌بازارهایی است که اگر همه مشهدی‌ها را به بطن شلوغی‌هایش نکشانده، جمعیت زیادی از اهالی هسته مرکزی شهر را تا دو‌قدمی خرید آورده است.

می‌پرسم: قیمت اجناس شما از مغازه‌ها ارزان‌تر است؟ یک مشتری خانم گفت‌وگویمان را قطع می‌کند و می‌پرسد: قواره کوچک این روسری‌ها چند است؟ فروشنده جواب مشتری‌اش را می‌دهد و بعد از آن هم پاسخ سؤال ما را؛ «‌قیمت در شب‌بازارها زیر فی مغازه‌هاست.»

غرفه شال و روسری خیلی شلوغ است. خانم‌ها مشغول بررسی طرح روسری‌ها هستند و آن‌ها را روی سرشان می‌اندازند تا چهره‌شان را در آینه ببینند. زن‌ها در این شب‌بازار بیشتر از اهالی خیابان ابوطالب هستند؛ همسایه‌های بوستان بزرگ حجاب. این‌ها همیشه از شب‌بازار خرید می‌کنند. خانمی می‌گوید: حتما جیب ما به قیمت‌های اینجا می‌خورد که فقط از این بازار خرید می‌کنیم! بالاخره مغازه‌دارها اجاره‌های بیشتری دارند که همین روی قیمت‌هایشان اثر می‌گذارد. در الماس شرق، همین روسری ١٠٠تومن قیمتش است! چه کسی ١٠٠تومن می‌دهد به روسری؟ ما که نمی‌دهیم. خیلی‌ها پول زیاد می‌دهند و خیالشان نیست.

 

لوازم خانگی فقط ایرانی

به غرفه لوازم خانگی می‌رسیم. خانمی از فروشنده می‌پرسد: می‌شود از این ظرف عکس بگیرم؟ فروشنده مانعی در این کار نمی‌بیند و به او اجازه می‌دهد.مرد بلور‌فروش به همه کسانی که مقابل غرفه‌اش ایستاده‌اند و به زرق‌و‌برق ظرف‌هایش نگاه می‌کنند، می‌گوید: توی کانال تلگرامی فروشگاه عکس ظروف را گذاشته‌ام.

به غیر از اینجا، در چهارراه دانش نیز شب‌بازاری برپاست که از اینجا قدیمی‌تر محسوب می‌شود. اما ویژگی این بازار که سابقه‌اش به هفت‌هشت‌سال می‌رسد، جوربودن جنس‌هایش است. یکی از غرفه‌داران قدیمی می‌گوید: آنجا جنس‌هایی می‌آورند که زوار بخرد ولی اینجا جنس‌هایش جور است. یک مشهدی در اینجا همه‌چیز می‌تواند بخرد.

به قول این فروشنده، اجناس تقریبا کامل است؛ از پوشاک تا لوازم خانه. از کالاهای دیجیتال و لوازم جانبی گوشی تا بدلیجات و اسباب‌بازی. اما امان از خرید‌های ما که کتاب در آن جایی ندارد. کالای هنر و لوازم‌ تحریر هست، اما مشتری کنار این اجناس نیست.

 

مشتریان شادِ بازار

بچه‌ها جلو غرفه‌ها بازیگوشی می‌کنند. سوز هوا برای تن بازیگوش آن‌ها، ملال‌آور نیست. به اسباب‌بازی‌ها که می‌رسند برای هم خاطره تعریف می‌کنند. انگار این بساط پهن شده است تا آن‌ها بی‌محابا بیایند و تماشا کنند و خاطره بگویند و حتی چند‌دقیقه‌ای با اسباب‌بازی‌های چیده‌شده روی میزها بازی کنند. بچه‌ها در این بازار، بی‌دغدغه‌ترین آدم‌ها هستند.‌ 

یکی از غرفه‌ها شلوار جین می‌فروشد. برایمان سؤال است که متقاضیان، اندازه شلوار را چطور می‌سنجند. فروشنده می‌گوید: در بوستان، نمازخانه‌ای است که خانم‌ها آنجا پرو می‌کنند و آقایان هم همین‌جا اندازه می‌گیرند. اما در این روش شک و نگرانی زیاد است. هم برای خریدار که باید مسافت طولانی را برود و یک کالا را امتحان کند که شاید مناسبش نباشد و هم برای فروشنده سخت است که باید به همه خریدارانش در بوستان اعتماد کند و پیش از اینکه مبلغی دریافت کند، جنسش را به آن‌ها بسپارد. به غرفه کفش می‌رسیم. دو لامپ پرنور کم‌مصرف، از بالای کفش‌ها آویزان کرده است تا در تاریکی شب، انتخاب برای مردم راحت‌تر باشد. مرد میان‌سال به مشتریانش پاسخ می‌دهد: اندازه پای چپ و راست با هم فرق دارد. مرد به مشتری، توصیه‌های کفاش‌ها را گوشزد می‌کند. 

 

در جست‌وجوی شادی پشت ویترین‌های نوروزی

چشم‌ها به پشت ویترین‌های شیشه‌ای که خیره می‌شوند، حساب کار فروشنده دستش می‌آید؛ یا مشتری در‌حال چرتکه‌انداختن و دو‌دو تا چهار‌تا کردن است یا اجناس را انداز‌برانداز می‌کند برای خریدن یا نخریدن. اما حال و روز بازار اسفندماه با روزهایی که مردم از کنار ویترین‌ها با نگاه سرسرکی رد می‌شدند و فروشنده‌ها با ناامیدی گذر مردم را به نظاره می‌نشستند، تغییر کرده است. مغازه‌دار سرش گرم حساب‌وکتاب است و خریدار حتی در برخی مغازه‌ها در صف دو‌سه‌نفره می‌ایستد.

به یکی از بازارهای مرکزی فروش گل و تزیینات مشهد در بولوار خیام آمده‌ایم.

بازار خاک‌گرفته فروش تزیینات، تکانی به خود دیده است؛ از مجسمه‌ها و سفال‌های تزیینی گرفته تا ظروف هفت‌سین، گلدان‌های تزیینی و تنگ‌های ماهی هر‌کدام مشتریان خود را دارد.

محسن یکی از فروشندگان ظروف سفالی و تزیینی، سرش گرم مشتریان است و چندان مشتاق صحبت نیست. این روزها هر‌دقیقه برای آن‌ها حیاتی است و به قول خودش تمام سال را چشم کشیده است تا اسفند بیاید و تکانی به اوضاع مالی زندگی‌اش بدهد. فقط به همین یک جمله بسنده می‌کند که «‌تا همین یک‌ماه پیش بازار اینجا آن‌قدر سوت‌و‌کور بود که حتی بوی گل‌های طبیعی مغازه‌ها هم حال آدم را خوش نمی‌کرد، اما با آمدن خریداران نوروزی گویی که بازار و مردمش زنده شده‌اند.»

 

هفت سین ایرانی با مجسمه‌ها و عروسک‌های چینی!

سری هم به بازارگل می زنیم خوک‌ها پشت ویترین ردیف شده‌اند؛ از نوع سفالی، گچی، عروسکی و... . خانمی یکی از مجسمه‌ها را برمی‌دارد و می‌گوید: آجیلِ کیلویی چند‌صد‌هزار تومان را که پولمان نمی‌رسد بخریم و سر سفره هفت‌سین بگذاریم؛ حداقل همین مجسمه سال را برداریم. فروشنده هم با تکان‌دادن سر، حرف از جور در‌نیامدن دخل و خرجش را به میان می‌کشد و از اجاره مغازه و گرانی قیمت خرید اولیه اجناسش می‌گوید. مشتری با چک و چانه خوک قهوه‌ای را با عدد ٩٨ که روی آن حک شده، به ١۵‌هزار‌تومان می‌خرد و از مغازه خارج می‌شود.

درباره فروش این مجسمه‌ها و نمادهای تزیینی سال با این فروشنده صحبت می‌کنیم. او همان اول صحبت، حرف چشم بادامی‌ها را وسط می‌کشد و می‌گوید: همین مجسمه‌ها بیشتر چینی‌اند. خرید اولیه آن‌ها خیلی ارزان است اما با واسطه که دست ما می‌رسد، ١٠‌هزار‌تومان قیمت تمام‌شده است. من به مشتری‌ها ١٨‌هزار تومان قیمت می‌دهم و در‌نهایت ١۵‌هزار تومان می‌فروشم. ولی باور کنید این میزان سود با هزینه‌های زیاد مغازه‌داری به هیچ‌جا نمی‌رسد. فقط در همین بازار دم عید است که به‌دلیل فروش تعداد زیاد، اوضاعمان کمی بهتر می‌شود.

ظر‌ف‌هایی را که برای هفت‌سین پشت ویترین گذاشته‌اند، یکی‌یکی قیمت می‌گیرم؛ از ظروف و مجسمه‌های مخصوص سبزه عید تا گلدان‌های تزیینی. فروشنده حتی برای ظروف سبزه عید هم از اجناس چینی جلو‌یمان می‌گذارد و با خنده می‌گوید: چینی‌ها برای سبزه سفره هفت‌سین ایرانی‌ها هم جیب دوخته‌اند. می‌بینید که ظروف مخصوص سبزه عید را هم وارد بازار کرده‌اند.این فروشنده با گلایه از زمین‌خوردن تولیدکنندگان داخلی تزیینات می‌گوید: برای یک کارگاه داخلی هزینه‌ها آن‌قدر زیاد است که اصلا نمی‌صرفد تولید کند؛ چون قیمت تولید‌شده گران در‌می‌آید و اجناس روی دستش می‌ماند اما تولید‌کننده چینی هزینه‌های داخلی ما را ندارد؛ لذا قیمت تمام‌شده اجناسش خیلی کمتر از تولید داخلی در‌می‌آید. برای همین فروشندگان هم سراغ جنسی می‌روند که ارزان‌تر باشد و مردم قدرت خرید آن را داشته باشند.

 

بازار داغ گل‌های سنبل

تا همین یک دهه پیش و زمانی‌که هنوز مصرف‌گرایی دامن خیلی‌ها را نگرفته بود، سبزه عید را خانم‌های خانه خودشان داخل بشقاب، کوزه یا ظروف یک‌بار‌مصرف می‌گذاشتند، اما حالا بیشتر خانم‌ها سبزه و سنبل را آماده از بازار می‌خرند. این روی‌آوردن به خرید سبزه آماده نوروز، بازار گل‌ها را داغ کرده است.

یکی از گل‌فروش‌ها می‌گوید: کار ما شغل شادی است. معمولا غیر از دسته‌گل‌هایی که برای مراسم ختم سفارش داده می‌شود، باقی کسانی که سراغ گل‌فروشی می‌روند برای شادی و خوشی این کار را می‌کنند. اما در طول سال به‌دلیل کاهش قدرت خرید مردم و گرانی، بازار خوبی نداشته‌ایم. خدا را شکر که روزهای مانده به عید هم گل‌فروشی حال و هوای دیگری دارد؛ از گل‌های سنبل و شب‌بو‌گرفته تا سبزه‌های سفره هفت‌سین مشتری دارد.

بیرون از بازار گل‌ها، جوانی دست‌فروش کنار جوراب‌های زنا نه و مردانه که روی سنگ‌فرش خیابان بساط کرده، تخم‌مرغ‌های هفت‌سین را هم به ردیف چیده است. نقاشی و تزیین روی تخم‌‌مرغ‌ها به‌شکل خوک درآمده تا نماد سال باشد و به قول خودش به فروش برسد.

 

تخم‌مرغ‌های رنگی و ذوق کودکان

﷯دست‌فروش جوان مدت‌ها بیکار بوده و حالا در اسفندماه به قول خودش به شغل‌ موقت روی آورده است. می‌گوید: درآمدها از شغل‌های دم‌عید به اندازه‌ای است که دست به فروش اقلام نوروزی بزنید. مردم از بازار دم عید دست خالی به خانه بر‌نمی‌گردند. اگر وسع مالی‌شان به خریدهای گران هم نرسد، حداقل از تخم‌مرغ‌های رنگی من، سبزه و مجسمه‌های نوروزی‌، یکی را می‌خرند.برای لحظاتی چشم به رفت‌و‌آمد رهگذران می‌دوزیم. دیدن بچه‌هایی که دست مادرانشان را می‌کشند و با انگشت، تخم‌مرغ‌های رنگی را نشان می‌دهند، حرف‌های دست‌فروش را تأیید می‌کند. بچه‌ها لبخند‌زنان مجسمه‌ها و تخم‌‌مرغ‌ها را در دست می‌گیرند و مسیر بازار شب عید را در پی شادی دیگری جست‌وجو می‌کنند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی