کد خبر : 96185
/ 08:40
راه و بیراه

من مادر هستم

بچه بودم و آ‌رزوهای قشنگی داشتم‌. اما طلاق پدر و مادرم رؤیاهایم را سوزاند و خاکستر کرد.

من مادر هستم

شهرآرا آنلاین - متین نیشابوری|  آ‌ن‌ها از هم جدا شدند و هر کدام دنبال زندگی خودشان رفتند. از سر لج‌ و لج‌بازی و غرور مرا به حال خودم رها کردند و مسئولیتم را نپذیرفتند. خانه پدر‌بزرگم رفتم و روزها و شب‌های سرد و بی‌روحی را پشت سرگذاشتم. سال‌ها به سرعت گذشتند و برای من که دختری نوجوان شده بودم خواستگار آ‌مد. پدر بزرگم می‌گفت چون این خانواده با ما آ‌شنا هستند و از شرایط تو خبر دارند بهتر می‌توانید با هم کنار بیایید. با هزار امید و آرزو ازدواج کردم و به خانه شوهر رفتم. همسرم مرد خوبی بود‌، اما خانواده‌اش سر کوچک‌ترین بهانه‌ای سرکوفت می‌زدند که تو بچه طلاق بوده‌ای و درست و حسابی تربیت نشده‌ای. شنیدن این حرف‌ها برایم خیلی شکننده بود. به هر حال تحمل کردم و معتقد بودم اگر سخت و محکم باشی از پس این مشکلات بر می‌آ‌یی.

چند سال گذشت. همسرم در حادثه‌ای جانش را از دست داد. بعد از مرگ او من ماندم با کوهی از مشکلات و بچه‌ای ناسازگار و بهانه‌گیر که به سختی بزرگش کردم. باز هم با ناملایمات زندگی جنگیدم و دم نزدم. خواستگاری برایم آمد و به اصرار پدر‌بزرگم دوباره ازدواج کردم. خوشبختانه همسرم مرد خوبی است و از زندگی‌ام راضی هستم. اما خانواده همسر قبلی‌ام پسرم را از من جدا کرده‌اند. حتی وقتی برایش زن گرفتند از من نظری نخواستند. فقط می‌دانستم پسرم و عروسم در مشهد زندگی می‌کنند‌. دلم برایش یک ذره شده بود و دنبال فرصتی می‌گشتم او و عروسم را ببینم. تا اینکه به طور اتفاقی یکی از اقوام را دیدم و متوجه شدم پسرم دچار مشکل خانوادگی شده است. او و عروسم در مرز طلاق بودند، دست به کار شدم و از شهرمان به اینجا آ‌مدم. آ‌ن‌ها را به مرکز مشاوره آرامش پلیس‌رضوی آ‌وردم. خوشبختانه مشکلشان تا حدودی حل شده است. 

﷯دخالت‌های خانواده شوهرم علت اختلاف‌های آ‌ن‌ها شده است. جوان‌های این دوره خیلی کم طاقت و شکننده هستند و تا حرفی وسط می‌آ‌ید به فکر طلاق می‌افتند. اما من یک مادر هستم و تا جایی که بتوانم کمکشان می‌کنم از هم جدا نشوند چون خودم زخم خورده این درد بزرگ هستم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی