کد خبر : 96249
/ 09:31
گفت و گو با نازلی گلچهره حسینی به مناسبت انتشار رمان تازه‌اش «مختصات سرگردانی»

باید سال‌ها نزد همینگوی شاگردی کنم

٢ رمان و ٢ مجموعه داستان حاصل حدود ٧ سال نویسندگی جدی «نازلی گلچهره حسینی» است.

باید سال‌ها نزد همینگوی شاگردی کنم

شهرآرا آنلاین - غلامرضا زوزنی| این نویسنده چهل‌ساله مشهدی از حدود ٧ سال پیش تصمیم می‌گیرد که به جای دل‌نوشته، نوشته‌هایی جدی و هدفمند رقم بزند، چیزی که برای او در قالب داستان اتفاق می‌افتد. می‌گوید که بیشتر از ١٠٠ داستان کوتاه نوشته که از آن میان تعدادی را به چاپ رسانده است. رمان «مختصات سرگردانی» تازه‌ترین کتاب اوست که بعد از مجموعه داستان‌های «هبوط» و «بوی نای اخبار» و رمان «امشب همین‌جا می‌خوابم» منتشر کرده است. گفت‌وگوی پیش رو با خانم گلچهره حسینی به مناسبت انتشار همین کتاب جدید صورت گرفته است.

 

﷯ چه شد که پا به عرصه ادبیات گذاشتید؟

درگیر‌ی‌های من با خلقت خیلی زیاد بوده است. ابتدا سراغ فلسفه رفتم، بعد سری به عرفان زدم: ابوالحسن خرقانی، شیخ عطار، بایزید بسطامی. هرچیزی را می‌خواندم تا جواب سؤال‌هایم را بیابم. بعد از مطالعه این‌ها احساس کردم چیز‌هایی فهمیده‌ام و باید حرفم را بزنم. برای همین سراغ ادبیات رفتم. وقتی وارد آن شدم، دیدم خود ادبیات به اندازه کافی حرف برای گفتن دارد.

 

﷯ با گذر از فلسفه و عرفان به ادبیات رسیدید، پشیمان نیستید که زودتر آن را نیافتید و مثلا در دانشگاه ادبیات داستانی نخواندید؟

هیچ‌وقت دوست نداشتم تحصیلات آکادمیک داشته باشم. احساس می‌کنم دانشگاه آدم را محدود می‌کند، چون آدم درون‌گرایی هستم، ترجیح دادم خودم راهم را بیابم. از طرفی هم در دانشگاه رشته‌ای برای داستان‌نویسی خلاق نداریم. در نزدیک‌ترین رشته‌های دانشگاهی به داستان‌نویسی، کلی چیز بی‌ربط می‌خوانیم و ذهنمان را درگیر آن می‌کنیم که اصلا فایده‌ای ندارد. سیر و مانوری را که من در مطالعاتم داشتم در نظر بگیرید، می‌بینید من در دانشگاه نمی‌توانستم این آزادی عمل را داشته باشم. جایی که نیاز بود تاریخ خواندم. جایی دیگر فیزیک و شیمی مطالعه کردم. نمایشنامه‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی خواندم. هر‌جا هر چیزی نیازم می‌شد، آن را مطالعه می‌کردم. این سیر در دانشگاه غیر ممکن است.

 

﷯ به انجمن‌های داستان‌نویسی مشهد هم رفت‌و‌آمد دارید؟ فکر می‌کنید انجمن‌ها چقدر آدم را پیش می‌برند؟

من فقط در انجمن بوطیقا در حوزه هنری مشهد فعالیت دارم. خوشبختانه امروزه منابع خوب و ترجمه‌های به‌روزی دردسترس ما هست و مشکل کمبود منابع نداریم. اگر مشکلی هم در انجمن‌ها وجود داشته باشد، در میزان وسعت دید و جزئی‌نگری خود افراد است. ما مشکلی در داستان‌نویسی نداریم و استادان خوبی هم در انجمن‌های مشهد حضور دارند.

 

﷯ «مختصات سرگردانی» را که پایه این گفت‌وگوست، چطور آغاز کردید؟

همینگوی سبکی وارد ادبیات کرد که احساسات، نمای بیرونی پیدا کردند، به‌جای اینکه درونی باشند. وقتی داستان‌های او را می‌خوانید احساس می‌کنید در اتاقی هستید با یک سقف کوتاه. او اجازه نمی‌دهد شما زیاد ببینید. هرچه دلش می‌خواهد به شما نشان می‌دهد. حس درونی آدم‌ها را نمی‌گوید. برعکسِ نویسنده‌ای مانند چخوف، ذهنیات و درون را بیان نمی‌کند. همینگوی از طریق عینیات کاری می‌کند تا مخاطب غم و دردِ اتفاق را بفهمد. من خیلی درگیر این سبک روایی هستم. راستش این رمان را به دلیل همان نگاه همینگویی نوشتم. خیلی دوست داشتم این را تجربه کنم.

 

﷯ ارنست همینگوی از حدود یک‌سده پیش بنا کرد به انتشار دادن داستان‌هایش. با توجه به تحولات داستان‌نویسی در این مدت، بعید است امروز در خود آمریکا و غرب هم کسی به سبک همینگوی بنویسد. این‌گونه نوشتن نوعی جا ماندن از جریان‌های روز نیست؟

نه. همینگوی قدرتمند است.

 

﷯ خب تالستوی هم نویسنده قدرتمندی است اما امروز نمی‌توانید نویسنده‌ای حرفه‌ای پیدا کنید که به شیوه کلاسیک او بنویسد.

بله، بااین‌حال من همیشه درگیر این هستم که چطور همینگوی «تپه‌هایی چون فیل‌های سفید» را نوشته است. من باید سال‌ها شاگردی او را بکنم تا بتوانم سبک نوشتاری‌اش را فرا بگیرم. همیشه رمان‌هایی که آمیزه‌ای از صحنه و دیالوگ هستند برایم ارجح‌اند تا رمان‌هایی که توصیف و تلخیص در آن‌ها بیشتر است.

 

﷯ مثل «مختصات سرگردانی» که شامل صحنه و دیالوگ است. این رمان چقدر در زیست شما ریشه دارد؟

من یک پسر بیست‌ساله هم‌سن «نیما» (پسر زنی که شخصیت اصلی داستان است) دارم. اسم‌هایی که در داستان هستند، نیما، نوشین و نادر، همه مشتقات نازلی‌اند؛ یعنی خودم. این‌ها همه درگیری‌های ذهنی من هستند. همه مادرها یک دختر سرکش درون خودشان دارند. البته گفتن این حرف‌ها خیلی سخت است، ولی من مادرهایی را دیده‌ام که جلو بچه‌هایشان دخانیات استفاده نمی‌کنند، یا هیچ خطایی را که در جمع دوستان و همسالان خودشان انجام می‌دهند، جلو فرزندانشان انجام نمی‌دهند. همه این‌ها خیلی مرا اذیت می‌کند. انگار مادرانگی تقدسی به زن‌ها می‌دهد که نباید از بین برود. مادرها هم‌زمان که مادر هستند و مقدس هستند، دختر درونشان هم شیطنت‌هایی دارد، درست مثل همین شخصیت اصلی رمان مختصات سرگردانی که خودش خطاهایی را مرتکب شده است اما نمی‌تواند این خطاها را برای فرزندش تاب بیاورد. در زن‌ها باوجود آن شخصیت دوگانه، غریزه مادرانگی و طبیعت نوعی قداست برایشان ایجاد می‌کند. این غریزه خیلی هم قدرتمند است. ما مادرها احساس می‌کنیم بار ادامه حیات روی دوش ماست. این غریزه قدرتمند رهایمان نمی‌کند.

 

﷯ نوشتن رمان در بسیاری از مواقع تخلیه درونی را برای نویسنده به همراه دارد. اما درباره شما به نظر می‌رسد حتی اکنون که نوشتن رمانتان را پشت‌سر گذاشته‌اید، از این حس دوگانه مادر/دختر درون -به گفته خودتان- رها نشده‌اید.

این مرض مادری است، نه قداست مادری. به صورت ناخودآگاه می‌خواهیم از ژن‌های خودمان محافظت کنیم. یک غریزه عجیب است و قدرتمند. از طرفی حس با غریزه متفاوت است. الان اینکه من نگران پسرم باشم نه به او کمک می‌کند نه به من مادر. بااین‌حال من ٢ سال است با خودم مبارزه می‌کنم تا بتوانم از غریزه مادری‌ام بکاهم اما ذره‌ای موفق نشده‌ام. این منحصر به ایران هم نیست. همه‌جای دنیا همین است. همان‌طور که شخصیت اصلی این رمان جایی می‌گوید: «مادری یک جور حماقت است.»

 

﷯ درواقع جملاتی از این دست که در رمان آمده، حرف‌های خود نویسنده است که در دهان شخصیت گذاشته شده است.

واقعا سعی کردم این‌طور نباشد. اگر جایی هم این‌طور احساس می‌شود، از دست در رفته است.

 

﷯ رویکردی کمینه‌گرا در رمانتان دیده می‌شود با اینکه جا داشت شخصیت‌پردازی عمیق‌تری صورت بدهید. این‌ها اثرات همان تعلق خاطر به همینگوی است؟

نه. من کلا مینیمالیستم. حتی در داستان کوتاه هم مینیمال می‌نویسم. من یک آدم مدرن واقع‌گرای مینیمالیستم. هر چیزی را در زندگی به اندازه نیاز دارم، نه بیشتر. برای همین سبک فکری‌ام مینیمالیسم است. در این رمان هم همین اتفاق افتاده: استفاده از جملات کوتاه، ایجاز، شخصیت‌های کم. تنها ایرادی که می‌توان به چنین کار مینیمالیستی‌ای در مقایسه با دیگر داستان‌های مینیمال گرفت این است که آن‌ها زمان و مکان محدود دارند ولی در این رمان این اتفاق نیفتاده است. زمان و مکان محدود نیست. سرعت ماجراهای رمان بالاست و به مخاطب القا می‌شود که نویسنده هم نمی‌داند آخر قصه چه خواهد شد.

 

﷯ به نظرم یک‌پنجم رمان می‌گذرد و تازه قصه شروع می‌شود. نگران پس‌زده شدن مخاطب نیستید؟

این خیلی ظالمانه است. باید بگویم ازاین نظر ٢ نوع نگاه در ادبیات وجود دارد: یا نویسنده برای مخاطب می‌نویسد یا برای خودش. اگر نویسنده برای دل خودش بنویسد حداقل ۵٠ درصد جریان راضی‌کننده است. اما اگر برای مخاطب بنویسد ممکن است هیچ‌کس راضی نباشد. نه مخاطب، نه نویسنده. شاید این خیلی خودخواهانه باشد ولی من رمان یا هر داستان کوتاهی را برای خودم می‌نویسم. تکنیک در ادبیات برایم اهمیت دارد. جلو بردن خودم در تکنیک مهم است. برای همین است که داستان کوتاه زیاد دارم. هر تکنیکی که یاد می‌گرفتم یک داستان کوتاه برایش می‌نوشتم. این پرکاری نیست یا اینکه بخواهم برای مخاطب کار کنم. می‌خواهم تکنیک را مال خود کنم. اصلا دغدغه این را ندارم که این رمان را یک‌نفر بخواند یا ١٠ نفر.

 

﷯ به این ترتیب برای پیدا کردن ناشری که رمان‌هایتان را منتشر کند به مشکل برنمی‌خورید؟ بالاخره شما کتاب‌هایتان را می‌نویسید که دیگران بخوانند.

راستش من خیلی هم به چاپ اعتقادی ندارم. این عقیده همسرم است که کارم باید چاپ شود. من تلاش چندانی برای انتشار کتابم نکردم. زحماتش را او کشید. احساس می‌کنم نوشتن یک سلوک شخصی است. یک رشد فردی است. الان که هر کوچه و هر محله یک نویسنده دارد، احساس می‌کنم کار ادبی کاری شخصی شده است.

 

﷯ بعضی توصیف‌هایتان با وجود سادگی نامتعارف می‌نمایند؛ مثل «صدای برخورد موج به صخره‌های پر از جلبک» یا «صدای تلویزیون از شب روشن مانده». این‌ها چه کمکی به داستان می‌کند؟

حواسْ میزانسن داستان هستند. هرچه نویسنده حس‌های مخاطب را بیشتر درگیر کند، بیشتر موفق شده ارتباطش را با داستان برقرار کند. در رمان مدرن نویسنده حسی را توصیف نمی‌کند. سعی می‌کند فضا را توصیف کند تا مخاطب هر‌چه خواست و یا درک کرد برداشت کند. بعضی توصیفات را گذاشته‌ام برای عمق‌بخشی به کار. اگر مخاطب آن‌ها را فهمید لذت بیشتری خواهد برد. نفهمید هم، چیزی از دست نداده است. در این رمان من سعی کردم حس‌هایی را برای مخاطب بازگو کنم که برایش آشناست. این آشنایی باعث می‌شود نویسنده توضیح کمتری برای انتقال حس بدهد و این به هرچه مینیمال‌تر شدن اثر منجر می‌شود. این نیاز دارد نویسنده و مخاطب تجربیات انسانی و زیستی مشترک داشته باشند. هرچه این اشتراکات بیشتر باشد، به قوت ارتباط هم کمک بیشتری می‌کند. از طرفی بعضی از این توصیفات مانند همین‌هایی که شما مثال زدید، جزو فضاست و به فضاسازی کمک می‌کند.

 

﷯ چقدر تجربیات و نوع نگاه شما به‌عنوان زن، در پرداخت شخصیت اصلی رمانتان دخیل است؟

شخصیت زن که شخصیت اصلی هم هست، خیلی از شخصیت من دور است. مثلا او خوب آشپزی می‌کند اما من اصلا به آشپزی علاقه‌ای ندارم، همچنین برخی مسائل به راوی من بستگی دارد. اینجا چون راوی زن است جزئیات زیاد دیده می‌شود. راوی رمان قبلی‌ام مرد است و این جزئیات زنانه در آن نیست. تمهیدات و پرداخت داستان باید به شخصیت بخورد. این تمرینی است برای نویسنده که آنچه را از شخصیتش دور است بنویسد.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی