کد خبر : 96262
/ 01:32
خانم، آقا، شما صاحب این تصویر را می‌شناسید؟

آشنای غریب این خیابان!

آشنای غریب این خیابان!

شهرآرا آنلاین - زینبی- جلائیان/ وقتی نام پروین اعتصامی می‌آید با خود می‌گوییم او را که همه می‌شناسند. کسی که اشعار مناظره‌ای‌اش زبانزد است. شاعر فرودستان است و روی سنگ قبرش نوشته شده:«اینکه خاک سیهش بالین است، اختر چرخ ادب پروین است». هم اشعارش را در کتاب‌های درسی خوانده‌ایم و هم بسیار چهره‌اش را دیده‌ایم. همان تصویر معروف با روسری که موهایش کمی مایل به راست بیرون ریخته است. کسی که شعر مست و هوشیارش فراتر از کتاب‌های درسی در دفتر خاطرات دهه‌های پنجاه و شصت نفوذ کرده و با پند‌های اخلاقی‌اش نظر علمای اخلاق را نیز جلب کرده است. 25 اسفند روز بزرگداشت این بانوی شاعر ایران است. در مشهد یک خیابان به نام این بانوی شاعر داریم. می‌خواهیم بدانیم پروین در محله‌اش چقدر شهرت دارد و آیا  همان‌قدر که امثال گلزار و افشار خودشان را به جامعه تحمیل کرده‌اند می‌شود به شناخت مفاخر ایران هم امیدوار بود؟ چند تصویر از پروین همراهمان است. به سراغ محلی‌های پروین اعتصامی می‌رویم و از آن‌ها می‌پرسیم: «این زن را می‌شناسید؟».

 

صاحب این عکس کیست؟

می‌گویند اغذیه‌فروشی معروف خیابان پروین است. اسدی بیش از 20 سال است که در این خیابان ساندویچ دست مردم می‌دهد. الان هم  سرش شلوغ است و از پشت یخچال بزرگ پر از مواد ساندویچ میان سفارش‌هایی که از مشتری می‌گیرد به او پرتره‌ پروین را نشان می‌دهیم. هر کدام از عکس‌ها را که می‌بیند چند لحظه‌ای مکث می‌کند و بعد می‌گوید:«نمی‌شناسم». البته شاید توقع ما زیاد است که خیال می‌کنیم او باید نام کسی را که تابلوی نامش چند قدمی مغازه‌اش افراشته شده است، بداند. می‌گوید:«این روزها آن‌قدر درگیر کاریم که وقت نمی‌کنیم ناهار بخوریم. امروز دنبال جگر مرغم. کشتارگاه‌های مرغ کشتار ندارند و حالا مانده‌ایم چه کار کنیم؟». از اوضاع اقتصادی شکایت  و آن را بهانه نداشتن مطالعه می‌کند. به او تصویری را نشان دادیم که رویش یکی از اشعار اعتصامی نوشته شده که تازه می‌فهمد او شاعر است و می‌گوید:

« نه متأسفانه هیچ وقت به این فکر نکردم و کنجکاو نشدم بدانم این خانمی که نامش به روی این خیابان گذاشته شده، که بوده است. البته فکر نکنید تنها منم، بعید می‌دانم کسی را پیدا کنید که او را بشناسد». هنوز راه زیادی داریم تا سرخورده شویم. احتمال می‌دهیم کاسبِ بعدی چیزهای بیشتری بداند.

133469.jpg

او پروین است!

مرد ردیف به ردیف کفش‌ها را کنار هم در قفسه‌هایش چیده و منتظر مشتری‌های دم عید است. چند روز بیشتر به عید نمانده و شاید انتظار داریم مشتری‌های بیشتری داشته باشد ولی انگار مشتری‌ها فقط

در حد انداز ورانداز داخل می‌آیند و قیمت می‌پرسند و می‌روند. مهدی محمد‌پور با روی باز تصاویر را می‌بیند و با دیدن هر کدام سری تکان می‌دهد. نگاهش را از تصاویر برنمی‌دارد و همچنان متفکرانه امید دارد شاید جرقه‌ای ذهنش را روشن کند. کافی است چشمش به چهره‌ پروین کنار شعر بیفتد تا  بلافاصله بگوید:« پروین است. چهره‌اش از اول برایم آشنا بود اما به یاد نمی‌آوردم. در کتاب‌های مدرسه اشعار و تصاویر پروین اعتصامی را بارها دیده‌ام اما الان از ذهنم رفته بود». 10سالی است که اینجا کفش‌های تولیدی خودش را به فروش می‌رساند. او هم از اوضاع بازار شب عید شاکی است. بلافاصله سراغ کتاب‌هایی می‌رود که زیر پیشخوان مغازه چیده است و گاه‌گاهی به آن‌ها سر می‌زند. بیشتر علاقه‌اش به کتاب‌های طب سنتی؛ موفقیت و سلامتی است تا شعر. او محتوای یکی از شعرهای پروین را برایمان می‌گوید. همان داستان معروف کتاب‌های درسی که به  اشک یتیم شهرت دارد. او هرچه به ذهنش فشار می‌آورد از خود شعر چیزی یادش نیست.  شاید تعارف می‌کند که می‌گوید: :«راستش را بخواهید الان بسیار کنجکاو شدم تا زندگی‌نامه و اشعار این شاعر را مطالعه کنم». نمی‌دانم از این در بیرون برویم او یادش می‌ماند که بخواهد کتاب‌های پروین را بخواند.  البته جای امیدواری دارد.

133476.jpg

مقدم یا پروین اعتصامی؟

پارچه‌ها تمام دور او را پوشانده‌اند. انگار اینجا هم این وظیفه را به آن‌ها سپرده‌اند. مشتری دارد و پشت سر هم یکی می‌آید و یکی می‌رود. به رسم تمام پارچه فروشی‌ها بیشتر خریداران بانو هستند. اینجا محله کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و حالا دیگر کهنسالی اوست. 76 سال است که اینجاست. نگاهی به عکس می‌کند و می‌گوید:«یادم نمی‌آید. شاید از مشتری‌هایم بوده است». حتی وقتی شاعر را به او معرفی می‌کنیم باز هم شک دارد که می‌شناسد یا نه. برای ما از سابقه محله‌اش می‌گوید:«‌این خیابان در واقع مقدم است و تمام قدیمی‌ها این خیابان را به نام مقدم می‌شناسند. در گذشته این خیابان خاکی بود تا اینکه مرحوم آقای مقدم که در کارخانه نخریسی کار می‌کرد زحمات بسیاری کشید تا توانست این خیابان را آسفالت کند. درست مطمئن نیستم اما فکر می‌کنم نام این خیابان را حدود 7 سال پیش به پروین اعتصامی تغییر دادند»!. با اینکه مشتری دارد باز هم تأکید دارد اول پاسخ ما را بدهد. دختر جوانی که شاید از این معطلی کلافه شده است با نیم نگاهی به تصویر می‌گوید:«او پروین اعتصامی است. من 25 سال دارم. از وقتی یادم می‌آید این خیابان به نام پروین بوده است». خوش‌حال می‌شویم. بالاخره یک نفر او را شناخت و چه بهتر آن یک نفر جوان باشد. دانشجو است و هنوز یک ترم نیست که فارسی عمومی را از سر گذرانده و پاس کرده است. می‌گوید:«از ترم پیش چیزهایی یادم هست». از خودمان می‌پرسیم اگر ترم پیش ادبیات نداشت باز هم پروین را می‌شناخت؟ البته شناختی که در حد تصویر و نامش باقی می‌ماند.

133470.jpg

زن خیری بود!

می‌گویند هرچه می‌خواهی از این محله بپرسی را او می‌داند. پیر محله است و 86 سال سن دارد. بنگاه‌داری هم مزید بر علت است تا با اطمینان خاطر بیشتری به سراغش برویم. پیرمردها دور هم نشسته‌اند و تصاویر بینشان می‌چرخد اما هر کدام سری تکان می‌دهند که معلوم است نمی‌شناسند. آن‌ها هنوز محله را به نام مقدم می‌شناسند. وقتی می‌گوییم او پروین اعتصامی است یکی از آن‌ها می‌گوید: «بانوی خیری است ». دیگری در تأیید سخنان او ادامه می‌دهد:« امیدوارم خدا پشتیبانش باشد». دیگر صلاح ندیدیم که ادامه بدهیم. پیرمردها را تنها می‌گذاریم و به سراغ جوان‌ترها می‌رویم. محمد مهدوی 30سال سن دارد و کاردانی برق دارد. این جوان با شناخت سریع صاحب عکس‌ها ما را اندکی امیدوار می‌کند. می‌گوید: «این تصاویر پروین اعتصامی شاعر معروفی است که نامش را به روی این خیابان گذاشتند. من تصویر او را از کتاب‌های درسی به یاد دارم و در اینترنت بارها دیده‌ام». او درباره روز بزرگداشت پروین اعتصامی ابراز بی‌اطلاعی می‌کند و ادامه می‌دهد: « متأسفانه اطلاع نداشتم روزی را به نام او در تقویم ثبت کردند و هیچ شعری نیز از او به یاد ندارم. البته رشته تحصیلی من فنی بوده است و من خیلی کم شعر حفظی بلدم».

133471.jpg

اتفاقی فهمیدم

 حسن غفاری‌نیا، جوان دیگری است که ما میهمان مغازه‌اش می‌شویم. پروین را می‌شناسد. می‌گوید: «صاحب این عکس را اتفاقی حدس زدم. البته در مدرسه عکس و شعرهای او را دیده‌ام اما الان به یاد ندارم». با چند عکس در دستمان برخی تصور می‌کنند به دنبال گمشده‌‌مان هستیم و برای ما دلسوزی می‌کنند. البته نقطه عطف ماجرا اینجاست که یک امانت فروشی او را زود به خاطر می‌آورد. جایی که توقعش را نداریم. اهل روزنامه و مطالعه است. جلوتر روی دیوار تعمیرگاه خودرو در خیابان پروین اعتصامی شبیه دفتر خاطرات و دیوان شعر ماژیکی است. صاحب تعمیرگاه زود شاعر را می‌شناسد و می‌گوید:« من عاشق شعر هستم. کتاب‌های شعر زیادی دارم. در شعرها محتواهایی است که باید در زمان خواندنش اندیشید و ساده از آن رد نشد».این شهروند هنردوست به نام‌گذاری خیابان پروین اعتصامی و دیگر خیابان‌های شهر به نام شاعران اشاره می‌کند و می‌گوید:« در گذشته مسئولان بیشتر برای هنر، ارزش قائل می‌شدند. خیابان‌های بسیاری در شهر به نام شاعران و فرهیختگان نام‌گذاری شده است مانند سعدی، فردوسی، ملک الشعرای بهار یا همین پروین اعتصامی.»

133472.jpg

جای یادمان پروین خالی است

دلمان می‌گیرد و حق دارد بگیرد. در زمانه‌ای که شهرت و محبوبیت به دست اینفلوئنسرها و سلبریتی‌ها افتاده، یکی از بزرگ‌ترین شاعران پارسی‌گوی کشورمان در میان محله‌ای به نامش، این‌قدر غریب است. دلمان می‌خواهد  از این گزارش چیزی در نمی‌آمد. به هرکسی می‌رسیدیم پروین اعتصامی را می‌شناخت و زندگی‌نامه‌اش را می‌دانست و چند شعر برایمان می‌خواند. مسئله‌ای که آخر در آن ناکام ماندیم همین بود. اینکه کسی برایمان شعری از پروین بخواند. حتی اگر شده بیتی ما را میهمان کند. اما فقط دریغ و افسوس برایمان ماند. پیشنهاد ما برای بزرگداشت پروین اعتصامی این است که یادمانی دائمی در کنار خیابانی که به نامش شده است نصب شود. شاید شبیه یادمان‌های سنگی محله چهارباغ و مسجد کرامت که تاریخچه کوتاهی بر آن نوشته شده است.حیف است بانوی چرخ ادب فارسی را نشناسیم. حیف است که او در میان فارسی زبانان غریب بماند. البته با پیگیری شهرآرا محله و هماهنگی معاونت فرهنگی شهرداری منطقه در روز 25 اسفند بروشورهای از زندگینامه و تصویر پروین اعتصامی در بین شهروندان این محله توزیع شد. اقدامی که هنوز برای این شاعر بزرگ بسیار کم و ناکافی است. 

133473.jpg

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی