• خانه
  • یادداشت
  • دیکتاتوری که اسطوره شد!
کد خبر : 96306
/ 07:33
علی‌اصغر داوودی

دیکتاتوری که اسطوره شد!

دیکتاتوری که اسطوره شد!

شهرآرا آنلاین - در ژانویه ۱۹۲۴ لنین مُرد و استالینِ آرام، زیرک و توطئه‌گر، بر رقیبان اصلی در دفتر سیاسی مانند تروتسکی، زینویف، کامنوف، ریکوف و تومسکی غلبه کرد و در سال‌های ۱۹۲۸-۱۹۳۲ کارزار بزرگی علیه «انحراف راست» یعنی رهبران اصلی حزب، سازماندهی کرد. استالین آن‌ها را «خیانتکار، جاسوس و مدافع کولاک» نشان داد و زمینه اخراج و تبعید و نابودی آن‌ها را مهیا کرد. استالین تحمل هیچ مخالفی را نداشت و می‌گفت هرکس با من نیست، علیه من است! به همین دلیل او تعداد بی‌شماری از مخالفان را به سیبری فرستاد و یا در دادگاه‌های فرمایشی به عنوان «ضدانقلاب» محکوم و اعدام کرد، رهبرانی مانند زینوویف، کامنف، بوخارین و ریکوف اعدام شدند و تروتسکی با تبر به قتل رسید. طبق آمار رسمی منتشره در زمان گورباچف، در سال ۱۹۳۸ بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند. در دوران جنگ دوم جهانی، با توجه به جنگ میهنی علیه هیتلریسم و پیروزی نظامی، کیشِ شخصیت استالین به اوج رسید. پس از جنگ او پیوسته در پی اثبات برتری رژیم شوروی به غرب بود. ناسیونالیسم شوروی و ایدئولوژی استالینیستی زمینه را مهیا کرد تا دستگاه دولتی به مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی علیه غرب ابعاد جدیدی بخشد. در این دوران، با توجه به مشکلات اقتصادی، با رهبری اژدانف کارزار تبلیغاتی و ایدئولوژیک بزرگی علیه دشمنان داخلی و خارجی سازماندهی شد. فضای کشور و حزب دست‌خوش گرفتگی و جنگ سرد شده بود. سانسور و خودسانسوری در حزب کمونیست و جامعه مسلط بود. دادگاه‌ها با سرعت مخالفان را محکوم و دستگاه‌های تبلیغاتی در ستایش رهبر بزرگ، برنامه اجرا می‌کردند. استالین فردی پرکار، ولی تنها، بیمار و حیله‌گر بود. او قدرت مطلقه خود را با کیش شخصیت و چهره‌ای اسطوره‌ای پرداخته بود، شخصیتی که رسانه‌ها او را نابغه، مارشال پولادین شکست‌دهنده بورژوازی و فاشیسم، رهبر آموزگار «مارکسیسم علمی» و پرولتاریا معرفی می‌کردند. توتالیتاریسم متکی بر دستگاه حزبی و دولتی، حاکم شده بود و شخصیت میتولوژیک و ایدئولوژیک او افراد بی‌شماری را کور کرده بود و حزبی توتالیتر دولت و جامعه را کنترل می‌کرد. در یک‌سو جامعه معترض، پنهانی، زخم‌خورده، زنده و اندیشه‌گر قرار داشت و در سوی دیگر جامعه رسمی که در آن پرولتاریای حزبی، تکنوکرات‌ها، بوروکرات‌ها، مسخ‌شدگان و خاموشانی که تسلیم حزب و رهبرش بودند.حال آنکه چه‌بسا دیکتاتور بسیار حقیر و سنگدل باشد.

﷯ دیکتاتور با دوری و رازپروری، خود را در ذهنیت جامعه اسطوره می‌کند و این اسطوره‌سازی با نادانی توده و عدم شجاعت نخبگان همسو می‌شود. رسانه‌ها، بلندگوهای تبلیغاتی، افراد و باندهای چاپلوس و پرطمع و تبه‌کار، شرایط را برای انحطاط و سکوت جامعه فراهم می‌آورند. دیکتاتورها نمی‌توانند بدون چاپلوس و عوام‌فریب زندگی کنند. جامعه، دیکتاتور را دیکتاتور می‌کند. مردمانی که از اندیشه انتقادی محرومند و شجاعت خود را از دست داده‌اند، قربانی روانی و اعتقادی و تهییجی دیکتاتور هستند. استالین «مارکسیسم» دولتی و بوروکراتیک خود را به یک ایدئولوژی تمامیت‌خواه تبدیل کرد و همه‌کس و همه‌چیز را بر این معیار داوری می‌کرد. ایدئولوژی او تبعیض‌گرا بود و هرگونه فاصله رفتاری نسبت به آن مورد طرد و تنبیه قرار می‌گرفت. این ایدئولوژی بر ضد آزادی و پلورالیسم بود و مطلقیت خود را اساس گردش امور می‌دانست. استالین همه مخالفان خود را «ضدانقلاب و نوکر بورژوازی» معرفی می‌کرد. توتالیتاریسم او مشروعیت خود را به علمی بودن دکترین و طبقه برتر جامعه وصل می‌کرد، دروغ و جعل و دگماتیسم اعتقادی پایه این ایدئولوژی بود. نوعا ایدئولوژی‌های توتالیتر منبع دروغ و فساد در جامعه‌اند و عامل مسخ و ازخودبیگانگی اعضای جامعه به شمار می‌آیند. استالین دیکتاتور بزرگی بود، ولی دیکتاتورهای کوچک نیز در جامعه فراوان بودند. شرایط، فرصت‌ها، شبکه‌ها، لحظات تاریخی و دیکتاتورهای بزرگ تبدیل می‌کند.نیز زیرکی و توانایی توطئه‌گری، دیکتاتورهای کوچک را به 

 

عضو هیئت‌ علمی دانشگاه آزاد مشهد

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی