کد خبر : 96751
/ 06:49
صحبت‌های مهدی سیدی‌ در آیین بزرگداشت ابوسعید ابوالخیر

در هزاره ابوسعید او را فراموش نکرده‌ایم

در اهمیت و جایگاه والای ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷ - ۴۴۰ قمری) همین بس که در عین اندک بودن سروده‌های باقی‌مانده از او، نامش در کنار بزرگان ادبیات پارسی همچون مولانا و خیام قرار می‌گیرد.

در هزاره ابوسعید او را فراموش نکرده‌ایم

شهرآرا آنلاین -  زوزنی‌|  این عارف و شاعر بزرگ خراسانی در عرصه عرفان نیز جایگاهی چون حلاج و بایزید و... دارد. بعدازظهر چهارشنبه هفته گذشته، محفل بیهقی مشهد به مناسبت فرا رسیدن هزارمین سالروز درگذشت شیخ، مراسمی را در بزرگداشت او در مجموعه فرهنگی نشرچشمه دلشدگان برگزار کرد. این برنامه با حضور شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای چون عبدا... کوثری، سوسن شریعتی و ... همراه بود. آنچه در ادامه می‌آید، چکیده‌ای از صحبت‌های سید‌مهدی سیدی، نویسنده و پژوهشگر مشهدی، درباره شیخ در این برنامه است.

 

﷯ بزرگان در وطن خویش غریب

این‌ها بزرگان فرهنگ ایرانی اسلامی هستند که غریب افتاده‌اند. هم‌میهنان ما که هریک در جایی هستند و ما وظیفه داریم آن‌ها را بشناسیم و بشناسانیم. اما متأسفانه در کشور ما توجهی به این تحفه‌ها نمی‌شود. کسی که این بزرگ را می‌شناسد، می‌داند هیچ شاعر و نویسنده و هنرمندی نیست که از ابوسعید بی‌نیاز باشد. هرکس ابوسعید را می‌شناسد شیفته مرام و سلوک اوست. استاد شفیعی کدکنی یکی از کسانی است که «اسرار التوحید» را تصحیح، و یک ربع قرن زمان برای این کار صرف کرده است. همین نشان‌دهنده این است که ابوسعید شخصیت ارزشمندی است. هرکس بخواهد بداند او کیست و چه کرده، همین کتاب را بخواند کافی است. این گرد‌همایی‌ها هم از این نظر نیست که او را بزرگ بداریم، او بزرگ است. امروز به مناسبت هزاره ابوسعید گرد هم آمده‌ایم تا بگوییم بعد از گذشت این‌ همه سال ما او را فراموش نکرده‌ایم.

 

﷯ میهنه کجاست؟

زادگاه ابوسعید «میهنه» است. رشته کوه هزار مسجد که تمام می‌شود به کپه‌داغ می‌رسد و در دامن آن مرز ترکمنستان آغاز می‌شود. در دامنه این رشته‌کوه‌ها چند‌ شهر وجود دارد. از شرق به غرب، اول «سرخس» است، «چَه‌چِه» است، بعد از آن «شوکا»ست و بعد هم میهنه. میهنه همان جایی است که رودخانه‌ای در مسیر خود دارد و آن را «خِنیزو» (خنی که چشمه دارد) می‌گویند. که آب از آن سرچشمه می‌گیرد، چشمه‌ای دارد و جای با صفایی است. آنجاست که زادگاه ابوسعید است. آنجا به «دشت خاوران» نیز مشهور است. ابوسعید هم در همین‌باره گفته است: جانا به زمین خاوران خاری نیست/ که‌ش با من و روزگار من کاری نیست. او هزار ماه، برابر ٨٣سال عمر کرد و در همان میهنه هم مدفون است و مقبره‌ای هم برایش ساخته‌اند. این از خوش‌نامی ابوسعید است که در هر نقطه‌ای که نامی شبیه به میهنه داشته و فردی به نام ابوسعید در آنجا دفن بوده است، او را به ظن اینکه ابوسعید ابوالخیر است بزرگ داشته‌اند. یکی از آن جاها مهنه در مه‌ولات تربت حیدریه است. این تصاحب‌ها برای عوام اشکالی ندارد اما برای علما و دانشمندان و رجل سیاسی تکرار آن نا‌بخشودنی است.

 

﷯ زمانه ابو‌سعید، سده طلایی

ابوسعید به نسل شگفتی تعلق دارد، چرا‌که در سال ٣۵٧ هجری قمری که او به دنیا آمد، سامانیان بر ایران شرقی حکومت می‌کردند. یک حکومت به نسبت آزاداندیش و طرف‌دار رونق علم روی کار بود. قرن چهارم هجری قمری در تاریخ ایران‌زمین‌، به قرن طلایی در تاریخ مشهور است. ابوسعید هم‌دوره با زکریای رازی و ابو‌نصر فارابی و ابو‌ریحان بیرونی و ابن‌سینا و رودکی بوده‌است. آن قرن چون حکومت خودی بر سر کار بود، باعث شکوفایی علم و فرهنگ نیز شد. ابوسعید در همان دوره شروع به رشد کرد و تا غزنویان روی کار آمدند در مهد علم و جنب‌و‌جوشی که سامانیان راه انداخته بودند، زندگی و رشد کرد. غزنویان که روی کار آمدند، ابو سعید سی‌ساله بود. در همان دوران بود که او منقلب شد و درس عادی را که همه می‌خواندند رها کرد و به دنبال عرفان رفت. اواخر عمرش بود که حکومت سلجوقیان را هم درک کرد. به همین سبب بر این باورم که او در نسل ویژه‌ای زیسته است.

ابوسعید در قلب دوران حکومت سامانیان به‌دنیا آمده، در جوانی ظهور غزنویان را دیده‌ و تا پایان حکومتشان با آن‌ها کنار آمده است و دهه آخر عمرش را در دوران سلجوقیان زندگی کرده است. در همه این سال‌ها او از دستاورد‌های عصر خود، همانند ترجمه و تفسیر تاریخ طبری که تنها چهار‌پنج سال قبل از ولادتش نوشته شده بود، بهره برد. تاریخ بلعمی، مقدمه شاهنامه ابومنصوری و... از مکتوبات همین عصر است.

 

﷯ سفر به قلب حکومت علم‌ستیزان

گفته‌اند در دوازده‌‌سالگی که برای فراگیری علوم به مرو هجرت کرد حدود ٣٠ هزار بیت شعر جاهلی حفظ بود. هرچند که این اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، کسی هم آن را انکار نکرده است. این تعداد حتی اگر به ٣٠٠ بیت هم تقلیل یابد، باز هم برای یک پسربچه دوازده‌ساله شگفتی است و نشان از نبوغ او دارد. تا جایی که برای تحصیل علم دیگر مرو برایش اغنا کننده نبوده و به سرخس (سرخس ترکمنستان کنونی) هجرت کرد تا اینکه با ابوالفضل سرخسی آشنا شد و مسیر زندگی‌اش تغییر کرد و از عالم قیل و قال به عالم حال پا گذاشت. بعد از مرگ پیر سرخسی که حدود ۴٠ سال داشت به آمل طبرستان رفت و نزد قصاب آملی که شیخ بزرگی بود سیر و سلوکش را ادامه داد و بعد از یک سالی که پیش او بود، قصاب خرقه به تن ابو‌سعید پوشاند و او را شیخ خطاب کرد. 

می‌توانست در میهنه زندگی کند و خانقاهی برای خود ‌راه بیندازد و چندنفری را گرد خود جمع کند. اما در اوج سخت‌گیری محمود غزنوی و جولان دادن فرقه کرامیه بر اهل علم، به نیشابور، پایتخت علم و فرهنگ، که همه از آن گریزان بودند، سفر کرد .

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی