کد خبر : 96801
/ 07:08
بازار راکد مفتح برای خریدعروسی در ماه شعبان

خوشبختی را گران نگیریم، آسان شروع می‌شود

تشکیل خانواده این روزها گران تمام می‌شود. حتما این عبارت بارها و بارها به گوش شما هم خورده است اما بهار و نوروز باشد و ماه شعبان و عید پشت عید، نمی‌شود بی‌عروسی تمام شود.

خوشبختی را گران نگیریم، آسان شروع می‌شود

شهرآرا آنلاین - سیرجانی، فرمانی‌کیا- قبول، سنت‌ها خیلی فرق کرده است. همه حساب و کتاب‌های گذشته به هم ریخته و حالا خانواده‌های عروس و داماد به جای اینکه در تب و تاب جشن عروسی باشند، هول و هراس این را دارند که چه می‌شود و چه خواهد شد.  

در روزگار نه خیلی گذشته ازدواج‌ها بدون دنگ و فنگ انجام می‌شد. ازدواج فامیلی که دیگر نور علی نور بود و خواستگاری رفتن برای دختر آداب و رسومی داشت. خانواده پسر حساب‌شده به خانه دختر می‌رفتند . جواب منفی از طرف دختر باعث سرافکندگی بود و هر وقت خانواده‌ای احساس می‌کردند شاید پاسخ مثبت نباشد، اصلا پا پیش نمی‌گذاشتند و سراغ دختری می‌رفتند که وصلت سر بگیرد. آمار طلاق خیلی کم‌رنگ و نادر بود. چون قدیمی‌ها بر این باور بودند که طلاق عرش خدا را به لرزه درمی‌آورد.

معمولا وصلت‌ها به‌صورت قوم و خویشی انجام می‌شد و انتخاب خانواده‌های غریبه با واسطه انجام می‌گرفت. به این شکل که شخص واسطه به خانه دختر می‌رفت و پیغام می‌فرستاد که فلان روز را تدارک دیده‌ایم و می‌خواهیم برای خواستگاری به خانه شما بیاییم.

خانواده دختر اگر دلش نمی‌خواست که دختر به آن‌ها بدهد، بهانه می‌آورد و پیغام می‌داد که دخترم هنوز قابل نیست، برای نان گریه می‌کند و دهانش بوی شیر می‌دهد. زمانی که بزرگ‌تر شد، هرچه خدا بخواهد همان می‌شود؛ اما اگر حرفی نداشتند، پیغام می‌رساندند که سلام برسانید، خانم هر وقت صلاح دیدند، در خدمتیم.

خواستگاری از رد و بدل کردن تعارف‌های معمول و نوشیدن چند چای لب‌سوز و لب‌دوز و کشیدن قلیان شروع می‌شد و به این مرحله می‌رسید که یکی از آن بین می‌گفت: اجازه بدهید خانم (دختری که به خواستگاری‌اش آمده بودند) آب بیاورد.

مادر عروس هم به یکی از خویشان نزدیک می‌گفت: بگویید بیاید. رسم نبود مادر، دختر را بیاورد. 10 دقیقه بعد، دختر با یکی از خویشان به اتاق وارد می‌شد؛ در حالی که در دستش کاسه چینی زیبایی پر از آب بود. مادر در حالی که مادرشوهر را نشان می‌داد، به دختر می‌گفت: آب را بده دست خانم  و دختر، دو دستی آب را تقدیم می‌کرد و حرف‌ها زده و توافق‌ها انجام می‌شد و همه راهی بازار می‌شدند.

مادران دنیادیده برای دختران از کودکی لوازم خانه را در نظر داشتند. حلاج و نداف تشک و متکا را و مسگر و سفیدگر دیگ و تشت و کاسه و بشقاب را آماده می‌کردند.

خانواده عروس‌خانم اگر کم‌بضاعت بودند، گلیم و پلاس زیراندازش می‌شد و اگر دستشان به دهانشان می‌رسید، فرش از بازار قالی‌فروش‌ها به خانه‌شان می‌رفت و بقیه لوازم مورد نیاز را مادر تهیه می‌کرد و خیلی نیاز به بازارگردی نبود. برای برگزاری عروسی هم همسایه‌ها به کمک می‌آمدند و هر که هر چه داشت، در طبق اخلاص می‌گذاشت. مراسم در خانه کسی انجام می‌شد که حیاط خانه‌اش بزرگ‌تر بود. خلاصه، همه‌چیز به همین سادگی بود اما حالا... بگذریم. هر چه تشریفات بیشتر و پررنگ‌تر می‌شود، پایبندی به زندگی کمتر و رنگ‌باخته‌تر. این گفته خودمان نیست. حرف یک نفر و دو نفر هم نه؛ بزرگ و کوچک یک بازار قدیمی و کهن در دل منطقه ما از آمار پایین ازدواج می‌گویند ...

مقدمه، خیلی بلندبالا و طولانی شد اما بگذارید پیوندش بدهیم به بازار مفتح که هنوز بین خیلی‌ها به سی‌متری طلاب معروف است و دست کمی از بازارهای به‌نام شهر ندارد.

134121.jpg

ارابه‌های طلایی و خنچه‌های عقد  

لباس‌های سفید و چشم‌نواز عروس کنار آیینه و شمعدان‌های نقره‌ای و طلایی مغازه‌ها که برقشان تا هرکجا که می‌رویم همراهمان است، دست کسی را برای انتخاب خالی نمی‌گذارد. یکی از یکی شکیل‌تر و تماشایی‌تر. سفره‌ها و خنچه‌های عقد و ارابه‌های طلایی پر از شاخ نبات‌ که از پشت شیشه شیرینی‌فروشی، چشم را قلاب خود می‌کند، همه و همه دیدن دارد.

سرتاسر مفتح مملو است از مغازه‌های متراکم با اجناس لوکس و امروزی. آن‌قدر حاشیه‌های رنگارنگ و زیبا دارد که فراتر از چند صفحه ما باشد؛ محل فروش همه اجناس عروس و داماد از آیینه و شمعدان گرفته تا طلا و جواهر و لوازم آرایشی و بهداشتی و شیرینی‌فروشی و... اما موضوع ما چرایی سوت‌وکور بودن آن است.

با اینکه ماه شعبان به گفته خیلی از مغازه‌دارها ماه عروسی است و حالا باید جای سوزن‌انداختن در بازار نباشد، اما انتظار مغازه‌دارها برای مشتری و دادزن‌هایی که مجبور به تبلیغ اجناسشان هستند، نشان می‌دهد که این‌طور نیست. نکته دیگر اینکه معمولا 80درصد عروس و دامادها گروهی برای خرید می‌آیند؛ اهالی حومه شهر، روستایی‌‌ها و شهرستانی‌ها. قیمت‌ها در اینجا نسبت به بازارهای مناطق دیگر مثل خسروی و جنت و... مناسب‌تر است اما بازار را از رکود نجات نداده است.

 

  بله گفتن پشتوانه می‌خواهد

مادر و دختر عرضه‌کننده لباس عروس به‌صورت کرایه‌ای هستند. زینب رحمانی تجربه بیست‌و‌چند‌ساله کار در همین محله را دارد. بهاره قربانی هم از کودکی او را همراهی کرده و کم‌و‌کیف کار دستش آمده است. رحمانی شروع به صحبت می‌کند: قیمت‌ها در این محدوده مناسب‌تر است و کرایه‌ها زیاد نیست، اما باز هم تعداد مشتری در ماه به 10 نفر هم نمی‌رسد؛ در حالی که در قدیم کار آن‌قدر رونق داشت که لباس‌ها به آخر هفته نمی‌رسید و همه به اجاره می‌رفت و مجبور بودیم روزهای آخر هفته را تعطیل کنیم. معمولا پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها مغازه بسته بود.

 بهاره قربانی هم دلیل این بی‌رغبتی را چنین توضیح می‌دهد: من را به عنوان یک جوان فرض کنید که در آستانه ازدواج هستم و خواستگار دارم. با چه پشتوانه‌ای می‌توانم به جوانی که شغل ثابتی ندارد، بله را بگویم. از مخارج عروسی و تهیه جهیزیه که چشم‌پوشی کنیم‌، برای اجاره ‌خانه 70متری و هزینه‌های زندگی ساده به حداقل ماهیانه 3میلیون تومان نیاز است.

134117.jpg

عروسی ساده برای شهرستانی‌ها  

این مادر و دختر کار جالبی کرده‌اند. اینکه برای خوشایند عروس و دامادهای شهرستانی که مشهد را برای زیارت و سیاحت انتخاب می‌کنند، مراسم کوتاه و مختصری هم می‌گیرند. آن دو سعی می‌کنند این ماجرا برای زوج‌های شهرستانی خاطره‌انگیز تمام شود.

این‌بار نوبت خانم رحمانی است که در این‌باره حرف بزند: عروس و دامادهای شهرستانی که به هر علتی گذرشان به مغازه ما می‌افتد، بعد از انتخاب لباس، همین‌جا برایشان مراسم مختصری برگزار می‌کنیم و برای اینکه شیرینی مراسم بیشتر شود، خودرویی با گل تزئین می‌شود و تا حرم همراهی‌شان می‌کنیم. این‌طوری خیلی از عروس و دامادهایی که از شهرهای دیگر آمده‌اند و کار ما را دیده‌اند، کار ما را برای همشهریانشان تبلیغ می‌کنند.

 

فرهنگ‌سازی برای ازدواج ساده

او به عنوان کسی که سال‌هاست با زوج‌ها سروکار دارد، نگران این مسئله است که چرا به قول معروف کسی آستین بالا نمی‌زند و فکری برای این اوضاع نابه‌سامان نمی‌کند تا این همه آمار طلاق بالا نرود؟ می‌گوید: در هر طبقه اجتماعی که باشی فرقی نمی‌کند؛ اینکه بخواهی برای 2ساعت مراسم عروسی، پیراهن میلیونی هزینه کنی، خیلی سنگین است. باور کنید با یک لباس ساده هم می‌شود به خیر و سلامت آن شب را گذراند. شاید همه این‌ها برگردد به این موضوع که فرهنگ‌سازی، ضعیف است و برای قوت آن از همین حالا می‌توانیم شروع کنیم.

او ایده‌ جالبی دارد که این‌گونه توضیح می‌دهد: لبخند را از هم دریغ نکنید. تأکید بر مهربان بودن، روی بیلبوردهای شهر تأثیر خودش را ناخودآگاه می‌گذارد. مسئولان شهری هم برای وصلت و ازدواج بگردند دنبال جمله‌های ناب و ساده و آن‌ها را روی بیلبوردها نصب کنند تا افسردگی و تنش و اضطراب، جوانان را از پا درنیاورد.

134118.jpg

  به فکر تلافی نباشیم  

احمد رستمی کت‌وشلوارفروشی دارد و مثل بازاری‌های دیگر از کسادی بازار این روزها گلایه‌مند است. دلیل و علتش هم به شرایط اقتصادی موجود برمی‌گردد. اینکه جوان‌ها ترجیح می‌دهند فکر ازدواج را از سرشان بیرون ببرند و همین.

می‌گوید: سال‌های گذشته در برخی از روزها به‌جز مراجعه‌کنندگان دیگر، 10 تا 12 داماد داشتیم اما حالا در طول هفته آمار دامادها به تعداد انگشت‌های دست هم نمی‌رسد. تا همین 4سال پیش داماد با 2میلیون تومان کل خرید عروس و خودش را انجام می‌داد اما حالا با 7-8میلیون تومان هم از پس هزینه‌های خرید عروسی برنمی‌آید.

او ادامه می‌دهد: کاش در شرایط اقتصادی سخت، ملاحظات ما بیشتر باشد. متأسفانه ما همه مقصریم و هیچ‌کدام نمی‌خواهیم حال خوبی داشته باشیم و حتی خوش‌ترین لحظه‌های زندگی را به کام هم تلخ می‌کنیم. مثلا عروس لباس 900هزار تومانی برداشته و داماد هم کم نمی‌گذارد و به تلافی آن، داخل مغازه که می‌آید، دست روی گران‌ترین کت‌وشلوار می‌گذارد. از آن طرف، خانواده‌ای هم داشته‌ایم که داماد کت‌وشلوار ارزان‌قیمت انتخاب کرده اما پدر عروس قبول نکرده و خواسته تا گران‌ترین نمونه را برایش بیاوریم.

 

جدایی بعد از خرید عروسی

  مردی میان‌سال و باتجربه است که از 15 سال قبل کنسول و آیینه‌وشمعدان می‌فروشد. می‌گوید: من و همسرم زندگی را خیلی ساده و بدون تشریفات و چشم‌و‌هم‌چشمی شروع کردیم. قدیم‌ها سطح توقعات پایین بود. عروس و داماد با 100 یا 150هزار تومان خرید عروسی‌شان را تمام می‌کردند اما با این اوضاع اقتصادی و اینکه خیلی از جوانان شرایط به‌سامانی ندارند، توقعات خیلی بالا رفته است. من تا 12-13سال پیش به یاد ندارم که بین خانواده‌ای به علت خرید اختلاف و کدورتی پیش آمده باشد، اما سال‌های اخیر از این ماجراها زیاد بوده است. خاطرم هست چند وقت قبل بر سر خرید آینه و کنسول درگیری لفظی بین 2 خانواده عروس و داماد پیش آمد. داماد فاکتور را پرداخت کرد و قرار شد دو، سه روز بعد برای بردن آن بیاید و به قولش هم عمل کرد و آمد اما می‌گفت بعد از آن شب اختلافات بالا گرفته و در آستانه جدایی هستیم.

وقتی از او درباره آیینه‌وشمعدان می‌پرسم، می‌گوید: قدیم آیینه و شمعدان‌های کوچک بود و روی طاقچه قرار می‌گرفت اما الان فرق کرده و اندازه بزرگی دارد و روی کنسول می‌نشیند و جاگیرتر است.

134119.jpg

بازار داغ نقره به جای طلا

بازار نقره داغ شده و طلا از رونق افتاده است. این را صاحب یکی از زرگری‌هایی می‌گوید که تعدادشان در مفتح بی‌شمار و البته بی‌مشتری است.

حسن کامل که تجربه 25ساله در زرگری دارد، پس از بیان این مطلب ادامه می‌دهد: عروس و دامادها حالا به سراغ سرویس نقره می‌روند و حتی حلقه‌شان را نقره 

انتخاب می‌کنند. حق هم دارند. مناسب‌ترین سرویس طلا از 7میلیون تومان کمتر نمی‌شود. کدام جوان قدرت خرید این سرویس را دارد؟

 

  بدون طلا هم سر می‌شود

سارا نوعروسی است که حرف زرگر پرسابقه طرف گفت‌وگوی ما را تأیید کرده و عنوان می‌کند: متأسفانه تهیه حداقل‌های زندگی‌ هم در وضعیت فعلی سرسام‌آور است. کسی که بخواهد بله را بگوید، باید دل شیر داشته باشد...

او درحالی که لبخند می‌زند، ادامه می‌دهد: البته اگر بین زن و شوهر رفاقت و تفاهم باشد، خیلی از مشکلات حل می‌شود. من و همسرم از همان روز اول قرار گذاشتیم که زندگی‌مان را خودمان بسازیم. برای همین سر خرید حلقه توافق کردیم که با توجه به گرانی طلا هر دو حلقه نقره بگیریم و سرویس من هم نقره باشد. جهیزیه هم در حد کار راه‌اندازی باشد، نه بیشتر...

بازار بلندبالا و طولانی است. ریسه‌های بلند چراغانی‌ها و برق مغازه‌هایی که چشم آدم را از تماشا سیر نمی‌کنند، می‌گویند همه‌چیز برای زندگی عالی است. پس چرا ما آرامش و حال خوب را از خودمان دریغ کرده‌ایم و مدام با هم می‌جنگیم؟ آن هم در ماهی که شادی‌اش برکت دارد .

 134120.jpg

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی