کد خبر : 96834
/ 08:06

باشکوه و ساختارشکن

چرا «بازی تاج و تخت» مهم‌ترین محصول صنعت سرگرمی در هزاره سوم است؟

باشکوه و ساختارشکن

شهرآرا آنلاین - محمد عنبرسوز| پخش تصاویر و تیزر جدید فصل پایانی مجموعه «بازی تاج و تخت» دوباره تب این سریال تلویزیونی را در سراسر جهان داغ کرده و شبکه های اجتماعی در روزهای اخیر محل بحث و گمانه زنی درباره پایان بندی آن بوده است. پرمخاطب ترین سریال تاریخ که تیزر فصل جدیدش در یک شبانه روز بیش از ٨٠میلیون بازدید رسمی داشته است، براساس اطلاع صفحه رسمی اینستاگرام این سریال از امروز پخش می شود و سپس به خط پایان ابدی اش می رسد تا دل هوادارانش به اسپین آف هایی خوش باشد که هر روز خبر جدیدی از تولیدشان به گوش می رسد اما چرا «گات» این قدر محبوب شد و چه عواملی درمیان انبوه سریال های تلویزیونی، چنین شوق همگانی و اقبال عمومی تامل برانگیزی را برای پیگیری ماجراهای هفت اقلیم ایجاد کرد؟

آنچه در وهله اول سنگ بنای یک اثر مستحکم را ایجاد می کند، متن قدرتمند «بازی تاج و تخت» است. اقتباس بی نظیر از «نغمه آتش و یخ» به قدری هنرمندانه انجام شده است که از بازیگران عموما درجه چندم سریال، کاراکترهایی پیچیده و پرکشش می سازد و درهم تنیدگی قصه کنجکاوی مخاطب را تا سرحد انفجار تحریک می کند. ضمیمه کردن دیالوگ های ماندگار که درعین حال پرمحتوا و فاخر هم به شمار می روند، متن سریال را به نقطه قوت مهم آن تبدیل کرده است و سردرآوردن از مناسبات پیچیده اش می تواند شاخک های مخاطبان از هر قشری را تیز کند. به این ها اضافه کنید شکل نمادین طراحی قصه و شخصیت پردازی موجه کاراکترهای پیچیده داستان را که سکانس ملاقات مجدد جان اسنو و تیریون لنیستر، شاخص ترین نمونه آن محسوب می شود؛ جایی که آقازاده استارک به شکل طعنه آمیزی قربانی یک عروسی دروغین شده است، فرزندان بی کفایت کینگ رابرت یکی پس از دیگری به زباله دان تاریخ افتاده اند و حالا اتحاد حرام زاده و کوتوله است که مهم ترین امید بیننده برای نجات جهان محسوب می‎شود.

کسانی که دیرتر به جمع هواداران «بازی تاج و تخت» اضافه شده اند، می توانند برایتان توضیح دهند که اغلب با دیدن تصاویر اژدها در تیزرها، برداشت نادرستی از یک سریال با جلوه های ویژه سینمایی کرده اند و با تصور تماشای مجموعه ای صرفا تخیلی، چطور بعدتر مبهوت استفاده بجا از پرده سبز شده اند. مانور تیزرها روی پرواز اژدها تنها یک ترفند رسانه ای ساده برای متقاعد کردن تماشاگری است که خیلی زود می فهمد چطور پرده سبز و جلوه های ویژه تحت سیطره منطق دراماتیک «بازی تاج و تخت» و جنگ های گلادیاتورگونه آن قرار می گیرد. این تکنیک سینمایی جذاب باوجود اینکه چند گام جلوتر از تلویزیون است، از خط هم بیرون نمی زند و مراقب است به اهرمی تجاری برای خودنمایی و جذب مخاطب عام مبدل نشود.

از همه این ها که بگذریم، «بازی تاج و تخت» بیشتر از هر چیز دیگری نان جسارتش را می خورد؛ اثری که به هیچ قراردادی -درون و بیرون مدیومش- وفادار نمی ماند و هر وقت صلاح بداند، از سرحدات چهارچوب های مرسوم بیرون می زند. یک سریال به معنای واقعی شجاعانه که نه از فرو ریختن کاخ آرزوهای مخاطب با سلاخی کردن قهرمانانش ابایی دارد و نه از شکل یکسان و سرراستی در روایت، پیروی می کند. از پایان فصل پنجم حتی از کتاب هم جلو می زند و با عدول از بلوغ حاکم بر دیالوگ نویسی فصل های قبل، سعی می کند با مانور روی جلوه های بصری، دم مخاطب کم سن وسال تر را هم ببیند. حالا دیگر همه می دانند که «گات» پیش بینی نا پذیرترین اتفاق ممکن است و حتی اگر چند ماه دیگر با مرگ تیریون لنیستر یا جان اسنو روی کره خاکی عزای عمومی اعلام شد، اصلا تعجب نمی کنند؛ 

البته محبوب ترین سریال تاریخ به اسلوب های رسانه ای برای درآمدزایی توجه دارد و به قدر کافی می فروشد اما اهل ادا درآوردن هم نیست و در چشم به هم زدنی دست جیمی را قطع می کند و تایوین بزرگ را با یک شلیک ساده تیروکمان پسر ناخلفش به کام مرگ می فرستد. جالب است که همین سکانس قتل تایوین لنیستر را شاید اگر هر کارگردان دیگری می خواست بسازد، حداقل نیم ساعت دیالوگ شعاری، گلایه و مرور خاطرات پدر و پسری را روی اعصاب مخاطب می فرستاد اما تیریون شلیکش را کرد و آرام از اتاق بیرون زد. در آستانه پخش فصل پایانی این مجموعه به یاد داشته باشید که از خالقان مجموعه ای که سر پرسودایشان هر چالشی را به جان می خرد، دیگر هیچ چیزی بعید نیست. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی