کد خبر : 96874
/ 07:14

تماشای رد خون!

گزارشی میدانی معضل ذبح غیربهداشتی مرغ که گریبان محله‌های منطقه را گرفته است

تماشای رد خون!

شهرآرا آنلاین - نیکو عقیده/ خشونت می‌تواند آرام در کوچه‌پس‌کوچه‌های یک شهر نهادینه شود… . نه فقط با دعوا، چاقوکشی، عربده‌کشی و آدم‌کشی... درست وقتی که مرد قصاب آهسته کنار جوی می‌نشیند، چاقو را می‌کشد زیر گلوی مرغ و چند پسربچه آن طرف‌تر از بازی دست می‌کشند و در سکوت و بهت می‌نشینند به تماشای رد خون جاری شده وسط خیابان، غبار خشونت هم به همان آرامی می‌نشیند روی خانه‌ها و خیابان‌ها و آدم‌ها. همه چیز را تصرف کرده و بعد ادامه پیدا می‌کند... . در امتداد نگاه همان بچه‌ها ادامه پیدا می‌کند و روح و جانشان را می‌بلعد.

اهالی محله‌های مختلف منطقه6 شاید مدت‌هاست شاهد این نمایش تکراری هستند. ذبح غیربهداشتی مرغ سال‌هاست در کوچه‌پس‌کوچه‌های این منطقه رواج دارد. در این میان علاوه‌بر نازیبایی فضای شهری، رعایت‌نکردن بهداشت و ده‌ها معضل دیگر هم خواه ناخواه گریبانگیر افراد این منطقه می‌شود. ماجرایی که اعتراض اهالی را در پی داشته است و حتی کار به طرح این موضوع در یکی از جلسات پایانی سال گذشته کمیته بهداشت در منطقه6 کشیده اما تاکنون برای آن چاره‌ای جدی اندیشیده نشده است. پا به دل کوچه‌پس‌کوچه‌های «حر» می‌گذاریم و روایتگر صحنه‌هایی می‌شویم که مغلوب تکنولوژی نشده‌اند و همچنان به سبک و سیاق گذشته جولان می‌دهند.

 

اینجا هیچ‌کس مرغ یخ‌زده نمی‌خرد

دست می‌چرخاند داخل قفس و قدقد مرغ‌ها بلند می‌شود. گردن یکی را می‌گیرد و می‌کشد بیرون. بعد سرش را محکم در تشت آب فرو می‌کند، آن را از پا می‌گیرد و معلق در زمین و هوا به کنار جوی یا بهتر است بگویم آب‌باریک‌ای که درست از وسط کوچه می‌گذرد، می‌آورد. دخترک پشت چادر مادرش که خریدار همین مرغ است قایم می‌شود تا صحنه را نبیند. اما چند پسربچه که آن‌طرف‌تر تا چند لحظه پیش فوتبال بازی می‌کردند، از بازی دست می‌کشند و با اشتیاق کامل می‌نشینند به تماشا.

مرد سبیلوی چهارشانه چاقو را فوری می‌کشد زیرگلوی مرغ و خون می‌پاشد وسط کوچه. این اولین تصویری است که با ورود به محله پورسینا شاهدش هستم. انگار این یک نمایش تکراری است که روزی چند نوبت برای ساکنان این منطقه تکرار می‌شود و اینجا بچه‌ها تفریحشان دیدن جان‌کندن مرغ‌هایی است که زنده زنده سرشان در کوچه و خیابان بریده می‌شود. پسربچه‌ها خیره به خون جاری شده وسط کوچه نگاه می‌کنند که فروشنده مرغ را برای پرکنی به داخل مغازه می‌برد و مشتری هم به دنبالش. من هم وارد می‌شوم و از مشتری یادشده می‌پرسم که همیشه از همین جا مرغ می‌خرد؟ می‌گوید:« بله ما چندین سال است که ساکن همین منطقه هستیم و همیشه مرغ زنده می‌خریم. هیچ کس اینجا مرغ یخ‌زده نمی‌خرد.» فروشنده هم این‌ها را تأیید می‌کند و توضیح می‌دهد که تمام مشتری‌های او در و همسایه و ساکنان همین منطقه هستند. از فروشش که می‌پرسم جواب می‌دهد شکرخدا راضی است. می‌گوید:« روزی حدود 30، 40 تا مرغ می‌فروشم. هر مرغ هم حدود 20،30هزار تومان است. هزینه‌ای هم بابت ذبح، پرکنی و... دریافت نمی‌کنم.»

- مرغ‌ها را خودتان که پرورش نمی‌دهید؟

 نه این‌ها را می‌خریم. ماشینی هستند.

 -از کجا؟

 مشکوک می‌زنی ها! می‌خواهی مرغ بخری یا ما را سؤال و جواب کنی؟

دیگر سؤالی نمی‌کنم یک‌جوری قضیه را ماست‌مالی می‌کنم و از دالان تنگ و تاریکی که هیچ شباهتی به مغازه ندارد، می‌زنم بیرون.

134195.jpg

کنار همین جو سرش را می‌برم

می‌گویم دنبال کسی هستم که مرغم را سر ببرد. هنوز سؤالم را کامل نکرده‌ام که زن جوان چادر رنگی‌اش را کمی بیشتر روی سر می‌کشد و می‌گوید:« مرغ همه محله رو محمدعلی سر می‌برد. اتفاقا همین الان اینجا بود.» بعد به انتهای کوچه نگاه می‌کند و مغازه‌اش را نشانم می‌دهد. می‌روم داخل مغازه. به سختی و با دیدن چند سیب پلاسیده داخل کارتن تشخیص می‌دهم که این مغازه باید یک میوه‌فروشی باشد. چند دقیقه بعد محمدعلی سیگارش را پرت می‌کند داخل جوب متعفن آب، سیگار جزی صدا می‌دهد و او با هاله‌ای از دود غلیظ

و بویی نفس‌گیر وارد می‌شود و می‌گوید بفرمایید. کارم را توضیح می‌دهم و او سریع می‌گوید مرغم را بیاورم تا همین حالا سرش را دو دقیقه‌ای کنار همین جوی ببرد. گویا هزینه‌ای هم دریافت نمی‌کند و سال‌هاست که مرغ و گاهی گوسفند اهالی محله را بدون دریافت هیچ هزینه‌ای سر می‌برد. می‌گویم پس باید حالا دیگر خیلی مهارت داشته باشید! عرق روی پیشانی‌اش را با کف دست جمع می‌کند روی سرش و می‌گوید:« بله خانم! من بچه گنبدم. با مرغ و خروس و گاو و گوسفند بزرگ شدم و راه و چاهش را می‌دانم.»

 -با چی سرش را می‌برید؟

با همین چاقو (به چاقوی دسته فلزی زنگ‌زده روی میز اشاره می‌کند.)

 -تا حالا از طرف بهداشت و... به شما گیر ندادن؟

نه بابا اینجا کسی به کسی کاری ندارد.

- جسارت نباشد اما کمی غیربهداشتی به نظر می‌آید! تا حالا خودتان یا در و همسایه‌ها بیماری‌ای بر اثر همین ذبح غیربهداشتی نگرفتید؟

(می‌خندد) نه بابا! اینجا دیگر همه ضدضربه شده‌اند!

 

اتاق وحشت

باید رد بوی فضله مرغ یا پرهای سفیدی را که گاه و بیگاه جلو درهای رنگ و رورفته ریخته شده‌اند بگیری تا بتوانی بدون پرس‌وجو نشانی از مرغ‌فروشی‌های این محل بیابی. نه تابلویی دارند و نه چیزی که شبیه یک مغازه باشد. من هم با سؤال از افراد محله نشانی یکی از این مرغ‌فروشی‌های بی‌نام و نشان مخفی را می‌گیرم و می‌رسم به مغازه یادشده. 3مرد سیه‌چرده با لباس‌های محلی جنوبی داخل یک اتاق خالی نشسته‌اند و با لهجه‌ای غلیظ گرم صحبت هستند. با تردید می‌پرسم اینجا مرغ‌فروشی است؟ مرد مسن‌تر جواب می‌دهد: «بله بابا جان! مرغ می‌خواهی؟» تا می‌گویم برای یک مجلس پنجاه نفره مرغ می‌خواهم برقی را در چشم‌هایشان می‌بینم. سه نفری از سرجایشان بلند می‌شوند و توضیح می‌دهند مرغ‌های گوشت‌دار و خوبی دارند، کوچک‌ترها 25تومان و درشت‌ترها هم 30تومان هستند اما تخفیف هم می‌دهند و... می‌خواهم مرغ‌ها را ببینم که در کوچک گوشه اتاق را باز می‌کنند. انتهای پله‌ها در تاریکی گم شده است. آب دهانم را لرزان قورت می‌دهم پایین و می‌گویم برویم. هرچه پایین‌تر می‌رویم بوی فضله و خون تازه نفس‌گیرتر می‌شود. چراغ که روشن می شود، مرغ های کز کرده گوشه اتاق کمی می جنبند و دوباره آرام می گیرند. زیر نور پریشان و کم‌رمق چراغ همه چیز به سختی دیده می‌شود اما نمی‌شود 2سطل سفید بزرگ را ندید. یکی پر از چرک و خون است و آن یکی پر از پرهای آغشته به خون. می‌گویم همین‌جا سر می‌برید؟ به میز فلزی و چاقوی پرخون روی آن اشاره می‌کند که یعنی بله همین جا. پیرمرد می‌گوید:«مرغ‌ها را دست بزن بابا جان. ماشاءا... بزرگ و گوشت‌دار هستن.» بعد خم می‌شود روی زمین، یک مشت ذرت خشک شده برمی‌دارد تا خوراک مرغ‌ها را نشانم دهد. آخر سر هم می‌گوید:« خیالت راحت باشد دخترم. من 10سال است که در همین محله مرغ‌فروشم. کار یکی دو روزم که نیست. خودم از همان زمانی که سر از تخم بیرون می‌آورند این‌ها را پروار می‌کنم. همه محله می‌آیند از ما مرغ می‌گیرند.» بوهای مختلف و نفس‌گیر تمام مشامم را پر کرده‌اند. می‌گویم هفته بعد دوباره می‌آیم. خداحافظی می‌کنم، پله‌ها را دوتا یکی بالا می‌روم و می‌زنم بیرون.

134196.jpg

هیچ آیین‌نامه‌ای برای پلمب نداریم

شاید اولین نکته‌ای که در این معضل به چشم می‌خورد آسیب رساندن به فضای شهری باشد و ویترین ناخوشایند این مغازه‌های مخوف مخفی که در کنار جوها، کوچه‌ها و خیابان‌ها دیده می‌شوند. این همان نکته‌ای است که هادی لکزی، معاون اجرایی شهرداری منطقه6 مشهد، به آن اشاره می‌کند و نازیبایی فضای شهر را از بدترین تبعات این معضل می‌داند.

 -این معضل در کدام محدوده از منطقه6 بیشتر دیده می‌شود؟

معضل ذبح غیرقانونی و غیربهداشتی مرغ در نواحی 1، 2و 3 از مدت‌ها قبل وجود داشته است. خوشبختانه با پیگیری‌ها و برخوردهای جدی با فروشندگانی که در پستو اقدام به فروش و ذبح می‌کردند این خرید و فروش در ناحیه‌یک تا حدود زیادی برچیده شد اما بیشتر ساکنان در نواحی2 و 3 از برادران اهل تسنن هستند و عقاید شرعی خود را دراین‌باره دارند و ترجیح می‌دهند خودشان مرغ‌ها را ذبح کنند.

 -اختلاف قیمت چقدر در بحث تمایل مردم به خرید از این فروشنده‌ها تأثیر دارد؟

قیمت مرغ رسمی قطعا گران‌تر است چراکه بحث نظافت، پرکنی، تغذیه مناسب و... در این موضوع دخیل هستند. در فروش غیررسمی و غیرقانونی این هزینه‌ها از قیمت مرغ کم می‌شود.

-برای رفع این مشکل چه برنامه‌ای دارید؟

این موضوع و بحث خون‌کردن که در فرهنگ ما ریشه دارد یک آسیب اجتماعی و فرهنگی بزرگ است که نیاز به برنامه‌های فرهنگی کلان و آسیب‌شناسی‌های عمیق دارد اما درباره متقاعدکردن اهل تسنن برنامه‌هایی را در دستورکار داریم. در جلسات مکرری که با شورای بهداشت، دام‌پزشکی و... داشتیم قرار بر این شد که مولوی‌ها (بزرگان دینی اهل تسنن که مردم از آن‌ها تبعیت می‌کنند) از کشتارگاه‌های ما بازدید داشته باشند تا از شرعی‌بودن این ذبح مطمئن شوند.

-همه مرغ‌فروشی‌ها در این منطقه بدون مجوز و شناسنامه به کار مشغول هستند؟

تمامی اماکن فروش مرغ و ذبح مرغ زنده در این منطقه مجوز ندارند و به‌دلیل رعایت‌نکردن ضوابط بهداشتی غیرمجاز هستند.

-برنامه‌ای برای تجمیع یا انتقال آن‌ها به جایی که زیر نظر شما یا واحدهای ذی‌ربط باشد، ندارید؟

ما هیچ آیین‌نامه مستقیمی برای پلمب این مغازه‌ها نداریم. فقط می‌توانیم بازدید و نظارت داشته و با فروشنده‌ها برخورد کنیم.

 

رشد قارچ‌گونه

در تماس‌های مکرر با مسئولان مرکز بهداشت منطقه، در چرخه پاس‌کاری‌ها و پیگیری‌های بی‌سرانجامی می‌افتیم، اما سماجتمان را که می‌بینند سرانجام روابط عمومی این سازمان شماره دکتر کرباسی، مسئول اداره بازرسی و نظارت بر بهداشت گوشت را به ما می‌دهند. کرباسی همان ابتدا با تعبیری دست خود را در این امر بسته می‌داند و می‌گوید: « داستان من داستان همان گنجشکی است که با نوکش آب جمع می‌کرد تا جنگل در حال سوختن را از شر آتش نجات بدهد. به او گفتند این کار فایده‌ای ندارد. گفت من باید سهم خودم را ادا کنم.حالا من هم تمام سعیم این است که با تمام محدودیت‌ها سهم خودم را در این زمینه ادا کنم.»

-شما سهم خودتان را با اعمال چه برنامه‌هایی ادا می‌کنید؟

کنترل گوشت قرمز و فرآورده‌های دامی، تمامی کشتارگاه‌ها، 50واحد صنفی فراورده‌های خامی دیگر و... همه این‌ها تحت نظارت ماست و فرصتمان محدود و دستمان خالی. امکانات من برای نظارت بر تمام این موارد، کم است و کار با دست خالی بسیار مشکل است اما با تمام این‌ها من خودم چندین بار از محله پورسینا و حر بازدید داشتم. کارشناسان ما هم بازدید کردند و ما برخوردهایی را با این افراد داشتیم. در قالب صورت‌جلسه‌کردن، برخورد، تذکر، ارشاد و.. اعمال قانون کرده‌ایم اما این اقدامات فایده‌ای ندارند. مرغ‌فروشی‌ها در آن منطقه مثل قارچ در حال رشد هستند. البته این معضل شاید بخشی از مسائل منطقه است که نمود بیرونی‌اش بیشتر است. این موضوع با فرهنگ‌سازی حل‌شدنی است، نه برخوردهای نامناسب قهری و ضربتی.

-راه‌حل اصلی برای از بین بردن این مسئله چیست؟ فقط اقدامات فرهنگی؟

ببینید یک بحث مهم ما روستانشینانی هستند که حالا به ظاهر شهرنشین شده‌اند اما در واقع همان سبک زندگی روستایی را دارند. شاید دیگر نتوانند مرغ، گاو و گوسفند نگهداری کنند اما زیر بار خرید مرغ یخ‌زده هم نمی‌روند. نکته بعدی فقر فرهنگی است. اصولا ما از فقر فرهنگی رنج می‌بریم. معضل (خون کردن) به دلیل سنت‌ها و پیشینه‌های ما که اتفاقا هیچ پشتوانه شرعی‌ای هم ندارد در تمام مناطق دیده می شود و این یک موضوع فراگیر است اما این موضوع در این مناطق و محله‌ها به‌دلیل اعتقادات خاص خود بیشتر به چشم می‌خورد. راه‌حل آن هم آگاه‌سازی مردم است. تا مردم تقاضا نکنند عرضه‌ای انجام نمی‌شود. مردم باید در این زمینه آگاه شوند و این همکاری چند ارگان را می‌طلبد و به‌تنهایی نمی‌توان کاری کرد.

_ این گونه نگهداری و ذبح از نظر بهداشتی چه تبعاتی دارد؟

یکی از بحث‌های مهم، خوراک مرغ است. خوراک مرغ باید ترکیبی از ویتامین‌های مختلف باشد و نیاز آن را برطرف کند. در این مغازه‌ها اصولا خوراک این مرغ‌ها ذرت است. ذرت خاصیت چاق‌کنندگی دارد و به‌تنهایی نمی‌تواند نیاز مرغ را تأمین کند. اما مهم‌ترین مشکل در این معضل بحث بیماری‌های مشترک بین طیور و انسان است. روده طیور در شرایط نگهداری غیربهداشتی پر از باکتری‌های مختلف است و ناقل هزاران بیماری.

134198.jpg

صورت‌مسئله را پاک نکنیم

«این منطقه به حال خود رها شده است!» تنها جمله‌ای است که بر سرم مثل پتک کوبیده می‌شود. پاسخ‌های مسئولان قانعم نمی‌کند. اندوهم زمانی بیشتر می‌شود که یکی از مسئولان در جواب سؤال‌هایم بارها از مشکلات دیگر این منطقه نام می‌برد و این معضل را انگشت کوچک معضلات جدی‌تر منطقه6 می‌داند.

 اما اگر غیربهداشتی‌بودن و مسائل بیماری‌زا و شهری این پدیده نازیبا را در یک کفه ترازو بگذاریم، آن خشونت پنهان پشت این ماجراها در کفه دیگر قرار می‌گیرد که حتی گاهی سنگین‌تر است و نمی‌توان آن را نادیده انگاشت؛ چراکه هر روز چندین و چند بار مقابل چشم کودکان و نوجوانان پاک و معصوم اتفاق می‌افتد. همین تصاویر خشن به ظاهر کم‌اهمیت می‌توانند مقدمه‌ای باشند برای خشونت‌های عمیق‌تر به دستان همان پسربچه‌هایی که آرام از فوتبال بازی کردن دست کشیده بودند و بی‌پروا به تماشای آن تراژدی خونین نشسته بودند.

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی