• خانه
  • گفتگو
  • نگاه کلیشه‌ای جامعه شاعر را فردی عاصی و شورشی می‌داند
کد خبر : 96897
/ 07:41
گفت‌وگو با زینب صابر، شاعر و پژوهشگر مشهدی

نگاه کلیشه‌ای جامعه شاعر را فردی عاصی و شورشی می‌داند

می‌گوید شعر را مانند بسیاری دیگر از کودکی و نوجوانی شروع کرده و در دوران دانشجویی برایش جدی شده است. جدی گرفتن شعر باعث می‌شود این راه را ادامه دهد و در سروده‌هایش جدی گرفته شود.

نگاه کلیشه‌ای جامعه شاعر را فردی عاصی و شورشی می‌داند

شهرآرا آنلاین - رادمنش| زینب صابر یکی از نامزدهای دریافت جایزه شعر زنان (خورشید) در سال ١٣٨٨، نامزد نهایی بخش ویژه جایزه شعر خبرنگاران در سال ١٣٨٩ و برگزیده جایزه شعر بهاران در سال ١٣٩۶ است. همچنین اشعارش در نشریاتی چون آزما، زنان امروز، سخن، نافه و... چاپ شده است.

او که دانش‌آموخته دکتری فلسفه هنر است، مقاله‌های متعددی در عرصه هنر و شعر و داستان در نشریات علمی‌پژوهشی به چاپ رسانده است. صابر کتاب‌هایی نیز منتشر کرده است: مجموعه‌شعر «در سایه اشیاء»، «ترجمه شعر و تأثیر آن بر شعر معاصر فارسی» و «درآمدی بر تأثیر ترجمه رمان بر رمان فارسی» (به عنوان یکی از ٢ مؤلف این کتاب).

با این شاعر و پژوهشگر مشهدی که اکنون ساکن پایتخت است، گفت‌وگویی کرده‌ایم که حاصل آن را در ادامه می‌توانید بخوانید.

 

﷯ از چند‌سالگی سرودن را شروع کردید و اصلا چه شد که سراغ شعر رفتید؟

مثل بسیاری دیگر که به کار شعر مشغول هستند من هم از دوران کودکی و نوجوانی علاقه خاصی به ادبیات داشتم و به اصطلاح خوره کتاب بودم. کتاب‌های شعر و ادبیات از همان کودکی محبوب من بود و خاطرم هست دفتری داشتم که شعرها و خاطراتم را در آن می‌نوشتم. از دوران دانشجویی بود که سرودن برایم خیلی جدی‌تر شد. ما در ایران می‌بینیم که خیلی از افراد یک دوره‌ای سراغ شعر رفته‌اند و می‌دانیم که شعر هنر اول ایرانیان است و این‌طور نیست که فقط افراد خاصی به آن رو آورده باشند. باید گفت که پیش‌فرض این است که همه افراد در دوره‌ای به شعر و شاعری پرداخته‌اند؛ عده‌ای آن را ادامه داده‌اند و عده‌ای نه اما آن دسته که ادامه دادند نیز جمعیت درخوری را شامل می‌شوند.

 

﷯ شما سال‌ها تجربه شاعری دارید و در این زمینه جایزه هم گرفته‌اید و نامزد چند جشنواره بوده‌اید، ولی تاکنون فقط یک مجموعه شعر منتشر کرده‌اید. چرا مجموعه دیگری از شما انتشار پیدا نکرده است؟

حرف شما را تأیید می‌کنم. من مجموعه شعر «در سایه اشیاء» را سال ٩۵ منتشر کرده‌ام اما بعضی از اشعار این مجموعه مال ١٧، ١٨ سال پیش است. حالا اینکه چرا دیگر شعرهایم را چاپ نکردم، یکی به خاطر بلبشویی است که در مورد انتشار شعر در کشور حاکم است و بخشی از آن به این دلیل است که در بعضی از انتشاراتی‌ها می‌بینیم که روابط اهمیت بیشتری از محتوا و کیفیت اشعار دارد و بخشی هم ناشی از گرفتاری‌های زندگی شخصی‌ام است که به اهمال‌کاری خودم مربوط می‌شده است. اما اینکه فقط یک کتاب شعر منتشر کرده‌ام به این معنی نیست که به سرودن توجه نداشته‌ام، اکنون ٢ مجموعه شعر آماده انتشار دارم که البته هنوز اقدامی برای چاپ آن نکرده‌ام.

 

﷯ در دوره کارشناسی مهندسی خواندید و بعد تغییر رشته دادید و فلسفه هنر را برای ادامه تحصیل انتخاب کردید. مقالات پژوهشی متنوعی هم دارید که ارتباط مستقیمی با شعر ندارند. این گستره مطالعات چه تأثیری بر شعر شما داشته است و آیا تحصیلات آکادمیک از آنجا که ذهنی منطقی می‌خواهد و منطق را پرورش می‌دهد، با شاعری که احساساتی حساس می‌خواهد منافاتی ندارد؟ تحصیلات آکادمیک باعث کُند یا سخت‌شدن احساسات نمی‌شود؟

مطالعات و پژوهش‌ها قطعا بر اشعار من تأثیر داشته و به طور کلی مطالعه در حوزه‌های مختلف افق‌های فکری و وجودی شاعر را گسترش می‌دهد و تأثیر مستقیم و غیرمستقیمی بر سروده‌هایش می‌گذارد. درست است که شعر با احساسات ارتباط دارد، اما با حوزه‌های دیگر هم در ارتباط است و پشت هر جهان شعری گونه‌ای تفکر و نوعی جهان‌بینی ماحصل تجربه زیسته شاعر هست که می‌تواند شامل تجربیات سیاسی، اجتماعی یا روان‌شناسی باشد، پس شعر را نمی‌توانیم فرو‌بکاهیم به حوزه احساسات. از حوزه فلسفه هنر هم وقتی به شعر نگاه کنیم، اگرچه برخی متفکران آن را بیان احساسات می‌دانند، در رویکردهای دیگر که یکی از آن‌ها بسیار کهن است و قدمتش به فلسفه یونان و دیدگاه‌های افلاتون و ارسطو برمی‌گردد، شعر می‌تواند تعاریف دیگری داشته باشد، چنان‌که آن را بازنمایی جهان عینی خارج هم می‌دانند. رویکردی معاصر هم هست که شعر و هنر را چیزی جز فرم نمی‌داند و شعر تبدیل می‌شود به رسانه‌ای که قرار است فرمی خلق کند که مخاطب را به حظ زیبایی‌شناسانه برساند. پس شعر می‌تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد یا می‌تواند جایگاهی داشته باشد که فیلسوفی مثل مارتین هایدگر برایش قائل است و در واقع شعر را بالاترین هنر و ذات همه هنرها و آشکارکننده همه وجود می‌داند. پس شعر تعاریف مختلفی دارد و نمی‌توانیم آن را فقط به احساسات ارتباط بدهیم.

در مورد مسئله تناقض‌های شاعری با تحصیلات آکادمیک، من به این تناقض قائل نیستم. نمونه‌اش شاعران و داستان‌نویسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند؛ مثلا تی‌اس‌الیوت دکتری فلسفه داشت، سیلویا پلات هم مدرک دکتری داشت یا جومپا لاهیری، نویسنده هندی‌تبار آمریکایی، دکتری هنر دارد؛ بنابراین این‌ها منافاتی با هم ندارند، اما چهره‌ای از هنرمند و شاعر در جامعه ما کلیشه شده که فردی عاصی و شورشی و آنارشیست است که معمولا پشت هاله‌ای از دود قرار گرفته و هیچ مناسباتی را برنمی‌تابد؛ نمونه‌اش چهره‌ای از بوکوفسکی است که در جامعه ادبی ما وجود دارد و در این دوره خیلی هم شاعر محبوبی شده است. این می‌تواند بخشی از واقعیت باشد، اما همه آن نیست. یعنی اگر زندگی شاعران و نویسندگان را بررسی کنیم، خیلی وقت‌ها از مطالعات وسیع آن‌ها شگفت‌زده می‌شویم. در یادداشت‌های نویسنده‌ای مثل ویرجینیا وولف می‌بینیم که چطور صبورانه در حوزه ادبیات کلاسیک و فرهنگ مطالعات جدی داشته است و اذعان می‌کند که روزی ١٧ ساعت مطالعه دارد و چرخ‌دنده‌های ذهنش همین‌طوری می‌چرخد و این مطالب را می‌خواند و هضم می‌کند؛ یکی از حسرت‌هایش این بوده است که در آن دوره برادرش می‌تواند به دانشگاه کمبریج برود و او به‌دلیل زن بودنش این امکان برایش میسر نمی‌شود، یا مثلا در پشت شعرهای شیمبورسکا، زنی فکور و عمیق را می‌بینیم که دارد شعرش را به منزله بیان نقطه نظرات و افکارش ارائه می‌کند یا حتی فرض کنید شاعری مثل براتیگان که منتسب است به نسل بیت، در شهری که ساکن بوده بیش از آنکه به عنوان شاعر معروف باشد، به عنوان خواننده حرفه‌ای کتاب معروف بوده است.

 

﷯ تعدادی از شعرهای قدیمی شما را خوانده‌ام، بیشتر فضایی زنانه داشت و این می‌تواند باعث محدود شدن جامعه مخاطبان شما بشود و از‌طرفی شعر شما را شبیه به شعر دیگر شاعران زن کند. در این‌ سال‌ها و با توجه به مطالعات و تجربیاتی که داشتید، فضای شعری شما تغییر داشته است؟

احتمالا شما اشعاری که در دوره کارشناسی سروده‌ام منظورتان است. خب نسبت به آن دوره مطالعه روشمندی که در حوزه هنر و فرهنگ داشته‌ام باعث شده که نگاه من به شعر و فرم در شعر حرفه‌ای‌تر و جدی‌تر شده باشد و شعر را چیزی بیشتر از بیان صرف احساسات بدانم. این را که شعر من چه تغییراتی داشته فکر می‌کنم بهتر باشد دیگران قضاوت کنند. در مورد شبیه‌بودن شعر زنان به هم شاید نشود به این راحتی به این شباهت قائل بود. در شعر معاصر فارسی شاید بیش از اینکه راجع به جنسیت شاعران صحبت کنیم راحت‌تر باشد که در مورد جریان شعری صحبت کرد. مثلا در شعر دهه هفتاد بازی‌های زبانی خیلی مورد توجه بود. در این جریان شعری هم شاعران مرد و هم شاعران زن بودند که زبان، تصاویر و استعاره‌هایی که به کار می‌بردند به یک سبک و شکل بود و به هم شباهت داشت. شعر دهه هشتاد و نود جریانی بود که زبان سالم‌تر و ساده‌تر بود. در این دوره و جریان شاهد حضور زنان و مردان شاعری هستیم که باز هم شعرشان به هم نزدیک‌تر است. شعر زنان در دهه هفتاد با شعر زنان در دهه هشتاد و نود خیلی شبیه به هم نیست و ما بیشتر به آن جریان شعری می‌توانیم قائل بشویم تا جنسیت شاعر. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی