کد خبر : 96936
/ 03:28
یک گعده نوروزانه بین اهالی افغانستانی و ایرانی فرهنگ

ملت عشق

با آنکه نوروز و دیدوبازدیدهایش تمام شده است، اما هفته قبل برنامه اینستاگرامی «ملت عشق» مؤسسه فرهنگی شهرآرا جشن نوروزانه‌ای را برای آشنایی بیشتر مخاطبان ایرانی و افغانستانی خود با هم برگزار کرد.

ملت عشق

شهرآرا آنلاین - حمیده صفائی - محسن رضوی، پژوهشگر و تهیه‌کننده برنامه «ملت عشق»، در ابتدا و پس از خوش‌آمدگویی به میهمانان این برنامه که در کافی‌شاپی متعلق به یکی از همراهان افغانستانی این برنامه در کوهسنگی30 برگزار شد، بیان کرد: یک‌سال است که با برنامه «ملت عشق» در خدمت هم‌وطنان افغانستانی هستیم. این نام را ما به تأسی از شعر مولانا انتخاب کرده‌ایم. فکر می‌کنم 10درصد از جمعیت مشهد افغانستانی‌هایی هستند که در کنار ما زندگی می‌کنند. بحث سر این است که ریشه‌ها و دیدگاه‌های مشترک داریم اما حالا این گذشته مشترک و فرهنگ مشترک دیگر رشته ارتباطی ضعیفی شده است، ما آدم‌هایی هستیم که در کنار هم زندگی می‌کنیم با پوست و گوشت و استخوان کنار هم باید رشد کنیم و حواسمان به هم باشد وگرنه کنار هم مشکل درست می‌شود و می‌تواند اتفاقات خوشایند و ناخوشایند رقم بخورد.

وی افزود: جمع این اتفاقات نتیجه‌اش این جمع شده است، تلاش داشتیم که در حد توان برنامه را جذاب و جوان‌پسند کنیم. سعی کرده‌ایم بخش‌های مختلف جامعه افغانستانی‌های مقیم مشهد و خراسان را ببینیم. و البته در سال جدید هم تلاش داریم ضمن رفع نقاط ضعف، برنامه‌های جدیدی را با کمک هم‌فکران ایرانی و افغانستانی اجرایی کنیم.

 

بر سر گذشته دعوا نکنیم

ابوطالب مظفری، نویسنده و شاعر افغانستانی مقیم مشهد، نفر بعدی بود که در این جمع به اظهار نظر پرداخت. وی پس از تبریک سال نو به حاضران در برنامه ملت عشق گفت: در طی این سال‌ها درباره مهاجران صحبت‌های زیادی شده و یک‌سری برنامه‌هایی در دنیای رسانه اتفاق افتاده که تمام این‌ها مقطعی بوده است. این مقطعی‌بودن سبب شده است تا ذهنیت دیگری در جامعه مهاجران ایجاد شود. وقتی به این اتفاقات نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم تمام آن‌ها از سر درک و نیاز نبوده بلکه مهم‌ترین دلیل آن ماجراهای جانبی و سیاسی بوده است که جامعه میزبان را مجبور کرده تا به مهاجران توجه کند.

وی یادآور می‌شود: آنچه سال‌هاست در ادبیات دو ملت بیان شده است صحبت درباره دو فرهنگ گذشته است. به نظر من گذشته مشکل امروز و سد راه ماست. اگر این گذشته مشترک را نداشتیم شاید امروز بهتر با یکدیگر صحبت می‌کردیم. به قول استاد کاظمی انگار ما از قدیم باغی از پدرانمان داشته‌ایم که در چند دهه اخیر با شمشیر از یکدیگر جدا شده‌اند و نتایج این جدایی به شکل آسیب‌زایی در ذهن و روان ما ته‌نشین شده است به همین دلیل ما خودمان را از این تقسیم‌بندی و از این فرهنگ مشترک نمی‌توانیم جدا کنیم.

مظفری افزود: وقتی در ادبیات بزرگان و فرهنگیان برجسته دو کشور نگاه می‌کنید، می‌بینید در این سال‌ها بیشتر درگیر همین موضوع بوده‌اند که ایران کدام است؟ افغانستان کجا بوده ما جزو ایران بوده‌ایم یا ایران جزو ما؟! مولوی مال کیست و سعدی اهل کجاست. این‌ها حرف‌های بیهوده‌ای است که به دنبال جوابشان هستیم.

این شاعر افغانستانی با بیان این موضوع که فرض کنیم ما تاریخ و گذشته مشترک نداریم، ادامه داد: به این فکر کنید ما فقط همسایه هستیم و سال‌هاست با یکدیگر تعامل داریم. ما کنار هم زندگی می‌کنیم پس باید تعاملاتمان را سر و سامان دهیم.

ابوطالب مظفری در پایان گفت: درباره گروه ملت عشق انتظارم این است که یک موضع مستحکم انتخاب کنند تا از سیاست‌های جاری خودش را بالاتر بکشد. بیشتر ما 40سال است در اینجا زندگی کرده‌ایم و دو نسل ما در ایران به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند آیا حق و حقوقی در اینجا داریم یا نه؟! دو ملت روابطمان تاکنون سیاسی بوده است چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب، شاید بهتر باشد تغییراتی در این روابط ایجاد کنیم. مبنای ما باید فرهنگ انسانی باشد به قول غزالی؛ ما آدم‌هایی هستیم «ما برای خودمان مردمی هستیم» باید تاریخ و جهان را براساس تاریخ مشترک و زبان مشترک بسازیم. انتظار من از این برنامه این است که موضع مطمئن‌تری برای خودشان پیدا کنند ما نیمه‌ایرانی و نیمه‌افغانستانی هستیم. ما را به شکل اینکه پدربزرگمان آمده است اینجا نگاه نکنند این ظلم آشکار است.

134259.jpg

فهم مشترک

استاد محمدحسین جعفری، استاد هنرهای تجسمی و نقاش از دیگر استادان میهمان در این جلسه هم پس از تبریک سال نو گفت: در این سال‌هایی که در ایران زندگی می‌کنیم کمتر اتفاق افتاده است که بخواهیم یک محصول کاملا افغانی یا یک محصول کاملا ایرانی تولید کنیم. محصول فرهنگی‌ای که ما تولید می‌کنیم به‌دلیل زبان و فرهنگمان یک محصول مشترک است. من نمی‌توانم یک برند افغانستانی یا یک برند ایرانی درست کنم و عنوان خاصی را روی آن بگذارم. زبان مشترک ما مقدمه‌ای است بر فهم مشترک و این فهم مشترک ما را به عمق وجود یافته‌های ما از زیستگاهی که در آن زندگی کرده‌ایم وصل کرده است. بسیاری از ما بیش از 40سال است که در ایران زندگی می‌کنیم. شعر، ادبیات، موسیقی همه این‌ها در همین‌جا شکل گرفته است، نیازی نداریم برای فهم آن مترجمی داشته باشیم تا آنچه را من تولید می‌کنم برای شما توضیح دهد.

 وی ادامه داد: به‌طور حتم این فهم مشترک می‌تواند ما را به دردها، رنج‌ها و الگوهای درست زندگی‌کردن پیوند بدهد اینکه ما خودمان را محصور یک‌سری حرف‌ها و تاریخچه‌ای از گذشته کرده‌ایم، نشان می‌دهد خودمان را به خواب زده‌ایم. خیلی وقت‌ها هنرمندان، فرهنگیان و سیاست‌مداران ما این مسائل را می‌فهمند، اما خودشان را به خواب می‌زنند و چشمشان را روی برخی از حقایق می‌بندند تا نبینند و نفهمند. همین اتفاقات و بستن دیده ظاهری بر فهم همه ما تأثیر گذاشته است و نمی‌توانیم محصولی تولید کنیم که مغرضانه نباشد. اگر ما به فهم مشترک نسبت به یکدیگر رسیده باشیم و به تعهد اخلاقی، فرهنگی و انسانی خودمان برگردیم، قطعا می‌توانیم اثری تولید کنیم که برای تأمل سیاست‌مداران و اهل فهم باشد یا بهتر بگویم سیلی‌ای باشد بر صورت کسی که خودش را به خواب زده است.

جعفری افزود: در حوزه فرهنگی، ما اثری تولید نمی‌کنیم که به زور به مخاطب ایرانی یا افغانستانی بدهیم. آثار ما با فهم، شعور و بینش خودمان تولید می‌شود. ما باید به گذشته خودمان برگردیم، اما آن را تکرار نکنیم. دیگر نگوییم مولانا، ابوعلی سینا و بلخی و... مال کیست آن‌ها از بزگان ما و جزئی از تاریخ ما هستند، اما دیگر وجود ندارند. الان باید بگوییم افرادی که زنده هستند چه افتخاراتی برای ما دارند. به‌طور مثال استاد کاظمی از ماست استاد مظفری از ماست و باید به آن‌ها افتخار کنیم و ببینیم چه آثاری را خلق می‌کنند. یادمان باشد محصول این زیستگاه‌ مشترک، من هنرمند، من ورزشکار و من دانشگاهی هستم که باید از توانم برای این جامعه استفاده شود. ما می‌خواهیم دانشجویی پس از سال‌ها تحصیل بتواند به این مردم هم خدمت کند. نباید دانشجو بعد از پایان تحصیلات عزم سفر را ببندد و از اینجا برود. ما می‌خواهیم در ملت عشق دید جدیدی را باز کنید. من نگاه خودم را گفتم امیدوارم به فهم، دید و نگاه مشترکی برسیم.

 

در حال زندگی کنیم

استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر برجسته افغانستانی مقیم مشهد از دیگر میهمانان حاضر در این جمع دوستانه بود. وی از اینکه ملت عشق توانسته است شکل تشکل به خود بگیرد ابراز خرسندی کرد و با این امید که این تشکل دوستانه ادامه‌دار باشد، گفت: متأسفانه در عرصه مهاجرت نتوانسته‌اند به‌صورت تشکلی کار کنند. بیشتر تشکل‌ها ناپایدارند که موجب سرخوردگی و یأس می‌شوند. در حال حاضر هر جا تشکلی شکل می‌گیرد، این تصور ایجاد می‌شود که ممکن است به‌سرعت بر هم بخورد. امیدواریم اگر شکلی پیدا می‌کند طوری باشد که همیشه وجود داشته باشد.

این استاد ادبیات ادامه داد: واقعیت زندگی ما این است که خیلی وقت‌ها به نوعی ما معطوف به آینده و زمان دیگری فکر و برنامه‌ریزی می‌کنیم، همیشه به دنبال آینده هستیم که برای آینده چه‌کاری انجام دهیم. درست مانند مسافری که به مقصد فکر می‌کند و زیبایی‌هایی را که در مسیرش است نمی‌بیند. مهاجران همیشه به این فکر می‌کنند که روزی قرار است برگردند برای همین همیشه از کار کردن در موقعیتی که هستند خودشان را محروم می‌کنند. (البته در آینده زندگی‌کردن کار همه ماست و ویژه مهاجران و غیرمهاجران هم نیست). وقتی در آینده زندگی می‌کنیم نمی‌توانیم برای اکنون برنامه‌ریزی کنیم و همین موضوع سبب می‌شود نتوانیم آن‌طور که باید و شاید به کشور دل ببندیم. فکر ما باید معطوف به محل و زمانی که هستیم باشد، نه به جایی که کی فراخواهد رسید.

134260.jpg

حوزه ادبیات مدیون برخی مدرسان افغانستانی

«محمدجواد استادی»رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد، به‌عنوان تنها فرد دولتی حاضر در این برنامه سخنران بعدی آن بود.

او در این جمع دوستانه با اشاره به این موضوع و گلایه از نبود دیگر مسئولان گفت: با صدای بلند می‌گویم در مشهد نزدیک‌ترین دوستان من، دوستان افغانستانی هستند که پس از سال‌ها برخی از آن‌ها از ایران رفته‌اند. وی با اشاره به اینکه در حوزه ادبیات و هنر مدیون برخی مدرسان افغانستانی هستیم، ادامه داد: به‌طور طبیعی در بین ایران و افغانستان جهان‌وطنی اتفاق می‌افتد. من با واژه مهاجر مخالفم ریشه‌های زیستی ما خیلی به هم نزدیک است و نباید به یک دوست افغانستانی بگوییم مهاجر. در پروسه جهانی‌شدن اگر فعال عمل نکنیم زیر چرخ‌دنده‌های جهانی از بین می‌رویم. ما هم باید بر جهانی‌شدن تأثیرگذار باشیم. امیدوارم به فهمی برسیم تا فاصله‌ها را کنار بگذاریم و به مشترکاتمان بپردازیم. کرامت مال انسان است، نمی‌توانیم از این صافی‌ها نگاه کنیم بعد درباره کرامت انسانی صحبت کنیم.

134261.jpg

همه ما عضوی از خراسان بزرگ هستیم

رضا سلیمان‌نوری، رئیس هیئت مدیره انجمن توسعه گردشگری چهارباغ خراسان و یکی از پژوهشگران حوزه خراسان بزرگ، دیگر فردی بود که در این جمع به اظهار نظر پرداخت.

این فعال حوزه  فرهنگی در این جمع صحبتش را با یک اعتراض آغاز کرد و گفت: به نام این گعده اعتراض دارم و باید بگویم این جمع خراسانیان است نه ایرانیان، نه افغانستانیان. به قولی خراسان بزرگ از گرمسار تا سالنگ است. همه ما عضوی از خراسان بزرگ هستیم. چه قبول داشته باشیم چه نداشته باشیم. سال‌هاست که در دوره‌های مختلف به خراسان بزرگ ظلم شده است. دولت‌های مختلفی که از عصر صفوی به بعد روی کار می‌آمدند هر یک با دیدگاه فرهنگی مخالف با دیگری فعالیت کرده‌اند اما اغلب در یک چیز هماهنگ بوده‌اند و آن نادیده‌گرفتن حوزه فرهنگی خراسان بزرگ بوده است. شاید در این سال‌ها هیچ‌گاه ایران بدون حاکم ایرانی نبوده، اما همین تفاوت‌های حکومتی آن‌ها باعث این اختلافات شده است.

وی با تأکید بر این جمله «ما جمع خراسانی هستیم» ادامه داد: ما باید ببینیم چگونه می‌توانیم خراسان فرهنگی را زنده نگه داریم. زنده‌نگهداشتن خراسان فرهنگی زنده نگه‌داشتن بزرگانمان است. در این سال‌ها استادان بسیاری را از دست داده‌ایم که متأسفانه به هیچ کدام از این‌ها در فضای ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها پرداخته نشده است و الان در فضایی هستیم که باید افسوس آن را بخوریم.

سلیمان‌نوری در پایان با اشاره به اینکه بیشتر حاضران این جمع جوان و علاقه‌مند هستند، گفت: امید دارم این ملت عشق به‌جای جمع 30نفره در مکانی بزرگ‌تر و با تعداد افراد بیشتر شکل بگیرد و در این جمع خراسانی دوستان تاجیک، ترکمن، ازبک و... را هم ببینیم.

 

می‌خواهیم به هویتمان افتخار کنیم

 پس از این سخنان نوبت به صحبت‌های بانو حیدری رسید. او گلایه‌های یک جوان افغانستانی را رو به حاضران و استادان بیان کرد و گفت: «به من گفته شده است اینجا که می‌آیی با لهجه خود صحبت کن، اما من لهجه دری را لهجه خود نمی‌شناسم و لهجه همه فارسی‌زبانان می‌دانم. چون لهجه دری در واقع قدمتش بسیار بسیار بیشتر از این حرف‌هاست که بتوانیم او را در این تقسیم‌بندی‌ها جا دهیم. نکته‌ای که می‌خواهم قید کنم، این است که در اینجا متولد می‌شوند، کلان می‌شوند و تحصیل می‌کنند، اما دچار انحطاط هویتی می‌شوند. اصالتا خود را افغانی می‌دانند اما در ایران متولد شده‌اند. بدتر زمانی است که جوان افغانستانی شرم می‌شود که خودش را افغانی بداند. به طور مثال اینجا متولد، کلان و فارغ‌التحصیل شده می‌گویند ما تو را قبول داریم، اما لزومی ندارد اطرافیانت بفهمند تو افغانستانی هستی. امیدوارم روزی بشود که افغانستانیان هر کجا هستند به هویت خودشان افتخار کنند و به لهجه خودشان به‌راحتی صحبت کنند.»

134262.jpg

نمی‌خواهیم سوژه باشیم

سخنان زهرا حسین‌زاده، یکی از شاعران افغانستانی حاضر در این مراسم پایان‌بخش آن بود. وی گفت: ما شاهد تلاش‌های مشابه ملت عشق بوده‌ایم، اما اینکه چه نتیجه‌ای بگیریم مهم است. اینکه مهاجران سوژه برنامه‌ای باشند را نمی‌پسندیم. من میهمان برنامه «جهان نوروز» در برج میلاد بودم. در این برنامه از مراسم نوروز صحبت می‌کردند با وجود اینکه ایران و افغانستان از نظر فرهنگی به هم نزدیک هستند، متأسفانه شاهد این بودم که از فرهنگ مشترک ترکیه، یمن و... در آن برنامه نام بردند، اما سخنی از برنامه‌های مشترک ایران و افغانستان نگفتند.

وی ادامه داد: اینکه یک‌سره در رابطه با اشتراکات صحبت می‌کنیم کلیشه‌ای شده است و من نمی‌خواهم ما افغان‌ها سوژه برنامه‌ها باشیم. ما در این جمع با یکدیگر مشکل نداریم واقعیت این است که جای سیاست‌مداران و برنامه‌ریزان خالی است تا سدهای دوستی بین دو ملت را برطرف کنند. 

اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی