کد خبر : 97019
/ 07:59

عشق در شوره‌زار

گفت‌وگو با عوامل نمایش «رومئو و ژولیت» که این روزها روی صحنه تالار اصلی شهر اجرا می‌شود

عشق در شوره‌زار

شهرآرا آنلاین -مریم قاسمی| همه‌مان با شنیدن نام «رومئو و ژولیت» به یاد شاهکار شکسپیر می‌افتیم. اما «رومئو و ژولیت» ی که این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر مشهد به روی صحنه رفته است روایت دیگری است که با خواندن این گزارش متوجه آن خواهید شد. این نمایش که تمام بلیت‌هایش در هفته نخست اکران پیش‌فروش شد، سی‌وهفتمین جشنواره تئاتر فجر را پرافتخار پشت سر گذاشت. «رومئو و ژولیت» کاندیدای ۵ بخش اصلی جشنواره تئاتر فجر و برنده یک تندیس و یک تقدیر این روزها اجراهای پرشور و پرمخاطبی را در تئاتر شهر تجربه می‌کند. در هفته‌ای که گذشت، فرصتی دست داد تا با چند تن از عوامل نمایش «رومئو و ژولیت» به گپ و گفت بپردازیم.

نخستین سوالی که از ٣بازیگر نمایش «رومئو و ژولیت» پیش می‌کشم این است که آیا خودشان «رومئو و ژولیت» شکسپیر را خوانده‌اند؟ 

نشسته‌ایم دور میزِ گردِ کوچکِ گوشه تحریریه و منتظر کارگردان جوان این اثر نمایشی هستیم.

رومئو، ژولیت(دو نقش اصلی نمایش) و لارنس(که نقش راهب را بازی می‌کند) خارج از آن لباس‌های عجیب و غریب روی صحنه، ساجد اندرون، مهسا ستوده و علیرضا سعیدی هستند، در لباس‌های راحت و معمولی که هر‌سه نفر سرشان را به نشانه تأیید تکان می‌دهند.

علیرضا سعیدی (لارنس)، دانش‌آموخته کارشناسی بازیگری کارگردانی، از هنرهای زیبای تهران می‌گوید ۵ سال است با مسعود صفری کار می‌کند که در این میان ٣ سال درگیر کاری به اسم «مالی سوئینی» بوده است و پس از آن وارد پروژه رومئو و ژولیت می‌شود. می‌گوید: بر خلاف بقیه اعضای گروه، رومئو و ژولیت برای من آسان بود، چون پیش از آن «‌مالی سوئینی» رس مرا کشیده بود. رومئو و ژولیت هم در امتداد همان طرز فکر مسعود و با جهان بینی او خلق شد و مرا درگیر خود کرد. یادم می‌آید دوره‌ای به دلیل مشکلاتم می‌خواستم از گروه کنار بکشم اما بعد از جشنواره استانی، مسعود کاری کرد که به این گروه و اینکه تئاتر می‌تواند با نفوذ در ریزترین منفذهای روح و روان، انسان‌ها را به هم نزدیک کند، ایما ن بیاورم.

حدس می‌زنم سعیدی درباره چه چیزی صحبت می‌کند. او هنوز هم از ماجرای حذف شدن اسمش از لیست برگزیدگان جشنواره تئاتر استانی در سال گذشته دلخور است، اما بچه‌های گروه به نحوی از او حمایت کردند تا سعیدی غربت مهاجر افغانستانی بودن را -که برخی فکر می‌کردند دلیل حذف نام او از لیست همین بوده است- از یاد ببرد.

به گفته سعیدی، مسعود صفری هیچ‌وقت ساکن نیست و این یک ویژگی مهم اوست:«‌حتی همین شب‌هایی که اجرا می‌رویم در دل مسعود آشوب است که چرا نمی‌تواند «میزانسن»ی را دست‌کاری کند. ذهنش آن‌قدر پویا و سیال است که هر حرکتی از ما می‌تواند برای او معنای متفاوتی ایجاد کند؛ مثلا وسط تمرین یک‌دفعه به من نگاه می‌کند و می‌گوید: «‌علیرضا چرا این ژست را داری؟» می‌گویم: «‌عزیزم این را در طول تمرینات به دست آوردم.» بعد علت و منشأ آن را توضیح می‌دهم و به او یادآوری می‌کنم که این حرکت نتیجه تبادل نظر و صحبت‌های ما بوده است. برمی‌گردد می‌گوید: «آها، عوضش کن.» برای همین است که به نظر من وقتی تو یک کار با مسعود صفری انجام می‌دهی به اندازه ١٠ کار تئاتر به تو تجربه اضافه می‌کند. او از نهایت خلاقیت ذهنت استفاد می‌کند.

ساجد اندرون (رومئو) هم می‌گوید پیش از آنکه تمریناتشان را شروع کنند، نمایشنامه اصلی را خوانده و دریافتش از متن جدید این است که یک‌جور نمایش آخرالزمانی اجرا می‌کنند. علیرضا سعیدی میان حرفش می‌پرد، دستش را بالا می‌آورد و با ته‌مایه‌ای از شوخی می‌گوید: پساآخر‌زمانی!

ساجد اندرون نکته آمیخته به طنز سعیدی را می‌گیرد و ادامه می‌دهد: برای خود من تئاتر کارکردن یا بازیگری تعاریف متفاوتی دارد ولی اینکه تو بتوانی جای شخصیت‌های مختلف در زمان‌ها و جهان‌های متفاوت زندگی کنی، یعنی تو ساجد اندرونی هستی در سال ١٣٩٨ که می‌توانی رومئوی چندصدسال پیش در ایتالیا را بازی کنی یا گریزی بزنی به دغدغه‌های فیلسوفی همچون گالیله.

همین‌ چند‌روز پیش متنی می‌خواندیم از کتاب اصلی رومئو ژولیت که به زبان اصلی بود. ژولیت به رومئو می‌گفت: «چرا خانواده‌هایمان با هم دشمن‌اند در‌حالی‌که می‌دانند ما یکدیگر را دوست داریم.‌» پشت این دیالوگ کلی حرف هست که هر کس را درگیر می‌کند و این درگیری برای من خیلی جذاب است.

چهره آرام، موهای بلند و متانت کلام ساجد اندرون این حس را تداعی می‌کند که نقاط اشتراکی بین او و نقشش وجود دارد. وقتی این موضوع را از او می‌پرسم، نفس عمیقی می‌‌کشد و می‌گوید: خود من آدمی هستم اهل صلح و بعد به لارنس نگاه می‌کند که چند ثانیه است با نگاهی شیطنت‌آمیز به او خیره شده است. «‌کنتور که نمی‌‌‌اندازه، یکم از خودت تعریف کن! یه‌جوری حرف می‌زنه انگار کارمند بخش صلح بین‌الملله.»

اندرون در جواب سعیدی می‌‌گوید: نه، کارمند بخش صلح بین‌الملل نیستم اما اهل صلحم و شعر را دوست دارم. مثل رومئو که شعر را دوست دارد. همان اول هم که در متن میلاد کاشانی با یک شعر روبرو شدم حس نزدیکی بیشتری با نقش به من دست داد.

هر‌سه شعر را به یاد دارند و هم‌خوانی می‌کنند: و در شب هنگام، وقتی تو در آسمان هفتم از دور چشمک می‌زدی، من بسان پرنده‌ای به پرواز در آمدم برای دستانت، آن‌هنگام که قد درخت کهن‌سال به آبی بیکرانت نمی‌رسید و من بی‌پروا می‌بارم تا در تو جاری شوم، چونان رودی که می‌رقصد و خودش را به دریا می‌رساند و تو همانی که می‌خواهمش‌.

 

﷯ «رومئو و ژولیت» در حد اسم؟

مسعود صفری از راه می‌رسد، با بچه‌ها خوش‌و‌بشی می‌کند و روی یکی از صندلی‌ها کنارمان می‌نشیند. در ابتدای گپمان درباره متن میلاد کاشانی از او می‌پرسم. 

صفری می‌گوید مواجهه او با متن متفاوت بوده چون متن میلاد کاشانی، نمایشنامه چاپ شده‌ای نبوده است که به دستش رسیده باشد و آن را برای اولین بار خوانده باشد. آن‌طور که صفری می‌گوید این متن در واقع یک ایده اجرایی برای نمایشنامه «رومئو و ژولیت‌» بوده که به کاشانی منتقل شده و او آن را نگارش کرده است، بنابراین از ابتدای طرح موضوع در جریان آن بوده و از آن شگفت زده نشده است.

می‌گذارم صحبت‌هایش تمام شود و بعد درباره این می‌پرسم که چرا اثری از رومئو و ژولیت مگر اسم‌هایشان، در نمایش وجود ندارد؟ صفری نا خوداگاه در مقابل این سؤال گارد می‌گیرد و با لحنی جدی می‌گوید: «‌خیلی‌ها به درک و دریافتی که از رومئو و ژولیت قرن شانزدهم به‌دست آوردند بسنده می‌کنند. از نظر آن‌ها رومئو و ژولیت ملودرامی است که یک داستان عشقی را روایت می‌کند. بله، رومئو و ژولیت شکسپیر یک داستان عشقی را روایت می‌کند ولی در درام آن نمایشنامه نقاط دیگری پررنگ‌تر می‌شود. اگر زمینه تاریخی نمایشنامه اصلی را نگاه کنید می‌بینید ازدواج ملکه موضوع اصلی است. در واقع ملکه الیزابت در بین عامه مردم الوهیت داشت و باکره مقدس نام گرفته بود. از سویی جامعه انگلستان مدام در پی آن بود که سرنوشت تاج و تخت چه می‌شود و پادشاهی انگلستان باید وارث داشته باشد. بماند که ملکه فسادهایی هم داشته است اما تمام‌قد سعی می‌کند وجه مثبت خودش را نگه دارد. از نظر مفسران هم همین‌ها باعث می‌شود نمایشنامه شکسپیر در طول تاریخ به عاشقانه‌ای دوست‌داشتنی بدل شود. در واقع ازدواج ملکه یک موضوع سیاسی بود که مخاطب قرن پانزدهم متوجه ارجاعات سیاسی آن متن می‌شود. حالا در روند به‌روز کردن متن لازم است خودمان زمینه تاریخی‌اش را تعریف و مناسباتی که ارجاعات سیاسی متن را برای ما تداعی می‌کند ایجاد کنیم تا تبدیل به دغدغه مخاطب امروز شود.

 

﷯ مقاومت، تداعی ارجاعات سیاسی و تاریخی شکسپیر

٣ بازیگر نمایش رومئو و ژولیت سکوت کرده‌اند و به حرف‌های ما گوش می‌دهند و من به این فکر می‌کنم که این مناسبات تاریخی و سیاسی می‌توانست در یک عاشقانه دیگر هم رخ بدهد. چرا رومئو و ژولیت؟ می‌گویم با‌این‌حساب مناسبات و ارجاعات می‌توانست در عاشقانه‌های دیگر همچون لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد هم رخ دهد. مسعود خیلی محکم می‌گوید: «‌نخیر، نمی‌توانست.» می‌خواهم دلیل بیاورد و او می‌گوید: بحث شناخت است. وقتی حرف از رومئو و ژولیت، شیرین و فرهاد یا لیلی و مجنون به میان می‌آید، در ابتدا یک مفهوم از عشق در ذهن ما روشن می‌شود، درحالی‌که شاید خیلی از ما درباره آن‌ها تحقیق کرده باشیم که آن‌ها در زمان خودشان چه زمینه‌هایی داشتند. می‌خواهم بگویم این تداعی‌ها در متن اصلی هم وجود دارد، به‌شرطی که به زمینه متن اصلی مراجعه کنیم. 

به نظر من اینکه در نمایش ما عشق مورد هجمه قرار می‌گیرد و مغلوب می‌شود، ناشی از درک اجتماعی است. یعنی ما به عمد رومئو و ژولیتی می‌بینیم که خیلی پررنگ نیست، چون عشق دیگر پررنگ نیست، چون کسی اگر عاشق باشد دیگر زنده نمی‌ماند. همان‌طور که امروز اگر آدم خیلی راست‌گویی باشی از نظر دیگران احمقی.

می‌گویم: من تصور می‌کنم شما بیشتر خواستید از اسم رومئو و ژولیت استفاده کنید. شاید فکر کرده‌اید این اسم برای مخاطب، بیشتر از لیلی و مجنون خودمان جذابیت داشته باشد.

صفری گوشی تلفنش را روی سطح شیشه‌ای میز می‌چرخاند و می‌گوید: حالا جای میلاد کاشانی خالی است که خودش کمی در‌این‌باره گپ بزند. ولی به‌طور‌کلی می‌توانم بگویم بی‌آبی یا خشک‌سالی یک موضوع تکراری در آثار است، چون جهان به همین سمت پیش می‌رود و بی‌آبی دغدغه آدم‌ها شده است. میلاد انتخاب کرده که معضل این شهر بی‌آبی است. همان‌طور که لارنس راهب می‌گوید: «تو گویی خدا با آدم‌ها قهر کرده است» و این سرمنشأ همه‌چیز می‌شود. چون آب نیست؛ بنابراین جمعیت باید کنترل شود، بنابراین ازدواج ممنوع می‌شود و وقتی رومئو و ژولیت عاشق هم می‌شوند و توسط لارنس راهب به عقد هم در می‌آیند بزرگ‌ترین قانون شهر را نقص کرده‌اند.

او در ادامه حرف‌هایش یادآور می‌شود: چیزی که برای خودم اهمیت دارد این است که وقتی می‌خواهم بروم یک تئاتر را ببینم به پیشنهاد آن اجرا توجه می‌کنم نه آن چیزی که در ذهن خودم از پیش ساخته‌ام. فکر می‌کنم خیلی‌ها که سؤال «چرا رومئو و ژولیت این‌طوری است؟» را می‌پرسند، دلیلش این است که آن‌ها دوست دارند رومئو و ژولیتی را که خودشان دوست دارند ببینند.

 

﷯ جذابیت اسم‌های غربی

علیرضا سعیدی (لارنس) اینجا وارد بحث می‌شود و می‌گوید: به نظر من یکی از دلایل انتخاب رومئو و ژولیت این است که ما آن‌قدر نسبت به گذشته خودمان غریبه شده‌ایم که واژه‌های لاتین مثل رومئو و ژولیت جذاب‌تر از لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین است. شاید اگر خود من اسم لیلی و مجنون را بشنوم، بگویم قرار است یک اثر آیینی با ۴ نفر که تنبک می‌زنند ببینم. اما وقتی اسم رومئو و ژولیت را می‌شنوم، به دلیل تمام چیزهایی که از غرب در من ساخته شده، برایم جذاب‌تر است. به نظر من اسم رومئو و ژولیت انتخاب شد تا یک‌جور آشنایی‌زدایی با این داستان اتفاق بیفتد.

مسعود صفری برمی‌گردد به سمت سعیدی و می‌گوید: ولی منظور من این است که اگر رومئو و ژولیت شکسپیر را هم روی صحنه بیاوری‌ واقعا یک عاشقانه شبیه به سریال‌های جم‌تی‌وی نمی‌‌بینی، مگر آنکه زمینه تاریخی و سیاسی آن برهه زمانی را در نظر نگیری.

سعیدی می‌گوید: نه مسعود من اصلا در تقابلت حرف نزدم، اتفاقا صحبت من دقیقا در امتداد حرفت بود. ما همیشه تصویر ذهنی از چیزهایی داریم که در ما ته‌نشین شده‌اند و بر اساس آن معانی و سربرگ‌ها را بایگانی می‌کنیم. صفری می‌گوید: نکته مهم این است که نویسنده ویلیام شکسپیر نیست، میلاد کاشانی است و این باید یک اقتباس آزاد باشد. هر ۴ نفر اعضای گروه نمایش رومئو و ژولیت به هم نگاه می‌کنند. از آن‌ها می‌خواهم در بحث مشارکت کنند و همان‌جا این سؤال به ذهنم می‌رسد که آیا در حین تمرین هم این بحث‌ها بوده است یا صرفا به متن نویسنده و دریافت کارگردان اثر اکتفا کرده‌اند؟

مهسا ستوده نژاد (ژولیت) می‌گوید: شیوه تمرین ما به‌نحوی نبود که کارگردان «میزانسن» بدهد و ما هم اجرا کنیم. می‌نشستیم و درباره این‌ چیزها حرف می‌زدیم. برای خود من -درباره نقشم- جذاب بود که هر‌کس اسم رومئو و ژولیت را می‌شنود، انتظار دارد برود یک اثر عاشقانه با لباس‌های فاخر ببیند اما کار ما با طراحی متفاوت، این تصور را در هم می‌شکند، همچنان که تحول ژولیت در این اثر متفاوت بود؛ او رومئویی را که دوست دارد، از خودش می‌گیرد و این تفاوت نگاه برای من جذاب است. 

 

﷯ مفهوم مقاومت در ۴ تن نمک

نمک، ماده‌ای است که مسعود صفری به عنوان عنصر زنده کارش از آن استفاده کرده است. شب اول اجرای عموم که در بین تماشاچیان نشسته بودم، ذرات نمک روی لب‌هایم نشسته بودند. حتی در دقایق پایانی نمایش احساس تشنگی به من دست داده بود که بی‌آبی و خشک‌سالی را بیشتر برایم مجسم می‌کرد. همان‌طور که صفری می‌گوید از نمک به دلایل زیباشناختی استفاده کرده است تا تماشاگر را به سمت شوره‌زار و کویر ببرد. اما در ادامه صحبت‌هایش متوجه می‌شوم نمک کاربرد بیشتری در این اثر دارد. در واقع صفری فکر کرده، نمک ماده خوبی است، برای آنکه گریزی هم به راه سخت عشق ورزیدن در زمان حال بزند.

«در جهانی که باید مثل کاراکتر «سوزان» تسلیم بشوی و یا مثل «بنورلیو» به فکر نفع شخصی باشی، «رزالین» ایده مقاومت را مطرح می‌کند و رومئو مجبور است خودش را قربانی کند تا ژولیت مسیر رزالین را ادامه بدهد. من فکر کردم در چنین جهانی طراحی صحنه با نمک کمک می‌کند تا این فضای تیره و تار قدری روشن شود.»

تصور اینکه حتی برای چنددقیقه بتوانم مثل بازیگران نمایش رومئو و ژولیت توی ۴ تن نمک راه بروم هم سخت است. همین باعث می‌شود بپرسم تمریناتشان با نمک چطور بوده است؟

رومئو و ژولیت به هم نگاه می‌کنند و درحالی‌که می‌خندند می‌گویند: همه‌چیز عالی بود.

بعد ژولیت توضیح می‌دهد: وقتی چندین‌ماه صبح تا شب روی موزاییک راه بروی بعد یک‌دفعه به تو بگویند روی ۴ تن نمک راه برو، همه‌چیز ضمن کند شدن، عجیب و غریب می‌شود. در طول تمرینات، نمک در همه منفذهای بدنمان نفوذ کرده بود و حتی تنفس برایمان سخت شده بود. چشم‌هایمان کاسه خون بود و نمک حتی خودش را به لباس‌های معمولی‌مان در رخت‌کن هم رسانده بود.

صفری گوشی تلفنتش را بالا می‌گیرد و با چشم‌های متعجب می‌گوید: حتی این!

از کارگردان اثر می‌پرسم که آیا به «رومئو و ژولیت» بدون نمک هم فکر کرده بوده؟ می‌گوید: بله، ولی برایش تحقق‌پذیر نبوده است، چون به نظر او این ماده خیلی به خلق اتمسفر کارش کمک می‌کند.

ضمن اینکه روی استفاده از این ماده تحقیق کرده تا برای سلامت بچه‌ها اثر منفی نداشته باشد.

صفری می‌گوید استفاده از نمک ایده تازه‌ای نیست و قبلا در نمایش‌ «زمستان ۶۶» و برخی نمایش‌های دیگر استفاده شده است منتها برای تداعی برف و بوران. اما نمک در این اثر، ضمن القای بی‌آبی و شوره‌زار، به تداعی ایده مقاومت نیز کمک می‌کند.

 

﷯ اجرا در خاورمیانه به شرط حمایت

نمی‌دانم چرا حرف از مقاومت که می‌شود نا خودآگاه یاد مشکلات سالن اصلی تئاتر شهر و مقاومت همیشگی مسئولان برای حل این مشکلات می‌افتم، برای همین منتظرم دیر یا زود بچه‌های این گروه نمایشی، سفره دلشان را پهن کنند و از مصائبشان با سالن اصلی هنگام اجرا بگویند.

صفری می‌گوید: نبود سالن دو‌سویه در مشهد مهم‌ترین مشکل ماست و همین باعث شده است مجبور شویم خودمان صحنه را دو‌سویه طراحی کنیم و هزینه زیادی صرف ساختن صندلی‌های تماشاگران روی صحنه کنیم. در این راه برخی کمکمان کردند، برخی هم سعی کردند سنگ جلوی پایمان بیندازند که دست همه‌شان درد نکند. ولی به نظر من این از همه بغرنج‌تر است که سالن اصلی نور کافی ندارد یا حتی یک میکروفن ساده روی صحنه نیست، چون همه تارهای صوتی حنجره من به دلیل هماهنگ کردن صوت و نور متورم شد. 

صفری در ادامه حرف‌هایش می‌گوید برای اجرا در تهران و شهرهای دیگر پیشنهاداتی شده است اما تا زمانی که حمایتی نباشد امکان این‌طور اجراها برای ما نیست. حتی در جلساتی از اجرا در کشورهای عربی سخن به میان آمد و برخی اظهار تمایل کردند گروه ما به روسیه و دمشق برود اما باید گفت تنها تمایل داشتن ملاک نیست، درصورتی که مورد حمایت مسئولان قرار گیریم، آمادگی اجرا در این مناطق را خواهیم داشت، چون ما در گروهی کار می‌کنیم که ۴٠ نفر آدم، یک سال دارند تمرین می‌کنند و هیچ‌کدام از آن‌ها تا به حال از من نپرسیده است آیا آخر اجرا ١٠٠٠ تومان به آن‌ها می‌رسد یا نه.

 

﷯ آماتور یا حرفه‌ای؟

حرف پول که به میان می‌آید بچه‌ها شکلی دیگر از شوخی را پیش می‌گیرند اما خیلی زود جدی می‌شوند و به بحث برمی‌گردند. 

مهسا ستوده‌نژاد می‌گوید: باتوجه به فضای تجاری تئاتر امروز، کمتر گروهی را می‌توانید بیابید که ١٢ ماه برای یک پروژه وقت بگذارد. ما به دنبال چیزی بودیم که این جهان را کشف کنیم، اینکه قرار است روی صحنه چه حرفی برای گفتن داشته باشیم.

می‌گویم تا یک زمانی می‌شود با چنین عشق خالصانه‌ای کار کرد اما بالاخره که چه؟ نمی‌شود تئاتر شغل تو باشد اما از آن درآمد نداشته باشی. ستوده‌نژاد جواب آماده‌ای دارد و می‌گوید: این را خودت مشخص می‌کنی و پشت بند او، ساجد اندرون بحث گروه بودن را مطرح می‌کند و می‌گوید: خیلی از ما پیشنهادات کاری داشتیم که همان اول با ما قرارداد بستند اما در گروهی که الان عضو ثابتش هستیم این موضوع برای هیچ‌کس اولویت ندارد هرچند که مسعود هم اخلاقش‌ طوری است که سعی دارد هر یک از بچه‌ها حاصل زحماتش را دریافت کند. صحبت درباره این موضوع فرصت مناسبی است تا جدی‌ترین حالت علیرضا سعیدی شوخ‌طبع را ببینیم. او خودش را روی مبل جابه‌جا می‌کند و موضوع را از زاویه‌ای دیگر برایمان باز می‌کند. «‌در گروهی که مسعود درس تحلیل می‌دهد، حرف زدن با میلاد آموزه‌های اخلاقی را یادآوری می‌کند و فضا به نحوی است که از هریک از بچه‌ها می‌شود نکته‌ای آموخت، یک سال کار کردن به اندازه ١٠ سال تجربه به تو اضافه می‌کند؛ یک زندگی پر از دیدن، شنیدن و تجربه و در آخر من متوجه می‌شوم اتفاقا بابت این کارگاه‌های هنری که هر‌روز به شکلی در گروه برپا شده ١٠ میلیون تومان به گروه بدهکار هستم.

 

﷯ در پی یافتن معنا

حرف آخر با مسعود صفری است که به نظر می‌رسد در حال ترسیم شکلی از کار است که نه منکر بازار کار شود و نه عشق بچه‌های گروهش را ماورایی جلوه بدهد. می‌گوید: در همه دنیا هنرمندان به ٢ گروه حرفه‌ای و آماتور تقسیم می‌شوند. حرفه‌ای به معنای توجه به بازار و آماتور به معنای کسانی که کمتر تمایل دارند از هنرشان پول دربیاورند و بیشتر تجربه‌گرا هستند.

به نظر من در جامعه به هر دوی این گروه‌ها نیاز هست. چون ما از طرفی به آثاری نیاز داریم که توجه جدی و نگاه خاص مخاطب را می‌طلبد و از سوی دیگر گروه‌هایی که اقتصاد تئاتر را تأمین کنند. «رومئو و ژولیت» از‌این‌روی گروهی آماتور است که به مخاطب خاص بیشتر از منطق بازار توجه نشان می‌دهد. 

در شرایطی که گروه‌های حرفه‌ای بیشتر از ٣ ماه روی یک اثر وقت نمی‌گذارند، وقتی به مدت یک سال، روزی ١٢ ساعت کار می‌کنی، یعنی منطق تو با منطق بازار فرق می‌کند. بچه‌های ما مدام در پی یافتن معنا هستند، برای همین است که آن‌ها قادرند روزی ١٢ ساعت تمرین کنند و به پول هم فکر نکنند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی