کد خبر : 97045
/ 08:41
دل خوشی‌های جوانانه از جنس اعتیادهای نوین

خنده‌های علفی

خیلی‌ها، از خودِ ما مردم گرفته تا مسئولان، اصلاً خبر نداریم که روز جوان کِی هست و شاید این سؤال را بارها جدی و شوخی از خودمان پرسیده‌ایم که مگر غیر از روز دختر و مرد و مادر، در تقویم برای جوان‌ها هم روزی در نظر گرفته شده است؟

خنده‌های علفی

شهرآرا آنلاین -استادی /  البته آن‌هایی هم که از این ماجرا اطلاع دارند، کار شاقی برای جوان‌ها انجام نداده‌اند، با کلی منت جشنی برایشان برگزار کرده‌اند یا اینکه در میزگردی تلویزیونی یا رادیویی آن‌ها را دور هم جمع می‌کنند که از دغدغه‌هایشان بگویند تا شاید مسئولی گوش شنوا و وقتی برای شنیدن حرف‌هایشان داشته باشد که البته چندان هم فرقی به حالشان نمی‌کند، چون دست آخر هیچ‌کس کاری برای جوان نمی‌کند. از تحصیل و کار گرفته تا ازدواج و بقیه ماجراها. مشکلات و معضلاتی که درگیرش هستند را هم کسی نمی‌بیند یا اگر هم در جریانش قرار می‌گیرند، ترجیح می‌دهند خیلی ساده از کنارش عبور کنند و به قول معروف صدایش را درنیاورند. ما اما در شهرآرامحله به مناسبت روز جوان در منطقه خودمان دست گذاشتیم روی معضلی به نام اعتیاد به علف که عمده مصرف‌کننده‌هایش جوان‌ها و نوجوان‌ها هستند و آمارها می‌گویند روز به روز شیوعش درحال بیشتر شدن است.

 

روایت اول:

بچه جغله‌های پارک کثیف‌کن

نگهبان پارک از دستشان شاکی است، می‌گوید: «یک مشت بچه جغله ظهرها که از مدرسه تعطیل می‌شوند می‌آیند یک گوشه این پارک می‌نشینند به سیگار کشیدن و الواطی کردن. هیچ‌کس هم حریفشان نمی‌شود. آت و آشغال‌هایشان را هم هر روز می‌ریزند اینجا و زورشان می‌آید که دو قدم بروند آن‌طرف‌تر و داخل سطل بیندازند.» پارکی که نگهبانش این‌طور از دست استفاده‌کنندگانش شاکی است، پیش اهالی محله چندان خوش‌سابقه نیست. چندباری از دست جوان‌هایی که دور و اطراف این پارک می‌پلکیدند به کلانتری عارض شدند. جوان‌هایی که چند ساعتی می‌آیند اینجا، مواد می‌کشند و می‌روند. همه این‌ گزاره‌ها را که کنار هم می‌گذاریم به یک نتیجه احتمالی می‌رسیم: اینکه احتمالاً آن بچه جغله‌هایی که نگهبان از دستشان عاصی شده بود هم درگیر اعتیاد هستند.

درست رأس همان ساعتی که نگهبان می‌گفت سروکله‌شان پیدا می‌شود. سن و سالشان را روی همدیگر هم که بگذاری به زور به سی و چند سال می‌رسد، چهار، پنج بچه دبیرستانی 14-13ساله که معلوم نیست در خلوت‌ترین ساعت روز در پارک و خیابانی که در آن پرنده پر نمی‌زند هر روز چه کار می‌کنند. جالب اینجاست که همه‌شان هم کیف به دوش هستند و تازه از مدرسه تعطیل شده‌اند و باخنده دارند برای هم تعریف می‌کنند که چطور مادر و پدر از همه‌جا بی‌خبرشان را پیچانده‌اند و سر از اینجا درآورده‌اند. چند دقیقه بعد هم مراسمشان آغاز می‌شود. حرف از نَسَخ بودن و خماری نکشیدن سیگار! می‌زنند و اول از همه یکی یک نخ دود می‌کنند. بعد هم یکی‌شان از کیفش یک بسته پُر گِرَس درمی‌آورد و لای کاغذ سیگار می‌پیچد و شروع می‌کنند به کشیدن آن. هرکدامشان یک پُک می‌زنند و سیگار را می‌دهند به نفر بعدی. بوی گندش دور و برشان را برداشته است و از چند متری‌شان نمی‌شود رد شد. البته خیلی‌ها اصلاً نمی‌دانند که این بو چیست و روحشان هم خبر ندارد که یک جمع نوجوانانه دارند دور هم مواد مخدر مصرف می‌کنند. کار را همین‌طور ادامه می‌دهند تا اینکه سیگاری تمام می‌شود. بعد از چند دقیقه عَلَف تأثیرش را می‌گذارد، چشمانشان شده کاسه خون، بی‌دلیل داد می‌زنند و بلند بلند می‌خندند. این‌قدر که صدایشان کل خیابان را برداشته است. به همان معدود آدم‌هایی که از کنارشان رَد می‌شوند متلک می‌اندازند و باز بلند بلند می‌خندند. حتی تعارفی هم به ما که چند متری آن‌طرف‌ترشان نشسته‌ایم می‌زنند و یکی‌شان با همان خنده تهوع‌آور می‌گوید: فاز خنده‌اس ها! یک پُک بزن کل غم و غصه‌هات یادت میره!‌

چند دقیقه‌ای بعد از به قول خودشان چِت زدن و فاز خنده برداشتن، کم‌کم بار و بندیلشان را جمع می‌کنند و می‌روند سمت خانه‌هایشان.

 

عمراً اگر معتادش بشوی

چند روزی طول می‌کشد که با یکی دو نفرشان رفیق می‌شویم تا از زیر زبانشان حرف بکشیم. البته نه به عنوان خبرنگار، بلکه در پوشش کسی که فاز خنده و خوشی‌شان را در پارک دیده و می‌خواهد بداند که چه چیزی مصرف می‌کنند. خودش را مهدی معرفی می‌کند. 15 سالش بیشتر نیست و دو سالی می‌شود که سیگار می‌کشد و شش هفت ماه بیشتر نیست که گُل مصرف می‌کند. همان اول کار می‌گوید: این چیزی که ما می‌کشیم اصلاً اعتیاد آور نیست. وقتی که می‌پرسیم چطور، جواب می‌دهد: برای اینکه هروقت دوست داشته باشی می‌توانی بکشی. هر وقت که نخواهی نمی‌کشی. استدلالی که حداقل برای خودشان قانع‌کننده است، چون لابه‌لای حرف‌هایش چندباری از دهانش درمی‌رود یک روز که عَلَف گیرشان نیامده است، درخانه‌شان کُلی ماجرا درست کرده است، این‌قدرکه پدرش از خانه بیرونش می‌کند و شب تا صبح را در پارکینگ خانه سَر می‌کند. آشنایی‌اش با گُل هم خیلی پیچیده نبوده است. خودش تعریف می‌کند: موقع امتحان‌های ترم دوم سال پیش، یکی از همین بچه‌هایی که هر روز باهم می‌آییم، گفت یک چیزی پیدا کرده مثل سیگار که وقتی می‌کشی، همه غم و غصه‌هایت یادت می‌رود. دفعه اول که کشیدیم، حالمان عجیب دگرگون شد. راه خانه را گُم کرده بودیم. همه بار اول این‌طور می‌شوند، حتی شما. ولی نترس. دفعه دوم به بعد عادیِ عادی می‌شود و فاز خنده برمی‌داری. این‌قدر می‌خندی که غم و غصه‌ و بدهی‌هایت یادت می‌رود. خوبی‌اش این است که هیچ نشانه‌ای ندارد که لو بروی. فقط چشم‌هایت قرمز می‌شود که آن هم مادر و پدرمان فکر می‌کنند از خستگی است. تازه کُلی قربان صدقه‌مان هم می‌روند که چه بچه درس‌خوانی داریم. از او می‌پرسم مگر تو هم غم و غصه داری یا اینکه خرج خانواده را می‌دهی و دغدغه و معیشت داری که به عَلَف پناه آوردی؟ جواب می‌دهد: ما که کاری به این‌ چیزها نداریم. گُل می‌زنیم که هیجان خونمان زیاد شود. در این شهر درندشت که تفریح هیجان‌انگیز دیگری نداریم. همین یکی هست که فعلاً کسی کاری به کارش ندارد و آن را از ما نگرفته است.

134384.jpg

عُقلای قوم لطفاً پاسخ بدهند

مهدی می‌گوید پیدا کردن گل خیلی هم سخت نیست و بعد خیلی آرام و با احتیاط ادامه می‌دهد: ما که از یکی از بچه‌های مدرسه‌مان می‌گیریم. نوبتی. هر روز یک نفر باید برود و بگیرد. ده، دوازده هزار تومان هم بیشتر خرج ندارد. از کجا می‌آورد را نمی‌دانم. تا حالا هم لو نرفته است.

اینکه یک بچه 17-16 ساله دبیرستانی ساقی یک جمع می‌شود و کادر مدرسه روحشان هم خبردار نمی‌شود و آب از آب تکان نمی‌خورد، سؤال پیچیده‌ای است که به قول معروف عقلای قوم و آن‌هایی که سال‌هاست اعتیاد دانش‌آموزی را انکار می‌کنند و اجازه نمی‌دهند که راه‌حل و مُسکنی برای این درد پیدا شود، باید جواب بدهند.

 

روایت دوم: 

ترساننده‌های زن و بچه مردم در پارک

نه تنها در ایران که در همه‌جای دنیا نسبت به ماده مخدر گل احساس خطر می‌کنند. به ویژه اینکه این ماده مخدر در بین جوان‌ها و دانشجوها به طرز عجیبی طرف‌دار پیدا کرده است و خیلی‌ها جذبش شده‌اند. یعنی فقط به قول آن نگهبان پارک چت زدن با علف کار جغله بچه‌ها نیست و بزرگ‌ترهایشان خیلی قبل‌تر از آن‌ها به این ماده مخدر رسیده بودند. با چندتایی گفت وگو با دانشجوهای دانشگاه‌های دور و اطرافمان و اهالی بعضی از محله‌ها، پاتوق بچه‌هایی که بعد از کلاسشان دورهم جمع می‌شوند و سیگاری می‌کشند را پیدا می‌کنیم. هرچقدر که قدیم‌ها معتادان اعتیادشان را حاشا و خودشان را در پستو قایم می‌کردند که کسی استعمالشان را نبیند، امروزی‌ها به قول مامان‌بزرگ و بابابزرگ‌‌هایمان حیا را خورده و آبرو را قی کرده‌اند. در ملأعام گُل می‌کشند و هیچ ابایی ندارند که در جمع‌های خودمانی بگویند که چه‌کاری می‌کنند. آدرس پارک که درست است، اما توقع نداشتیم در یکی از ساعت‌های تقریباً شلوغ روز یک عده جوان در یک گوشه از پارک مواد مخدر استعمال کنند. دختر و پسر دور هم جمع شده‌اند و سیگاری را دست به دست می‌کنند. چشمان همه‌شان قرمز و صدای خنده‌شان بلند. مردم که انگار فهمیده‌اند که این‌ها چه‌کاره‌اند، نگاه عاقل اندر سفیهی بهشان می‌کنند و غرولندکنان راهشان را کج می‌کنند به سمت دیگر.

رضا عباسی که مشتری ثابت این پارک است به ما می‌گوید: این از خدا بی‌خبرها کار همیشه‌شان این است. معلوم نیست چه کوفتی مصرف می‌کنند که این‌طور نعره می‌زنند و می‌خندند و زن و بچه مردم را می‌ترسانند.

مریم امانی هم از دست این جماعت عاصی است و می‌گوید: به خدا امنیت را از ما گرفته‌اند، بچه من از صدای خنده بلند این‌ها به اندازه‌ای می‌ترسد که کلاً دور پارک را قلم گرفته است و می‌گوید پارک زامبی دارد!

 

بهش میگن علف

همه‌جا خوانده‌، دیده یا حتی شنیده‌ایم، آدمی که موادمخدر مصرف می‌کند، به ویژه از نوع صنعتی‌ و جدیدش، توهم‌های خطرناکی دارد و نزدیک شدن بهشان خطرناک، اما ما با ترس و لرز این‌کار را می‌کنیم و خودمان را به قول معروف داخل جمعشان جا می‌دهیم که ببینیم اوضاع از چه قرار است؟ خلاصه اینکه آنچه که در ادامه می‌خوانید گفت وگوی کوتاه ماست با یکی از مصرف‌کنندگان گُل.

 -این چیه که دست به دست می‌کنید؟

می‌خوای بگی نمی‌دونی(خنده بلند)، فرض می‌گیریم که نمی‌دونی(خنده بلند)، بهش می‌گن علف ولی اسم با کلاسش ماری‌جوآناست.

-اعتیادآوره نه؟ من شنیدم بهش میگن قاتل سلول‌های مغز؟

نه بابا! چرت گفته هرکی گفته یک‌بار بکش برو دنبال کارت و اصلاً سراغش نیا، خماری و اینا هم نداره.

-حالا چرا می‌کشی؟ برای فاز خنده‌ و سرخوشی‌اش؟

ببین؛ نمی‌دونم این سؤال‌ها را برای چی می‌پرسی، ولی وقتی میام سراغ این لعنتی، همه‌چی یادم می‌ره، استرس امتحان، کار پیدا نکردن، بدبختی، بی‌پولی، شهریه دانشگاه(خنده بلند) وقتی گل می‌کشم چنان تمرکزی پیدا می‌کنم که حد و حساب ندارد. اصلاً همه‌چیز را با سلول‌های مغزم احساس می‌کنم.

-بعد وقتی گُل می‌زنید، فقط می‌خندید یا فازهای دیگر هم برمی‌دارید؟

بستگی به حال خودت دارد. اگر برای سرخوشی بکشی، حالت خوب می‌شود و روی ابرهایی. اما خدا نکند که حالت بد باشد و بعد بیایی علف بکشی، آن‌وقت است که دیگر غم عالم می‌نشیند روی دلت.

 -بچه‌های دانشگاه هم خبر دارند شما ظهر و بعدازظهر می‌آیید اینجا برای گُل زدن؟

در همان دانشگاهی که می‌گویی، خیلی‌ها اهلش هستند، فقط رو نمی‌کنند. موقع امتحان‌ها که می‌شود، برای استرس نگرفتن و تمرکز، خیلی از بچه‌ها دنبال گل و ساقی‌هایش می‌گردند.

- پس راحت هم پیدا می‌شود؟

تقریباً بله؛ در همین پارک با هیبت مشتری و خریدار یک چرخ بزنی، خودِ گُل فروش پیدایت می‌کند. من خودم یک گلدان در خانه دارم و کسی هم نمی‌داند چیست. فکر می‌کنند عاشق گل و گیاه شده‌ام و دارم چیزی پرورش می‌دهم. کسی نمی‌داند که چه خبر است.

- بسته‌ای چند می‌خرید؟

بستگی به جنسش دارد. اگر چیز خوبی باشد و ناخالصی‌اش کم تا 60-50 هزارتومان هم فی می‌خورد. آت و آشغال‌هایش را هم دارند برای آن‌هایی که وُسعشان نمی‌رسد فکر کنم از 10هزارتومان شروع می‌شود و تا 30هزارتومان هست.

134386.jpg

من تا تهش رفته‌ام، نمی‌ارزد!

۲۵ ژوئن ۲۰۱۶ روزنامه « نیویورک تایمز» نوشت: «به دلیل افزایش مصرف ماده مخدر ماری جوآنا در ایران، تعداد کسانی که به کمپ‌های ترک اعتیاد از این ماده مراجعه می‌کنند در حال افزایش است. در ایران هیچ مجازات یا حکم زندانی برای افرادی که از این ماده استفاده می‌کنند، وجود ندارد. به همین دلیل نیز استفاده از آن افزایش یافته است. هر چند آمار مشخصی از مصرف این ماده در دست نیست اما بررسی تجربیات زنان و دختران جوان و به ویژه دانشجویان، خود شاهدی بر افزایش استفاده از این ماده مخدر است.»

رضا را بچه‌های دانشگاهشان به ما معرفی می‌کنند. برای اینکه ما را به یکی از ساقی‌هایی که می‌شناسد آشنا کند تا شاید بتوانیم گفت وگویی بگیریم که امکانش فراهم نشد. رضا  از آن درس‌خوان‌های درجه یک بوده که به قول خودش اگر نمره‌اش زیر 18-17 می‌آمد، افسردگی می‌گرفت. یکی از همین روزهایی که از استرس رو به قبله شده بود، دوستی به او گُل تعارف می‌کند و ماجرا شروع می‌شود: «این‌قدر درگوشم خواند که گل اعتیادآور نیست و چه و چه و چه که من هم راغب شدم به کشیدنش. چنان آرامشی گرفتم که حد و حساب نداشت اما معتادش شده بودم. هفته که 7روز بود، من 4،5روز گل می‌زدم که استرسم کم شود. توهم‌های خطرناک گرفتم و انواع و اقسام فازهای مختلف را هم امتحان کردم. تا اینکه همت کردم و دارم تلاش می‌کنم که بگذارمش کنار. به همه بچه‌ها هم همیشه می‌گویم من تا ته این قصه رفته‌ام؛ به خدا چند نمره بالا و پایین ارزشش را ندارد.»

 

جامعه همسالان عامل شیوع گل

پس از شنیدن سخنان رضا به سراغ چند کارشناس هم رفتیم و از آن‌ها درباره واقعیت این ماده پرسیدیم.

سلامت، کارشناس مواد مخدر و ترک اعتیاد، گفت: «گرس، کانابیس یا حشیش و گل، همه از یک خانواده و گیاه هستند و برخلاف چیزهایی که مصرف‌کنندگانش می‌گویند، به شدت اعتیادآور است. وابستگی شدیدتری دارد و ترکش هم به این راحتی‌ها ممکن نیست. این مسئله ثابت نشده اما آن‌هایی که گرس می‌کشند، آستانه تحملشان بالا می‌رود و به مواد قوی‌تر و خطرناک‌تر رو می‌آورند. شیوع گرس در بین جوانان و نوجوانان به این خاطر است که تحت‌تأثیر گروه همسالانشان هستند و متأسفانه سودجویان هم روی همین ماجرا زوم می‌کنند. برای همین هر آگاه‌سازی که قرار است درباره مخدر گُل صورت بگیرد، باید اول از همه روی گروه همسالان کار کرد و از طریق آن ها جلوی شیوع این ماجرا را گرفت.»

 

ایجاد ممنوعیت‌ها عامل گرایش به مواد ممنوعه است

دکتر مجید فولادیان، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی هم بیان کرد:« مسئله اعتیاد را نمی‌شود تک علیتی بررسی کرد و نه تنها در جامعه ما که در دیگر کشورهای دنیا هم همین‌طور است و از سطح کلان تا خرد را درگیر می‌کند. وقتی ساختارهای سنتی در جامعه فرو می‌پاشد، آدم‌ها در شهرهای بزرگ دچار رهاشدگی می‌شوند. یعنی هیچ نهاد حمایتی و نظارتی‌ای وجود ندارد و فرد دچار کندگی نهادی می‌شود. از طرفی نهادهای مدرن نظارتی هم جای سنتی‌ها را نگرفته‌اند. این وخیم‌ترین حالت اجتماعی است که ما دچارش هستیم. نه فقط اعتیاد که بقیه مسائل هم دراین فضا تبیین می‌شود. با همین تفاصیل، وقتی آدم‌ها دچار بحران می‌شوند و در جامعه این‌چنینی قراردارند، رو به اعتیاد می‌آورند چون با این کار التیامی برای مشکلاتشان پیدا می‌کنند.»

وی ادامه داد:« اعتیاد و موادمخدر در کشور ما پله، پله رشد کرد و در طول این سال‌ها مواد نوظهور و جدیدی وارد عرصه شدند. مواد فاجعه‌باری مثل شیشه و کریستال که عواقب ناگواری داشتند اما لذت عجیب و غریبی به فرد می‌دادند. مسئله مهم اینجا لذت است. دهه هفتادی‌ها، هشتادی‌ها و حتی نودی‌ها با نسل‌های قبلشان خیلی فرق دارند و این ها اصلا آرمان و ایده‌آلشان لذت بردن است. هرچه که لذت می‌دهد خوب است و هرچه که ندهد خوب است. در کنار شیشه و کریستال ماده‌ای می‌آید که همه می‌گویند اعتیاد ندارد، شارژ روحی می‌کند و جمعی مصرف می‌شود. کاشتش راحت است و گیاهش بویی ندارد و کسی متوجه نمی‌شود که این گل ماده مخدر است. از همه مهم‌تر قیمتش پایین است. ببینید؛ جوانی که در جامعه برایش کلی چیزها را ممنوع کردید، نیاز دارد که هیجان جوانی‌اش را تخلیه کند و یک‌جورهایی با آن دست و پنجه نرم کند. نتیجه‌ این ممنوعیت‌ها می‌شود گرایش شدید جوان‌ها و نوجوان‌ها به گرس که جزو همان ماده‌های ممنوعه است و از طرفی شبیه سیگاری است که مصرفش در جامعه ما کاملاً آزاد است. یکی از فازهای مهم گرس خنده است. در جامعه پر بحران ما که افراد مدام با استرس درگیر هستند، مردم، به ویژه جوان‌ها به یک مسکن نیاز دارند که آن استرس‌ها و بحران‌ها را فراموش کنند و دنبال جایی می‌گردند که خودشان را تخلیه کنند. نتیجه می‌شود رحمان1400 و فروش میلیاردی‌اش و افزایش استعمال گرس. جوان و نوجوان وقتی دچار درگیری‌های ذهنی‌ای مثل درس خواندن و نخواندن و فکر کردن به آینده مبهمش می‌شود، برای رهایی از این فکار می‌آید سراغ علف که فازخنده وسرخوشی دارد و درجمع‌های دوستانه مصرف می‌شود.

 

تلنگر

ما باید بنشینیم و ببینیم که به جوان و نوجوانمان چه چیزی داده‌ایم که جایگزین مواد مخدر کنند. اصلاً از دغدغه‌هایشان خبر نداریم و آمده‌ایم بنیشینیم مسائلشان را از زاویه نگاه خودشان بررسی کنیم؟ تا وقتی که جهان این نسل را درک نکنیم و برمبنای آن برایشان ایده‌پردازی نکنیم، نمی‌توانیم در کاهش مصرف این ماده مخدر بین جوان‌ها موفق باشیم. عصر فیلتر کردن و ممنوعیت و این چیزها گذشته است. یکی از راهکارهایی که می‌شود برای این ماجرا استفاده کرد این است که ببینیم خلأهای زندگی این نسل کجاست که باعث شده رو به گرس بیاورند. آن وقت از زاویه دید خودشان برای آن جای خالی برنامه‌ریزی کنیم و ایده بدهیم و  این‌قدر آن ایده را گسترش بدهیم که جایگزین ماده مخدر شود. البته عملیاتی شدن همه این چیزهایی که گفتیم به کار و پژوهش نیاز دارد و با حرف درست نمی‌شود.

 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی