کد خبر : 97093
/ 12:06
به مناسبت سالروز درگذشت جلال مقدم، سینماگر خراسانی

تن به ابتذال نداد و دیده نشد

وقتی از «قدرنادیدگی» سخن می‌گوییم، از چه سخن می‌گوییم؟

تن به ابتذال نداد و دیده نشد

شهرآرا آنلاین -  سینا خزیمه |  از دیده نشدن می‌گوییم یا از دیده شدن و تامل نکردن؟ هرکدامش را که مراد کنیم، جلال مقدم بناحق مصداق آن است. زمانی می‌گفت: «آن زمان که دوره بازیگران بود، من کارگردانی کردم و آن زمان که دوره فیلم‌سازان بود، بازیگری کردم.» راست هم می‌گفت. آن زمان که سینمای ایران را به نقش اول فیلم‌ها می‌شناختند -به استثنای بعضی فیلم‌سازان- در قبل از انقلاب، جلال مقدم فیلم ساخت و چه خوب نیز ساخت و در بعد از انقلاب که شاید دوری از چهره شدن کسان، نیاز بود و شأن نام فیلم‌ساز بیش از پیش هویت می‌یافت، او بازیگری کرد. موج نوی سینمای ایران اگر دو مرحله داشته باشد، مقدم در هر دو مرحله دخیل بود و در هر دو مرحله ندیدندش. موج نوی سینمای ایران شروعی در اواخر دهه٣٠ شمسی تا اواسط دهه۴٠ داشت. فیلم‌هایی چون «جنوب شهر» ساخته فرخ غفاری -که بعدها از بین رفت و نسخه تجاری‌شده‌اش به نام «رقابت در شهر» درآمد که غفاری ننگ داشت اسمش در تیتراژ آن نسخه بماند- علاوه فیلم «شب قوزی» از اولین فیلم‌هایی در سینمای ایران هستند که راه‌ورسم سینمای رایج یا همان «فیلم‌فارسی» را نداشتند و جلال مقدم در نوشتن فیلم‌نامه هر دو فیلم یار و یاور غفاری بود، اگرچه بیش از غفاری هم در نوشتن آن‌ها سهیم بود ولی تنها کسی را که در آن‌ها ندیدند، جلال مقدم بود. هنوز هم حتی در بازخوانی‌های تاریخ سینمای ایران، کسی به سهم جلال مقدم در پاگرفتن آن جنس سینما توجهی نمی‌کند. نیمه اول دهه۴٠ هم وقتی ابراهیم گلستان «خشت‌وآینه» را می‌سازد -که این فیلم نیز از آغازگران اولیه موج نوی سینماست- جلال مقدم در آن بازی کرد. روشن‌فکر کافه‌نشینی بود که خیار پوست کند و سیگار می‌کشید و داد سخن می‌داد. او بود که در آن برهه با دیدن آثار مدرن سینمایی به‌همراه فرخ غفاری بر تربیت نسلی از سینماگران نواندیش سینمای ایران تاثیر گذاشت. بعدها در اواخر دهه۴٠ مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی با «قیصر» و «گاو» و «آرامش درحضور دیگران» جنبش نویی را در سینمای ایران به‌راه انداختند که دیگر فقط فیلم‌هایی روشن‌فکرانه نبودند که مخاطب نخبه آن دوران به تماشایشان بنشینند، نه بلکه فیلم‌هایی بودند که به غیر از مخاطب خاص و روشن‌فکر، مخاطب عام نیز داشتند و همین باعث شد که سطح عمومی‌ سینمای ایران را نیز بالا ببرند و سینمای ایران، صاحب هویتی بشود که تا الان نیز باقی است. جلال مقدم وقتی در همان اواخر دهه۴٠ شمسی فیلم‌سازی را شروع می‌کند، دست به هر تجربه‌ای که می‌زند، زیر بار سنگینِ کسانِ اصلیِ موج نوی سینمای ایران نادید و محو می‌شود. زمانه‌ای است که موفقیت چشمگیر فیلم تاریخی مسعود کیمیایی -قیصر- چنان کرده است که همگان می‌خواهند «قیصر» بسازند. از بدنه سینمای ایران نمی‌گویم؛ چراکه بدنه سینمای ایران مخلص گیشه و جیب مردم است و برای نیل به این مراد از هیچ ابتذالی نیز دست نمی‌کشد و همین هم باعث به قهقرا رفتن سینمای ایران در دهه۵٠ شد. روی سخنم با بخش نخبه سینماست. علی حاتمی‌ درصدد ساختن «ملک خورشید» بود اما در آن سال بعد از «قیصر»، «طوقی» را ساخت که لااقل در طبقه و شکل‌وشمایل آدم‌ها شبیه قیصر بود. در تبلیغ فیلم نیز در روزنامه بزرگ، تیتر کردند که «فیلمی‌ با حضور عوامل فیلم قیصر» که اشاره به بازیگران و فیلم‌بردار و آهنگ‌ساز فیلم قیصر بود. ناصر تقوایی نیز بعد از منتفی شدن فیلم سه‌قاپ که نوشته زکریا ‌هاشمی‌ بود، بعد از «آرامش در حضور دیگران»، سراغ «صادق کرده» رفت که اگرچه در نگاه با «قیصر» متفاوت بود، دست به‌روی مضمون «قیصر» گذاشته بود. امیر نادری و فریدون گله و کامران شیردل نیز به همین سیاق. در این گیرودار کسی کمدی روشن‌فکرانه جلال مقدم ـ«سه‌دیوانه»ـ را ندید که ندید. حاصل فیلم یک شکست تجاری بود. فیلم «پنجره» را در آخرین سال دهه۴٠ شمسی ساخت. اقتباسی بود از داستان معروف «تئودور درایرز» که بازهم آن‌چنان توفیقی نصیبش نشد. فیلم راه‌ورسمی‌ جدا از جریان فیلم‌فارسی داشت اما سعی نیز نکرده بود که کمی‌ به ساز تماشاگران سینمای آن دوران نرقصد، در این حد که حداقل آدم‌ها و روابط برای تماشاگران آن سال‌ها خیلی غریب نباشند. «فرار از تله» به زعم نگارنده، بهترین و کامل‌ترین و درست‌ترین فیلم جلال مقدم است؛ فیلمی‌ خوش‌ساخت و ظریف در هر وجه فیلم که زیر بار مهم‌ترین فیلم‌های آن دوران به‌خوبی دیده نشد و هنوز نیز در خوانش تاریخ سینمای آن دوران، کسی نیم‌نگاهی هم به «فرار از تله» نمی‌اندازد. فرار از تله آن‌قدر از داستان و ساخت هنرمندانه برخوردار است که هنوز نیز دیدگانِ بیننده را به‌دنبال خود می‌کشاند. این فیلم به لحاظ «ریتم» قابل تدریس در دانشگاه‌های هنر است.

فیلمی‌ که بعد از گذشت یک ساعت، این گمان را برای مخاطب ایجاد ‌کند که گویی یک ربع گذشته است، حتما سازنده‌ای توانا داشته است. مقدم هیچ‌گاه گرایش‌های چپ نداشت. هیچ‌گاه نیز ادعای روشن‌فکری نکرد. نشست‌وبرخاست با بسیاری از روشن‌فکران آن دوران، این شبهه را برای بسیاری در قضاوت او به‌وجود آورده بود اما جلال مقدم فقط یک هنرمند نوگرا بود. دلش نمی‌خواست به ابتذال دوران تن دهد و این تن ندادن نیز مصائب دیگری را برایش به‌وجود می‌آورد. فیلم‌های بعدی‌اش نیز که تجربه‌ای در سینمای کمدی بودند، باز با شکست مواجه شدند: «راز درخت سنجد» به سال١٣۵٠ و «صمد و فولادزره‌دیو» به سال١٣۵١. این ناکامی‌ تلخ کارنامه فیلم‌سازی اوست در قبل از انقلاب. بعد از انقلاب نیز دو تجربه نه‌چندان شیرین در فیلم‌سازی داشت: «آشیانه مهر» به سال١٣۶٣ و «چمدان» به سال١٣۶۵. اما آنچه در کارنامه هنری او بعد از انقلاب، بیش از فیلم‌سازی‌اش به ذهن‌ها مانده است، بازیگری اوست در چند نقش ماندگار سینمای ایران. «دکتر سماواتی» فیلمِ «هامون»ِ داریوش مهرجویی با آن لمیدن در پشت صندلی و گوش دادن به «مهشید» پریشانِ مهرجویی و «آقاجلال»ِ فیلم ماندگار کیمیایی ـ«دندان مار»ـ که پیر و مراد «رضا»ی فیلمِ کیمیایی بود. در خلوت سیگار می‌گیراند و کفترها را دان و آب می‌داد و حسرت به دل می‌کشید و بنان گوش می‌کرد و آخرسر نیز باتری قلبش ایستاد و مُرد. یا در نقش «دکتر»ِ فیلم سرب که در آغاز فیلم در آن پلان-سکانس دیدنیِ کیمیایی از کسانِ لایقِ بودن در سرزمین موعود سخن می‌راند. جلال مقدم نمود واقعی فرهنگیانی بود که عمری برای ارائه فرهنگ و هنر سالم برای این ملت کار کردند و به عمق همان عمر که دادند، دیده نشدند. مونولوگی از فیلم «رد پای گرگ» را که مرحوم منوچهر حامدی به نقش «صادق‌خان» در وصف «آقاتهرانی»ِ فیلم یا همان جلال مقدمِ خودمان می‌گفت، می‌نویسم تا اتفاق تلخ اسفند١٣٧۴ را که در بیست‌ونهم فروردین١٣٧۵ او را از ما گرفت، به پرانتز تاریخ سپرده باشم و نام او را تا دنیا دنیاست، لااقل در نوشته‌ام ابدی کنم: «آقاتهرانی به این بلندی ماشاءا... خودش دیواره، عکس یه عمر به اون وامیسته». 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی