کد خبر : 97099
/ 12:15
روایت شهرآرا از محرومیت و اوضاع نابسامان زندگی اهالی گود فخار

گودال‌نشینی در قلب مشهد

کنار نرده‌های زنگ‌زده‌ای که کنار هم ردیف شده‌‌اند ایستاد‌ه‌ام. وقتی به پایین پایم نگاه می‌کنم، انگار که یک سر و گردن از آن آدم‌ها و خانه‌هایشان بالاترم

گودال‌نشینی در قلب مشهد

شهرآرا آنلاین - سعیده‌ آل‌ابراهیم - کنار نرده‌های زنگ‌زده‌ای که کنار هم ردیف شده‌‌اند ایستاد‌ه‌ام. وقتی به پایین پایم نگاه می‌کنم، انگار که یک سر و گردن از آن آدم‌ها و خانه‌هایشان بالاترم، البته سر و گردنی به اندازه ١٠ یا ١۵ متر. چند قدم جلوتر از جایی که من ایستاده‌ام، حفره‌ای بزرگ کنده‌اند. انگار که دل زمین را برداشته‌اند و حالا جای زخم‌های زمین خانه سبز شده است. کاش این چند جمله مانند کابوس‌های بی‌ربط و تخیلی بود که خیلی از شب‌ها به سراغمان می‌آیند، اما زندگی در گودال واقعیت دارد، جایی که سقف‌ خانه‌های آن‌ها هم‌تراز کف خیابان ماست.

ساکنان این گودال از سرِ نداری دلِ خوشی از زمین ندارند. به همین علت، به زیرِ زمین پناه برده‌اند. بزرگ‌ترین نگرانی‌ای که از بالای گودال به دل آدم چنگ می‌زند باران‌های بی‌امانی است که می‌تواند رؤیاهای کودکان این گودال را یک‌جا در خود غرق کند.

گود فخار حوالی میدان میرزاکوچک‌خان مشهد و درست روبه‌روی شهرداری منطقه ۵ قرار گرفته است. از این گودال تا حرم مطهر رضوی حدود ٣ کیلومتر راه‌ است و اگر کسی با چشم‌های خودش نبیند، باور نمی‌کند چنین جایی در مشهد وجود داشته باشد. اما این گودال یادگار زندگی کارگران کوره‌ آجرپزی‌ای است که در نزدیکی آن قرار دارد. جریان زندگی در این گودال با خاموشی شعله‌های کوره آجرپزی، هنوز تمام نشده است. چند گودال دیگر نیز مانند این گودال در مشهد داریم که در حوالی کوره‌های آجرپزی قرار گرفته‌‌اند، گودال‌هایی که می‌شود گفت دیگر به منطقه‌ای مسکونی تبدیل شده‌اند. از آنجا که این خانه‌ها زیرِ زمین هستند، تا کسی داخل کوچه‌ها نرود نمی‌تواند آن‌‌ها را ببیند. شاید همین موضوع سبب شده است تاکنون قدمی برای حل مشکلات آن‌ها برداشته نشده باشد. درست ٢١ پله برای رسیدن به داخل گودال باید پایین برویم. البته کنار پله‌ها راه خاکی شیب‌داری هم هست که احتمالا محلی برای سرسره‌بازی بچه‌هاست.

خانم‌ها با چادرهای رنگی در میانِ سبزه‌هایی که بر دیواره و کنار دیوار روییده است قدم می‌‎زنند. بچه‌های قد و نیم‌قد این گودال نیز تمام سهمشان از کودکی کردن دویدن روی گِل و سبزه‌هاست. آن‌طور که اهالی می‌گویند چند روز پیش که باران شدیدی آمد، آب زیادی در گودال جمع شده بوده و بچه‌ها پاچه‌‌های شلوارهایشان را تا زانو بالا زده و حسابی آب‌بازی کرده‌‌اند. حفره بزرگ و عمیق است، آن‌قدر که صدای بچه‌ها در فضایش می‌پیچد.

چشم از سبزه و درخت‌های گودال که برداری و به طرف دیگر آن نگاه کنی، تا چشم کار می‌کند خانه است، خانه‌هایی که شکل هریک با کناری فرق می‌کند و لوله‌های ناودان‌‌هایشان توی ذوق آدم می‌زند. گودال آن‌قدر بزرگ است که مانند بالا و پایین روستاها به ٢ بخش تقسیم می‌شود.خانه‌های پایین گودال شاید از اینکه بیش از ۴٠ سال است سر پا ایستاده‌اند یا شاید هم از فقر و نداری صاحبانشان خسته‌اند. سیمان بخشی از دیوارهای خانه‌ها ریخته و آجرها از دل آن نمایان شده است. انگار خانه از رنج باران خوردن و گرما و سرمای هوا، پوست تنش کنده شده و حالا به گوشت رسیده است. بعضی خانه‌ها آن‌قدر بی‌رمق‌اند که بعید است بتوانند در برابر سیل سرِ پا بمانند.

 

به خاطر نمِ خانه موزاییک‌ها پوسیدند!

مرضیه گوشه راست چادر رنگی‌اش را روی دوش چپش انداخته است و با دمپایی‌ میان سبزه‌ها قدم می‌زند. دستش را پناه صورتش کرده است تا نسوزد. با یک چشم من را نگاه می‌کند چون چشم راستش به خاطر مشکلی که دارد در آفتاب نیمه‌باز است. مرضیه ٣ دهه از عمرش را در این گودال گذرانده است. می‌گوید: خانه ما نیمه‌ساز بود و آن زمان، خانه را حدود ۶٠ هزار تومان خریدیم.

با دست‌های چروکش چادر را روی سرش جابه‌جا می‌کند و می‌گوید: بزرگ‌ترین مشکل ما در اینجا باران است. باران که می‌آید، آب در خانه و کوچه‌ها جمع می‌شود. البته ما همان اوایل چون خانه نیمه‌ساز بود، بنایی کردیم و بنا را یک متر بالاتر از کوچه بردیم.

مرضیه تعارف می‌کند تا داخل خانه‌شان را هم ببینیم. حیاط کوچکی دارند که البته خرت و پرت‌های گوشه و کنار آن شلوغی‌اش را ٢ برابر کرده است. بوی نمِ داخل خانه را می‌توان در همان ابتدای ورود حس کرد. مرضیه می‌گوید: آن‌قدر خانه نم دارد که همیشه انگار فرش‌هایمان خیس است. اتاق‌ خواب بیش از پذیرایی نم دارد. حتی کف خانه را موزاییک کرده‌ایم اما به خاطر نم، موزاییک‌ها می‌پوسند. هوا هم که گرم می‌شود، خانه‌ها پر از مگس و پشه است. بچه‌هایم تا کوچک بودند بدن و صورتشان را چرب می‌کردم تا پشه‌ها آن‌ها را نیش نزنند.

 

به زندگی در گودال عادت کرده‌ایم

می‌پرسم: به فکر فروش این خانه نیفتاده‌ای؟ می‌گوید: به زندگی در این گودال عادت‌ کرده‌‎ایم. وقتی آدم بی‌پول باشد، مجبور است هر جایی زندگی کند.

حسین، شوهر مرضیه که پیش از این کارگر شهرداری بوده است، می‌گوید: قیمت خانه‌های این گودال متری ٨٠٠ تا یک میلون تومان است. یک بار شهرداری می‌خواست کل زمین این خانه‌ها را بخرد و برای انبار به کسی بدهد اما خانه‌هایمان را ندادیم.

 

چند کیسه شن برای مقابله با سیل

جلو بعضی از خانه‌ها چند کیسه شن قرار گرفته است. یک چاله هم کنده و دور آن خاک‌ریز درست کرده‌اند. این اقدامی است که طی چند روزی که پیش‌بینی بارندگی شدید و مداوم در مشهد داشتیم، برای جلوگیری از ورود آب به خانه‌ها در این گودال انجام شده است. اهالی می‌دانند که محل زندگی‌شان در برابر سیل امن نیست اما معتقدند از صدقه سر حضرت رضا(ع) است که تا به حال بلای سیل دامن‌گیر آن‌ها نشده است.

از بالا تا پایینِ گودال بیش از ١٠٠ خانوار زندگی‌ می‌‎کنند. جمعیتشان زیاد است اما هیچ نماینده‌ای برای پیگیری مشکلات‌ خود نداشته‌اند، شاید چون دیگر امیدی به بهبود حال و روزشان ندارند. گواه آن بعضی‌ از خانه‌هایی است که حالا متروکه شده است.

کوچه‌های شیب را برای صحبت کردن با ساکنان آن پشت سر می‌گذاریم. عرض بعضی از کوچه‌ها فقط به اندازه رد شدن یک خودرو است. در کنار خانه‌های با نمای آجری و سیمانی، تک و توک خانه‌هایی با نمای سنگ هم پیدا می‌شود که به تعبیر اهالی، پول‌دارهای این گودال هستند.

 

به خاطر پادرد از گودال بیرون نمی‌روم

جلو در یکی از خانه‌ها چند خانم روی زمین نشسته‌اند و جلو آن‌ها پر از سبزی است. همان‌طور که با هم حرف می‌زنند، سبزی‌ پاک می‌کنند و داخل ظرف می‌ریزند. همان ابتدای صحبت، سرِ درد دلشان باز می‌شود. پیرزن‌ها از کمردرد و پادرد می‌نالند و پله‌هایی که مجبورند برای رسیدن به کف خیابان بالا بروند. معصومه چادر قهوه‌ای به سر کرده است که پوست سبزه‌اش را تیره‌تر نشان می‌دهد. می‌گوید: گاهی آن‌قدر پاهایم درد می‌کند که شاید یک هفته از گودال بیرون نمی‌روم حتی اگر خرید داشته باشم. کاش مسئولان فکری به حال ما می‌کردند.

 

در گودال به دنیا آمدم، ازدواج کردم و بچه‌دار شدم

مریم که به قول معروف سرزبانی بهتر از بقیه دارد می‌گوید: از وقتی به دنیا آمده‌ام، وقتی ازدواج کردم، وقتی بچه‌دار شدم و همین حالا هم اینجا زندگی می‌کنم. از آنجا که پدر و مادرم فوت ‌کرده‌اند، خانه ما به ورثه تعلق می‌گیرد و می‌خواهیم آن را بفروشیم اما ٣ سال است کسی از ما نمی‌خرد مگر اینکه زیر قیمت بفروشیم. کسی که این زمین‌ مال اوست گفته است خانه‌ها را متری ٢ میلیون تومان از ما می‌خرد اما فعلا کاری نکرده است. اگر به ما خانه آماده بدهند، از اینجا می‌رویم اما اگر بخواهند زمین بدهند، هیچ‌کس نمی‌تواند بسازد چون پولی نداریم. بیشتر مردهای اینجا کارگر و حتی بعضی‌هایشان بیکار هستند. با کدام پول از اینجا برویم؟ خانواده‌هایی اینجا زندگی می‌کنند که پول قبض گاز و برق خود را ندارند بپردازند.

 

چون پول نداشتند، زمستان در خانه چوب می‌سوزاندند

همان‌طور که با یک دستش سبزی‌ها را از روی زمین برمی‌دارد، با دست دیگرش به خانه‌ای اشاره می‌کند که علمک گاز آن را به دلیل پرداخت نکردن قبض قطع کرده‌اند. ادامه می‌دهد: پشت خانه ما هم چند خانه دیگر هستند که گاز آن‌ها را قطع کرده‌اند بعضی‌هایشان مستأجرند. شاید باورتان نشود اما صاحب یکی از خانه‌هایی که گازش را قطع کرده بودند تمام ٣ ماه زمستان را در خانه‌اش چوب و پلاستیک می‌سوزاند تا گرم شوند. بعضی از ساکنان اینجا مهاجر هستند. بیشتر ساکنان اینجا وضع مالی خوبی ندارند. حتی خانمی داریم که سرپرست خانوار است و صبح تا شب گدایی می‌کند تا امورشان بگذرد. بچه‌هایش هم در همین زمینِ گلی بازی می‌کنند.

 

آسایش و امنیت نداریم

مریم می‌گوید: اینجا همه‌جور آدمی پیدا می‌شود. گودال معتاد هم زیاد دارد، در حالی که تعداد بچه‌ها هم اینجا زیاد است. آسایش نداریم. شب و روز با دلهره می‌خوابیم و بیدار می‌شویم. کاش بتوانید گرهی از مشکلات ما باز کنید.

 

در گودال، جایی برای بازی نداریم

به طرف بالای گودال می‌رویم. بچه‌ها یک موکت کوچک مستطیل‌شکل روی آسفالت پهن کرده‌اند و کارت‌بازی می‌کنند. علی یازده‌ساله‌ است. روی دستش با خودکار آبی و قرمز نقاشی کرده است. می‌گوید: خانم در روزنامه بنویس ما جایی برای بازی نداریم. قبلا یک زمین بود که در آن فوتبال بازی می‌کردیم. حتی دروازه هم داشت، اما چند وقت پیش آنجا خانه ساختند.

جواد چشم‌های درشت و پوستِ سبزه‌ای دارد. می‌گوید: بیشتر کارت‌بازی می‌کنیم یا در خیابان بالا گیم‌نت می‌رویم. اما خیلی نمی‌شود در کوچه‌ها فوتبال بازی کرد چون شیب است. از آن طرف، همسایه‌ها دعوا می‌کنند که ما مریض داریم. اگر هم توپ به ماشین کسی بخورد، آن را پاره می‌کنند.

معصومه، یکی از زنان محله، می‌گوید: کاش دست‌کم برای بچه‌ها یک فضای سبز کوچک با وسایل بازی درست کنند. بچه‌هایمان آن‌قدر در گودال زمین خورده‌اند که دیگر پوست‌کلفت شده‌اند.

 

خانه‌های بالای گودال نوساز است

بالای گودال با پایین آن زمین تا آسمان فرق دارد. تفاوت در ظاهر، مرتبی خانه‌ها و تمیزی فضا محسوس است. در بالای گودال، همه کوچه‌ها آسفالت‌شده هستند و حتی برای اسم کوچه‌ها تابلو دارند. نمای بیشتر خانه‌ها سنگ است. با فرزانه، صاحب مغازه لوازم‌التحریر‌فروشی، که در کنار آن لباس زیر هم می‌فروشد صحبت می‌کنم. تا ٢ سال قبل در قلعه‌ساختمان زندگی می‌کرده و دلیل آمدنش به اینجا ساکت و آرام بودن منطقه است. می‌گوید: خانه‌های پایین گودال قدیمی‌ساز و بالای آن نوساز است. به همین علت در شکل فرق می‌کنند. اما باران که می‌آید در بالای گودال هم آب جمع می‌شود. به خاطر این موضوع چند بار به شهرداری زنگ زده‌ام. گفته‌اند رسیدگی می‌کنند، اما کاری نکرده‌اند.

فرزانه درباره امنیت گودال ادامه می‌دهد: تاکنون ٢ بار از مغازه‌ام دزدی شده است. حتی یک بار ساعت ۶ صبح مغازه‌ام را خالی کرد‌ند. از آن موقع دوربین گذاشته‌ام. اینجا محله‌ای است که بیشتر ساکنان آن اوضاع مالی درستی ندارند. من ٧٠ مشتری دارم که همه آن‌ها از من نسیه جنس می‌خرند. از ٢٠ هزار تومان به من بدهی دارند تا ۵٠٠ هزار تومان. هر ماه زمانی که یارانه‌ها واریز می‌شود، قسط‌هایشان را می‌پردازند. مشکلات، فقر و نداری، اعتیاد و ... به سمت گودال فخار حرکت کرده است اما خبری از شیب خدمت به سمت مردم ساکن آن نیست. 

..........................................

 

تاکنون اقدام خاصی برای گودال‌ها انجام نشده است

از آنجا که چند گودال دیگر نیز در منطقه ۵ مشهد وجود دارد که هنوز محل زندگی مردم است و تاکنون اقدامی برای رفع مشکل آن‌ها انجام نشده است، موضوع را با شهردار منطقه ۵ در میان می‌گذاریم. 

حسین عبدا...زاده به خبرنگار شهرآرا می‌گوید: گودال فخار از گودال‌های قدیمی منطقه است و علت به وجود آمدن آن نیز خاک‌برداری‌هایی بوده که در زمان‌های گذشته بابت کوره‌های آجرپزی انجام شده است. این گودال ٢ هکتار مساحت دارد. به طور کلی، ٣۵٠ خانوار در گودال زندگی می‌کنند که حدود ١٠٠ خانوار در کاسه گودال ساکن‌اند.

وی اظهار می‌کند: در قسمت کاسه گودال زمین خالی نیز داریم که کاربری آن فضای سبز است. زمین داخل گودال مالک دارد و اگر قرار باشد برای فضای سبز فکری کنیم، باید خریداری شود.

وی بیان می‌کند: در این گودال ٢١ چاه جذبی گذاشته‌ایم که در مواقعی که باران می‌آید آب آن را جمع‌آوری می‌کنند. هم‌زمان ٣ کف‌کش نیز در این گود مستقر می‌کنیم. جلو در خانه‌ها کیسه‌های شن گذاشته‌ایم. قبول داریم که این گودال‌‌ها وضعیت خوبی ندارند. هیچ‌یک از این‌ گودال‌ها پروانه دریافت نکرده‌اند. تعدادی از خانه‌ها را بدون مجوز ساخته‌اند. مشکل استحکام بنا هم دارند. بنابراین در برابر زلزله و سیل مقاوم

نیستند.

عبدا...زاده ادامه می‌دهد: آب‌ریزی این گودال زیاد نیست. فقط اگر روان‌آب زیادی در بولوار میرزاکوچک‌خان داشته باشیم و از آنجا به گودال سرریز شود، ممکن است دچار مشکل شویم اما با توجه به چاه‌های جذبی و کف‌کش‌ها وضعیت بغرنجی ندارند. به هر حال، باید برای بهسازی و بازسازی آن‌ها فکری کرد.

وی بیان می‌کند: به طور کلی، در منطقه ۵ چند گودال داریم که مردم در آن زندگی می‌کنند و به بهسازی و بازسازی نیاز دارد. تاکنون اقدام خاصی برای این گودال‌ها انجام نشده است. با سازمان بازآفرینی شهرداری موضوع را مطرح کرده‌ایم تا بتوانیم طرح‌هایی در حوزه بهسازی این محل‌ها داشته

باشیم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی