• خانه
  • گفتگو
  • در انگلیس هم کتاب‌فروشی‌ها یکی‌یکی تعطیل می‌شوند
کد خبر : 97326
/ 04:46
گفت‌وگو با افشین شحنه‌تبار، ناشر بین‌المللی

در انگلیس هم کتاب‌فروشی‌ها یکی‌یکی تعطیل می‌شوند

بحث غریب افتادن ادبیات فارسی به ویژه ادبیات معاصر ایران در سطح جهانی دغدغه بسیاری از ادب‌دوستان ایرانی و فارسی‌زبان است.

در انگلیس هم کتاب‌فروشی‌ها یکی‌یکی تعطیل می‌شوند

شهرآرا آنلاین - وحید حسینی ایرانی|  خود اهالی قلم شاید بیش از هرکس علاقه‌مند به خوانده شدن آثارشان در گستره‌ای فراتر از زبان ملی خود هستند؛ با‌این‌حال این اتفاق چنان‌که باید نمی‌افتد و دست‌کم ظاهر امر این‌طور می‌نماید که داستان‌ها و رمان‌ها و سروده‌های زبان فارسی به‌رغم شایستگی حتی کمتر از آثار ادبی زبان‌هایی دشوار و با پراکندگی اندک -مانند کره‌ای یا ییدیش- به دیگر زبان‌های رایج و پرمخاطب ترجمه شده است. بازدارنده‌هایی چون کمبود شمار مترجمانی که بتوانند به نحو احسن اثری ادبی را از فارسی به زبانی دیگر برگردانند یا موانع سیاسی و تبلیغات سوء علیه ایران می‌تواند عوامل مهم این مهجور ماندن باشد اما فارغ از درستی یا نادرستی این انگاره‌ها، افرادی هم هستند که به گسترش دادن فرهنگ کشورشان ایران علاقه‌مندند و از ظرفیت‌هایی هم برای پیشبرد این مقصد برخوردارند. یکی از این افراد، افشین شحنه‌تبار، ناشر بین‌المللی است که چند سالی است ترجمه ادبیات ایران را به زبان‌های مختلف آغاز کرده و موفقیت‌هایی هم در این زمینه به دست آورده است. مدیر انتشارات «شمع و مه» متولد ١٣۵١ در تهران است و ٣٠ سالی می‌شود که بین ایران و انگلستان در رفت‌و‌آمد است.

شحنه‌تبار کارشناس ریاضی است اما دوستدار و مروج ادبیات. چندی پیش با او که سفری به مشهد داشت، درباره حوزه فعالیتش گفت‌وگویی مفصل کردیم که حاصل آن در ادامه می‌آید.

 

﷯ از چه سالی انتشارات شمع و مه را به راه انداختید؟

سال ١٣٧۵ خورشیدی در ایران این انتشارات را تأسیس کردم و از سال ٢٠٠٣ میلادی در حوزه نشر هم‌زمان در تهران و لندن فعالیت دارم.

 

﷯ این شرکت در گستره چه زبان‌هایی فعالیت می‌کند؟

قبلا فقط به زبان انگلیسی کتاب منتشر می‌کردیم ولی حالا از چاپ هیچ زبانی -که حس کنیم می‌شود ادبیات ایران را با آن منتقل کرد- غفلت نمی‌کنیم. به غیر از فرانسوی که دومین زبانی است که در آن کار می‌کنیم، آثار ادبیات فارسی را به زبان‌های اسپانیایی، صربی، چینی، ژاپنی و جز آن هم انتشار داده‌ایم. ما سال ١٣٩۶ توانستیم به دلیل ترجمه لهستانی «خواب زمستانی» نوشته خانم گلی ترقی برگزیده جایزه جوزف کُنراد در کشور لهستان شویم که یکی از پیش‌درآمدهای جایزه نوبل و بی‌نهایت جایزه مهمی است. ما در آن جشنواره به همراه هرتا مولر و اورهان پاموک در کنار گلی ترقی و محمود حسینی‌زاد حضور داشتیم. اکنون هم کتاب «آسمان کیپ ابر» نوشته آقای حسینی‌زاد در دست انتشار به زبان لهستانی است. همچنین به‌زودی شاهنامه فردوسی را با ترجمه دکتر بئاتریس سالاس در ٧ جلد و تقریبا ٣۵٠٠ صفحه در کوردوبای اسپانیا رونمایی می‌کنیم.

 

﷯ شاهنامه به صورت منظوم ترجمه شده است؟

نه، متن اسپانیایی آن به نثر است. سعی کردیم این اثر با مخاطب نسل جدید اروپایی ارتباط بگیرد؛ برای همین هم از لحاظ ظاهری و در طراحی جلد آن به کتاب The Lord of the Rings نزدیک شده‌ایم. برخورد اروپایی‌ها با فردوسی را خیلی سال پیش دیده بودم؛ آن‌ها به دلیل پوشش مرسومی که در تصاویر کشیده‌شده از چهره فردوسی می‌دیدند، او را با یک فرد روحانی امروزی اشتباه می‌گرفتند. گفتم شاید اگر از همان تصاویر مرسوم خودمان استفاده کنیم، به مشکل بخوریم و از آنجا که داستان‌های شاهنامه از لحاظ فضای نوعی آن و حال‌و‌هوای حماسی و فانتزی و‌... به Rings The Lord of the شبیه است، در تصویرسازی و طراحی جلد به سمت ویژگی‌های نسخه‌های چاپ شده این کتاب رفتیم.

 

﷯ کارتان را با چه کتاب‌هایی شروع کردید؟

این را بگویم که ما اصلا کتابی به زبان فارسی نداریم و تمام تمرکزمان روی برگردان آثار فارسی به زبان‌های دیگر است. اولین کتابمان گزیده‌ای از «قصه‌های مشدی گلین خانم» بود که به انگلیسی منتشر کردیم و کار موفقی هم نبود، چون تجربه نداشتیم. آن زمان متوجه شدیم مشابه این داستان‌ها در جاهای دیگر مثل ادبیات هند و قرقیزستان و‌... با تغییری کوچک هست؛ مثل داستان ملانصرالدین که مشابه آن را در آلمان و یونان و ترکیه داریم. کم‌کم به سمت ادبیات بزرگ‌سال رفتیم؛ با همه نویسنده‌ها نیز کار می‌کردیم: از «بگشای لب» شهره وکیلی تا «کیمیا خاتون» سعیده قدس و‌... را به چاپ رساندیم. گستره نویسنده‌هایمان را افزایش دادیم و با نویسنده‌هایی چون هوشنگ مرادی کرمانی نیز آغاز به همکاری کردیم.

 

﷯ نخستین چاپ «کیمیا خاتون» را شما انجام دادید؟

به انگلیسی بله. آن زمان قرار بود آقای داریوش مهرجویی فیلمش را بسازد، با جرمی آیرونز قرارداد بسته بودند که قرار بود نقش شمس تبریزی را بازی کند.

 

﷯ با توجه به اینکه خانم سعیده قدس آن اوایل نویسنده شناخته‌شده‌ای نبودند، چه شد که کتاب «کیمیا خاتون» را برای ترجمه انتخاب کردید؟

بله، هنوز شناخته شده نبودند. من خیلی اتفاقی با ایشان آشنا شدم. از یک طرف پای آقای مهرجویی در میان بود که نشان می‌داد کتاب اثر بزرگی است که می‌خواهند از آن اقتباس سینمایی کنند و از طرف دیگر این رمان در ایران موفق و با اقبال خوانندگان روبه‌رو شده بود.

 

﷯ از همکاری با آقای مرادی کرمانی گفتید. ظاهرا ایشان که در جشنواره‌هایی چون جایزه هانس کریستین اندرسون موفقیت کسب کرده‌اند، شناخته‌شده‌ترین نویسنده ایرانی در سطح دنیا هستند.

بله، حتی جوایز معتبرتری مثل بلو کبرا و خوزه مارتین هم دارند، یا جایزه کتاب سال اتریش. ما نویسنده‌ای نداریم که از لحاظ اعتبار بین‌المللی به پای آقای مرادی کرمانی برسد. از لحاظ تعدد ترجمه هم در جایگاه نخست قرار گرفته‌اند و با اختلاف بسیار بعد از ایشان صادق هدایت است. فقط کتاب «خمره» مرادی به ١٧ زبان ترجمه شده است.

 

﷯ شما در انتشارات شمع و مه چطور؟ «خمره» را به چه زبان‌هایی منتشر کرده‌اید؟

ما این کتاب را به زبان‌های انگلیسی، چینی، صربی، آلمانی و عربی چاپ کرده‌ایم. همچنین «مربای شیرین» این نویسنده را به صربی، انگلیسی و آلمانی، «شما که غریبه نیستید» و «نخل» و در کل ١٠ عنوان از ایشان را به زبان‌های مختلف ترجمه کرده‌ایم.

 

﷯ تا‌کنون چند نویسنده ایرانی را به مخاطبان غیرایرانی معرفی کرده‌اید؟

فکر می‌کنم نزدیک بیست‌‌و‌هفت‌هشت نفر. یک مسئله وجود دارد؛ ما از لحاظ دسترسی به مترجمانی که توانایی ترجمه از فارسی به دیگر زبان‌ها را داشته باشند خیلی محدودیت داریم. این است که همه بار را می‌اندازیم به دوش مترجمان انگشت‌شمارمان که این توان را دارند. یک مترجم در سال درنهایت شاید بتواند ٢ عنوان کتاب بزرگ‌سال ترجمه کند و وقتی تعداد این سفارش‌ها افزایش پیدا می‌کند، او باید از کار و زندگی شخصی خودش بزند و شبانه‌روز ترجمه کند. فرانسه را در نظر بگیرید؛ در این کشور افرادی که بتوانند از فارسی به فرانسوی ترجمه کنند شاید به تعداد انگشتان یک دست نیستند. با اینکه ما جمعیت خیلی زیادی از ایرانیانی داریم که سال‌هاست در فرانسه زندگی می‌کنند، از میان آن‌ها حتی خود افرادی که توان این کار را دارند هم قدم پیش نمی‌گذارند.

 

﷯ گستره موضوعی کتاب‌های شما خیلی متنوع است، من در فهرست آن از اثر واقع‌گرای مرادی کرمانی تا کارهای مذهبی سید مهدی شجاعی را می‌بینم.

بله، ما حتی در زمینه ادبیات جنگ هم کار کرده‌ایم.

 

﷯ خارج از ایران از کدام کتاب‌های سید مهدی شجاعی استقبال شده است؟

ما چند کار ایشان را ترجمه کرده‌ایم، خیلی جالب است؛ خودم فکر می‌کردم کار فان و سیاسی «دموکراسی یا دموقراضه» موفق شود اما «سانتاماریا» موفق‌تر بود.

 

﷯ کتاب‌هایی داشته‌اید که به چاپ‌های پی‌در‌پی برسد؟

بله. کتاب‌هایی مثل «کیمیا خاتون» قدس و «خمره» مرادی. خارجی‌ها رومی [(مولانا)] را می‌شناسند و ما هم عنوان «کیمیا خاتون» را در ترجمه «دختر رومی» گذاشته‌ایم. کتابی که اصولا ایرانی‌ها با آن خیلی موافق نیستند.

 

﷯ ایرانی‌ها یعنی چه کسانی؟ عوام؟

عوام و نخبه‌ها که برای شمس تقدس قائل‌اند. ولی برای اروپایی‌ها زندگی یک زن در ٧٠٠ سال پیش جالب است.

 

﷯ در سطح بازارهای جهانی حجم کتاب در میزان استقبال از آن تأثیرگذار است؟

برای آن‌ها فرقی نمی‌کند و کتاب در هر حجمی چاپ شود، می‌خوانند ولی اصولا دنیا به سمت کتاب‌های «میدل» گرایش پیدا کرده است، یعنی کتاب‌هایی با حجم متوسط.

 

﷯ اما کتاب‌هایی پرحجمی مثل «ارباب حلقه‌ها» یا «هری پاتر» در همه‌جای دنیا می‌فروشد.

نمی‌توان روی استثناها صحبت کرد. چنین اقبالی یک در ده‌هزار اتفاق می‌افتد. در مجموع غربی‌ها کتاب‌های خیلی حجیم نمی‌خوانند. یک مسئله دیگر: در ایران من خیلی می‌شنوم که اروپایی‌ها مجموعه‌داستان زیاد نمی‌خوانند، اما من چیز دیگری می‌بینم. آن‌ها اگر با مجموعه‌داستان خوبی مواجه شوند آن را خواهند خواند.

 

﷯ در تمام کشورهایی که کتاب‌های ادبیات فارسی را در آن ارائه می‌کنید، یعنی از کشور شرقی چین تا فرانسه غربی، اوضاع به همین شکل است؟

در همه‌جا اگر کتاب خوبی باشد خوانده می‌شود ولی اصولا دیگر رمان‌های هشتصد و هزار‌صفحه‌ای طرفدار ندارد.

 

﷯ در محافل ایران این گفته هم به گوش می‌رسد که داستان کوتاه در آمریکا و رمان در اروپا مخاطب دارد.

من خیلی چنین چیزی را نمی‌بینم با توجه به اینکه هم در مارکتینگ اروپا و آمریکا هستم و هم جو ایران را می‌شناسم. خوب بودن کار است که اهمیت دارد.

 

﷯ برای غربی‌ها کدام ویژگی‌های داستان فارسی جاذبه دارد؟

واقعیتی را می‌خواهم بگویم؛ تجربه جالبی دارم: اصولا اروپایی‌ها به‌ویژه اروپای شرقی تقریبا از ادبیات غربی اشباع شده‌اند؛ رمان‌هایی با ادبیات متعارف و تیپیک که شبیه هم‌اند. عموم رمان‌ها را می‌گویم و کاری به موارد خاص ندارم. غربی‌ها امروز به دنبال کارهای جدید می‌گردند، برای همین هم هست که به سمت ادبیات ترکیه یا کره آمده‌اند.

 

﷯ یعنی اقبالی که مثلا به ادبیات و فرهنگ ترکیه و کره می‌شود، ربطی به حمایت دولت‌های این کشورها ندارد؟

صد‌در‌صد دارد ولی کشورهایی مانند این ٢ کشور از این امر استفاده کرده‌اند. برای اروپایی‌ها جالب است که با کاری متفاوت از نمونه‌هایی روبه‌رو شوند که خوانده‌اند. مثلا شاید چهل‌و‌هفت‌هشت سال از نگارش «خواب زمستانی» خانم ترقی بگذرد ولی برای آن‌ها این کتاب خیلی جالب بود. اولین‌بار بود که من کتابی چاپ کردم و برای آن صف کشیدند؛ در نمایشگاه کتاب کراکوفِ لهستان. البته ما آن را قبلا در نشریه‌های معتبر لهستان معرفی کرده بودیم و در این زمینه برنامه‌ای دانشگاهی نیز برگزار و آن را رسانه‌ای کرده بودیم. با این‌همه متأسفانه زبان ما به گونه‌ای است که برگردان از آن به زبان‌های دیگر فوق‌العاده مشکل است.

 

﷯ فارسی از کره‌ای که دیگر سخت‌تر نیست اما ادبیات کره به دیگر‌زبان‌ها برگردانده می‌شود. یا کشوری مثل چین، هم زبان دشواری دارد و هم برخی محدودیت‌های خاص در آن وجود دارد اما ادبیاتشان ترجمه می‌شود و حتی نوبل گرفته‌اند.

یک موضوعی هست. تعداد مترجمانی که از کره‌ای به انگلیسی ترجمه می‌کنند شاید صد‌برابر آن‌هایی باشد که از فارسی به انگلیسی ترجمه می‌کنند. مسئله فقط بحث زبان دانستن نیست. این خیلی مهم است که مترجم در زبانِ هدفْ، قلم خوبی داشته باشد. ترجمه ادبی ترجمه خبر نیست که روح و حس نداشته باشد. ترجمه داستان بی‌نهایت مشکل است و مترجم آن باید به زبان دوم کاملا اشراف داشته باشد. همچنین گستره ارتباطات با کشورهای دیگر هم در میزان معرفی شدن ادبیات یک کشور در دیگر سرزمین‌ها تأثیرگذار است.

درباره زبان چینی باید توجه کرد که بر خلاف ظاهرش جزو زبان‌های سخت محسوب نمی‌شود. الان تبلیغاتی هم که می‌کنند تأثیرگذار است؛ در آمریکای شمالی تعداد آموزشگاه‌های زبان چینی بعد از اسپانیایی رتبه دوم را دارد. سیاست دولت چین ترویج این زبان است. ما یک مدل نصفه و نیمه‌اش را داریم به اسم بنیاد سعدی که سعی می‌کند ادبیات فارسی را بیرون از ایران معرفی کند ولی شاید توان مالی‌اش یک‌صدم آن‌ها باشد. اما بحث دیگر، نبود ناشری است که روی ادبیات فارسی ریسک کند؛ همچنین تبلیغات مسمومی که در دنیا علیه ایران هست در ترویج زبان و ادبیات فارسی تأثیر سوء می‌گذارد. حالا شما حساب کنید که بخواهید کاری را از ادبیات ایران ترجمه و چاپ کنید؛ برای نمونه در کشوری مثل فرانسه یا انگلیس و در میان هزار‌و‌خرده‌ای عنوان کتابی که در سال عرضه می‌شود و به زبان مادری نویسنده هم نوشته و ارائه می‌شود و ناشران قَدَری پشت آن‌ها هستند. این کار در گفتن خیلی ساده است و در عمل بسیار مشکل.

 

﷯ شما از تبلیغات مسموم گفتید اما همین همسایه کناری ما افغانستان را در نظر بگیرید. ذهنیتی که علیه جوّ و امنیت این کشور در سطح جهان وجود دارد بسیار بدتر است اما نویسنده‌هایی چون خالد حسینی و عتیق رحیمی دارند که جهانی شده‌اند.

این‌ها استثنا هستند، این را هم بگویم که ماجرای استقبال از کتابی چون «بادبادک‌باز» مثل داستان حمایت دولت ما از «دا» است. نویسنده «بادبادک‌باز» افغان است اما انگلیسی‌زبان و ساکن آمریکاست. ببینید، در مقطعی شرایط برای خاورمیانه بی‌نهایت منفی و جوّ افغانستان و نبرد با طالبان و بمباران‌های آمریکا بود. در این شرایط دولت آمریکا کاری را تبلیغ می‌کند که در آن تصویر آمریکا مثبت است. باید دانست که حتی ٧٠ درصد جایزه‌ها در دنیا، حتی معتبرها، جهت‌دار است. برایتان مثالی بزنم: اگر فیلمی درباره مظلومیت یهودی‌ها ساخته شود، مورد حمایت قرار خواهد گرفت و به آن جایزه خواهند داد. فیلم «پیانیست»، فیلمی قوی است اما موضوع آن اهمیت دارد. درباره ادبیات هم همین‌طور است. این وضعیت همه‌جای دنیا هست. در ایران هم «دا» اگرچه کتاب بی‌نهایت خوبی است، مورد حمایت دولت هم قرار می‌گیرد.

 

﷯ در زمینه ادبیات جنگ چه کارهایی ترجمه کرده‌اید؟

اولین کتابی که در این زمینه کار کردم «من قاتل پسرتان هستم» از احمد دهقان بود و بعد «عشق فصل پایان» جواد افهمی و «دیگر اسمت را عوض نکن» نوشته مجید قیصری که کتابی خوب و ساده اما در ترجمه مشکل است. قیصری در ژانر خود نویسنده بسیار خوبی است و از ترجمه‌اش هم استقبال شد. یا دهقان بسیار نویسنده خوبی است و استقبال از کتابش را هم با توجه به اینکه جزو ادبیات جنگ ایران است باید خوب تلقی کرد. یکی از دلایل این موفقیت هوش مترجم کتاب بود که یک خانم آمریکایی است. ما برای «من قاتل پسرتان هستم» عنوان A Vital Killing را انتخاب کردیم که مشابه آن در سایت آمازون کتاب‌های مختلف هست. این باعث شد کتاب در سایت، در مراتب بالا قرار بگیرد و دیده شود. از طرفی ما برای این کتاب برنامه‌ای اختصاصی هم در دانشگاه سوآس لندن گذاشتیم و به همراه خود آقای دهقان به آنجا رفتیم. اولین باری بود که می‌دیدم در انگلیس از چنین موضوعی استقبال می‌شود، احمد دهقان هم نویسنده‌ای است که علمش را دارد و از پس نقدهایی که به کتابش شد برآمد و به خوبی پاسخ داد.

روی‌هم‌رفته من هر سبکی را که فکر کنم قابلیت معرفی دارد کار می‌کنم؛ از سبک فانتزی که اروپایی‌ها خیلی به آن علاقه دارند تا ادبیات جنگ و‌... .

 

﷯ در صحبت‌هایتان به حمایت دولت‌ها مثلا از کار خالد حسینی اشاره کردید. بحثی در ایران هست مبنی بر تقسیم ادبیات به ٢ بخش حکومتی و مستقل. فارغ از واقعی یا انتزاعی بودن این نگاه، استقبال مخاطبان غربی کتاب‌های شما از کارهایی که در ایران متهم به حکومتی بودن هستند چگونه بوده است؟ درباره کارهای مستقل چطور؟

مخاطب خارجی این چیزها را نمی‌داند و تفاوتی میان نویسنده xو y قائل نیست؛ چون کاری برای معرفی نویسنده‌های ایرانی صورت نگرفته است. خارجی‌ها داستان را می‌خوانند و ما می‌آییم دسته‌بندی می‌کنیم: نویسنده‌های نزدیک به سیستم و نویسنده‌های بیرون از سیستم. این اشتباهی است که من همیشه گفته‌ام خود دولت کرده است. برای نمونه ما ژانر دفاع مقدس یا جنگمان را تبدیل کرده‌ایم به یک موضوع دولتی. برای همین وقتی نویسنده‌ای بخواهد در این ژانر کار کند برخی مخاطبان نگاه دیگری به قضیه دارند؛ اینکه مثلا می‌گویند این نویسنده با دولت همدستی می‌کند. در صورتی که ژانر جنگ، نه تنها در ایران که در دنیا -ژاپن، آلمان و...- یکی از مهم‌ترین ژانرهای ادبیات است. در آلمان بی‌نهایت کتاب درباره رشادت‌های آلمانی‌ها در جنگ جهانی دوم چاپ شده است؛ البته آن‌ها اصولا از نظامیان نمی‌نویسند و بیشتر به دفاع جانانه مردمشان از شهر خود مثلا در نبرد برلین می‌پردازند. بیرون از آلمان تمام این ادبیات علیه آلمان نوشته می‌شود. چرا راه دور برویم. در همین کشور عراق و کردستان عراق کتاب‌هایی درباره جنگ ایران و عراق و علیه ما نوشته شده است که با تبلیغ و ترجمه آن‌ها را به دیگر کشورها شناسانده‌اند و تأثیر گذاشته‌اند. ما این کار را نکرده‌ایم؛ خودمان نوشته‌ایم برای خودمان و به عرضه آن به دیگران توجه نکرده‌ایم، در حالی که ژانر جنگ ما مبتنی بر تخیل نیست؛ واقعیتی است که هیچ‌کس از آن خبر ندارد و باید خودمان کاری کنیم که این نگاه منفی‌ای که علیه ما هست، تعدیل شود.

 

﷯ حمایت‌های دولت در‌این‌باره کافی نبوده است؟ مثلا این کتاب‌هایی که انتشارات سوره مهر با موضوع جنگ هشت‌ساله چاپ کرده و زمینه ترجمه آن را هم فراهم آورده است.

ببینید، سوره مهر کارهای خوبی در این زمینه کرده است؛ مثل کتاب بسیار خوب «سفر به گرای ۲۷۰درجه» احمد دهقان که پاول اسپراکمن هم آن را به انگلیسی ترجمه کرد اما مسئله این است که در سیستم‌های دولتی اگر کاری انجام می‌شود برای ثبت در رزومه فلان مدیر است؛ کار نمی‌کنند که تأثیرگذار باشد.

 

﷯ چه کاری باید می‌شد تا تأثیرگذار باشد؟

راه درست را نرفتند؛ تا مرحله ترجمه رفته‌اند و بعد کار را رها کرده‌اند. در صورتی که قسمت اصلیِ کارْ معرفی است. نویسنده زحمت نوشتن اثر را کشیده، مترجم ترجمه کرده، از این به بعدش با ناشر است. اگر کتاب به آنجا که باید، نرسد، ضعف از نویسنده و مترجم نیست، از ناشر است.

 

﷯ این برنامه‌های تبلیغی را که در غرب انجام می‌شود، مثلا تور برای معرفی کتاب و نویسنده در شهرهای مختلف می‌گذارند، شما هم برای نویسندگانتان صورت می‌دهید؟

صددرصد این کار را می‌کنم؛ برای سید مهدی شجاعی و برای هوشنگ مرادی کرمانی تقریبا دور دنیا را گشتیم و از چین و هند تا انگلیس را سفر کردیم.

 

﷯ چنین برنامه‌هایی برای ناشر ایرانی توجیه اقتصادی ندارد، برای شما چطور؟

برای من هم ندارد ولی خب وقتی شما در کاری وارد می‌شوید باید پی همه‌چیز را به تنتان بمالید.

 

﷯ این خطر شکست در عرصه نشر را برای شما به همراه ندارد؟

من سعی می‌کنم از تمام ظرفیت‌هایی که در حاشیه این برنامه‌ها وجود دارد و جای هزینه‌ها را پر می‌کند استفاده کنم.

 

﷯ مثل گرفتن اسپانسر (حامی مالی)؟

اصولا اسپانسر برای کار کتاب نمی‌آید. کارهایی هم که اخیرا در ایران مثل طرح گرنت و تاپ رایج شده است آن‌قدری نیست که از پس هزینه‌ها برآید. بحث ناشران ایرانی نیست. الان شرایط نشر در دنیا خوب نیست. گوشی‌های هوشمند شمارگان کتاب را در همه‌جا پایین آورده است و در همه‌جا کتاب‌فروشی‌ها یکی‌یکی تعطیل می‌شوند. در انگلیس این جمع‌شدن کتاب‌فروشی‌ها را به راحتی می‌توانید ببینید. من به عنوان کسی که هفتمین حضور مداومم را در نمایشگاه کتاب پاریس پشت‌سر می‌گذارم و هجدهمین سال حضور در نمایشگاه کتاب فرانکفورت، این کوچک شدن بازار کتاب کاغذی را کاملا احساس می‌کنم. با‌این‌حال مردم آن‌ها هنوز خیلی کتاب‌خوان هستند و ادبیات در خونشان است و هنوز کتاب برایشان چیز مقدسی است. ما این‌طور نیستیم؛ البته خیلی هم اوضاع بدی نداریم، هنوز کتاب‌خوانی در ایران زنده است و خیلی نباید درباره‌اش منفی‌گویی کنیم.

 

﷯ کار عرضه کتاب‌هایتان را در چند کشور و زبان انجام داده‌اید؟

تقریبا در همه دنیا و در شش‌هفت زبان.

 

﷯ بیشترین استقبال در کدام زبان رخ می‌دهد؟

اصولا انگلیسی که به دلیل گستره مخاطبان آن خیلی راحت‌تر از دیگر زبان‌هاست. مثلا ترجمه از زبان فرانسوی بی‌نهایت سخت‌تر از فارسی و انگلیسی است.

 

﷯ کمترین استقبال را در کجا دیدید؟

کتاب «مربای شیرین» مرادی کرمانی را به زبان صربی منتشر کردیم که کم‌ترین استقبال در صربستان صورت گرفت. دلیلش هم جمعیت پایین این کشور است. از لحاظ مالی هم جمعیتی ضعیف‌اند که نمی‌شود با فرانسوی‌ها مقایسه‌شان کرد. فرانسوی‌ها اصولا مردم متمول و کتاب‌خوان و کتاب‌خَری هستند.

 

﷯ میانگین شمارگان در اروپا و آمریکا چند جلد است؟

واقعیتی را به شما بگویم: همین ١٠٠٠ و ٢٠٠٠جلدی که در ایران است! یعنی اگر کتابی ١٠هزار جلد فروش کند، کتاب خوبی به حساب می‌آید.

 

﷯ یعنی این آمارهای ۵٠ هزار و صدهزارجلدی که مثلا درباره آمریکا گفته می‌شود واقعی نیست؟

آمریکا به دلیل جمعیت بالا و شرایط نسبتا بهترِ اقتصادی‌اش یک مقدار وضعیت بهتری دارد اما نسبت کتاب‌هایی که به فروش صدهزارجلدی می‌رسند یک به ١٠ هزار است. در اروپا هم آلمان بهترین وضعیت را دارد؛ به دلیل توان مالی بهتر و اینکه قوی‌ترین ناشران اروپا را دارد. در آنجا کتاب‌های موفق شمارگان ۵٠ هزار و ١٠٠ هزار جلد دارد ولی کتاب‌های متعارف در همین تعداد ١٠٠٠ تا ۵٠٠٠ جلد چاپ می‌شود.

 

﷯ پس فرق چندانی با ما ندارند.

واقعیتی هست که نباید از نظر دور داشت؛ دوران معاصر را می‌توان به ٢ مقطع تقسیم کرد: قبل و بعد از تأسیس کمپانی آمازون. این شرکت آمد و بحث self publishing [(ناشرمؤلف)] را راه انداخت. تا پیش از آن نویسنده‌ها کار خیلی سختی را در پیدا کردن ناشر برای انتشار آثارشان در پیش داشتند. در ایران نویسنده مستقیم با ناشر در ارتباط است اما در غرب نویسنده باید برود سراغ آژانس‌های ادبی تا از طریق آن‌ها با ناشر مرتبط شود که کار بی‌نهایت مشکلی است. آمازون این واسطه را حذف کرد و اعلام کرد که نویسنده‌ها مبلغ اندکی به او بدهند تا او کارشان را به صورت Kindle (الکترونیکی)، یا به شکل Print On Demand Books منتشر کند، یعنی آمازون به ازای هر خرید یک نسخه چاپی تولید کند. این باعث شد ادبیات مقداری ضربه بخورد؛ چون هر نویسنده‌ای هر‌چه نوشت منتشر شد، این بود که اعتبار کتاب‌های الکترونیکی پایین آمد تا جایی که سال ٢٠١٧، به ١۵ درصد کاهش پیدا کرد و اعتبار نسخه چاپی نیز ۵ درصد بالا رفت؛ یعنی مردم دوباره به اعتبار ناشر پی بردند و با وجود ضربه‌ای که آمازون به ناشران قدیمی زد انتشاراتی‌های خوب همچنان مؤثرند.

 

﷯ شمارگان کتاب‌های شما چقدر است؟

من هم به همین شکل اقدام می‌کنم. کتاب را در چاپ اول به صورت آزمایشی در ۵٠٠ یا ١٠٠٠ نسخه چاپ می‌کنم، اگر فروش رفت در چاپ‌های بعد تعداد آن را افزایش می‌دهم. همچنین اگر نیاز به ویرایش داشته باشد، ایرادها را در چاپ‌های بعدی اصلاح می‌کنم. اوضاع نشر در غرب همین‌طور است، مگر اینکه بخواهند از نویسنده‌ای مطرح کاری چاپ کنند که قبلش تبلیغ و فضا را آماده می‌کنند؛ مثلا محمود دولت‌آبادی را درنظر بگیرید؛ ما «جای خالی سلوچ» را به فرانسوی ترجمه کرده‌ایم و پس از اطلاع‌رسانی در شمارگانی مناسب انتشار خواهیم داد. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی