کد خبر : 97708
/ 07:49
روایتی از کارگرانی که نان را به سختی سر سفره می‌برند

با افتخار کارگرم

درد اینجاست که جرئت نداشته باشی دست‌های زخم‌‌شده‌ات را به صورت نازک دخترت بکشی. درد اینجاست که روز اول مهر، همه معلم‌ها از بچه‌ها شغل پدرشان را می‌پرسند و بچه‌ام درمقابل چشم‌هایی که به او دوخته‌ شده خجالت بکشد که بگوید «پدرم یک کارگر است»

با افتخار کارگرم

شهرآرا آنلاین - مهدوی- شاکری -  درد اینجاست که جرئت نداشته باشی دست‌های زخم‌‌شده‌ات را به صورت نازک دخترت بکشی. درد اینجاست که روز اول مهر، همه معلم‌ها از بچه‌ها شغل پدرشان را می‌پرسند و بچه‌ام درمقابل چشم‌هایی که به او دوخته‌ شده خجالت بکشد که بگوید «پدرم یک کارگر است» و بالاتر از همه، درد اینجاست که شرمنده زن و بچه باشیم. اما این را از ته دل می‌گویم که افتخار می‌کنم کارگرم. خدا را شکر می‌کنم که نان حلال بر سفره خانواده گذاشته‌ام.

درست است که شرایط زندگی در همه دوران‌ها برای کارگران سخت بوده است اما این را می‌توان با قاطعیت گفت که همان دستمزد اندکی که یک کارگر از زحمت‌کشی و عرق ریختن به دست می‌آورد برکتی دارد که در باور خیلی‌ها نمی‌گنجد و -البته مهم‌تر از همه این‌ها- اهمیت کار یک کارگر آن‌قدر زیاد است که اگر این قشر را از چرخه اقتصاد جدا کنیم، به طور قطعی، چرخ اقتصاد یک کشور قفل می‌شود. بنابراین همه ما باید قدر جایگاه و مقام کارگر را بدانیم.

 

جان کندن برای یک لقمه نان

هفته کارگر بهانه‌ای برای شنیدن صدای کارگران است. به همین منظور، به سراغ آن‌هایی رفتیم که سختی کارشان مثال‌زدنی است.

از کارگرانی که با اسید، مواد شیمیایی و بخار سر‌و کار دارند تا کارگرانی که عمرشان در کوره‌های آجرپزی هدر می‌رود. روایت زندگی و کار هر کدام نقاط مشترکی داشت که شاید جان کندن برای یک لقمه نان، ساده‌ترین تعبیر از زندگی و کار این کارگران باشد.

 

﷯هم‌نشین بخارات اسیدی

صدای دستگاه‌ها بیشتر از آن است که حرف‌هایش را بشنویم. بدون آنکه درست بشنود چه می‌پرسیم، با صدایی بلندتر از صدای دستگاه‌ها می‌گوید: یک ساعت دیگر که وقت نماز و ناهار است، می‌توانم راحت صحبت کنم.

امیر یکی از کارگرهای خط تولید لوله‌های پلیمر است. با ٣۶‌سال سن و در آستانه ورود به میان‌سالی آرزو دارد که حداقل تا زمان بازنشستگی سالم باشد.

ارتباط هر‌روزه او با اسید و بخارات آن، همان ترسی است که او و دیگر کارگران این کارگاه، هر روز با آن درگیرند؛ تا‌جایی‌که رسیدن به سن بازنشستگی بدون آسیب‌دیدن را برای آنان به آرزویی تبدیل کرده است.

هر‌روز که سر کار حاضر می‌شوند، باید شش‌دانگ حواسشان را جمع کنند؛ حتی یک ثانیه یا یک لحظه حواس‌پرتی یک عمر پشیمانی به‌دنبال دارد.

این کارگر خط تولید لوله‌های پلیمر، هفت‌سالی سابقه کار دارد و به گفته خودش با دقتی که داشته تابه‌حال مشکل و آسیب جسمی به او وارد نشده است.

امیر کارش و ارتباط هرروزه‌اش با اسید و بخارات اسیدی را این‌طور توضیح می‌دهد: تمام مواد تولید لوله‌های پلیمر، شیمیایی است. برای تولید این لوله‌ها از اسید نیز استفاده می‌شود. یک‌جورهایی کار‌کردن با اسید پایه کار ماست. همه این‌ها به‌نوبه خود می‌تواند مشکلات و آسیب‌های زیادی به بدن کارگر وارد کند. لوله‌های پلیمری که تولید می‌شود با اسید شست‌وشو می‌شوند تا مواد و ضایعاتی که در لوله باقی مانده از بین برود. وقتی اسید را روی لوله می‌ریزند با خوردگی‌ای که ایجاد می‌کند، بخار تولید می‌شود. در این شرایط اگر لوله داغ باشد، بخاری که اسید تولید می‌کند چند‌برابر می‌شود. همین بخارات و بوی شور اسید به‌تنهایی کافی است تا ریه یک انسان سالم و جوان را از بین ببرد.

این کارگر خط تولید ادامه می‌دهد: البته به همه کارگرهایی که در این کارخانه کار می‌کنند، ماسک و عینک ایمنی می‌دهند تا بخار مستقیم وارد ریه آن‌ها نشود اما هر‌قدر هم ماسک قوی باشد، بخار اسید از ماسک رد می‌شود و جلو نفس‌کشیدن را می‌گیرد. دستکش هم داریم برای اینکه اسید به پوست نرسد اما نمی‌شود ترس رسیدن اسید به پوست را نداشت. ممکن است در یک لحظه غفلت اسید‌تمام دستمان را از بین ببرد. 

درخواست امیر، توجه به شأن و منزلت کارگران است. او می‌گوید: کارگر از کار‌کردن خسته نمی‌شود، اما بعضی‌ اتفاقات و حوادث آزارش می‌دهد و خسته‌اش می‌کند. هنوز مردم برای کارگران ارزش قائل نیستند. وقتی صحبت از کارگر می‌شود، همه او را یک آدم بدبخت و بیچاره می‌دانند. زن و بچه ما هم از این رفتارها بی‌نصیب نیستند و گاهی از اینکه همسر و پدر کارگر دارند، خجالت‌زده می‌شوند. دفترچه‌های بیمه کارگران هم در‌برابر دفترچه‌های بیمه ارتش و بعضی از نهادها بی‌ارزش است. اگر می‌خواهید کاری برای کارگران انجام دهید، به شغل آن‌ها شخصیت بدهید.او مسکن را دیگر مشکل کارگران عنوان می‌کند و می‌گوید: ١٠سال قبل، یکی از واحدهای مسکن مهر گلبهار را خریدم. هر روز برای اینکه به سر کار برسم یک ساعت و خرده‌ای توی راه هستم، اما خدا را شکر می‌کنم که حداقل خانه دارم. بعضی بچه‌های سر کار مستأجر هستند و مجبورند هر سال اسباب و اثاثیه جابه‌جا کنند.

135130.jpg

﷯کوره‌های روشن، زندگی‌های خاموش

شنیدن درد دل‌های کارگران کوره هم، دست کمی از کارگرانی که در محیط‌های اسیدی و شیمیایی کار می‌کنند، ندارد. روزگار کارگران کوره با تنورکوره‌‌ها می‌چرخد. کوره‌های آجرپزی‌‌‌ داغِ داغ اما کوره زندگی‎ این مردمان را انگار سرما زده است. محسن یکی از کارگران کوره‌های آجرپزی در حاشیه شهر مشهد است. می‌گوید: ما آدم‌هایی هستیم که باید سخت کار کنیم تا جایی دیگر سنگ بنای چهار دیواری‌ها مهیا شود، هر چند آرزوی یک چهار دیواری برای خودمان دست‌نیافتنی است. چندین سال است یکی از اتاقک‌های کوچک کنار کوره‌ها، جای خواب و زندگی‌مان است. 

این کارگر، هم از سختی کار نالان است و هم از میزان پولی که در ازای کار در کوره‌ها دستشان را می‌گیرد. محسن به همراه دو برادر و مادرش در کوره‌ آجرپزی کار می‌کند.

به گفته او بیشتر کارگران کوره به صورت خانوادگی کار می‌کنند. روزانه هزار آجر که بزنند، ٣۵ هزار تومان دستشان را می‌گیرد. همه اعضای یک خانواده باید پای کار باشند تا خشت‌ها به هزارمین در روز برسد. صفر تا صد کار با خودشان است. خورشید نزده باید خاک رُس را آب ببندند، ملات درست کنند تا آفتاب که بالا آمد گِل‌ها را خشت کنند و قالب بزنند. چیدن خشت‌ها بیشتر با برادرهای کوچک است که هنوز پشت لبشان سبز نشده، بقیه کارها با او و مادرش. خشت‌ها‌ که خشک شدند، در دل کوره قرار می‌گیرند تا آجر شوند. 

رنج محسن در کنار سختی کاری که به دوش می‌کشد، آمدن درد به سراغش خیلی زودتر از هم سن و سالانش است. 

او هنوز به سی اُمین بهار زندگی‌اش هم نرسیده اما شب‌ها از درد پا، کمر و دست نمی‌تواند بخوابد. محسن به قول خودش پنج کلاس بیشتر درس نخوانده، همان هم درست و حسابی یادش نیست. زیاد دنبال کار گشته اما دست آخر همین کارگری در کوره نصیب او و خانواده‌اش شده است. 

محسن گله می‌کند که اگر کارفرما برادران کوچک‌ترش را نمی‌تواند به دلیل سربازی نرفتن بیمه کند، چرا او و مادرش را بعد از هفت سال کار در کوره آجرپزی هنوز بیمه نکرده است. 

 

﷯ایستاده در غبار سیمان

کارخانه سیمان مقصد بعدی ما برای شنیدن حرف‌های یک کارگر است. ابوالفضل نصف عمرش را به قول خودش در کارخانه سیمان گذرانده است. حرف که می‌زند مسئولانه، جامع و کامل می‌گوید. او با قوانین و تبصره‌های کار کامل آشناست. می‌گوید از طریق نمایندگی‌های کارگران با این قوانین آشنا شده است.

سراغ جایگاه و منزلت اجتماعی کارگران که می‌رویم، می‌گوید: افتخار می‌کنم که یک کارگر هستم. کارگر تولید‌کننده است و با دستان خودش کالایی را تولید می‌کند.

این کارگر ترجیح می‌دهد بیشتر از مطالبه‌های کاری بگوید تا سختی کاری که دارد. او معتقد است هر کاری سختی خاص خود را دارد. در کارخانه سیمان هم بیشترین سختی کارگران، کار در فضای غبار‌آلود است. امکان ندارد کارگری در کارخانه سیمان کار کند و با غبار کار آشنا نباشد. برای کم‌شدن اثرات زیان بار غبار به همه کارگران کارخانه‌های سیمان در دو نوبت شیر می‌دهند تا غبار، ریه آنان را آزار ندهد.

ابوالفضل به همین توضیحات درباره سختی کارش بسنده می‌کند و سراغ مطالباتشان می‌رود؛ به قول خودش شاید از این طریق صدای خودش و کارگران دیگر را به مسئولان برساند. او می‌گوید: اولین اثر جرائم بانکی و سازمانی (‌بیمه و مالیات)، اخراج یا تعدیل نیروست. وقتی این ادار‌ه‌ها به کارفرمایان فشار می‌آورند کارفرما در این اوضاع اقتصادی ترجیح می‌دهد کارکنانش را کم کند. این یعنی دیواری کوتاه‌تر و مظلوم‌تر از کارگر برای جبران این اتفاق نیست. اگر واقعا به فکر کارگران هستید به کارفرما کمک کنید تا در این شرایط اقتصادی از تولید و تعداد کارکنان کم نکنند.  

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی