کد خبر : 97845
/ 07:19

یک نفر پشت تلفن می سپارد جان!

روایت‌هایی از سؤالات مکرر اپراتورهای اورژانس و نارضایتی از تأخیرهایی که بیمار را تا دم مرگ می‌فرستد

یک نفر پشت تلفن می سپارد جان!

شهرآرا آنلاین - مهدیزاده - «بابام مُرد... بابام مُرد... به چه زبونی بگم تا بفهمی؟» عصبانی است و دستش را با گوشی تلفنی که به دست دارد، روی پیشانی می‌گذارد. انگار حرف‌هایی تکراری از پشت تلفن می‌شنود و دیگر تحمل شنیدن ندارد. نفس می‌کشد تا صدای گرفته‌اش را جمع‌وجور کند. به فریادهای آتشینش چاشنی خشونت را هم اضافه می‌کند. لابه‌لای حرف‌هایش چند ناسزا هم می‌گوید؛ «چی می‌گی واسه خودت؟ بابای خودت هم جلو چشمت جون بده، می‌تونی آروم باشی؟» گوشی را به گوشه‌ای پرت می‌کند و با عجله دوباره خودش را به حیاط خانه می‌رساند. چند همسایه‌ای را که با فریادهای او دور پدرش جمع شده‌اند، کنار می‌زند. همان‌طور‌که نفس‌نفس می‌زند، دستانش را روی قفسه سینه پدر می‌گذارد تا آنچه را که در فیلم‌های تلویزیونی دیده، امتحان کند؛ شاید نفس به چهره کبود پدرش برگردد.

 

از نسخه‌های تلفنی تا نسخه‌های محلی

ماجرا مربوط به ٢ ماه قبل است؛ حادثه‌ای که به‌طور اتفاقی شاهد آن بودیم. پا‌برهنه و گوشی به‌دست وسط یکی از کوچه‌های محدوده خیابان گاز ایستاده بود تا اگر اورژانس آمد، سریع راهنمایی کند. فریادهای التماس او برای آمدن اورژانس، همسایه‌ها را متوجه اتفاق می‌کند. مردی داخل حیاط افتاده و صورتش کاملا کبود است. همسایه‌ها خودشان را به حیاط خانه می‌رسانند تا کمک کنند. صحنه را که می‌بینند، مات و مبهوت می‌مانند که در این لحظات چه نسخه‌ای برای بیمار تجویز کنند. هر یک به نوبه خودش دست‌به‌کار می‌شود تا شاید بتواند ناجی باشد. یکی به‌سرعت به‌سمت خانه خودش می‌رود تا آب‌قند بیاورد. یکی با مقوایی که از گوشه حیاط پیدا کرده، مرد همسایه را باد می‌زند تا با هوای خنکی که به صورتش می‌خورد، نفس تازه کند. یکی هم دوبار دست به دامن ١١۵ می‌شود؛ «همسایه ما توی حیاط حالش به هم خورده. الان صورتش کبوده و هیچ تکونی نمی‌خوره. متوجه شدم پسرش زنگ زد به شما. خانم تو رو خدا آمبولانس بفرست؛ حالش خیلی بده.»

حسین قفسه سینه پدر را ماساژ می‌دهد و متوجه حرف‌های همسایه نیست. یکی دیگر از همسایه‌ها به کمک حسین می‌آید تا دستورات تلفنی اپراتور اورژانس را اجرا کند.

بعد از تماس‌های پشت‌سرهم همسایه، آمبولانس می‌آید. تکنسین آمبولانس با دیدن حال وخیم مریض، او را برای انتقال به بیمارستان آماده می‌کند. نزدیک به ٢ماه از آن روز گذشته است. همسر این بیمار در گفت‌وگو با خبرنگار ما بیان می‌کند: وقتی تکنسین آمبولانس که بالای سر همسرم آمد گفت فایده ندارد، پسرم با گریه و فریاد خواست که ماسک هوا را روی دهانش بگذارد، اما او قبول نمی‌کرد. می‌گفت فایده‌ای ندارد و تا به بیمارستان برسیم، تمام می‌کند. با برانکاردی که آوردند، همسرم را به بیمارستان بردند. به بیمارستان که رسیدیم، دکتر بخش اورژانس به توضیحات تکنسین توجه نکرد و دستور انجام احیا را داد. با احیا، نفس به جان شوهرم برگشت و دکتر فوری دستور داد که او را به بخش مراقبت‌های ویژه بفرستند. شوهرم چند هفته به کما رفت. خدا را شکر الان مدتی است که از کما بیرون آمده اما مدام تشنج می‌کند. دکتر به ما گفت به‌‌دلیل قفل‌شدن دهان و گیرکردن زبان میان دندان‌ها هنگام حمله حدود ١٠ تا ١۵‌دقیقه اکسیژن کافی به مغز نرسیده؛ برای همین ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا تشنج‌های شدیدش کمتر شود.

 

برای سردرد نمی‌آییم

بی‌خیال‌ترین صدایی که در گوشم پیچید و فراموشش نمی‌کنم، همین صدا بود؛ «‌یک‌بار دیگر هم زنگ زدید و به شما گفتم ما برای سردرد آمبولانس نمی‌فرستیم.» انگار داد و فریادهای من برایش عادی بود. همه علایم ریحانه را گفتم؛ « حال خواهرم خوب نیست. تو رو خدا یکی رو بفرست. از سردرد داره جیغ می‌زنه. توی همین چند‌دقیقه چهار‌، پنج بار بالا آورده؛ دست و پاش لمس و بی‌حس شده. نمی‌تونه راه بره. خانم من دیوانه نیستم که نصف‌شب به ١١۵ زنگ بزنم. واقعا حال خواهرم خوب نیست، و‌گرنه خودمون با ماشین می‌بردیمش بیمارستان. » همه علایم را پشت‌سرهم به او گفتم اما فایده نداشت.لعیا وقتی که با ما صحبت می‌کند، نفس‌نفس می‌زند. مرور خاطرات آن شب برای او غم‌انگیز است و باعث تپش قلبش می‌شود: خانه ما نزدیک خانه مادرم است. ساعت از ٣ نصف‌شب گذشته بود که با صدای زنگ تلفن مادرم بیدار شدم. گفت ریحانه حالش خوب نیست؛ پاشو بیا. با عجله خودم را به خانه مادرم رساندم. همسرم با اورژانس تماس گرفت. تا گفته بود سردرد دارد، اپراتور به او گفته بود که اورژانس برای سردرد نمی‌آید. شوهرم اصرار کرد و شکسته‌بسته با گفتن علایم ریحانه، به اپراتور ١١۵ ‌فهماند که این یک سردرد و تهوع معمولی نیست که به‌خاطر سردی مزاج اتفاق می‌افتد، اما اپراتور اورژانس حاضر نبود از حرفش کوتاه بیاید.لعیا ادامه می‌دهد: یک‌بار دیگر خودم تماس گرفتم و همه علایم ریحانه را توضیح دادم. با خودم می‌گفتم شاید فرقی کند اما اپراتور ١١۵ اورژانس همان حرفی را که به شوهرم زده بود، با لحنی گلایه‌آمیز به من گفت. ناامید شدیم. ریحانه رنگ به چهره نداشت و نمی‌توانست حتی تکان بخورد. تصمیم گرفتیم خودمان او را به بیمارستان برسانیم. یک پتو آوردیم تا بتوانیم چند نفری او را از پله‌ها پایین ببریم. وقتی به اورژانس بیمارستان رسیدیم، کسی نبود که بپرسد چه اتفاقی افتاده است. خودمان دنبال پیدا‌کردن برانکاردی برای ریحانه افتادیم. یک ویلچر پیدا کردیم و با آن خواهرم را داخل بخش اورژانس بردیم. دکترها بعد‌ از چند آزمایش، دستور سی‌تی‌اسکن دادند. بعد‌ از سی‌تی‌اسکن متوجه شدند که یکی از رگ‌های مغز پاره شده و خون‌ریزی کرده است. در این شرایط بود که ریحانه به کما رفت و دچار مرگ مغزی شد. دکترها گفتند اگر سریع به سردرد او رسیدگی می‌شد، شاید او زنده می‌ماند.

 

اپراتورهای ما تخصص دانشگاهی دارند

برای شنیدن پاسخ اورژانس مشهد در برابر این اظهارات، موضوع را با محمدعلی علیشاهی، مدیر روابط‌عمومی مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، درمیان گذاشتیم.

علیشاهی درباره سؤالات اپراتورهای اورژانس مشهد و اینکه آیا اپراتورهای شماره تلفن١١۵ تخصص کافی برای تشخیص ابتدایی بیماری و نیاز فوری به درمان را دارند، این‌طور توضیح می‌دهد: تمام اپراتورهای اورژانس، مدارک دانشگاهی کارشناسی مرتبط مانند پرستاری، هوشبری و مامایی دارند. بنابراین با توجه به مدرکی که دارند، می‌توانند یک تشخیص ابتدایی برای بیماری و نیاز فوری به ارسال آمبولانس داشته باشند.

او می‌گوید: در تمام دنیا پروتکل تریاژ تلفنی یا همان تشخیص ابتدایی بیماری وجود دارد. ممکن است در یک لحظه ١٠ نفر با شماره ١١۵ تماس بگیرند و درخواست کمک کنند. این افراد براساس آن تریاژ تلفنی دسته‌بندی می‌شوند تا به بدترین وضعیت به‌سرعت رسیدگی شود. به عنوان مثال ممکن است فردی گزارش یک تصادف و خون‌ریزی سرنشینان خودرو را بدهد. در همان لحظه ممکن است گزارش شود که مچ دست فردی آسیب دیده باشد. بدون شک اول باید آمبولانس برای فردی که تصادف کرده و خون‌ریزی دارد، اعزام شود. باید تأکید کنیم که این سؤالات به ٢ دلیل مشخص از تماس‌گیرنده پرسیده می‌شود؛ دلیل اول برای آن است که مسئول آمبولانس بداند بیمار چه مشکلی دارد تا بتواند سریع درمان کند. دلیل دوم نیز همان موضوع ابتدایی است که به شما گفتم. باید اولویت‌بندی کنیم تا آمبولانس در سریع‌ترین زمان ممکن و از نزدیک‌ترین مکان به محل حادثه فرستاده شود.

مدیر روابط‌عمومی اورژانس مشهد تاکید می‌کند:مردم باید با اپراتورها همراهی کنند و تمام سؤالات را کامل پاسخ بدهند. او ادامه می‌دهد: بارها پیش آمده است که خانواده‌ها در تماس به اورژانس گفته‌اند که در گلوی بچه یا فردی چیزی گیر کرده است. هرقدر آمبولانس با سرعت بیاید، نمی‌تواند زودتر از چند دقیقه برسد. تنفس به لحظه و ثانیه مربوط است. در این موارد باید فرد تماس‌گیرنده همراهی کند و با توضیحات اپراتور سعی کند راه تنفس مصدوم را باز کند.علیشاهی همچنین همراهی خیران به منظور وقف زمین یا خانه برای ایجاد پایگاه اورژانس را ضروری می‌داند. او می‌گوید: ای کاش خیران ما به این موضوع برسند که با وقف این اماکن می‌توانند کمک کنند تا پایگاه‌های اورژانس مشهد در تمام شهر حضور داشته باشند.آخرین گفته‌های علیشاهی این است که امکان خطا وجود دارد و نمی‌شود آن را نادیده گرفت اما اورژانس سعی دارد کمترین خطا را با همین بضاعت خود داشته باشند. او می‌گوید: قطعا داشتن ٨٨ دستگاه آمبولانس برای شهری به وسعت مشهد و نیازی که وجود دارد، کم است اما ما سعی می‌کنیم از این امکانات حداکثر استفاده را ببریم.

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی