کد خبر : 98274
/ 05:57
فوت‌وفن داستان‌نویسی(١)

نیش عنکبوت قصه گو

نیش عنکبوت قصه گو

شهرآرا آنلاین - علی موسی زاده| اگر این متن را بخوانید به سادگی تمام می میرید.

حالا حتما متن را دنبال می کنید تا ببینید «چگونه» قرار است این اتفاق بیفتد. ما تعلیق ها را تاب نمی آوریم، حتی اگر پای جانمان در میان باشد. فقط «جنس» دنبال کردن و «کیفیت وقوع» آن متفاوت است.

«در یکی از روزهای ماه اوت مردی ناپدید شد...»

زن در ریگ روان- کوبو آبه

تعلیق ها در آثار داستانی معمولا مخاطب را با ٣ سؤال عمده روبه‌رو می کنند: «چرا این طور شد؟» «چگونه این طور شد؟» و «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» این ٣ سؤال نشانه ٣ نوع کنجکاوی از جانب مخاطب است و نشان دهنده اینکه نویسنده چطور این سؤال ها را به وجود می آورد و قرار است چگونه به آن ها پاسخ دهد. سؤال اول تأکیدی «علت معلولی» دارد، برای همین به دنبال «چرایی» است. سؤال دوم بر «کیفیت» رخدادها انگشت می گذارد تا «چگونگی» را بکاود و در نهایت سومی به دلیل بار هیجانی خاصش مخاطب را تشنه و بلاتکلیف نگه می دارد تا ببیند حرکت بعدی شخصیت ها چیست و قلم نویسنده به کدام سو می چرخد تا «چه می شود» را پاسخ دهد.

نویسنده ممکن است در هر روایتی بنا به فراخور ماجرا و متن به هرکدام از این سؤال ها جواب بدهد یا ندهد و یا اساسا به دنبال تأکید برروی یکی از این حالت ها باشد. اما سؤال اساسی این است که شما به عنوان نویسنده چه هدفی را دنبال می کنید؟ در متنی که حالا دارید می نویسید می خواهید چه تأثیری بر مخاطب بگذارید؟

شیوه شکار عنکبوت به این گونه است که ابتدا شکار خود را نیش می زند. این نیش قربانی را نمی کشد و فقط بی حس و فلجش می کند. پس از این، عنکبوت با خیال راحت و طمأنینه به کار خود می پردازد و سر فارغ به سراغ شکار بی حرکت می رود و سرانجام آرام شیره جانش را می مکد.

نویسنده دقیقا می تواند همین مکانیزم را در متن اجرا کند. ابتدا یک نیش فلج کننده و بعد با کندی و آرامش و به دور از هر هیجانی مخاطب را آرام آرام در تارهای خود کلاف پیچ کند تا به موقع سراغ او برود و در کمال خونسردی شروع به خوردن کند و مخاطب مثل شکار فلج شده، شاهد ذره ذره تمام شدن خود باشد.

«یک روز صبح، همین که گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید، در رخت خواب خود به حشره تمام عیار عجیبی مبدل شده بود.»

مسخ- فرانتس کافکا

در این آغازهای کشنده، تأکید برروی سؤال و یا حالت دوم است؛ یعنی پی بردن به «چگونگی» و دقت بر «کیفیت وقوع» که ما را به سمت جزئیات دقیق هدایت می کند. در این روش نویسنده در همان گزاره ابتدایی اطلاعات اصلی را به شکلی انفجاری و مرگبار در اختیار خواننده می گذارد. بعد از این نیش اولیه است که می تواند با طمأنینه و آرامشی در حد حرکت در معابد شرقی به سراغ جزئیات برود و آرام آرام با پنس اطلاعات را به مخاطب خود بدهد.

«اول یک جوش بود، بعد زگیل مانندی شد و سرانجام بینی ام را خورد...»

نماز میت- رضا دانشور

این روش چند کاربرد اساسی دارد: اول از همه برای زمان هایی مناسب است که بر جزئیات توصیفی تأکید دارید و می خواهید تصاویری پررنگ از صحنه ها و فضای داستانی به مخاطب ارائه دهید. دوم مناسب زمانی است که از ایجاد سکون در روایت ترس دارید. این نوع از گزاره های نیش وار مخاطب را خیره و مبهوت می کند تا با عطش متن و جزئیات توصیفی را دنبال کند. حتی اگر قرار نباشد به سؤال اصلی او جواب بدهید باز هم تمام جزئیات را درجست وجوی جواب به «چگونگی» می بلعد.

«نیکلاس ویدال همیشه یادش بود که برای زنی سر خواهد باخت»

همسر قاضی - ایزابل آلنده

همین رویکرد را می توان در توصیف ها دنبال کرد تا مکانیزم های توصیفگری را در راستای هدفی که دنبال می کنید ارتقا دهید. در نوشتاری دیگر به آن می پردازیم.

حالا شما مرده اید، چون یکی از تکنیک های برجسته و مهم را یاد گرفته اید و دیگر نویسنده قبلی نیستید. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی