کد خبر : 98277
/ 06:03

مبهوت تصاویر، مغموم اتفاقات

آیا قسمت سوم «بازی تاج‌وتخت» بهترین اپیزود تاریخ بود؟

مبهوت تصاویر، مغموم اتفاقات

شهرآرا آنلاین - محمد عنبرسوز|اولین اپیزود جنگی فصل آخر مجموعه محبوب «بازی تاج‌وتخت» منتشر شد و بخش زیادی از مردم جهان به تماشای اتفاقات هولناک وینترفل نشستند. درنهایت هم اپیزود ٨٢دقیقه‌ای جنگ شمال چنان نفس‌ها را در سینه حبس کرد که از کاربران آی‌ام‌دی‌بی نمره خوب ٣/٩ گرفت؛ هرچند که هنوز هم با اپیزود مشهور «جنگ حرام‌زاده‌ها» فاصله معناداری داشت. حالا عده‌ای با قاطعیت معتقدند که آنچه در قسمت سوم تماشا کرده‌اند، بهترین اپیزود از یک سریال تلویزیونی در تمام تاریخ بوده است. با اندکی تامل اما روشن خواهد شد که این اظهارنظر چندان موجه نیست؛ چراکه قسمت چهارم نشان داد سریال هنوز به‌دنبال زمینه‌چینی برای یک جنگ بزرگ دیگر است. «بازی تاج‌وتخت» وقتی اپیزود حیرت‌آورش را رو کرده است که تقریبا در تمام کره زمین، هواداران پرشمارش را کنار خود می‌بیند و می‌تواند کارهایی بکند که در فصول اول و دوم امکانش را نداشت. فناوری و پرده سبز هم به سازندگان مجموعه اجازه می‌دهد هر آنچه در تخیلشان می‌گنجد، جلوی چشم بیننده قرار دهند، بنابراین به لحاظ فنی می‌توان گفت که قسمت سوم «بازی تاج‌وتخت» لااقل چشم‌نوازترین و خوش‌ساخت‌ترین قسمت از یک سریال در تاریخ بود؛ چراکه دوربین سیال و باکلاسش به دکوپاژهای سینمایی روز جهان طعنه می‌زد و استفاده بجا از جلوه‌های ویژه، درکنار پرهیز تعمدی سازندگان از اسلوموشن‌‌های(حرکت‌های آهسته) بیجا، جلوه‌ای فرازمینی به این قسمت بخشیده بود. بزرگ‌ترین غافلگیری هنری این قسمت اما در نیم‌ساعت پایانی آغاز شد؛ جایی که رامین جوادی، با یک موزیک در حد اسکار، طوری به تصاویر جان بخشید که هر بیننده‌ای از هر تباری مجبور می‌شد عنان عقل را به دست احساساتش بدهد.اما هرقدر این اپیزود به لحاظ فنی خوش‌ساخت و درجه‌یک بود، در قصه می‌لنگید و به نظر می‌رسد فاصله گرفتن مغز متفکر مجموعه، یعنی جورج آر.آر. مارتین، از گروه تولید، قصه «بازی تاج‌وتخت» را به‌شدت تحت‌الشعاع قرار داده است. در قسمت سوم هر اتفاقی که بیننده عام انتظارش را داشت، رخ داد و تقریبا خبری از آن غافگیری‌های ویژه نبود. قسمت چهارم هم اساسا تلاشی نافرجام برای قوام بخشیدن به قصه‌ای بود که در قسمت سوم زیر سایه پروداکشن بزرگ مجموعه، مبهم باقی ماند؛ مثلا شخصیت‌پردازی تخت قهرمانی که می‌خواهد شاه شب و اژدهایش را با شمشیر و فریاد به زانو دربیاورد، از جان اسنو یک جوان پرشور بی‌فکر ساخته بود و پرهیز تعمدی نویسندگان از کشته شدن کاراکترهای اصلی، نشان می‌داد که سازندگان این سریال عمیقا دل به دل مخاطب عام و تین‌ایجرها داده‌اند. حبس کردن تریون در یک دخمه و نیز تنزل سر جیمی لنیستر تا حد یک سرباز ساده، نشانگر این است که سازندگان «بازی تاج‌وتخت» یا تمام تمرکزشان را روی دو کاراکتر تیپیکال و مصنوعی داستان گذاشته‌اند یا آدم‌های حسابی‌شان را برای نقش‌آفرینی در جنگ‌های بعدی ذخیره کرده‌اند. فرض اخیر البته با انتشار قسمت چهارم تقویت شد و سکانس‌های پایانی آن نشان می‌داد که برادران لنیستر دوباره وسط معرکه می‌آیند اما به‌طور کلی در قسمت‌های سوم و چهارم آه از نهاد مخاطب باهوش‌تر برآمد؛ چراکه پیتر دیکلینچ، در سکانس پنهان شدنش با سانسا، با آن بازی ظریف و قدرتمندانه، نشان داد که اگر سازندگان اثر اجازه می‌دادند مثل جنگ بلک‌واتر، پا به میدان بگذارد، چه ظرفیت‌هایی که از سریال شکوفا نمی‌شد. 

همچنین «بازی تاج‌وتخت» در قسمت سوم حتی به اسطوره مردگان هم پایبند نماند و با یک طراحی ناپخته و دم‌دستی، کاری کرد که بیننده هنوز هم نفهمد بالاخره این موجودات مثل آدم‌های معمولی، خون‌ریزی می‌کنند یا با یک خراش کوچک آیرون گلس متلاشی می‌شوند. با این حال قسمت چهارم نشان داد که هنوز هم می‌توان به ترتیب اسامی بازیگران در تیتراژ دل بست و امیدوار بود که جنگ بعدی، با محوریت فعالانه تریون و جیمی و تقابل جذابشان با سرسی، دست یافتن به بهترین اپیزود تاریخ تلویزیون را چند هفته دیرتر محقق کند. 

 

کلیدواژه ها
اشتراک گذاری
نظــر شـــما
نـــام پســت الکترونیــکی تصویـر امنـیتی